منابع مقاله:
مجموعه آثار جلد 18 ، مطهری،مرتضی؛
وجود مقدس زین العابدین علیه السلام قهرمان معنویت است(معنویتبه معنی صحیح آن)،یعنی یکی از فلسفههای وجودی فردی مثل علی بن الحسین این است که وقتی انسان خاندان پیغمبر را مینگرد-هر کدامشان را،و علی بن الحسین را که یکی از آنهاست-میبیند معنویت اسلام یعنی حقیقت اسلام،آن ایمان به اسلام تا چه حد در خاندان پیغمبر نفوذ داشته است،و این خودش یک مسالهای است.انسان وقتی که مردی همچون علی بن ابی طالب را میبیند،آن که از کودکی در زیر دست پیغمبر تربیت و بزرگ شده و در آن نفس آخر پیغمبر سر پیغمبر در دامان او بود که جان به جان آفرین تسلیم کرد،این مردی که از کودکی در خانه پیغمبر بود و هیچ کس به اندازه او با پیغمبر نبوده است،آری انسان وقتی زندگی علی را مینگرد،میبیند سراسر ایمان به پیغمبر اکرم است و انسان از آینه وجود علی پیغمبر را میبیند.این چه بوده است که مردی مثل علی سراسر ایمان[به پیغمبر بوده است؟].
عبادت امام
اهل بیت پیغمبر همهشان اینچنیناند.واقعا عجیب است.انسان وقتی علی بن الحسین را میبیند،آن خوفی که از خدا دارد،آن نمازهایی که واقعا نیایش بود و واقعا-به قول الکسیس کارل-پرواز روح به سوی خدا بود(نمازی که او میخواند اینطور نبود که پیکرش رو به کعبه بایستد و روحش جای دیگری بازی کند،اصلا روح کانه از این کالبد میرفت)آری، انسان وقتی علی بن الحسین را میبیند با خود میگوید این اسلام چیست؟!این چه روحی است؟!
اینهمه آوازها از شه بود گر چه از حلقوم عبد الله بود
وقتی انسان علی بن الحسین را میبیند کانه پیغمبر را در محراب عبادتش در ثلث آخر شب یا در کوه حرا میبیند.
یک شب امام مشغول همان نیایش و دعایی که خودش اهل آن دعا بود،بود،یکی از بچههای امام از جایی افتاد و استخوانش شکست که احتیاج به شکسته بندی پیدا شد.اهل خانه نیامدند متعرض عبادت امام شوند،رفتند و شکسته بند آوردند و دستبچه را بستند در حالی که او از درد فریاد میکشید.بچه راحتشد و قضیه گذشت.هنگام صبح امام دید دستبچه را بستهاند.فرمود:چرا چنین است؟عرض کردند:جریان اینطور بود.کی؟دیشب در فلان وقت که شما مشغول عبادت بودید.معلوم شد که آنچنان امام در حال جذبه بسر میبرده است و آنچنان این روح به سوی خدا پرواز کرده بود که هیچ یک از آن صداها اصلا به گوش امام نرسیده بود.
پیک محبت
زین العابدین پیک محبتبود.این هم عجیب است:راه میرفت،هر جا بیکسی را میدید،هر جا غریبی را میدید،فقیر و مستمندی را میدید،کسی را میدید که دیگران به او توجه ندارند،به او محبت میکرد،او را نوازش میکرد و به خانه خودش میآورد.روزی یک عده جذامی را دید.(همه از جذامی فرار میکنند،و آن که فرار میکند از سرایتبیماریش میترسد،ولی خوب اینها هم بنده خدا هستند.)از اینها دعوت کرد،اینها را به خانه خود آورد و در خانه خود از اینها پرستاری کرد.خانه زین العابدین خانه مسکینان و یتیمان و بیچارگان بود.
