منابع مقاله:
ماهنامه کوثر، شماره 57، مهدی پور، محمود؛
شاگردان برجسته
شیخ طوسی در کتاب رجال خویش، ص 81، یکصد و هفتاد نفر از شاگردان و یاران حضرت سجاد علیه السلام را نام برده است که نام برخی از آنان بدین شرح است:
1 . سعید بن مسیب
2 . ابوحمزه ثمالی (ثابتبن دینار)
3 . سعید بن جبیر
4 . ابوخالد کابلی
5 . یحیی بن امطویل، که حجاج بن یوسف ثقفی او را در شهر واسط عراق شهید کرد . [i]
6 . فرزدق، معروف به ابوفراس شاعر
7 . طاووس یمانی
8 . حماد بن حبیب عطار کوفی
9 . زرارة بن اعین شیبانی
10 . حبابه والبیه
11 . جابر بن عبدالله انصاری
12 . محمد بن جبیر بن مطعم
13 . فرات بن احنف
14 . سعید بن جبهان کنانی، مولی امهانی
15 . قاسم بن عوف
16 . اسماعیل بن عبدالله بن جعفر . [ii]
[i] ترجمه محمد مهدی فولادوند
[ii] مجله ماهنامه کوثر، شماره 57 ، راهکارهای معرفت امام (ع) ، محمود مهدیپور .
برچسبها: یاران امام زین العابدین (ع)
منابع مقاله:
ماهنامه کوثر، شماره 26، کوثری، عباس؛
تربیتشاگردان مجاهد[i]
پس از این که امام حسین(ع) به شهادت رسید، خفقان شدیدیبر جامعه حاکم گشت. به گونهای که «مسعودی» مینویسد: «علی بنالحسین(ع)، امامت را به صورت مخفی و با تقیه شدید و در زمانیدشوار عهدهدار گردید.» [ii] به این جهت امام(ع) به تربیتانسانهایی همت گمارد که بتوانند با روشنگری و توضیح معارفالهی مسیر اسلام راستین و تشیع سرخ علوی را استمرار بخشند. یکیاز این شاگردان «یحیی بن ام طویل» است که در مسجدپیامبر(ص)، در مدینه، برای مردم سخن میگفت و طرفداران ستمگرانرا این چنین مخاطب قرار میداد:
«ما مخالف شما و منکر راه و روش شما هستیم. میان ما و شمادشمنی آشکار و همیشگی است. هر کس به امام علی(ع) دشنام دهد،لعنتخدا بر او باد و ما از آل مروان و آنچه غیر خدامیپرستید، بیزاریم.[iii] به همین جهت «حجاج ابن یوسف» دستهاو پاهای او را قطع کرد و این شاگرد مکتب عشق با شهادت، که هنرمردان خدا است، دنیا را وداع کرد.»[iv]
[i] مجله ماهنامه کوثر، شماره 26 ، پرتوی از مبارزات امام سجاد ،عباس کوثری.
[ii] اثبات الوصیه، ص167.
[iii] کافی، باب مجالسه اهل المعاصی، ج 2، ص379-380.
[iv] اختیار معرفه الرجال، ص123.
برچسبها: یاران امام زین العابدین (ع)
پدیدآورنده:سید حسن احمدینژاد بلخابی ،
،
طلیعه
شاگردان مکتب امامان معصوم علیهمالسلام مانند قلّههاییاند که از فراز آن، پرتو دین، دیانت و تقوا رخ مینماید. آنان همانند چشمه سارانی هستند که فیض چشمه فیضشان، دامن طبیعت را طراوت بخشیده و هم بهار تلاوت را غنا داده است.
فضل بن شاذان میگوید:
سعید بن جبیر از شاگردان برجسته و از ستارگان آسمان امامت و ولایت امام همام علی بن الحسین علیهماالسلام که در رأس سلسله اصحاب خمسه1 امام زین العابدین قرار داشت.
امام صادق علیهالسلام در وصف سعید میفرماید:
سعید بن جبیر در صراط مستقیم بود و به علی بن الحسین علیهماالسلام اقتدا کرد و امام سجاد هم از او تعریف مینمود و همین علاقه میان او و امام، باعث شد حجّاج او را شهید نماید.2
خاندان
سعید بن جبیر بن هشام اسدی کوفی، معروف به ابومحمد و ابوعبداللّه، از خاندانهای معروف کوفه بود. وی در زهد، تقوا، شبزندهداری، دیانت و فقاهت معروف بود و در تفسیر قرآن، شهرت به سزایی داشت؛ زیرا او را از شاگردان مدرسه تفسیری عبداللّه بن عباس دانستهاند. سعید، بیشترین روایات خود را از وی نقل کرده است.3
زادگاه
وی سال 46 ه .ق. در شهر کوفه به دنیا آمد.4 دوران طفولیت و جوانی را همان جا گذراند. بعدها به مدینه رفت و جزو شاگردان امام چهارم علیهالسلام گردید.
