Blogger Template by Blogcrowds

‏نمایش پست‌ها با برچسب یاران امام زین العابدین (ع). نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب یاران امام زین العابدین (ع). نمایش همه پست‌ها

شاگردان برجسته


منابع مقاله:
ماهنامه کوثر، شماره 57، مهدی پور، محمود؛


شاگردان برجسته
شیخ طوسی در کتاب رجال خویش، ص 81، یکصد و هفتاد نفر از شاگردان و یاران حضرت سجاد علیه السلام را نام برده است که نام برخی از آنان بدین شرح است:
1 . سعید بن مسیب
2 . ابوحمزه ثمالی (ثابت‏بن دینار)
3 . سعید بن جبیر
4 . ابوخالد کابلی
5 . یحیی بن ام‏طویل، که حجاج بن یوسف ثقفی او را در شهر واسط عراق شهید کرد . [i]
6 . فرزدق، معروف به ابوفراس شاعر
7 . طاووس یمانی
8 . حماد بن حبیب عطار کوفی
9 . زرارة بن اعین شیبانی
10 . حبابه والبیه
11 . جابر بن عبدالله انصاری
12 . محمد بن جبیر بن مطعم
13 . فرات بن احنف
14 . سعید بن جبهان کنانی، مولی ام‏هانی
15 . قاسم بن عوف
16 . اسماعیل بن عبدالله بن جعفر . [ii]
..........................................
[i] ترجمه محمد مهدی فولادوند
[ii] مجله ماهنامه کوثر، شماره 57 ، راهکارهای معرفت امام (ع) ، محمود مهدی‏پور .


تربیت‏شاگردان مجاهد


منابع مقاله:
ماهنامه کوثر، شماره 26، کوثری، عباس؛



تربیت‏شاگردان مجاهد[i]
پس از این که امام حسین(ع) به شهادت رسید، خفقان شدیدی‏بر جامعه حاکم گشت. به گونه‏ای که «مسعودی‏» می‏نویسد: «علی بن‏الحسین(ع)، امامت را به صورت مخفی و با تقیه شدید و در زمانی‏دشوار عهده‏دار گردید.» [ii] به این جهت امام(ع) به تربیت‏انسانهایی همت گمارد که بتوانند با روشنگری و توضیح معارف‏الهی مسیر اسلام راستین و تشیع سرخ علوی را استمرار بخشند. یکی‏از این شاگردان «یحیی بن ام طویل‏» است که در مسجدپیامبر(ص)، در مدینه، برای مردم سخن می‏گفت و طرفداران ستمگران‏را این چنین مخاطب قرار می‏داد:
«ما مخالف شما و منکر راه و روش شما هستیم. میان ما و شمادشمنی آشکار و همیشگی است. هر کس به امام علی(ع) دشنام دهد،لعنت‏خدا بر او باد و ما از آل مروان و آنچه غیر خدامی‏پرستید، بیزاریم.[iii] به همین جهت «حجاج ابن یوسف‏» دستهاو پاهای او را قطع کرد و این شاگرد مکتب عشق با شهادت، که هنرمردان خدا است، دنیا را وداع کرد.»[iv]
[i] مجله ماهنامه کوثر، شماره 26 ، پرتوی از مبارزات امام سجاد ،عباس کوثری.
[ii] اثبات الوصیه، ص‏167.
[iii] کافی، باب مجالسه اهل المعاصی، ج 2، ص‏379-380.
[iv] اختیار معرفه الرجال، ص‏123.


سیمای سعید بن جبیر


پدیدآورنده:سید حسن احمدی‏نژاد بلخابی ،
،
طلیعه
شاگردان مکتب امامان معصوم علیهم‏السلام مانند قلّه‏هایی‏اند که از فراز آن، پرتو دین، دیانت و تقوا رخ می‏نماید. آنان همانند چشمه سارانی هستند که فیض چشمه فیضشان، دامن طبیعت را طراوت بخشیده و هم بهار تلاوت را غنا داده است.
فضل بن شاذان می‏گوید:
سعید بن جبیر از شاگردان برجسته و از ستارگان آسمان امامت و ولایت امام همام علی بن الحسین علیهماالسلام که در رأس سلسله اصحاب خمسه1 امام زین العابدین قرار داشت.
امام صادق علیه‏السلام در وصف سعید می‏فرماید:
سعید بن جبیر در صراط مستقیم بود و به علی بن الحسین علیهماالسلام اقتدا کرد و امام سجاد هم از او تعریف می‏نمود و همین علاقه میان او و امام، باعث شد حجّاج او را شهید نماید.2
خاندان
سعید بن جبیر بن هشام اسدی کوفی، معروف به ابومحمد و ابوعبداللّه، از خاندان‏های معروف کوفه بود. وی در زهد، تقوا، شب‏زنده‏داری، دیانت و فقاهت معروف بود و در تفسیر قرآن، شهرت به سزایی داشت؛ زیرا او را از شاگردان مدرسه تفسیری عبداللّه بن عباس دانسته‏اند. سعید، بیشترین روایات خود را از وی نقل کرده است.3
زادگاه
وی سال 46 ه .ق. در شهر کوفه به دنیا آمد.4 دوران طفولیت و جوانی را همان جا گذراند. بعدها به مدینه رفت و جزو شاگردان امام چهارم علیه‏السلام گردید.