خدمت در قافله حج
فرزند پیغمبر است.به حج میرود.امتناع دارد که با قافلهای حرکت کند که او را میشناسند.مترصد استیک قافلهای از نقاط دور دست که او را نمیشناسند پیدا شود و غریبوار داخل آن شود.وارد یکی از این قافلهها شد.از آنها اجازه خواست که به من اجازه دهید که خدمت کنم.آنها هم پذیرفتند.آن زمان که با اسب و شتر و غیره میرفتند ده دوازده روز طول میکشید.امام در تمام این مدت به صورت یک خدمتگزار قافله در آمد.در بین راه مردی با این قافله تصادف کرد که امام را میشناخت.تا امام را شناخت رفت نزد آنها و گفت:این کیست که شما آوردهاید برای خدمتخودتان؟گفتند:ما که نمیشناسیم،جوانی است مدنی ولی بسیار جوان خوبی است.گفت:بله،شما نمیشناسید،اگر میشناختید این جور به او فرمان نمیدادید و او را در خدمتخودتان نمیگرفتید.گفتند:مگر کیست؟گفت:این علی بن حسین بن علی بن ابیطالب فرزند پیغمبر است.دویدند خودشان را به دست و پای امام انداختند:آقا این چه کاری بود شما کردید؟!ممکن بود ما با این کار خودمان معذب به عذاب الهی شویم،به شما جسارتی بکنیم،شما باید آقا باشید،شما باید اینجا بنشینید،ما باید خدمتگزار و خدمتکار شما باشیم.فرمود:نه،من تجربه کردهام،وقتی که با قافلهای حرکت میکنم که مرا میشناسند، نمیگذارند من اهل قافله را خدمت کنم.لذا من میخواهم با قافلهای حرکت کنم که مرا نمیشناسند،تا توفیق و سعادت خدمتبه مسلمان و رفقا برای من پیدا شود.
دعا و گریه امام
برای علی بن الحسین فرصتی نظیر فرصت امام ابا عبد الله پدر بزرگوارش پیدا نشد،همچنان که فرصتی نظیر فرصتی که برای امام صادق پدید آمد پیدا نشد،اما برای کسی که میخواهد خدمتگزار اسلام باشد همه مواقع فرصت است ولی شکل فرصتها فرق میکند.ببینید امام زین العابدین به صورت دعا چه افتخاری برای دنیای شیعه درست کرده؟!و در عین حال در همان لباس دعا امام کار خودش را میکرد.
بعضی خیال کردهاند امام زین العابدین چون در مدتی که حضرت بعد از پدر بزرگوارشان حیات داشتند قیام به سیف نکردند،پس گذاشتند قضایا فراموش شود.ابدا[چنین نیست]،از هر بهانهای استفاده میکرد که اثر قیام پدر بزرگوارش را زنده نگه دارد.آن گریهها که گریه میکرد و یاد آوری مینمود برای چه بود؟آیا تنها یک حالتی بود مثل حالت آدمی که فقط دلش میسوزد و بی هدف گریه میکند؟!یا میخواست این حادثه را زنده نگه دارد و مردم یادشان نرود که چرا امام حسین قیام کرد و چه کسانی او را کشتند؟این بود که گاهی امام گریه میکرد،گریههای زیادی.روزی یکی از خدمتگزارانش عرض کرد:آقا!آیا وقت آن نرسیده است که شما از گریه باز ایستید؟(فهمید که امام برای عزیزانش میگرید.)فرمود:چه میگویی؟!یعقوب یک یوسف بیشتر نداشت،قرآن عواطف او را این طور تشریح میکند:و ابیضت عیناه من الحزن (1).من در جلوی چشم خودم هجده یوسف را دیدم که یکی پس از دیگری بر زمین افتادند.و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
پینوشت:
1- یوسف/84[چشمانش از گریه ناشی از غم فراق یوسف سفید شد].
برچسبها: فضائل امام زین العابدین (ع)
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
0 نظرات:
ارسال یک نظر