کنیه و فرزندان
معروفترین کنیههای وی ابوعبداللّه و ابومحمد است. در کتاب مجالس الواعظین آمده است: عبدالملک و عبداللّه، فرزندان سعید بن جبیر اند و از پدر خود روایت نقل نمودهاند.5
استادان و شاگردان
سعید بن جبیر سالها از محضر ابن عباس بهره علمی برد. وی شیدای کسب دانش بود؛ خودش میگوید:
برای کسب حدیث به محضر ابن عباس میرفتم و به خاطر احترام و ابهتی که او داشت، در جلسه درس از چیزی سؤال نمیکردم. منتظر بودم تا دیگران بپرسند و من یادداشت کنم؛ لذا بیشتر، گوش میدادم و بعد مینوشتم؛ به حدّی که بعضی روزها دفترم پر میشد و روی کفشم مینوشتم و گاهی از کف دستانم به عنوان کاغذ استفاده مینمودم...6
استادان دیگر سعید عبارتند از: عدی بن حاتم و ابوسعید خدری.
شاگردان وی نیز عبارتند از:
عبدالملک و عبداللّه (دو فرزندش)، یعلی بن حکیم و یعلی بن حلم، ابواسحاق سبیعی و دیگران که از او حدیث نقل کردهاند.7
ادب تدریس
سعید بن جبیر همان طور که خود شیفته درس و بحث بود، نسبت به آموزش دانش به شاگردان خویش، توجه ویژه داشت. وی همیشه آنان را به فهم و تفقّه تشویق مینمود و با کنایات، اهمیّت دانش را به آنان گوشزد میکرد. یکی از شاگردانش به نام ایوب میگوید:
سعید، حدیثی برای ما بیان کرد و ما از او خواستیم دوباره، بازگو نماید. وی با کنایه فرمود: «لیس کلّ حینٍ احلب فاشرب».8
یعنی همیشه نمیدوشم تا به خوردِ فکر و فهم شما بدهم. پس بایستی هوشیار باشید و از فرصتها بهره بگیرید تا در آینده دچار غصّه و رنج نگردید.
فضایل
ابن عباس به سعید بن جبیر ـ که از شاگردان برجسته وی بود ـ اجازه حدیث و فتوا داد. سعید به استادش گفت: تو باشی و من برای مردم حدیث بگویم! ابن عباس گفت: آیا نقل حدیث و دادن فتوا را نزد من از نعمتهای خدا نمیدانی؟ آیا دوست نداری درحضور من حدیث بخوانی و تو را از اشتباههایت آگاه سازم؟9
بعد از آنکه ابن عباس نابینا شد، وی بر کرسی فتوا نشست و هرچه مردم کوفه از او میپرسیدند، جواب میداد و ابن عباس گفتههای او را تأیید میکرد.
ابن عباس بارها گفت:
«وکان اماماً، ثقةً حجّةً علی المسلمین، فقیهاً عابداً فاضلاً ورعاً...10؛ سعید بن جبیر پیشوا، مورد اعتماد مسلمانان، دانشمند، عابد، فاضل و پرهیزگار عصر خود بود.»
عطا بن ریاح، آشناتر به مناسک و عکرمه آشناتر به سیره و تاریخ و حسن آشناتر به حلال و حرام و سعید بن جبیر آشناتر به علم تفسیر بود.
طبری در حقّ او میگوید: «او ثقة، حجّت و پیشوای مسلمین بود».
ابن جبّان آورده است: «او فرد مورد اجماع و اتّفاق مسلمانان است. وی بندهای فاضل و پرهیزگار بود.»
راهبی در حقّ او گفته: «او از بزرگان تابعان و پیشروان آنان در تفسیر، حدیث و فقه بود.»
سیوطی مینویسد: «او اعلم تابعین در علم تفسیر بود.»
مرحوم سید حسن صدر نقل کرده است:
«او از تربیت یافتگان مکتب علوی بود و همواره میگفت: «اذا ثبت لنا الشییء عن علیٍّ لم نعدل عنه؛ وقتی چیزی از راه علی علیهالسلام برای ما محرز گردیده باشد، هرگز از آن عدول نمیکنیم.»
تعبیر خواب
ابونعیم اصفهانی میگوید: عبدالملک بن مروان، شبی خواب دید که چهار مرتبه در محراب بول کرده است. بنابراین علما را برای تعبیر خواب جمع کرد، اما هیچ یک درست تعبیر نکردند. آنگاه وی سعید را طلبید و او جواب داد: چهار تن از فرزندانت به خلافت میرسند (جهان اسلام را نابود و حقیقت اسلام را وارونه جلوه خواهند داد.) چنین شد و پس از مرگ عبدالملک، فرزندانش سلیمان، یزید، هشام و... بر اریکه قدرت تکیه زدند و بر سر مسلمانان چه بلایی آوردند.