کنیه و فرزندان
معروف‏ترین کنیه‏های وی ابوعبداللّه و ابومحمد است. در کتاب مجالس الواعظین آمده است: عبدالملک و عبداللّه، فرزندان سعید بن جبیر اند و از پدر خود روایت نقل نموده‏اند.5
استادان و شاگردان
سعید بن جبیر سال‏ها از محضر ابن عباس بهره علمی برد. وی شیدای کسب دانش بود؛ خودش می‏گوید:
برای کسب حدیث به محضر ابن عباس می‏رفتم و به خاطر احترام و ابهتی که او داشت، در جلسه درس از چیزی سؤال نمی‏کردم. منتظر بودم تا دیگران بپرسند و من یادداشت کنم؛ لذا بیشتر، گوش می‏دادم و بعد می‏نوشتم؛ به حدّی که بعضی روزها دفترم پر می‏شد و روی کفشم می‏نوشتم و گاهی از کف دستانم به عنوان کاغذ استفاده می‏نمودم...6
استادان دیگر سعید عبارتند از: عدی بن حاتم و ابوسعید خدری.
شاگردان وی نیز عبارتند از:
عبدالملک و عبداللّه (دو فرزندش)، یعلی بن حکیم و یعلی بن حلم، ابواسحاق سبیعی و دیگران که از او حدیث نقل کرده‏اند.7
ادب تدریس
سعید بن جبیر همان طور که خود شیفته درس و بحث بود، نسبت به آموزش دانش به شاگردان خویش، توجه ویژه داشت. وی همیشه آنان را به فهم و تفقّه تشویق می‏نمود و با کنایات، اهمیّت دانش را به آنان گوشزد می‏کرد. یکی از شاگردانش به نام ایوب می‏گوید:
سعید، حدیثی برای ما بیان کرد و ما از او خواستیم دوباره، بازگو نماید. وی با کنایه فرمود: «لیس کلّ حینٍ احلب فاشرب».8
یعنی همیشه نمی‏دوشم تا به خوردِ فکر و فهم شما بدهم. پس بایستی هوشیار باشید و از فرصت‏ها بهره بگیرید تا در آینده دچار غصّه و رنج نگردید.
فضایل
ابن عباس به سعید بن جبیر ـ که از شاگردان برجسته وی بود ـ اجازه حدیث و فتوا داد. سعید به استادش گفت: تو باشی و من برای مردم حدیث بگویم! ابن عباس گفت: آیا نقل حدیث و دادن فتوا را نزد من از نعمت‏های خدا نمی‏دانی؟ آیا دوست نداری درحضور من حدیث بخوانی و تو را از اشتباه‏هایت آگاه سازم؟9
بعد از آنکه ابن عباس نابینا شد، وی بر کرسی فتوا نشست و هرچه مردم کوفه از او می‏پرسیدند، جواب می‏داد و ابن عباس گفته‏های او را تأیید می‏کرد.
ابن عباس بارها گفت:
«وکان اماماً، ثقةً حجّةً علی المسلمین، فقیهاً عابداً فاضلاً ورعاً...10؛ سعید بن جبیر پیشوا، مورد اعتماد مسلمانان، دانشمند، عابد، فاضل و پرهیزگار عصر خود بود.»
عطا بن ریاح، آشناتر به مناسک و عکرمه آشناتر به سیره و تاریخ و حسن آشناتر به حلال و حرام و سعید بن جبیر آشناتر به علم تفسیر بود.
طبری در حقّ او می‏گوید: «او ثقة، حجّت و پیشوای مسلمین بود».
ابن جبّان آورده است: «او فرد مورد اجماع و اتّفاق مسلمانان است. وی بنده‏ای فاضل و پرهیزگار بود.»
راهبی در حقّ او گفته: «او از بزرگان تابعان و پیشروان آنان در تفسیر، حدیث و فقه بود.»
سیوطی می‏نویسد: «او اعلم تابعین در علم تفسیر بود.»
مرحوم سید حسن صدر نقل کرده است:
«او از تربیت یافتگان مکتب علوی بود و همواره می‏گفت: «اذا ثبت لنا الشیی‏ء عن علیٍّ لم نعدل عنه؛ وقتی چیزی از راه علی علیه‏السلام برای ما محرز گردیده باشد، هرگز از آن عدول نمی‏کنیم.»
تعبیر خواب
ابونعیم اصفهانی می‏گوید: عبدالملک بن مروان، شبی خواب دید که چهار مرتبه در محراب بول کرده است. بنابراین علما را برای تعبیر خواب جمع کرد، اما هیچ یک درست تعبیر نکردند. آنگاه وی سعید را طلبید و او جواب داد: چهار تن از فرزندانت به خلافت می‏رسند (جهان اسلام را نابود و حقیقت اسلام را وارونه جلوه خواهند داد.) چنین شد و پس از مرگ عبدالملک، فرزندانش سلیمان، یزید، هشام و... بر اریکه قدرت تکیه زدند و بر سر مسلمانان چه بلایی آوردند.
