Blogger Template by Blogcrowds

‏نمایش پست‌ها با برچسب امام زین العابدین (ع) در حوادث کربلا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب امام زین العابدین (ع) در حوادث کربلا. نمایش همه پست‌ها


منابع مقاله:
قصه كربلا، على نظرى منفرد؛



آنگاه عبيد الله بن زياد بسوى على بن الحسين عليه السلام نگاه كرد و گفت: اين كيست؟ !
گفته شد: على بن الحسين است.
ابن زياد گفت: مگر خدا على بن الحسين را نكشت؟ !
على بن الحسين عليه السلام فرمود: مرا برادرى بود كه نام او نيز على بن الحسين بود و مردم او را كشتند.
عبيد الله گفت: بلكه خدا او را كشت! !
على بن الحسين عليه السلام فرمود:
الله يتوفى الانفس حين موتها و التى لم تمت فى منامها (1) «خدا، جانها را به هنگام مرگشان مى‏گيرد» !
ابن زياد خشمگين شد و گفت: در پاسخ من با جسارت سخن مى‏گويى؟ ! او را برده گردن بزنيد !
زينب عليها السلام چون چنين ديد، امام سجاد عليه السلام را در آغوش خود كشيد و گفت: اى پسر زياد! هر چه از ما خون ريختى، تو را بس است، بخدا از او جدا نخواهم شد، اگر قصد كشتن او را دارى مرا نيز با او بكش!
ابن زياد لحظه‏اى به زينب و على بن الحسين عليهما السلام نگريست و گفت: «عجبا للرحم» «خويشى چه شگفت انگيز است؟ !» بخدا سوگند كه اين زن دوست دارد با برادر زاده‏اش كشته شود، گمان مى‏كنم كه اين جوان به همين بيمارى درگذرد! (2)
على بن الحسين عليه السلام روى به عمه‏اش زينب عليها السلام كرد و گفت: اى عمه! بگذار تا من صحبت كنم؛ آنگاه روى به ابن زياد كرد و گفت: «ابالقتل تهددني يابن زياد؟ ! اما علمت‏ان القتل لنا عادة و كرامتنا الشهادة»«از مرگ مرا مى‏ترسانى؟ ! مگر نمى‏دانى كه كشته شدن عادت ماست و شهادت در راه خدا براى ما كرامت است» ؟ !
ابن زياد دستور داد كه امام سجاد عليه السلام و اهل بيت را به خانه‏اى كه جنب مسجد اعظم كوفه قرار داشت، جاى دهند (3).
پى‏نوشت‏ها:
1.سوره زمر: .42
2.ارشاد شيخ مفيد 2/ .116
3.الملهوف .68



منابع مقاله:
قصه كربلا، على نظرى منفرد؛



در اين اثناء امام زين العابدين عليه السلام از سراپرده خود بيرون آمد و با اشاره مردم را به سكوت، دعوت كرد، نفسها در سينه‏ها ماند و سكوت مطلق همه جا را فرا گرفت، آنگاه امام سجاد عليه السلام اينگونه خطبه تاريخى خود را ايراد فرمود: پس از حمد و ثناى الهى، از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ياد كرد و بر او درود فرستاد و خطاب به‏مردم گفت:
ايها الناس! من عرفني فقد عرفني، و من لم يعرفني فانا علي بن الحسين المذبوح بشط الفرات من غير ذحل و لا ترات، انا ابن من انتهك حريمه و سلب نعيمه و انتهب ماله و سبي عياله، انا ابن من قتل صبرا، فكفى بذلك فخرا.
ايها الناس! ناشدتكم بالله هل تعلمون انكم كتبتم الى ابي وخدعتموه، و اعطيتموه من انفسكم العهد و الميثاق والبيعة ثم قاتلتموه و خذلتموه؟ فتبا لكم ما قدمتم لانفسكم و سوء لرأيكم، باية عين تنظرون الى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم يقول لكم: قتلتم عترتي و انتهكتم حرمتي فلستم من امتي.
اى مردم! هر كس مرا مى‏شناسد، مى‏داند كه من كيستم، و آن كه مرا نمى‏شناسد (بداند كه) من على فرزند حسين هستم كه او را در كنار فرات (با كامى خشكيده و عطشناك) بدون هيچ گناهى، از دم شمشير گذراندند، من فرزند آن كسى هستم كه پرده حريم حرمت او را دريدند، و اموال او را به غارت بردند، و افراد خانواده او را به زنجير اسارت كشيدند، من فرزند آن كسى هستم كه او را به زارى كشتند، و همين افتخار ما را بس است.
اى مردم! شما را بخدا سوگند آيا به خاطر داريد كه به پدرم نامه‏ها نوشتيد (و او را دعوت كرديد) ولى با او نيرنگ باختيد؟ ! (به خاطر داريد كه) با او پيمان (وفادارى) بستيد و با او (و نماينده او) بيعت كرديد، ولى (به هنگام حادثه) او را تنها گذارديد؟ ! (و به اين هم بسنده نكرديد) و با او به پيكار برخاستيد؟ !
شما را هلاكت و نابودى باد! چه (بد) توشه‏اى (از پيش) براى خود فرستاديد! و رأى شما (چه) زشت و ناپسند بود.به من بگوئيد كه با كدام چشم مى‏خواهيد به روى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بنگريد هنگامى كه به شما بگويد: عترت مرا كشتيد، حريم حرمت مرا شكستيد، پس شما ديگر از امت من به حساب نمى‏آييد؟ ! .