قضاوت
سعید، مدتی در کوفه به عنوان «قاضیالقضات» انجام وظیفه کرد. آنگاه که حجّاج به ولایت کوفه منصوب گردید، وی حکم تکفیر او را داد. حجّاج به ناچار از کوفه عزل گردید و به مکه رفت. او با عبدالرحمن بن محمد بن اشعث علیه حجّاج قیام کرد که سپاه عبدالرحمن شکست خورد و سعید در اصفهان متواری گردید و از آنجا به آذربایجان فرار کرد. بالاخره سعید آهنگ حرم و قبله مسلمانان نمود. در مکه او را دستگیر نمودند و تحویل حجّاج، دژخیم زمان، دادند.11
در گذر خارستان
سعید بن جبیر در یکی از وادیهای مکه پنهان شده بود. خالد، والی مکه، عدهای را برای دستگیری وی فرستاد. مأموران اموی به دیر راهبی رسیدند و از راهب در باره سعید پرسیدند. او گفت: اوصاف او را برایم بگویید. راهب پس از شنیدن نشانهها، پناهگاه سعید را به سربازان خالد بن ولید، نشان داد. مأموران او را در حالی که مشغول راز و نیاز با خالق بینیاز بود، محاصره کردند. آنان گفتند: ما را به دنبال تو فرستادهاند. سعید گفت: چارهای نیست. شب فرا رسید، میخواستند در دیر راهب، شب را به صبح ببرند، اما سعید وارد دیر نشد. گفتند: برای چه؟ سعید گفت: مسلمان هرگز به دیر راهبان پناه نخواهد برد! خدا، حافظ من است.
آن شب سعید در حیاط دیر ماند. نگهبانان از داخل دیر مراقب او بودند، ناگاه دیدند شیری فرا روی سعید ایستاده است. گفتند: سعید را خواهد خورد. لحظهای بعد، صحنهای عجیب و دیدنی رخ داد. شیر پیش روی سعید خوابیده، دست و پای او را میبوسید. همه بینندگان مات و مبهوت شدند. راهبان از این حادثه شگفت زده شدند و گفتند: این شخص از اولیای خداست. سعید گفت: خیر، بندهای عاصی بیش نیستم. سرانجام راهبان دیر، همه اسلام آوردند. سربازان او را رها کردند. سعید گفت: از قضای الهی نمیتوان فرار کرد، لذا همراه سربازان آمده، خود را تسلیم سفّاک زمان، حجّاج ملعون نمود.12
مناظره سعید با حجّاج
ـ حجّاج: اسمت چیست؟
ـ سعید: سعید بن جبیر.
ـ نه، تو شقی بن کثیر هستی.
ـ مادرم نام مرا بهتر از تو میدانست.
ـ تو و مادرت هر دو شقی هستید!
ـ تو عالم به غیب نیستی!
ـ دنیای تو را به جهنّم سوزان مبدّل میکنم!
ـ اگر میدانستم این کار به دست تو است، تو را به خدایی میپذیرفتم.
ـ عقیدهات درباره محمد چیست؟
ـ او پیامبر رحمت و پیشوای امت است.
ـ عقیده تو درباره علی چیست؟ او در بهشت است یا در جهنّم (العیاذباللّه)!
ـ اگر در بهشت و جهنّم رفتم، آنگاه جواب تو را خواهم داد.
ـ عقیدهات در باره خلفا چیست؟
ـ من وکیل مدافع آنان نیستم.
ـ کدام یک را بیشتر دوست میداری؟
ـ آنکه خدا از او خشنود و راضی باشد.
ـ کدام یک از آنان رضایت خدا را بهتر به دست آورده است؟
ـ العلم عنداللّه؛ او آگاه به اسرار است.
ـ نمیخواهی مرا تصدیق کنی؟
ـ دوست ندارم تو را تکذیب کنم.
ـ چرا نمیخندی؟
ـ چگونه خندیدن برای مخلوقی که از خاک آفریده شده است و آتش او را میخورد رواست؟
ـ وای بر تو ای سعید!
ـ برکسی که از جهنّم بیزار است و وارد بهشت میگردد، باکی نیست.13
بالاخره حجّاج دستور داد او را پای دار بردند. سعید در چنین اوضاع و احوالی دست نیاز برداشته، با خدای خود چنین نجوا میکرد: «اللّهمّ لا تسلّطه علی احد...؛ خدایا این جانی را پس از من بر احدی مسلّط مگردان.»14
دعای سعید در حقّ او مستجاب شد و حجّاج پس از قتل سعید، آب خوش نخورد و در بدترین وضع به درک واصل شد.
مکافات عمل
آوردهاند: حجّاج را در خواب دیدند و از او پرسیدند: خدا با تو چه کرد؟ گفت: در برابر هرکسی که کشتم، یک بار مرا کشتند، اما در برابر سعید بن جبیر، هفتاد بار مرا به قتل رساندند!
آوردهاند: چهل روز و یا شش ماه پس از شهادت مظلومانه سعید، حجّاج به هلاکت رسید. تا موقعی که زنده بود، همواره سعید را در خواب میدید، در حالی که گریبانش را گرفته، میگفت: دشمن خدا! چرا مرا کشتی؟ حجّاج در این هنگام از خواب میپرید و میگفت: مالی و لسعید، مالی و لسعید؛ مرا با سعید چکار!
حجّاج در حال احتضار نیز مرتب بیهوش میشد و چون به هوش میآمد، میگفت: مالی و لسعید بن جبیر!15
دیدی که خون ناحق پروانه، شمع را
چندان امان نداد که شب را سحر کند
بر سکّوی شهادت
پس از آنکه سعید خود را آماده شهادت کرد، حجّاج به او گفت: تو را میکشم، حال نوع کشتن را خودت انتخاب کن!
سعید گفت: تو مختاری؛ زیرا به خدا سوگند! به هر نحوی مرا بکشی، خدا هم تو را به بدترین وضع خواهد کشت!
حجّاج گفت: منظورت این است که تو را عفو کنم؟
سعید گفت: اگر عفو شدم، خدا بر من منّت نهاده است و تو تبرئه نخواهی شد.