قضاوت
سعید، مدتی در کوفه به عنوان «قاضی‏القضات» انجام وظیفه کرد. آنگاه که حجّاج به ولایت کوفه منصوب گردید، وی حکم تکفیر او را داد. حجّاج به ناچار از کوفه عزل گردید و به مکه رفت. او با عبدالرحمن بن محمد بن اشعث علیه حجّاج قیام کرد که سپاه عبدالرحمن شکست خورد و سعید در اصفهان متواری گردید و از آنجا به آذربایجان فرار کرد. بالاخره سعید آهنگ حرم و قبله مسلمانان نمود. در مکه او را دستگیر نمودند و تحویل حجّاج، دژخیم زمان، دادند.11
در گذر خارستان
سعید بن جبیر در یکی از وادی‏های مکه پنهان شده بود. خالد، والی مکه، عده‏ای را برای دستگیری وی فرستاد. مأموران اموی به دیر راهبی رسیدند و از راهب در باره سعید پرسیدند. او گفت: اوصاف او را برایم بگویید. راهب پس از شنیدن نشانه‏ها، پناهگاه سعید را به سربازان خالد بن ولید، نشان داد. مأموران او را در حالی که مشغول راز و نیاز با خالق بی‏نیاز بود، محاصره کردند. آنان گفتند: ما را به دنبال تو فرستاده‏اند. سعید گفت: چاره‏ای نیست. شب فرا رسید، می‏خواستند در دیر راهب، شب را به صبح ببرند، اما سعید وارد دیر نشد. گفتند: برای چه؟ سعید گفت: مسلمان هرگز به دیر راهبان پناه نخواهد برد! خدا، حافظ من است.
آن شب سعید در حیاط دیر ماند. نگهبانان از داخل دیر مراقب او بودند، ناگاه دیدند شیری فرا روی سعید ایستاده است. گفتند: سعید را خواهد خورد. لحظه‏ای بعد، صحنه‏ای عجیب و دیدنی رخ داد. شیر پیش روی سعید خوابیده، دست و پای او را می‏بوسید. همه بینندگان مات و مبهوت شدند. راهبان از این حادثه شگفت زده شدند و گفتند: این شخص از اولیای خداست. سعید گفت: خیر، بنده‏ای عاصی بیش نیستم. سرانجام راهبان دیر، همه اسلام آوردند. سربازان او را رها کردند. سعید گفت: از قضای الهی نمی‏توان فرار کرد، لذا همراه سربازان آمده، خود را تسلیم سفّاک زمان، حجّاج ملعون نمود.12
مناظره سعید با حجّاج
ـ حجّاج: اسمت چیست؟
ـ سعید: سعید بن جبیر.
ـ نه، تو شقی بن کثیر هستی.
ـ مادرم نام مرا بهتر از تو می‏دانست.
ـ تو و مادرت هر دو شقی هستید!
ـ تو عالم به غیب نیستی!
ـ دنیای تو را به جهنّم سوزان مبدّل می‏کنم!
ـ اگر می‏دانستم این کار به دست تو است، تو را به خدایی می‏پذیرفتم.
ـ عقیده‏ات درباره محمد چیست؟
ـ او پیامبر رحمت و پیشوای امت است.
ـ عقیده تو درباره علی چیست؟ او در بهشت است یا در جهنّم (العیاذباللّه)!
ـ اگر در بهشت و جهنّم رفتم، آنگاه جواب تو را خواهم داد.
ـ عقیده‏ات در باره خلفا چیست؟
ـ من وکیل مدافع آنان نیستم.
ـ کدام یک را بیشتر دوست می‏داری؟
ـ آنکه خدا از او خشنود و راضی باشد.
ـ کدام یک از آنان رضایت خدا را بهتر به دست آورده است؟
ـ العلم عنداللّه؛ او آگاه به اسرار است.
ـ نمی‏خواهی مرا تصدیق کنی؟
ـ دوست ندارم تو را تکذیب کنم.
ـ چرا نمی‏خندی؟
ـ چگونه خندیدن برای مخلوقی که از خاک آفریده شده است و آتش او را می‏خورد رواست؟
ـ وای بر تو ای سعید!
ـ برکسی که از جهنّم بیزار است و وارد بهشت می‏گردد، باکی نیست.13
بالاخره حجّاج دستور داد او را پای دار بردند. سعید در چنین اوضاع و احوالی دست نیاز برداشته، با خدای خود چنین نجوا می‏کرد: «اللّهمّ لا تسلّطه علی احد...؛ خدایا این جانی را پس از من بر احدی مسلّط مگردان.»14
دعای سعید در حقّ او مستجاب شد و حجّاج پس از قتل سعید، آب خوش نخورد و در بدترین وضع به درک واصل شد.
مکافات عمل
آورده‏اند: حجّاج را در خواب دیدند و از او پرسیدند: خدا با تو چه کرد؟ گفت: در برابر هرکسی که کشتم، یک بار مرا کشتند، اما در برابر سعید بن جبیر، هفتاد بار مرا به قتل رساندند!
آورده‏اند: چهل روز و یا شش ماه پس از شهادت مظلومانه سعید، حجّاج به هلاکت رسید. تا موقعی که زنده بود، همواره سعید را در خواب می‏دید، در حالی که گریبانش را گرفته، می‏گفت: دشمن خدا! چرا مرا کشتی؟ حجّاج در این هنگام از خواب می‏پرید و می‏گفت: مالی و لسعید، مالی و لسعید؛ مرا با سعید چکار!
حجّاج در حال احتضار نیز مرتب بیهوش می‏شد و چون به هوش می‏آمد، می‏گفت: مالی و لسعید بن جبیر!15
دیدی که خون ناحق پروانه، شمع را
چندان امان نداد که شب را سحر کند
بر سکّوی شهادت
پس از آنکه سعید خود را آماده شهادت کرد، حجّاج به او گفت: تو را می‏کشم، حال نوع کشتن را خودت انتخاب کن!