وقتى سخن امام بدين جا رسيد، از هر طرف صداى آن جماعت بيشمار به گريه بلند شد و به همديگر مى‏گفتند: (ديديد) كه نابود شديد و درنيافتيد؟
امام سجاد عليه السلام در دنباله سخنان خود فرمود: رحمت خدا بر آنكس باد كه پند مرا بپذيرد و سفارش مرا در رابطه با خدا و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و دودمان او به خاطر بسپارد، چرا كه من به نيكى از رسول خدا عليه السلام پيروى مى‏كنم و رفتار او را در پيش مى‏گيرم.
مردم يكصدا بانگ برداشتند كه: اى پسر پيامبر خدا! ما فرمانبردار (فرامين) توايم! و پيمان تو را محترم و دلهاى خود را به جانب تو معطوف مى‏داريم! و هواى تو را در سر مى‏پروريم ! رحمت خدا بر تو باد! تو فرمان بده تا با هر آنكه با تو در آميزد، بستيزيم! و با هر كس كه تسليم فرامين تو باشد، از در آشتى درآييم! و يزيد را (از اريكه قدرت به زير كشيم و او را) اسير كنيم! و از كسانى كه بر شما و خاندان ستم روا داشتند، بيزارى جسته و انتقام خون پاكان شما را از آنان بگيريم! !
امام سجاد عليه السلام فرمود:
هيهات! ايها الغدرة المكرة! حيل بينكم و بين شهوات انفسكم، اتريدون ان تأتوا الي كما اتيتم الى آبائي من قبل، كلا و رب الرقصات الى منى، فان الجرح لما يندمل، قتل ابي بالامس و اهل بيته معه، فلم ينسني ثكل رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم وثكل ابي و بني ابي وجدي شق لها زمي و مرارته بين حناجري و حلقي، و غصصه تجري في فراش صدري، و مسالتي ان لا تكونوا لنا و لا علينا.
هيهات! اى بيوفايان نيرنگباز! در ميان شما و خواسته‏هاى شما پرده‏اى كشيده‏شده است، آيا برآنيد كه با من نيز به همان گونه كه با پدران من رفتار كرديد، عمل كنيد؟ ! (مطمئن باشيد كه به ياوه‏هاى شما ترتيب اثر نمى‏دهم و) هرگز چنين نخواهد شد (كه شما مرا به راهى كه مى‏خواهيد سوق دهيد) !
بخداى راقصات (1) بسوى منى سوگند، كه هنوز آن زخم عميقى كه ديروز از قتل عام و كشتار پدرم و فرزندان و (اصحاب) او در قلب من پديد آمده است، التيام نيافته و هنوز داغ رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را فراموش نكرده بودم كه آلام و مصيبتهاى پدرم و فرزندان پدر و جد بزرگوارم، موى سر و صورت مرا سپيد كرد و هنوز مزه تلخ آن را در گلوگاه خود احساس مى‏كنم، و اندوه اين آلام جانفرسا هنوز در قفسه سينه من مانده است! خواسته من از شما اين است كه (حداقل بى تفاوت باشيد!) نه از ما طرفدارى كنيد و نه با ما از در جنگ و دشمنى درآييد ! پس امام سجاد عليه السلام خطبه خود را با اين ابيات پايان داد:
لا غرو ان قتل الحسين و شيخه‏ قد كان خيرا من حسين و اكرما
فلا تفرحوا يا اهل كوفة بالذي‏ اصيب حسين كان ذلك اعظما
قتيل بشط النهر نفسي فداءه‏ جزاء الذي ارداه نار جهنما (2)
پى‏نوشت‏ها:
1.راقصات، به شترانى گفته مى‏شود كه زائران خانه خدا را از مكه به منى و عرفات مى‏برند .
.2 «شگفت آور نيست اگر حسين كشته شد و پدر بزرگوارش على، كه به از حسين بود، او نيز كشته شد؛ اى اهل كوفه! شادمان نباشيد به اين مصيبت كه بر حسين وارد شد كه اين مصيبتى است بزرگ؛ جانم فداى آن كه در كنار نهر فرات شهيد شد، و كيفر آنكس كه او را كشت آتش جهنم است» .