حجّاج گفت: او را با شمشیر بکشید!
سعید خندید!
حجّاج پرسید: برای چه خندیدی؟
ـ از جسارت تو بر خدا و حلم او نسبت به تو خندیدم!
ـ هرچه زودتر گردن او را از بدنش جدا کنید.
سعید رو به قبله نمود و این آیه مبارکه را زیر لب زمزمه کرد: «وجّهتُ وجهی للذی فطرالسموات و الارض حنیفاً و ما انا من المشرکین»16؛ من روی خود را به سوی کسی کردم که آسمانها و زمین را آفریده؛ من در ایمان خود خالصم و از مشرکان نیستم.
حجّاج گفت: او را در جهت مخالف قبله قرار دهید.
وقتی صورتش را از قبله برگرداندند، این آیه را تلاوت کرد: «فاینما تولّوا فثمّ وجه اللّه»17؛ و به هرسو رو کنید، خدا آنجاست.
حجّاج گفت: صورتش را بر زمین بگذارید. چنین کردند. او نیز این آیه را قرائت کرد: «منها خلقناکم و فیها نعیدکم ومنها نخرجکم تارةً اخری»18؛ شما را از آن (زمین) آفریدیم و در آن باز میگردانیم؛ و بار دیگر (در قیامت) شما را از آن بیرون میآوریم.
حجّاج دستور ذبح او را داد. سعید گفت: بعد از شهادتین، جانم را بگیر تا روز قیامت در حالی که دستهایت به خون من آغشته است، مرا ملاقات کنی.19
سرانجام سر سعید را از بدنش جدا کردند. در حالی که سر روی زمین آغشته به خون غلطیده بود، کلمه مبارکه «لا اله الاّ اللّه» را تکرار میکرد. سر ساکت نشد، تا اینکه حجّاج پای روی دهان غرقه به خون سعید نهاد، آنگاه سر سعید از ذکر بازماند!20
آرامگاه
در تاریخ شهادت سعید اختلاف است؛ برخی شهادت وی را دهم ماه رمضان یا شعبان سال 94 یا 95 ق. در 57 سالگی و یا 49 سالگی دانستهاند.
آرامگاه وی در منطقه واسط، حوالی شهر حیّ بغداد (محلّ شهادت او به دست حجّاج) است. قاضی نوراللّه شوشتری مینویسد: قبر او در واسط معروف است. عمارت سابق آستانه سعید به عصر صفویه باز میگردد که در قرن یازده هجری احداث شد. این مکان در سال 1378 ق. به تشویق مرحوم آیةاللّه حکیم و به همّت شیخ عبدالامیر نجفی آل منام و اهالی تجدید بنا گردید.
این آستانه دارای یک صحن وسیع با چهار دروازه ورودی است. حرم، در وسط صحن قرار گرفته و اطراف حرم، ایوان سرپوشیده و در وسط، آرامگاه قرار دارد. بر بالای مقبره، گنبد زیبایی بنا شده است.21
سخنان حکمت آمیز
سعید دارای سخنان گرانمایهای است که ذکر برخی از آنها خالی از لطف نیست؛ لذا در این نوشتار به برخی از آنها اشاره میکنیم:
هلال بن جناب گوید:
سعید بن جبیر را در مکه ملاقات کردم، پرسیدم: مردم از چه طریق گمراه میگردند؟
فرمود: «مِن قِبَلِ علمائهم؛ از ناحیه دانشمندانشان».
راستی چنین است که در روایات هم میخوانیم: «اذا فَسَدالعالِم فسَد العالَم؛ هرگاه دانشمندی فاسد شد، جهانی را به فساد میکشاند.»
برعکس: «اذا صلح العالِم صلح العالَم».
نیز شخصی از سعید پرسید: خضاب بر روی مرد چطور است؟
سعید گفت: خداوند بندهاش را با سفیدی مو، نورانی میگرداند و تو نور خدا را خاموش میکنی.22
روایات
سعید بن جبیر بیش از 184 مورد23 از امام زین العابدین علیهالسلام و ابن عباس، روایت نقل نموده است. بیشتر روایات وی در موضوع ولایت و فضائل معصومان علیهمالسلام است که به چند نمونه بسنده میکنیم:
حادثه روز پنجشنبه
سعید بن جبیر میگوید: ابن عباس گفت: روز پنجشنبه چه پنجشنبهای، درد پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم شدّت یافته بود؟ حضرت فرمود: «دوات و استخوان کتفی را بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که بعد از من، هرگز گمراه نگردید.» اطرافیان گفتند: گویا رسول اللّه هذیان میگوید (العیاذباللّه) و سخنان درشت گفتند و مغلطه کردند. آنان رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم را اندوهناک و منزجر ساختند، لذا فرمود: «اطراف مرا خلوت کنید و مرا تنها گذارید.» و چیزی ننوشت.24
جانشینان پیامبراسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم
سعید بن جبیر از ابن عباس نقل میکند که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: «خلفای من و حجّتهای الهی بر توده مردم بعد از من دوازده نفرند. اوّلشان برادرم علی و آخرشان فرزندم (مهدی)... است».25
ویژگیها
سعید بن جبیر در شب زنده داری و انس با قرآن، نمونه و بی نظیر بود. وی هر دو شب یک ختم قرآن می نمود، چنانچه خودش می گوید: در مکه قرآن را در دو رکعت نماز ختم کردم.