سعید گفت: تو مختاری؛ زیرا به خدا سوگند! به هر نحوی مرا بکشی، خدا هم تو را به بدترین وضع خواهد کشت!
حجّاج گفت: منظورت این است که تو را عفو کنم؟
سعید گفت: اگر عفو شدم، خدا بر من منّت نهاده است و تو تبرئه نخواهی شد.
حجّاج گفت: او را با شمشیر بکشید!
سعید خندید!
حجّاج پرسید: برای چه خندیدی؟
ـ از جسارت تو بر خدا و حلم او نسبت به تو خندیدم!
ـ هرچه زودتر گردن او را از بدنش جدا کنید.
سعید رو به قبله نمود و این آیه مبارکه را زیر لب زمزمه کرد: «وجّهتُ وجهی للذی فطرالسموات و الارض حنیفاً و ما انا من المشرکین»16؛ من روی خود را به سوی کسی کردم که آسمان‏ها و زمین را آفریده؛ من در ایمان خود خالصم و از مشرکان نیستم.
حجّاج گفت: او را در جهت مخالف قبله قرار دهید.
وقتی صورتش را از قبله برگرداندند، این آیه را تلاوت کرد: «فاینما تولّوا فثمّ وجه اللّه»17؛ و به هرسو رو کنید، خدا آنجاست.
حجّاج گفت: صورتش را بر زمین بگذارید. چنین کردند. او نیز این آیه را قرائت کرد: «منها خلقناکم و فیها نعیدکم ومنها نخرجکم تارةً اخری»18؛ شما را از آن (زمین) آفریدیم و در آن باز می‏گردانیم؛ و بار دیگر (در قیامت) شما را از آن بیرون می‏آوریم.
حجّاج دستور ذبح او را داد. سعید گفت: بعد از شهادتین، جانم را بگیر تا روز قیامت در حالی که دست‏هایت به خون من آغشته است، مرا ملاقات کنی.19
سرانجام سر سعید را از بدنش جدا کردند. در حالی که سر روی زمین آغشته به خون غلطیده بود، کلمه مبارکه «لا اله الاّ اللّه» را تکرار می‏کرد. سر ساکت نشد، تا اینکه حجّاج پای روی دهان غرقه به خون سعید نهاد، آنگاه سر سعید از ذکر بازماند!20
آرامگاه
در تاریخ شهادت سعید اختلاف است؛ برخی شهادت وی را دهم ماه رمضان یا شعبان سال 94 یا 95 ق. در 57 سالگی و یا 49 سالگی دانسته‏اند.
آرامگاه وی در منطقه واسط، حوالی شهر حیّ بغداد (محلّ شهادت او به دست حجّاج) است. قاضی نوراللّه شوشتری می‏نویسد: قبر او در واسط معروف است. عمارت سابق آستانه سعید به عصر صفویه باز می‏گردد که در قرن یازده هجری احداث شد. این مکان در سال 1378 ق. به تشویق مرحوم آیة‏اللّه حکیم و به همّت شیخ عبدالامیر نجفی آل منام و اهالی تجدید بنا گردید.
این آستانه دارای یک صحن وسیع با چهار دروازه ورودی است. حرم، در وسط صحن قرار گرفته و اطراف حرم، ایوان سرپوشیده و در وسط، آرامگاه قرار دارد. بر بالای مقبره، گنبد زیبایی بنا شده است.21
سخنان حکمت آمیز
سعید دارای سخنان گرانمایه‏ای است که ذکر برخی از آنها خالی از لطف نیست؛ لذا در این نوشتار به برخی از آنها اشاره می‏کنیم:
هلال بن جناب گوید:
سعید بن جبیر را در مکه ملاقات کردم، پرسیدم: مردم از چه طریق گمراه می‏گردند؟
فرمود: «مِن قِبَلِ علمائهم؛ از ناحیه دانشمندان‏شان».
راستی چنین است که در روایات هم می‏خوانیم: «اذا فَسَدالعالِم فسَد العالَم؛ هرگاه دانشمندی فاسد شد، جهانی را به فساد می‏کشاند.»
برعکس: «اذا صلح العالِم صلح العالَم».
نیز شخصی از سعید پرسید: خضاب بر روی مرد چطور است؟
سعید گفت: خداوند بنده‏اش را با سفیدی مو، نورانی می‏گرداند و تو نور خدا را خاموش می‏کنی.22
روایات
سعید بن جبیر بیش از 184 مورد23 از امام زین العابدین علیه‏السلام و ابن عباس، روایت نقل نموده است. بیشتر روایات وی در موضوع ولایت و فضائل معصومان علیهم‏السلام است که به چند نمونه بسنده می‏کنیم:
حادثه روز پنج‏شنبه
سعید بن جبیر می‏گوید: ابن عباس گفت: روز پنج‏شنبه چه پنج‏شنبه‏ای، درد پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم شدّت یافته بود؟ حضرت فرمود: «دوات و استخوان کتفی را بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که بعد از من، هرگز گمراه نگردید.» اطرافیان گفتند: گویا رسول اللّه هذیان می‏گوید (العیاذباللّه) و سخنان درشت گفتند و مغلطه کردند. آنان رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را اندوهناک و منزجر ساختند، لذا فرمود: «اطراف مرا خلوت کنید و مرا تنها گذارید.» و چیزی ننوشت.24
جانشینان پیامبراسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم
سعید بن جبیر از ابن عباس نقل می‏کند که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرمود: «خلفای من و حجّت‏های الهی بر توده مردم بعد از من دوازده نفرند. اوّلشان برادرم علی و آخرشان فرزندم (مهدی)... است».25
ویژگی‏ها
سعید بن جبیر در شب زنده داری و انس با قرآن، نمونه و بی نظیر بود. وی هر دو شب یک ختم قرآن می نمود، چنانچه خودش می گوید: در مکه قرآن را در دو رکعت نماز ختم کردم.