منابع مقاله:
امام سجاد جمال نيايشگران، احمد ترابی؛


رسالت بيدارگرانه امام سجاد - عليه السلام - چندان دير آغاز نشد.با فاصله اى كوتاه ، على رغم همه دردهاى درونى و رنجهاى جسمى ، امام بر سكوى رهبرى ايستاد.از لابلاى توده هاى غم و درد، قد برافراشت و چنان با سخنان برنده اش ‍ فضاى تيره اتهامها و تبليغات مسموم امويان را شكافت كه كورترين چشمها، درخشش حقيقت را ديدند و سنگترين دلها، لرزيد و بر مظلوميت حيسن و خاندانش گريستند و بر آينده خويش بيمناك شدند!امام على بن الحسين - عليه السلام - در مدت اقامت خويش در كوفه ، دو بار به احتجاج برخاست ، يك بار روى سخنش با مردم پيمان شكن كوفه بود، و بار ديگر در دارالاماره و در برابر عبيدالله بن زياد.نخست ، احتجاج آن حضرت با مردم كوفه را مى آوريم :قافله حسينى را پى از عاشورا به سوى كوفه آوردند و براى آنان در كنار شهر، خيمه زدند.خاندان حسين - عليه السلام - را - كه اكنون اسيران حكومت اموى شناخته مى شوند - در آن خيمه ها جا دادند.جارچيان حكومت ، در شهر نفرت و خيانت ، كوفيان را فرا مى خوانند تا از اسيران جنگى خويش ديدار كنند!از ميهمانانشان ، فرزندان پيامبرشان ، استقبال نمايند!براستى مگر خانه هاشان را براى پذيرايى از حسين و خاندانش تزيين نكرده اند!مگر نخلستانها و باغستانهايشان به ثمر ننشسته است !و مگر براى حمايت از ولايت و امامت آماده نيستند !آيا با مسلم ، نماز پيمان نخوانده اند !اكنون نامه اى كه مسلم از زبان آنان براى حسين (ع ) نوشته بود، قاصدان شهادت پاسخش را آورده اند و در كنار دروازه هاى كوفه ، منتظر استقبالند !كوفيان ، آن قدرها هم كه شهرت يافته اند بى وفا نيستند !خون از سرنيزه و لبه شمشيرهايشان شستند.و غبار شرم و خجالت از چهره هاى سياهشان پاك كردند.و مهر سكوت خانه نشينى وترس از قلبها و قدمهايشان برداشتند !عبيدالله اجازه داده بود كه از خانه ها بيرون بيايند !كوفيان هم ، بى شرمان آمدند.آمدند براى تماشا !تماشاى بزرگترين ستم تاريخ بر اهل بيت پيامبر - صلى الله عليه وآله -.ستمى كه كوفيان پايه هاى آن را بنيان نهاده بودند!كوفيان ايستاده اند و منتظر ديدن اسيران !على بن الحسين - عليه السلام - از خيمه ها خارج مى شود.براى نخستين بار نگاهش در چشمان بى مهر و چهره هاى پيمان شكن كوفيان خيره مى گردد.براستى ، على بن الحسين با غم انبوهى كه در سينه دارد و با شكوه هاى بى پايانى كه از كوفيان در قلبش نهفته است ، چه بگويد واز كجا آغاز كند!تاريخنگاران ثبت نكرده اند كه در نخستين لحظه ، كوفيان با مشاهده على بن الحسين (ع ) چه عكس العملى نشان دادند.گريستند، ناله بر آوردند؟يا هلهله كردند و كف زدند!هر چه بود، فضاى بيابان آرام نبود.حذيم بن شريك اسدى روايتگر آن صحنه مى گويد:على بن الحسين (ع ) با اشاره از مردم خواست تا قدرى آرام شوند.همه آرام شدند.امام برجاى ايستاد، سخنش را با ستايش پروردگار آغاز كرد و بر پيامبر اسلام درود فرستاد و سپس چنين فرمود:هان اى مردم ! آن كه مرا مى شناسد، سخنى با او ندارم ولى آن كس كه مرا نمى شناسد، بداند كه من على بن الحسين فرزند عمان حسين هستم كه در كنار رود فرات ، با كينه و عناد، سرمقدسش را از بدن جدا كردند بى اين كه جرمى داشته باشد و حقى داشته باشند!من فرزند كسى هستم كه حريم او را حرمت ننهادند، آرامش او را ربودند، اموالش را به غارت بردند و خاندانش را به اسارت گرفتند.من فرزند اويم كه دشمنان انبوه محاصره اش كردند و در تنهايى و بى ياورى - بى آن كه كسى را داشته باشد تا به ياريش برخيزد و محاصره دشمن را براى او بشكافد - به شهادتش رساندند.و البته اين گونه شهادت ،- شهادت در اوج مظلوميت و حقانيت -افتخار ماست !هان ، اى مردم اى كوفيان !شما را به خدا سوگند، آيا به ياد داريد نامه هايى را كه براى پدرم نوشتيد!نامه هاى سراسر خدعه و نيرنگتان را!در نامه هايتان با او عهد پيمان بستيد و با او بيعت كرديد! ولى او را كشتيد، به جنگ كشانديد و تنهايش گذاشتيد!واى بر شما! از آنچه براى آخرت خويش تدارك ديده ايد!چه زشت و ناروا، انديشيديد و برنامه ريختيد!