ابن ایاس می گوید: در یکی از شب های ماه رمضان، سعید گفت: قرآن را نگه دار تا من از حفظ بخوانم. چنان کردم و سعید از جایش حرکت نکرد تا این که قرآن را ختم نمود.
او در حال عبادت توجه خاص و خشوع عجیبی داشت.
سعید بن عبید می گوید: سعید بن جبیر امام جماعت ما بود و چون به آیه مبارکه «اذ الاغلال فی اعناقهم و السلاسل یسحبون»؛ «در آن هنگام که غل و زنجیرها بر گردن آنان قرار گرفته و آنها را می کشند.» می رسید، چند بار تکرار می کرد.26
پینوشتها: 1. اصحاب خمسه امام، عبارتند از: سعید بن جبیر، سعید بن مسیّب، محمد بن جبیر، یحیی بن امّطویل و ابوخالد کابلی. 2. «انّ سعید بن جبیر کان یأتمّ بعلی بن الحسین علیهالسلام و کان علیٌّ علیهالسلام یثنی علیه و ماکان سبب قتل الحجّاج له الاّ علی هذا الامر و کان مستقیماً»؛ (شاگردان مکتب ائمه علیهمالسلام ، ج 2، ص 279). 3. رجال کشّی، ج 1، ص 332. 4. دائرةالمعارف تشیّع، ج 1، ص 94. 5. مجالس الواعظین، ج 3، ص 111. 6. الطبقات الکبری، ج 6، ص 268. 7. مجالس الواعظین، ج 3، ص 111. 8. طبقات الکبری، ج 6، ص 269. 9. همان، ص 26. 10. مجالس الواعظین، ج 3، ص 111 ـ 115؛ روضات الجنّات، ج 4، ص 38 و 39. 11. طبقات مفسران شیعه، بخشایشی، ج 1، ص 353؛ روضات الجنات، ج 4، ص 38 و 39. 12. مجالس الواعظین، ج 3، ص 111 ـ 115. 13. همان؛ وفیات الاعیان، ج 2، ص 372؛ اعلام زرکلی، ج 2، ص 93. 14. رجال کشّی، ج 1، ص 335؛ وفیات الاعیان، ج 2، ص 372. 15. قاموس الرجال، ج 5، ص 86. 16. همان، ص 87؛ وفیات الاعیان، ج 2، ص 374. 17. انعام / 79، ترجمه آیةاللّه مکارم شیرازی. 18. بقره / 115. 19. طه / 55. 20. مروج الذهب، ج 2، ص 167؛ وفیات، ج 2، ص 373. 21. قاموس الرجال، ج 5، ص 87. 22. مجالس الواعظین، ج 3، ص 111؛ دائرةالمعارف تشیّع، ج 1، ص 94. 23. الطبقات الکبری، ج 6، ص 273 و 276. 24. مرکز کامپیوتری دارالشفاء. 25. شاگردان مکتب ائمه علیهمالسلام ، ج 2، ص 286. 26. بحارالانوار، ج 51، ص 71. 27. الطبقات الکبری، ج 6، ص 270 و 271؛ غافر/71.
برچسبها: یاران امام زین العابدین (ع)
پدیدآورنده: ابوالحسن ربانی سبزواری ،
،
در اواخر سده اول هجری قمری، شهر مدینه، از نظر گسترش دانش دین و معارف توحیدی، جایگاه رفیعی یافت . بنیاد این منزلت والا، بیشتر در پرتو نورافشانی خورشید تابان سید ساجدان و زینت عابدان، حضرت علی بن الحسین علیه السلام بود .
امام سجاد علیه السلام در روزگاری زندگی میکرد که حکومتسیاه و تباهی آفرین بنیامیه، اهل معرفت و اندیشه را به عزلت و گمنامی کشانده بود .
امام سجاد علیه السلام در این مقطع تاریخی با تمام توان خویش به نشر حدیث و دعا پرداخت و در پرورش انسانهای برجسته همت گماشت . یکی از دهها تربیتشده مکتب امام سجاد علیه السلام، قاسم بن محمد بن ابیبکر است .
در این نوشتار، گزیدهای از زندگی و شخصیت این فقیه وارسته، که جد مادری امام صادق علیه السلام نیز هست، به خوانندگان و اصحاب اندیشه تقدیم میشود .
تولد
در سال 36 ق . در خانه محمد بن ابیبکر که یکی از یاران با اخلاص و از سرداران شجاع و پسر خوانده امیرمؤمنان علیه السلام بود، فرزندی متولد شد که نامش را قاسم نهادند . برای قاسم دو کنیه نام برده شده: ابومحمد و ابوعبدالرحمن . لقب وی نیز «دیباج» است و به علت زندگی در مدینه، «مدنی» هم به او گفته میشود . (1)
خاندان
پدر قاسم، محمد بن ابی بکر، شخصیت فرزانهای است . وی استاندار امیرمؤمنان علیه السلام در مصر و یکی از فرماندهان نظامی و از رهپویان راه و روش علوی بود; به گونهای که از پدرش (ابوبکر) و از دومین خلیفه (عمر)، بیزاری میجست .