ابن ایاس می گوید: در یکی از شب های ماه رمضان، سعید گفت: قرآن را نگه دار تا من از حفظ بخوانم. چنان کردم و سعید از جایش حرکت نکرد تا این که قرآن را ختم نمود.
او در حال عبادت توجه خاص و خشوع عجیبی داشت.
سعید بن عبید می گوید: سعید بن جبیر امام جماعت ما بود و چون به آیه مبارکه «اذ الاغلال فی اعناقهم و السلاسل یسحبون»؛ «در آن هنگام که غل و زنجیرها بر گردن آنان قرار گرفته و آنها را می کشند.» می رسید، چند بار تکرار می کرد.26
پی‏نوشت‏ها: 1. اصحاب خمسه امام، عبارتند از: سعید بن جبیر، سعید بن مسیّب، محمد بن جبیر، یحیی بن امّ‏طویل و ابوخالد کابلی. 2. «انّ سعید بن جبیر کان یأتمّ بعلی بن الحسین علیه‏السلام و کان علیٌّ علیه‏السلام یثنی علیه و ماکان سبب قتل الحجّاج له الاّ علی هذا الامر و کان مستقیماً»؛ (شاگردان مکتب ائمه علیهم‏السلام ، ج 2، ص 279). 3. رجال کشّی، ج 1، ص 332. 4. دائرة‏المعارف تشیّع، ج 1، ص 94. 5. مجالس الواعظین، ج 3، ص 111. 6. الطبقات الکبری، ج 6، ص 268. 7. مجالس الواعظین، ج 3، ص 111. 8. طبقات الکبری، ج 6، ص 269. 9. همان، ص 26. 10. مجالس الواعظین، ج 3، ص 111 ـ 115؛ روضات الجنّات، ج 4، ص 38 و 39. 11. طبقات مفسران شیعه، بخشایشی، ج 1، ص 353؛ روضات الجنات، ج 4، ص 38 و 39. 12. مجالس الواعظین، ج 3، ص 111 ـ 115. 13. همان؛ وفیات الاعیان، ج 2، ص 372؛ اعلام زرکلی، ج 2، ص 93. 14. رجال کشّی، ج 1، ص 335؛ وفیات الاعیان، ج 2، ص 372. 15. قاموس الرجال، ج 5، ص 86. 16. همان، ص 87؛ وفیات الاعیان، ج 2، ص 374. 17. انعام / 79، ترجمه آیة‏اللّه مکارم شیرازی. 18. بقره / 115. 19. طه / 55. 20. مروج الذهب، ج 2، ص 167؛ وفیات، ج 2، ص 373. 21. قاموس الرجال، ج 5، ص 87. 22. مجالس الواعظین، ج 3، ص 111؛ دائرة‏المعارف تشیّع، ج 1، ص 94. 23. الطبقات الکبری، ج 6، ص 273 و 276. 24. مرکز کامپیوتری دارالشفاء. 25. شاگردان مکتب ائمه علیهم‏السلام ، ج 2، ص 286. 26. بحارالانوار، ج 51، ص 71. 27. الطبقات الکبری، ج 6، ص 270 و 271؛ غافر/71.


پدیدآورنده: ابوالحسن ربانی سبزواری ،

،
در اواخر سده اول هجری قمری، شهر مدینه، از نظر گسترش دانش دین و معارف توحیدی، جایگاه رفیعی یافت . بنیاد این منزلت والا، بیشتر در پرتو نورافشانی خورشید تابان سید ساجدان و زینت عابدان، حضرت علی بن الحسین علیه السلام بود .
امام سجاد علیه السلام در روزگاری زندگی می‏کرد که حکومت‏سیاه و تباهی آفرین بنی‏امیه، اهل معرفت و اندیشه را به عزلت و گمنامی کشانده بود .
امام سجاد علیه السلام در این مقطع تاریخی با تمام توان خویش به نشر حدیث و دعا پرداخت و در پرورش انسان‏های برجسته همت گماشت . یکی از ده‏ها تربیت‏شده مکتب امام سجاد علیه السلام، قاسم بن محمد بن ابی‏بکر است .
در این نوشتار، گزیده‏ای از زندگی و شخصیت این فقیه وارسته، که جد مادری امام صادق علیه السلام نیز هست، به خوانندگان و اصحاب اندیشه تقدیم می‏شود .
تولد
در سال 36 ق . در خانه محمد بن ابی‏بکر که یکی از یاران با اخلاص و از سرداران شجاع و پسر خوانده امیرمؤمنان علیه السلام بود، فرزندی متولد شد که نامش را قاسم نهادند . برای قاسم دو کنیه نام برده شده: ابومحمد و ابوعبدالرحمن . لقب وی نیز «دیباج‏» است و به علت زندگی در مدینه، «مدنی‏» هم به او گفته می‏شود . (1)
خاندان
پدر قاسم، محمد بن ابی بکر، شخصیت فرزانه‏ای است . وی استاندار امیرمؤمنان علیه السلام در مصر و یکی از فرماندهان نظامی و از رهپویان راه و روش علوی بود; به گونه‏ای که از پدرش (ابوبکر) و از دومین خلیفه (عمر)، بیزاری می‏جست .