پيامبر اكرم (ص ) را با كدام رو با كدام چشم نگاه خواهيد كرد. (1)امام سجاد - عليه السلام - در اين بخش از سخنان خويش به آيه اى از قرآن اشاره كرد كه خداوند مى فرمايد ولكم فى رسول الله اسوة حسنه يعنى برنامه هاى پيامبر و شيوه عمل او الگويى شايسته براى شماست . گويا امام با مطرح ساختن اين آيه ، مى خواست به كوفيان بنماياند كه روش آنان مخالف روش پيامبر اسلام است ، چه اين كه پيامبر (ص ) نسبت به خويش بويژه نسبت به فاطمه زهرا و على بن ابى طالب و فرزندان ايشان - حسن بن على وحسين بن على - عليه السلام - محبتى خاص ‍ داشت و درباره رعايت حقوق و حرمت آنها سفارشهاى صريحى به امت كرده بود. از سوى ديگر كوفيان كه به ظاهر هوادار اهل بيت بوده و از ديرزمان با منطق استدلالى شيعه آشنايى داشتند بسرعت منظور امام سجاد - عليه السلام - را دريافتند و يك بار ديگر سخنان على بن ابى طالب - عليه السلام - در گوشهايشان طنين افكند و گويى با همين آيه ، همه چيز را دريافتند از اين رو به جاى اين كه بگذارند بيان امام سجاد و استدلال آن حضرت تمام شود، به اضهار پشيمانى و ندامت و ابراز همدردى پرداختند.كوفيان يكصد فرياد بر آوردند:اى فرزند رسول خدا! تمامى ما گوش به فرمان شما و پاسدار حق شماييم بى اين كه از اين پس ، روى بگردانيم و نافرمانى كنيم !اكنون با كسى كه به جنگ شما برخيزد خواهيم جنگيد. و با كسى كه در صلح با شما باشد صلح و سازش خواهيم داشت .ما حق خودمان را از ظالمان باز خواهيم گرفت ! (2)سخنان ندامت آميز كوفيان ، جدى مى نمود و شعارهايشان رنگى جذاب داشت ولى نه براى امام سجاد و نه براى آنان كه بارها شعارها و دعوتها و حمايتهاى كوفيان را تجربه كرده بودند! از اين رو امام سجاد - عليه السلام - بى اين كه تحت تاءثير شعارهاى مقطعى و بى اساس كوفيان قرار گيرد بدانها پاسخى مناسب داد.امام سجاد (ع ) در پاسخ كوفيان فرمود:هرگز! هرگز تحت شعارهاى شما قرار نخواهم گرفت و به شما اعتماد نخواهم كرد اى خيانت پيشگان مكار!ميان شما و آرمانهايى كه اظهار مى داريد فاصله ها و موانع بسيار است . (3)آيا مى خواهيد همان جفا و پيمان شكنى كه با پدران و من داشتيد، دوباره درباره من روا داريد!نه به خدا سوگند! هنوز جراحتهاى گذشته اى كه از شما بر تن داريم ، اليتام نيافته است همين ديروز بود كه پدرم به شهادت رسيد در حالى كه خاندانش در كنار او بودند.داغهاى برجاى مانده از فقدان رسول خدا، پدرم و فرزندانش و جدم امير مؤمنان فراموش نشده است .طعم تلخ مصيبتها هنوز در كامم هست و غمها در گسترده سينه ام موج مى زند.در خواست و سفارش من درباره يارى خواستن از شما نيستتنها مى خواهم كه شما - شما كوفيان ! - نه هزم يارى ما كنيد و نه به دشمنى و ستيز با ما برخيزيد! (4)امام سجاد (ع ) در پايان اين سخنان كه آتش ندامت و حسرت را درجان كوفيان برافروخت و مهر بى اعتبارى و بى وفايى را براى هميشه بر پيشانى آنان زد، اندوه عميق خويش را با اين شعرها اظهار كرد و بر التهاب قلبها افزود:
لا غرو اءن الحسين و شيخه
قد كاان خيرا من حسين و اءكرما
قتيل تفرحوايا اهل نفسى فداؤ ه
جزاء الذى اءراده نار جهنما
يعنى : اگر حسين - عليه السلام - كشته شد، چندان شكفت نيست .چرا كه پدرش با همه آن ارزشها و كرامتهاى برتر نيز قبل از او شهادت رسيد.اى كوفيان ! با آنچه نسبت به حسين روا داشتند شادمان نباشيد.واقعه اى عظيم صورت گرفت و آنچه گذشت رخدادى بزرگ بود!جانم فداى او باد كه در كنار شط فرات ، سر بر بستر شهادت نهاد.آتش دزخجزا كسانى است كه او را به شهادت رساندند.
پينوشتها:1- قال حذيم بن شريك الاسدى : خرج زين العابدين - عليه السلام - الى الناس و اومى اليهم ان اسكتوا فسكتوا، و هو قائم فحمدالله و اثنى عليه و صلى على نبيه ، ثم قال : ايها الناس ، من عرفنى فقد عرفنى ! و من لم يعرفنى فاءنا على بن الحسين المذبح بشط الفرات من غير ذحل و ل ترات ، انا ابن من انتهك حريممه ، و سلب نعيمه و انتهب ماله و سبى عياله ، اءنا ابن من قتل صبرا، فكفى بذلك فخرا.ايها الناس ناشد بالله هل تعلمون انكم كتبتم الى الى و خدعتمئه ، و اعهطيتموه من انفسكم العهد و الميثاق و اليبعة ؟ثم قاتلتموه فتبا لكم ما قدمتم لا نفسكم و سوء لرايكم ، باءيه عين تنظرون الى رسولالله - صلى الله عليه وآله -.2- فقالو باجمعهم : نخن كلنا يا ابن رسول الله سامعون مطيعون حافظون لذمامك ، غير زاهدين فيك و لا راغبين عنگ ، فمرنا باءمرك رحمك الله فانا حرب لحربك ، وسلم لسلمك ، لناءخذن ترئك و ترئنا، ممن ظلمك و ظلمنا.3- امام سجاد - عليه السلام - در اينجا به آيه اى اشاره دارد كه از جهات مختلف به موضوع مورد سخن آن حضرت ارتباط دارد. پيوند عميق اين آيه با موضوع ياد شده ژرفاى علم امام و احاطه آن خضرت بر مفاهيم پيام وحى را مى رساند. در اين آيات خداوند به پيامبر مى فرمايد: اى پيامبر به امت خويش بگو شما را موعظه مى كنم به قيام در راه هدا.. اى پيامبر به اينان بگو: آنجه من از شما مى طلبم در جهت منافع خود شماست ... در ادامه اين آيه خداوند به مجرمان و متخلفان از جهاد و يارى پيامبر هشدار داده و مى فرمايد: كافران هنگام مشاهده غذاب الهى نگران و مضطرب شده و مى گويند ما هب حق ايمان آورديم ولى آنها كجا و ايمان كجا! آنها در زندگى دنيا و در آنجا كه فرصت و زمينه داشتند كافر شدند و امروز كه ميان ايشان و آرمانهايشان فاصله افتاده ، دم از ايمان مى زنند! و حيل بينهم و بين ما يشتهون رك : سوره سباء آيه 46 تا 54.4- فقال على بن الحسين - عليه السلام -: هيهات ! ايها الغدره ، المكرة ، يل بينكم بين شهوات انفسكم ، اتريدون ان تاءتوا اليكما اتيتم الى آبائى من قبل . كلا و رب الرقصات الى منى ، فاءن الجرح لما يندمل ، قتل اءبى بالامس و اهل بيته معه ، فلم ينسنى ثكل رسول الله (ص ) و ثكل اءبى و بنى اءبى و جدى شق لهاز و مرارته بين حناجرى و حلقى و غصصه تجرى صدرى و مساءلتى لا تكونو النا و لا علينا. ثم قال - عليه السلام - : لا غرو ان قتل الحسين و شيخه ... احتجاج طبرسى 2/306


شام و اسیر آزاده


منابع مقاله:
مجموعه آثار ج 17 ، مطهری، مرتضی؛


در روز جمعه‏ای در شام نماز جمعه است.ناچار خود یزید باید شرکت کند،و شاید امامت نماز را هم خود او به عهده داشت،این را الآن یقین ندارم.(در نماز جمعه خطیب باید اول دو خطابه که بسیار مفید و ارزنده است‏بخواند،بعد نماز شروع می‏شود.اصلا این دو خطابه به جای دو رکعتی است که از نماز ظهر در روز جمعه اسقاط و نماز جمعه تبدیل به دو رکعت می‏شود.)اول آن خطیبی که به اصطلاح دستوری بود،رفت و هر چه قبلا به او گفته بودند گفت،تجلیل فراوان از یزید و معاویه کرد،هر صفت‏خوبی در دنیا بود برای اینها ذکر کرد و بعد شروع کرد به سب کردن و دشنام دادن علی علیه السلام و امام حسین به عنوان اینکه اینها-العیاذ بالله-از دین خدا خارج شدند،چنین کردند،چنان کردند.زین العابدین از پای منبر نهیب زد:«ایها الخطیب!اشتریت مرضاة المخلوق بسخط الخالق‏»تو برای رضای یک مخلوق،سخط پروردگار را برای خودت خریدی.بعد خطاب کرد به یزید که آیا به من اجازه می‏دهی از این چوبها بالا بروم؟(نفرمود منبر. خیلی عجیب است!به قدری اهل بیت پیغمبر مراقب و مواظب این چیزها بودند!مثلا در مجلس یزید،نمی‏گوید:یا امیر المؤمنین!یا ایها الخلیفة!یا حتی به کنیه هم نمی‏گوید: یا ابا خالد!می‏گوید:یا یزید!هم زین العابدین و هم زینب.در اینجا هم نفرمود که اجازه می‏دهی من بروم روی این منبر؟یعنی این که منبر نیست،این چوبهای سه پله‏ای که در اینجا هست که چنین خطیبی می‏رود بالای آن و چنین سخنانی می‏گوید،ما این را منبر نمی‏دانیم.این چهار تا چوب است.)اجازه می‏دهی من بروم بالای این چوبها دو کلمه حرف بزنم؟یزید اجازه نداد.آنهایی که اطراف بودند،از باب اینکه علی بن حسین،حجازی است،اهل حجاز است و سخن مردم حجاز شیرین و لطیف است،برای اینکه به اصطلاح سخنرانی‏اش را ببینند،گفتند:اجازه بدهید،مانعی ندارد.ولی یزید امتناع کرد.پسرش آمد و به او گفت:پدر جان!اجازه بدهید،ما می‏خواهیم ببینیم این جوان حجازی چگونه سخنرانی می‏کند.گفت:من از اینها می‏ترسم.اینقدر فشار آوردند تا مجبور شد،یعنی دید دیگر بیش از این،اظهار عجز و ترس است،اجازه داد.
ببینید این زین العابدین که در آن وقت از یک طرف بیمار بود(منتها بعدها دیگر بیماری نداشت،با ائمه دیگر فرق نمی‏کرد)و از طرف دیگر اسیر،و به قول معروف اهل منبر چهل منزل با آن غل و زنجیر تا شام آمده بود،وقتی بالای منبر رفت چه کرد!چه ولوله‏ای ایجاد کرد!یزید دست و پایش را گم کرد.گفت الآن مردم می‏ریزند و مرا می‏کشند.دست‏به حیله‏ای زد.ظهر بود،یکدفعه به مؤذن گفت:اذان!وقت نماز دیر می‏شود.صدای مؤذن بلند شد.زین العابدین خاموش شد.مؤذن گفت:«الله اکبر،الله اکبر»،امام حکایت کرد:«الله اکبر،الله اکبر».مؤذن گفت:«اشهد ان لا اله الا الله،اشهد ان لا اله الا الله‏»،باز امام حکایت کرد،تا رسید به شهادت به رسالت پیغمبر اکرم.تا به اینجا رسید،زین العابدین فریاد زد:مؤذن!سکوت کن.رو کرد به یزید و فرمود:یزید! این که اینجا اسمش برده می‏شود و گواهی به رسالت او می‏دهید کیست؟ایها الناس! ما را که به اسارت آورده‏اید کیستیم؟پدر مرا شهید کردید که بود؟و این کیست که شما به رسالت او شهادت می‏دهید؟تا آن وقت اصلا مردم درست آگاه نبودند که چه کرده‏اند.