مادرش، اسماء دختر عمیس بود که بعد از مرگ ابوبکر، به همسری حضرت علی علیه السلام درآمد و محمد در خانه حضرت بزرگ شد و تربیتیافت . او را «عابد قریش» نامیده بودند . حضرت امیر علیه السلام در منزلت او میفرمود:
«محمد ابنی من صلب ابی بکر; محمد پسر من است اما از نسل ابوبکر .»
هنگامی که در سال 38 ق . محمد در مصر، به دست مزدوران معاویه با وضع دلخراش به شهادت رسید، امیرمؤمنان علیه السلام به شدت غمگین شد و گریست و فرمود:
«من فرزندی شایسته و دوست داشتنی و شمشیر بران اسلام را از دست دادم .» (2)
مادر قاسم، بنابر نظریه مشهور، دختر یزدجرد، آخرین پادشاه سلسله ساسانیان بود . بر این اساس گفته شده که دو دختر یزدگرد که اسیر مسلمانان شدند; یکی به همسری امام حسین علیه السلام درآمد و دیگری همسر محمد بن ابی بکر شد .
در نتیجه، امام زینالعابدین علیه السلام و قاسمبن محمد، پسرخاله یکدیگر به شمار میروند . (3)
صحابی امام سجاد علیه السلام
قاسمبن محمد، تشیع را از پدرش به ارث برده است . او در مکتب انسان پرور امام زینالعابدین علیه السلام پرورش یافت و در گروه اصحاب و یاران آن بزرگوار قرار گرفت .
شیخ طوسی در کتاب رجال، او را از جمله یاران امام سجاد علیه السلام به شمار آورده است . (4) از سخن شیخ طوسی بر میآید که بعد از شهادت امام چهارم علیه السلام قاسم به محضر امام باقر علیه السلام شتافت و در جرگه اصحاب آن بزرگوار قرار گرفت . (5)
تمام شرح حال نگاران و دانشوران شیعه، سخن شیخ الطائفه را مورد تایید قرار داده و قاسم را از اصحاب امامان علیهم السلام به شمار آوردهاند .
از منظر امام معصوم علیه السلام
قاسمبن محمد، از نظر دارا بودن خصلتهای پسندیده و رفتار و منش دینی، در چنان قله شکوهمندی قرار داشت که طبق پارهای از اخبار، مورد بزرگداشت امام معصوم قرار گرفته است .
امام صادق علیه السلام او را یکی از سه بزرگی شمرده که در نزد امام سجاد علیه السلام از منزلت والایی برخوردار بودهاند .
اسحاق بن جریر میگوید:
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمود:
«سعید بن مسیب، قاسم بن محمد و ابوخالد کابلی، از جمله راویان و شیعیانی بودند که مورد اعتماد و عنایتحضرت سجاد علیه السلام بودند .» (6)
عبدالله بن جعفر حمیری در اثر گرانسنگ خود به نام قرب الاسناد از احمد بن ابی نصر بزنطی روایت میکند:
روزی در نزد حضرت امام رضا علیه السلام، نام قاسم بن محمد و سعید بن مسیب برده شد . حضرت فرمود: «کانا علی هذا الامر، ای علی التشیع; این دو، در راه روشن ولایت علوی و اسلام ناب، قرار داشتند .» (7)
حمیری در جایی دیگر از امام صادق علیه السلام روایت میکند که فرمود:
«دیدم جدم، قاسم بن محمد را که در یک شب بارانی، نماز مغرب و عشا را جمع خواند، بدون اینکه بین آن دو نماز، نماز دیگری بخواند .» (8)
از دیدگاه عالمان شیعی
بیشتر ترجمه نویسان شیعه که در دانش ترجمه، میراث مکتوبی دارند; به پیروی از این دو امام بزرگوار، شخصیت قاسم را حرمت نهاده و از او به نیکی یاد کردهاند .
شیخ الطائفه محمد بن الحسن طوسی در کتاب خود، او را از اصحاب دو امام به شمار آورده و این، نشان میدهد که او، قاسم را از راویان شیعه میداند .
صاحب کتاب مجالس المؤمنین از ابن داود، که از رجالشناسان طراز اول شیعه است، نقل میکند:
قاسم بن محمد از اصحاب امام زینالعابدین علیه السلام و مردی فقیه و دانشمند بوده است . (9)
علامه مجلسی:
کان القاسم جلیلا و کان ثقة . (10)
علامه ممقانی:
قاسم یکی از راویان و دانشوران شیعی است . (11)
محقق معاصر، صاحب قاموس الرجال:
او از شیعیان خالص است . (12)
استاد جعفر سبحانی:
وی یکی از فقیهان بزرگ و از یاران امام سجاد علیه السلام است . (13)
از منظر عالمان سنی
همه دانشمندان اهل سنت همانند دانشوران شیعی، در ستایش قاسم، اتفاق دارند و هر یک او را به زبانی ستودهاند .