مادرش، اسماء دختر عمیس بود که بعد از مرگ ابوبکر، به همسری حضرت علی علیه السلام درآمد و محمد در خانه حضرت بزرگ شد و تربیت‏یافت . او را «عابد قریش‏» نامیده بودند . حضرت امیر علیه السلام در منزلت او می‏فرمود:
«محمد ابنی من صلب ابی بکر; محمد پسر من است اما از نسل ابوبکر .»
هنگامی که در سال 38 ق . محمد در مصر، به دست مزدوران معاویه با وضع دلخراش به شهادت رسید، امیرمؤمنان علیه السلام به شدت غمگین شد و گریست و فرمود:
«من فرزندی شایسته و دوست داشتنی و شمشیر بران اسلام را از دست دادم .» (2)
مادر قاسم، بنابر نظریه مشهور، دختر یزدجرد، آخرین پادشاه سلسله ساسانیان بود . بر این اساس گفته شده که دو دختر یزدگرد که اسیر مسلمانان شدند; یکی به همسری امام حسین علیه السلام درآمد و دیگری همسر محمد بن ابی بکر شد .
در نتیجه، امام زین‏العابدین علیه السلام و قاسم‏بن محمد، پسرخاله یکدیگر به شمار می‏روند . (3)
صحابی امام سجاد علیه السلام
قاسم‏بن محمد، تشیع را از پدرش به ارث برده است . او در مکتب انسان پرور امام زین‏العابدین علیه السلام پرورش یافت و در گروه اصحاب و یاران آن بزرگوار قرار گرفت .
شیخ طوسی در کتاب رجال، او را از جمله یاران امام سجاد علیه السلام به شمار آورده است . (4) از سخن شیخ طوسی بر می‏آید که بعد از شهادت امام چهارم علیه السلام قاسم به محضر امام باقر علیه السلام شتافت و در جرگه اصحاب آن بزرگوار قرار گرفت . (5)
تمام شرح حال نگاران و دانشوران شیعه، سخن شیخ الطائفه را مورد تایید قرار داده و قاسم را از اصحاب امامان علیهم السلام به شمار آورده‏اند .
از منظر امام معصوم علیه السلام
قاسم‏بن محمد، از نظر دارا بودن خصلت‏های پسندیده و رفتار و منش دینی، در چنان قله شکوهمندی قرار داشت که طبق پاره‏ای از اخبار، مورد بزرگداشت امام معصوم قرار گرفته است .
امام صادق علیه السلام او را یکی از سه بزرگی شمرده که در نزد امام سجاد علیه السلام از منزلت والایی برخوردار بوده‏اند .
اسحاق بن جریر می‏گوید:
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمود:
«سعید بن مسیب، قاسم بن محمد و ابوخالد کابلی، از جمله راویان و شیعیانی بودند که مورد اعتماد و عنایت‏حضرت سجاد علیه السلام بودند .» (6)
عبدالله بن جعفر حمیری در اثر گرانسنگ خود به نام قرب الاسناد از احمد بن ابی نصر بزنطی روایت می‏کند:
روزی در نزد حضرت امام رضا علیه السلام، نام قاسم بن محمد و سعید بن مسیب برده شد . حضرت فرمود: «کانا علی هذا الامر، ای علی التشیع; این دو، در راه روشن ولایت علوی و اسلام ناب، قرار داشتند .» (7)
حمیری در جایی دیگر از امام صادق علیه السلام روایت می‏کند که فرمود:
«دیدم جدم، قاسم بن محمد را که در یک شب بارانی، نماز مغرب و عشا را جمع خواند، بدون اینکه بین آن دو نماز، نماز دیگری بخواند .» (8)
از دیدگاه عالمان شیعی
بیشتر ترجمه نویسان شیعه که در دانش ترجمه، میراث مکتوبی دارند; به پیروی از این دو امام بزرگوار، شخصیت قاسم را حرمت نهاده و از او به نیکی یاد کرده‏اند .
شیخ الطائفه محمد بن الحسن طوسی در کتاب خود، او را از اصحاب دو امام به شمار آورده و این، نشان می‏دهد که او، قاسم را از راویان شیعه می‏داند .
صاحب کتاب مجالس المؤمنین از ابن داود، که از رجال‏شناسان طراز اول شیعه است، نقل می‏کند:
قاسم بن محمد از اصحاب امام زین‏العابدین علیه السلام و مردی فقیه و دانشمند بوده است . (9)
علامه مجلسی:
کان القاسم جلیلا و کان ثقة . (10)
علامه ممقانی:
قاسم یکی از راویان و دانشوران شیعی است . (11)
محقق معاصر، صاحب قاموس الرجال:
او از شیعیان خالص است . (12)
استاد جعفر سبحانی:
وی یکی از فقیهان بزرگ و از یاران امام سجاد علیه السلام است . (13)
از منظر عالمان سنی
همه دانشمندان اهل سنت همانند دانشوران شیعی، در ستایش قاسم، اتفاق دارند و هر یک او را به زبانی ستوده‏اند .