آنوقت‏شما می‏شنوید که یزید بعدها اهل بیت پیغمبر را از آن خرابه بیرون آورد و بعد دستور داد که آنها را با احترام ببرند.نعمان بن بشیر را که آدم نرمتر و ملایمتری بود،ملازم قرار داد و گفت:حداکثر مهربانی را با اینها از شام تا مدینه بکن.این برای چه بود؟آیا یزید نجیب شده بود؟روحیه یزید فرق کرد؟ابدا.دنیا و محیط یزید عوض شد.شما می‏شنوید که یزید،بعد دیگر پسر زیاد را لعنت می‏کرد و می‏گفت: تمام،گناه او بود.اصلا منکر شد و گفت من چنین دستوری ندادم،ابن زیاد از پیش خود چنین کاری کرد.چرا؟چون زین العابدین و زینب اوضاع و احوال را برگرداندند.
و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.


پدیدآورنده:غلامرضا گلی زواره ،

،
بعد از حادثه عاشورا، کاروان اسیران کربلا در کوفه، شام و سپس مدینه، با خواندن خطبه، سرودن شعر، پاسخگویی به مخالفان و سوگواری، پیام حماسه حسینی را به مردمان این نواحی انتقال دادند و بزرگترین تاثیر را برجای نهادند . اثری که سخنان فرزندان و خواهران امام حسین علیه السلام در اجتماع کوفه و شام برجای گذاشت، از اثر کشته شدن شهیدان کربلا کمتر نبود .
محور تبلیغات کاروان اسیران، معرفی ارزشهای دینی، وصف رسول اکرم صلی الله علیه و آله و انتساب اهل بیت او، نکوهش مردمی که عکس العملی درباره جنایات و ستمهای امویان از خود بروز ندادند، افشای جنایات بنی‏امیه، حمایت از قیام حسینی و جلوگیری از تحریف حادثه عاشورا بود . در واقع بازماندگان این قیام از فرصت تماس گرفتن با مردم در بلاد گوناگون به بهترین وجه بهره‏برداری کردند و این دشمنان نادان آنان بودند که با اسارت این عزیزان و انتقال آنان به شام، زمینه تبلیغاتی خوبی برای روشن شدن حقایق و افشای مفاسد امویان فراهم آوردند .
ندبه و سوگواری در کربلا
در خود کربلا زینب کبری علیها السلام از راه گریه، تبلیغات خود را آغاز نمود . چون حضرت زینب علیها السلام بر بالین پیکر پاک حضرت امام حسین علیه السلام رسید، سخنی بر زبان جاری نمود که با شنیدن آن دوست و دشمن به گریه و زاری پرداخت و چنان ماتم سرایی در صحرای کربلا برای شهیدان نینوا صورت گرفت که چشمه اشک را در آن کویر غم جاری ساخت . «قروة بن قیس حنظلی‏» نقل می‏کند: به خدا سوگند زینب را هرگز فراموش نمی‏کنم که برای برادرش ندبه می‏کرد و با صوت حزین و قلب داغدار می‏گفت: «وا محمداه! صلی علیک ملیک السماء هذا حسین مرمل بالدماء مقطع الاعضاء وبناتک سبایا الی الله المشتکی والی محمد المصطفی والی علی المرتضی; (1) ای محمد! فرشتگان آسمان بر تو درود فرستند، این حسین علیه السلام است که به خون آغشته و اعضایش قطع شده است . و دخترانت اسیرند . به خدا و محمد مصطفی و علی مرتضی شکایت می‏برم .»
این نوحه و ماتم‏داری، خود حرکتی تبلیغی بود .
همچنین وقتی امام سجاد علیه السلام بدن مطهر امام حسین علیه السلام را در میان قبر نهاد، خطاب به پدرش گفت: «طوبی لارض تضمنت جسدک الشریف اما الدنیا فبعد مظلمة والاخرة فبنورک مشرقة . اما الحزن فسرمد واللیل فمسهد حتی یختار الله الی دارک التی انت مقیم بها فعلیک منی السلام یابن رسول الله ورحمة الله‏» (2) ; خوشا به حال زمینی که بدن شریف تو را در برگیرد . دنیا بعد از این تاریک و آخرت به نور تو روشن است . اما اندوه، همیشگی و شب [من]، بی‏خواب است، تا خداوند به سوی خانه تو که در آن جای گرفته‏ای اختیار کند [و مرا به آنجا بیاورد] . پس ای فرزند رسول خدا! سلام من و رحمت‏خداوند بر توباد .»
این عبارات نیز کاملا بار تبلیغی دارند .