صاحب طبقات الکبری:
او مردی موجه، بزرگ، بلند مرتبه، پیشوا، و بسیار پرهیزکار و کنیهاش ابومحمد است . (14)
ابن حبان:
قاسم از بزرگان تابعین، از بهترین و بافضیلتترین دانشوران روزگار خود بود; از منظر دانش، عقل، ادب، فقه، ورع . (15)
مؤلف حلیة الاولیاء:
قاسمبن محمد، مردی بسیار پرهیزکار، مهربان بود . به قول ابوالزناد: من در میان فقیهان، همانندی برایش سراغ ندارم . (16)
ابن خلکان:
او از بزرگان تابعین، و یکی از فقیهان هفتگانه مدینه بود .
ذهبی:
پیشوای حافظ، دانشمند روزگار، در خلافت علیبن ابی طالب دیده به جهان گشود . (17)
خصلتها
شخصیت هر انسانی، در گرو برجستگیهای روحی و رفتارها و سخنان حکیمانه اوست . قاسمبن محمد به برکتبهرهمندی از سرچشمه معارف و مصاحبتبا امام ساجدان علیه السلام و نیز بهره بردن از دانش سایر دانشمندان، به کمالاتی نائل شد که به اختصار به آن میپردازیم .
سکوت فراوان
قاسم بهره فراوانی از عقل داشت; در پرتو همین عقل بود که بسیار آرام و ساکتبود و کمتر سخن میگفت; کان صموتا لایتکلم . (18)
فقاهت
خصلتبرجسته دیگر قاسم، دانش و آگاهی او به احکام دین بود; به همین علت است که او را به عنوان یک فقیه عالیمقام ستودهاند .
استاد حدیث
این صحابی بزرگ در دانش حدیث و فقه استاد برجستهای بود و شاگردان فراوانی داشت و مردم نیز از محضر او کسب فیض میکردند .
درباره قاسم نوشتهاند:
او بعد از فارغ شدن از خواندن نماز عشا، در مسجد مینشست و اصحابش، گرد او را میگرفتند و قاسم به عنوان استاد، برای آنان حدیث نقل میکرد .
یکی از دانشمندان چنین نقل میکند:
قاسم بن محمد را میدیدم که در آغاز روز، به مسجد میرفت و دو رکعت نماز تحیت مسجد را میخواند آنگاه درمسجد مینشست و به پرسشهای مردم پاسخ میداد .
فروتنی
قاسم با اینکه از بزرگان دانش روزگار خود بود; بسیار فروتن بود . روزی از او پرسیدند: تو اعلم هستی یا سالم بن عبدالله!؟
قاسم در پاسخ گفت: سالم، مرد مبارکی است .
او کراهت داشت که بگوید: اعلم از من است; تا دروغ نگفته باشد، یا بگوید: من از او اعلم هستم; تا خودستایی و غرور نباشد .
دقت در نقل روایت
نوشتهاند که او هنگام روایت، سعی میکرد که در الفاظ روایت هیچ تصرف نکند . وی روایت را واژه به واژه و بی کم و کاست نقل میکرد . (19)
جد بزرگوار امام صادق علیه السلام
یکی از امتیازات قاسمبن محمد این است که او جد مادری امام صادق علیه السلام است . دختر او، نامش فاطمه و کنیهاش امفروه، زنی بسیار با فضیلتبود . امام صادق علیه السلام در منزلت و جایگاه مادرش فرمود:
مادرم جامع سه خصلتبرجسته بود:
1 . ایمان; 2 . پرهیزکاری; 3 . نیکی به دیگران . (20)
سخنان حکیمانه
1 . او میگفت: لایعد الرجل رجلا حتی یعرفالله (21) ; آنگاه صفت مردانگی بر انسان، برازنده است که خداشناس و دین مدار باشد .
2 . اگر انسان بعد از اینکه حق خدا را شناخت و به خدا ایمان داشت، در نادانی و جهالت زندگی کند، بهتر است از اینکه فتوا دهد بدون علم و آگاهی . (22)
3 . یکی از امیران مدینه درباره مفهوم «عالم» ، پرسید، قاسم در جواب گفت: عظمت و بزرگی عالم هنگامی است که بر زبان نراند مگر چیزی را که به طور کامل بر آن احاطه دارد و آن را به خوبی میداند . (23)
انتقاد از عایشه
در تاریخ یعقوبی آمده است: پس از شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام عایشه سوار بر استر، فریاد میکرد که: نمیگذارم کسی را در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم دفن کنند .
قاسم که سن و سالی نداشت و هنوز نوجوان بود، نزد عایشه رفت و گفت:
«ای عمه! هنوز یاد جنگ جمل از خاطرهها زدوده نشده که سوار بر شتر شدی، باز میخواهی کاری کنی که گفته شود: دگر بار سوار بر استر شده و آتش فتنه دیگر را روشن کرده است . !»
فرزندان
قاسم بن محمد دارای دو پسر بود:
1 . محمد; 2 . عبدالرحمن .
بدین لحاظ (24) است که کنیهاش ابومحمد و ابوعبدالرحمن است . دخترانش نیز عبارتند از: امفروه، مادر امام صادق علیه السلام و امحکیم . (25)
استادان حدیث
این محدث والامقام همان گونه که در فراگیری دانش حدیث و فقه از محضر دو تن از امامان شیعه بهرهمند شد، استادان دیگری هم داشته که در کتابهای شرح حال به آنان اشاره شده است; از جمله:
ابن عباس (مفسر معروف)، اسلم (غلام عمر)، عبدالله بن عبدالله، صالح بن خوات انصاری، عبدالله بن مسعود و اسماء بنت عمیس .