صاحب طبقات الکبری:
او مردی موجه، بزرگ، بلند مرتبه، پیشوا، و بسیار پرهیزکار و کنیه‏اش ابومحمد است . (14)
ابن حبان:
قاسم از بزرگان تابعین، از بهترین و بافضیلت‏ترین دانشوران روزگار خود بود; از منظر دانش، عقل، ادب، فقه، ورع . (15)
مؤلف حلیة الاولیاء:
قاسم‏بن محمد، مردی بسیار پرهیزکار، مهربان بود . به قول ابوالزناد: من در میان فقیهان، همانندی برایش سراغ ندارم . (16)
ابن خلکان:
او از بزرگان تابعین، و یکی از فقیهان هفتگانه مدینه بود .
ذهبی:
پیشوای حافظ، دانشمند روزگار، در خلافت علی‏بن ابی طالب دیده به جهان گشود . (17)
خصلت‏ها
شخصیت هر انسانی، در گرو برجستگی‏های روحی و رفتارها و سخنان حکیمانه اوست . قاسم‏بن محمد به برکت‏بهره‏مندی از سرچشمه معارف و مصاحبت‏با امام ساجدان علیه السلام و نیز بهره بردن از دانش سایر دانشمندان، به کمالاتی نائل شد که به اختصار به آن می‏پردازیم .
سکوت فراوان
قاسم بهره فراوانی از عقل داشت; در پرتو همین عقل بود که بسیار آرام و ساکت‏بود و کمتر سخن می‏گفت; کان صموتا لایتکلم . (18)
فقاهت
خصلت‏برجسته دیگر قاسم، دانش و آگاهی او به احکام دین بود; به همین علت است که او را به عنوان یک فقیه عالی‏مقام ستوده‏اند .
استاد حدیث
این صحابی بزرگ در دانش حدیث و فقه استاد برجسته‏ای بود و شاگردان فراوانی داشت و مردم نیز از محضر او کسب فیض می‏کردند .
درباره قاسم نوشته‏اند:
او بعد از فارغ شدن از خواندن نماز عشا، در مسجد می‏نشست و اصحابش، گرد او را می‏گرفتند و قاسم به عنوان استاد، برای آنان حدیث نقل می‏کرد .
یکی از دانشمندان چنین نقل می‏کند:
قاسم بن محمد را می‏دیدم که در آغاز روز، به مسجد می‏رفت و دو رکعت نماز تحیت مسجد را می‏خواند آنگاه درمسجد می‏نشست و به پرسش‏های مردم پاسخ می‏داد .
فروتنی
قاسم با اینکه از بزرگان دانش روزگار خود بود; بسیار فروتن بود . روزی از او پرسیدند: تو اعلم هستی یا سالم بن عبدالله!؟
قاسم در پاسخ گفت: سالم، مرد مبارکی است .
او کراهت داشت که بگوید: اعلم از من است; تا دروغ نگفته باشد، یا بگوید: من از او اعلم هستم; تا خودستایی و غرور نباشد .
دقت در نقل روایت
نوشته‏اند که او هنگام روایت، سعی می‏کرد که در الفاظ روایت هیچ تصرف نکند . وی روایت را واژه به واژه و بی کم و کاست نقل می‏کرد . (19)
جد بزرگوار امام صادق علیه السلام
یکی از امتیازات قاسم‏بن محمد این است که او جد مادری امام صادق علیه السلام است . دختر او، نامش فاطمه و کنیه‏اش ام‏فروه، زنی بسیار با فضیلت‏بود . امام صادق علیه السلام در منزلت و جایگاه مادرش فرمود:
مادرم جامع سه خصلت‏برجسته بود:
1 . ایمان; 2 . پرهیزکاری; 3 . نیکی به دیگران . (20)
سخنان حکیمانه
1 . او می‏گفت: لایعد الرجل رجلا حتی یعرف‏الله (21) ; آنگاه صفت مردانگی بر انسان، برازنده است که خداشناس و دین مدار باشد .
2 . اگر انسان بعد از اینکه حق خدا را شناخت و به خدا ایمان داشت، در نادانی و جهالت زندگی کند، بهتر است از اینکه فتوا دهد بدون علم و آگاهی . (22)
3 . یکی از امیران مدینه درباره مفهوم «عالم‏» ، پرسید، قاسم در جواب گفت: عظمت و بزرگی عالم هنگامی است که بر زبان نراند مگر چیزی را که به طور کامل بر آن احاطه دارد و آن را به خوبی می‏داند . (23)
انتقاد از عایشه
در تاریخ یعقوبی آمده است: پس از شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام عایشه سوار بر استر، فریاد می‏کرد که: نمی‏گذارم کسی را در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم دفن کنند .
قاسم که سن و سالی نداشت و هنوز نوجوان بود، نزد عایشه رفت و گفت:
«ای عمه! هنوز یاد جنگ جمل از خاطره‏ها زدوده نشده که سوار بر شتر شدی، باز می‏خواهی کاری کنی که گفته شود: دگر بار سوار بر استر شده و آتش فتنه دیگر را روشن کرده است . !»
فرزندان
قاسم بن محمد دارای دو پسر بود:
1 . محمد; 2 . عبدالرحمن .
بدین لحاظ (24) است که کنیه‏اش ابومحمد و ابوعبدالرحمن است . دخترانش نیز عبارتند از: ام‏فروه، مادر امام صادق علیه السلام و ام‏حکیم . (25)
استادان حدیث
این محدث والامقام همان گونه که در فراگیری دانش حدیث و فقه از محضر دو تن از امامان شیعه بهره‏مند شد، استادان دیگری هم داشته که در کتاب‏های شرح حال به آنان اشاره شده است; از جمله:
ابن عباس (مفسر معروف)، اسلم (غلام عمر)، عبدالله بن عبدالله، صالح بن خوات انصاری، عبدالله بن مسعود و اسماء بنت عمیس .