در کوچه‏های کوفه
کوفه به منزله قلب عراق بود و در مدت پنج‏سال مرکز حکومت علی علیه السلام به شمار می‏رفت و همواره کانون شیعیان و پایگاه دوستان آن بزرگوار به حساب می‏آمده است . اهل بیت نیز چند سال قبل در این شهر با احترام فراوان زندگی می‏کردند، اما اکنون زینب کبری علیها السلام و فرزندان علی وارد این دیار می‏شوند، در حالی که اسیرند .
ابن زیاد با آنکه با ایجاد اختناق و فشار سیاسی بر اوضاع کوفه مسلط شده است اما از این واقعیت هراس دارد که مبادا مردم از خواب مرگبار خویش بیدار شوند و حرکتی عمومی ریشه‏های حیات ننگین او را قطع کند; به همین دلیل دستور حکومت نظامی داد . آنگاه به فرمان وی خاندان فضیلت در حالی که سرهای شهیدان بر بالای نیزه در پیشاپیش آنان بود وارد کوفه شدند .
زینب کبری گرچه در شرایط نگران‏کننده‏ای قرار داشت، ولی از فرصت پیش آمده استفاده و شروع به سخنرانی کرد . در آغاز نسب خویش را معرفی کرد تا نگاههای تحقیرآمیز کوفیان را به دیده احترام مبدل سازد . سپس تماشاگران را که در حال گریستن بودند مذمت نمود و گفت: «یا اهل الکوفة یا اهل الختل والغدر اتبکون فلا رقات الدمعة ولا هدات الرنة; ای مردم کوفه! ای اهل فریب و خدعه! آیا می‏گریید؟ هنوز اشک [های ما] خشک نشده و ناله ها [یمان] خاموش نگردیده است .» و بعد جنایات و اعمال زشت آنان را در خصوص حوادث کربلا افشانمود . (3)
دختر بزرگوار علی علیه السلام این خطبه آتشین را چنان عالی و کوبنده بیان کرد که راوی می‏گوید: به خدا سوگند من زنی را در نهایت عفت ندیدم که بهتر از زینب سخن بگوید، آن‏گونه خطابه خواند که گویا این کلمات از زبان علی بن ابی طالب شنیده می‏شود . (4)
عکس العمل این خطبه در میان مردم چنان بود که راوی می‏گوید: سوگند به خداوند در آن روز مردم کوفه را دیدم که بهت‏زده اشک می‏ریزند و از شدت غم دستها را بر دهان گرفته و انگشتهای خود را گاز می‏گیرند . (5) سخنان زینب کبری چون صیحه‏ای آسمانی بود که محیط کوفه را فرا گرفت و در آن اثر عمیق و جانسوزی گذارد .
حزیم بن شریک اسدی می‏گوید: امام سجاد علیه السلام به سوی مردم بیرون آمد و اشاره کرد که سکوت کنند، چون همه خاموش شدند، حضرت خطبه‏ای برای آنان خواند . در این خطبه محورهای ذیل بیان گردید:
1 . معرفی خود و خاندان عصمت و طهارت و جد و پدرش;
2 . گزارش جنایات کربلا و فجایع عاشورا;
3 . تذکر به مردم کوفه در مورد نامه‏نگاری و دعوت از امام حسین علیه السلام و بی‏وفایی آنان نسبت‏به امام .
پس از خاتمه خطبه امام سجاد علیه السلام صدای گریه از هر سو بلند شد و مردم به یکدیگر می‏گفتند: هلاک شدید در حالی که نمی‏دانید . و چون امام علیه السلام فرمود: «رحم الله امرا قبل نصیحتی وحفظ وصیتی فی الله وفی رسوله وفی اهل بیته فان لنا فی رسول الله اسوة حسنة; خدا رحمت کند کسی را که پند مرا بپذیرد و سفارشم را در راه خدا و رسولش و اهل‏بیت او مراعات کند; زیرا برای ما در [پیروی] از رسول خدا سرمشقی نیکوست‏» ، جمعیت‏یکپارچه گفتند: ای فرزند رسول خدا! همه گوش به فرمانت هستیم . حرمت و حقتان را پاس می‏داریم و از تو روی نمی‏گردانیم، ما را به فرمان خود مامور کن ... آماده‏ایم که خونخواهی و انتقام شما و خود را از آنان که به ما و شما ستم کردند بگیریم . اما امام علیه السلام به حیله‏گری آنان و رفتارشان با امام حسین علیه السلام اشاره نمودند و از کوفیان خواستند: «لاتکونوا لنا ولا علینا; نه با ما باشید و نه بر ضد ما .» (6)
خطبه‏ها و سخنان اهل بیت علیهم السلام و گفتار آن گویندگان شجاع، فصیح و بلیغ در سینه‏های مردم جای گرفت و دلهایشان را تکان داد و پرده‏های گمراه‏کننده را بالا زد و تشخیص مردم را به کلی تغییر داد و آنان را به ارزش این قیام مقدس متوجه ساخت و مجال تحریف و تفسیر چهره این واقعه تاریخی را از دشمن گرفت (7) و این نتایج را در برداشت:
1 . اعتراض و نارضایتی مردم کوفه آن چنان اوج گرفت که مرجانه مادر عبیدالله به فرزندش گفت: ای خبیث! پسر پیامبر را کشتی، به خدا سوگند هرگز بهشت را نخواهی دید . (8)
خولی جنایتکار که سر امام حسین علیه السلام را به خانه آورد، خواست در زیر یکی از وسایل نان‏پزی پنهان کند . همسرش به وی گفت: از سفر چه آورده‏ای؟ گفت: سر حسین علیه السلام را، زنش او را مذمت کرد و گفت: وای بر تو، مردم با طلا و نقره به خانه باز می‏گردند و تو سر پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله را به منزل آورده‏ای . به خدا قسم هیچ گاه در کنارت نخواهم بود، پس برخاست و از او دور شد . (9)
همچنین عبیدالله ابن زیاد از سوی عبدالله عفیف و زید بن ارقم مورد مؤاخذه‏ای تند و خشن قرار گرفت .