در ضمن، او شاگردان زیادی هم داشته که اسامی آنان در منابع رجالشناسی موجود است .
روایات
مناسب است از میان احادیث فراوانی که قاسم، با واسطه از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نقل میکند، دو روایت را یادآور شویم:
همسر بابرکت
قاسم از رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نقل میکند که آن بزرگوار پیرامون آسانگیری در امر ازدواج فرمود:
«اعظم النساء برکة ایسرهن مؤونة; با برکتترین بانوان و همسران، همسری است که مهریه و مخارجش کمتر باشد .» (26)
خصلتهای عالی
قاسم از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم روایت میکند که حضرت روزی به جمعی از یارانش فرمود:
«آیا میدانید چه کسانی در روز قیامت زودتر از دیگران به سوی سایه رحمت الهی، پیشی میگیرند؟»
عرض کردند: خداوند و رسولش عالمترند .
فرمود: «آنها کسانی هستند که هنگامی که سخن حقی در باره آنها گفته میشود، آن را با تمام وجود پذیرایند و زمانی که نیازمندان از آنها چیزی طلب میکنند، از کمک به آنان دریغ نمیکنند و آنچه را برای خود میپسندند، برای دیگران هم میپسندند و خلاصه، اهل انصاف و حقطلبی هستند .» (27)
رحلت
قاسم بن محمد به عنوان محدثی فقیه که نقش ممتازی در پیشبرد فرهنگی جامعه اسلامی داشت، هنگامی که به سفر حج (یا عمره) مشرف میشد، بین راه مدینه و مکه، در سرزمین «قدید» ، در حالی که 76 سال از عمرش سپری شده بود، به سال 106 ق . از دنیا رفت . پیکر او از قدید به مدینه آورده شد و به خاک سپرده شد . (28)
پینوشتها:
1 . منتخب التواریخ، ص 343; مجالس المؤمنین، ج 1، ص 335; وسائل الشیعه، ج 2، ص 91، مقدمه سابعه; مرآة العقول، ج 6، ص 26، چاپ دارالکتب الاسلامیه، سال 1363 ش; اعیان الشیعه، ج 8، ص 446; معجم الرجال، ج 14، ص 45، ش 9535; مجمع الرجال، ج 5، ص 49; نقدالرجال، ص 271; رجال الشیخ، ص 100; بهجة الآمال، ج 6، ص 74; تنقیح المقال، ج 2، ص 23; جامع الروات، ج 1، ص 19; کتاب الثقات، ابن حبان، ج 5، ص 302; مؤسسة الکتب الثقافیه; حلیة الاولیاء، ج 2، ص 183، ش 173; وفیات الاعیان، ج 4، ص 59; شذرات الذهب، ج 1، ص 134; تهذیب الکمال فی اسماءالرجال، ج 23، ص 427; سیر اعلام النبلاء، ج 5، ص 53; چاپ موسسة الرسالة، بیروت; صفوة الصفوة، جزء 4، ص 63; قاموس الرجال، ج 8، ص 491; چاپ جامعه مدرسین; قرب الاسناد، ص 286، چاپ موسسه اسلامی کوشانپور، به تحقیق احمد صادقی اردستانی; طبقات الکبری، ج 5، ص 185، دار بیروت للطباعة و النشر .
2 . نهج البلاغه، خطبه 68، نامه 35، حکمت 325; منتخب التواریخ، ص 152 .
3 . وفیات الاعیان، ج 4، ص 59; اعیان الشیعه، ج 8، ص 446 .
4 . رجال طوسی، ص 100 .
5 . همان، ص 133 .
6 . اصول کافی، ج 1، ص 472; مرآةالعقول، ج 6، ص 27 «... کانوا من ثقات علی بن الحسین (ع)» .
7 . قرب الاسناد، ص 286 .
8 . قاموس الرجال، ج 8، ص 492 .
9 . مجالس المؤمنین، ج 1، ص 335 .
10 . مرآةالعقول، ج 6، ص 27 .
11 . تنقیح المقال، ج 2، ص 23، باب القاسم .
12 . قاموس الرجال، ج 8، ص 493 .
13 . موسوعة الفقهاء، ج 1، ص 489 .
14 . طبقات الکبری، ابن سعد، ج 5، ص 185 .
15 . کتاب الثقات، ج 5، ص 302 .
16 . حلیة الاولیاء، ج 2، ص 183 .
17 . سیر اعلام النبلاء، ج 5، ص 53 .
18 . کتاب الثقات، ج 5، ص 303 .
19 . طبقات الکبری، ج 5، ص 185; وفیات الاعیان، ج 4، ص 59 .
20 . اصول کافی، ج 1، ص 472 . «کانت امی ممن آمنت و اتقت و احسنت والله یحب المحسنین» .
21 . حلیة الاولیاء، ج 2، ص 183 .
22 . طبقات الکبری، ج 5، ص 186 .
23 . تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج 23، ص 428 .
24 . قاموس الرجال، ج 8، ص 494 .
25 . طبقات الکبری، ج 5، ص 185 .
26 . حلیة الاولیاء، ج 2، ص 185 .
27 . همان .
28 . وفیات الاعیان، ج 4، ص 184 .
برچسبها: یاران امام زین العابدین (ع)