در ضمن، او شاگردان زیادی هم داشته که اسامی آنان در منابع رجال‏شناسی موجود است .
روایات
مناسب است از میان احادیث فراوانی که قاسم، با واسطه از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نقل می‏کند، دو روایت را یادآور شویم:
همسر بابرکت
قاسم از رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نقل می‏کند که آن بزرگوار پیرامون آسان‏گیری در امر ازدواج فرمود:
«اعظم النساء برکة ایسرهن مؤونة; با برکت‏ترین بانوان و همسران، همسری است که مهریه و مخارجش کمتر باشد .» (26)
خصلت‏های عالی
قاسم از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم روایت می‏کند که حضرت روزی به جمعی از یارانش فرمود:
«آیا می‏دانید چه کسانی در روز قیامت زودتر از دیگران به سوی سایه رحمت الهی، پیشی می‏گیرند؟»
عرض کردند: خداوند و رسولش عالم‏ترند .
فرمود: «آنها کسانی هستند که هنگامی که سخن حقی در باره آنها گفته می‏شود، آن را با تمام وجود پذیرایند و زمانی که نیازمندان از آنها چیزی طلب می‏کنند، از کمک به آنان دریغ نمی‏کنند و آنچه را برای خود می‏پسندند، برای دیگران هم می‏پسندند و خلاصه، اهل انصاف و حق‏طلبی هستند .» (27)
رحلت
قاسم بن محمد به عنوان محدثی فقیه که نقش ممتازی در پیشبرد فرهنگی جامعه اسلامی داشت، هنگامی که به سفر حج (یا عمره) مشرف می‏شد، بین راه مدینه و مکه، در سرزمین «قدید» ، در حالی که 76 سال از عمرش سپری شده بود، به سال 106 ق . از دنیا رفت . پیکر او از قدید به مدینه آورده شد و به خاک سپرده شد . (28)
پی‏نوشت‏ها:
1 . منتخب التواریخ، ص 343; مجالس المؤمنین، ج 1، ص 335; وسائل الشیعه، ج 2، ص 91، مقدمه سابعه; مرآة العقول، ج 6، ص 26، چاپ دارالکتب الاسلامیه، سال 1363 ش; اعیان الشیعه، ج 8، ص 446; معجم الرجال، ج 14، ص 45، ش 9535; مجمع الرجال، ج 5، ص 49; نقدالرجال، ص 271; رجال الشیخ، ص 100; بهجة الآمال، ج 6، ص 74; تنقیح المقال، ج 2، ص 23; جامع الروات، ج 1، ص 19; کتاب الثقات، ابن حبان، ج 5، ص 302; مؤسسة الکتب الثقافیه; حلیة الاولیاء، ج 2، ص 183، ش 173; وفیات الاعیان، ج 4، ص 59; شذرات الذهب، ج 1، ص 134; تهذیب الکمال فی اسماءالرجال، ج 23، ص 427; سیر اعلام النبلاء، ج 5، ص 53; چاپ موسسة الرسالة، بیروت; صفوة الصفوة، جزء 4، ص 63; قاموس الرجال، ج 8، ص 491; چاپ جامعه مدرسین; قرب الاسناد، ص 286، چاپ موسسه اسلامی کوشانپور، به تحقیق احمد صادقی اردستانی; طبقات الکبری، ج 5، ص 185، دار بیروت للطباعة و النشر .
2 . نهج البلاغه، خطبه 68، نامه 35، حکمت 325; منتخب التواریخ، ص 152 .
3 . وفیات الاعیان، ج 4، ص 59; اعیان الشیعه، ج 8، ص 446 .
4 . رجال طوسی، ص 100 .
5 . همان، ص 133 .
6 . اصول کافی، ج 1، ص 472; مرآة‏العقول، ج 6، ص 27 «... کانوا من ثقات علی بن الحسین (ع)» .
7 . قرب الاسناد، ص 286 .
8 . قاموس الرجال، ج 8، ص 492 .
9 . مجالس المؤمنین، ج 1، ص 335 .
10 . مرآة‏العقول، ج 6، ص 27 .
11 . تنقیح المقال، ج 2، ص 23، باب القاسم .
12 . قاموس الرجال، ج 8، ص 493 .
13 . موسوعة الفقهاء، ج 1، ص 489 .
14 . طبقات الکبری، ابن سعد، ج 5، ص 185 .
15 . کتاب الثقات، ج 5، ص 302 .
16 . حلیة الاولیاء، ج 2، ص 183 .
17 . سیر اعلام النبلاء، ج 5، ص 53 .
18 . کتاب الثقات، ج 5، ص 303 .
19 . طبقات الکبری، ج 5، ص 185; وفیات الاعیان، ج 4، ص 59 .
20 . اصول کافی، ج 1، ص 472 . «کانت امی ممن آمنت و اتقت و احسنت والله یحب المحسنین‏» .
21 . حلیة الاولیاء، ج 2، ص 183 .
22 . طبقات الکبری، ج 5، ص 186 .
23 . تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج 23، ص 428 .
24 . قاموس الرجال، ج 8، ص 494 .
25 . طبقات الکبری، ج 5، ص 185 .
26 . حلیة الاولیاء، ج 2، ص 185 .
27 . همان .
28 . وفیات الاعیان، ج 4، ص 184 .