2 . در اولین سال شهادت امام حسین علیه السلام، گروهی از کوفیان به رهبری سلیمان بن صرد خزاعی، عبدالله ازدی، عبدالله تمیمی، و رفاعة بن شداد، هسته مرکزی قیام توابین را به عنوان خونخواهی امام حسین علیه السلام تشکیل دادند . در بصره نیز چنان آشوبی بر علیه ابن زیاد صورت گرفت که با لباس مبدل از آنجا به سوی شام گریخت . (10)
3 . دومین حرکت تند مسلحانه علیه امویان توسط مختار ابن ابو عبید ثقفی صورت گرفت که در ظرف هیجده ماه حدود 18000 نفر از دشمنان اهل‏بیت علیهم السلام را به هلاکت رسانید . (11)
در مرکز قدرت (شام)
شام در سال 14 هجری جزو قلمرو مسلمانان به شمار آمد . مردم این سامان به دلیل حکومت طولانی امیرانی چون خالد بن ولید و معاویه در آن منطقه، شناخت چندانی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و خاندان او نداشتند و از اسلام راستین چیزی نمی‏دانستند . (12) معاویه آن چنان علیه حضرت علی علیه السلام در شام تبلیغ کرده بود که مردم سب و لعن آن امام را به عنوان سنت و ارزشی اجتماعی تلقی می‏کردند و کودکان بر این اساس تربیت می‏شدند . (13)
تبلیغات گسترده بنی‏امیه آن‏چنان بر افکار شامیان تاثیر منفی نهاده بود که به هنگام ورود کاروان اسیران کربلا به این سرزمین، لباس نو پوشیدند و شهر را به بهترین صورت آذین نمودند و به آوازخوانی و شادی پرداختند . (14) با چنین وضعی تبلیغات اهل‏بیت در شام با عراق تفاوت دارد; زیرا خاندان امام حسین علیه السلام، زنان و کودکان داغ‏دیده، به سوی مرکز ثقل قدرت آل‏امیه قدم می‏گذارند; شهری که بغض و عداوت خاندان علی علیه السلام چون ابری تیره بر آن سایه افکنده است و قدرت امویان در آن ریشه‏دار و عمیق است .
ارتشی با ساز و برگ نظامی کافی نمی‏توانست‏بر آن دیار استیلا یابد، اما اهل‏بیت امام حسین علیه السلام می‏روند تا با سلاحی معنوی و زبان گویایی که دارند بساط این شهر را متزلزل سازند .
در مجلسی که با حضور یزید، سران حکومت، مردم و اهل‏بیت علیهم السلام در مسجد شام برقرار شد، فرزند معاویه در حالی که نسبت‏به سر مقدس امام حسین علیه السلام اسائه ادب می‏نمود، به خطیبی دستور داد بر منبر پانهد و خاندان عصمت و طهارت را مورد ناسزا قرار دهد . او چنین کرد و در این حال امام سجاد علیه السلام فریاد زد: «ویلک ایها الخاطب، اشتریت مرضاة المخلوق بسخط الخالق فتبوا مقعدک من النار; وای بر تو ای سخنگو! خشنودی مخلوق را با سخط و خشم خداوند به دست آوردی; پس جایگاهت از آتش پر باد .»
سپس رو به یزید کرد و فرمود: «یا یزید! ائذن لی حتی اصعد هذه الاعواد فاتکلم بکلمات لله فیهن رضی ولهؤلاء الجلساء فیهن اجر وثواب; ای یزید! به من اجازه بده بالای این چوبها بروم و سخنانی بگویم که رضایت‏خدا در آن باشد و برای حاضران، در آن اجر و ثوابی باشد .»
یزید که بر حالات معنوی و مقام علمی امام واقف بود امتناع کرد، ولی با اصرار مردم قبول کرد که امام بر منبر رود . امام در سخنان خویش محورهای ذیل را مطرح فرمود:
1 . فضایل و ویژگیهای خاندان عترت;
2 . ایثار و فداکاری این خاندان در راه خدا، عزت اسلام و تثبیت ارزشهای الهی;
3 . معرفی خویش و پیوستگی آن امام با خوبان و نیکان و حامیان مسلمین و قاتلان منافقین و ناکثین;
4 . چگونگی کشته شدن امام حسین علیه السلام و جنایات دشمنان در کربلا;
5 . ماجرای اسارت زنان و کودکان امام سوم از عراق تا شام . (15)
این خطبه تاثیر فراوانی بر مردم گذاشت . امام چهارم پا بر منبر گذاشت و چنان سخن گفت که دلها از جا کنده شد و اشکها فرو ریخت و شیون از میان مردم برخاست . فرزند امام حسین علیه السلام ضمن خطابه خویش، مقام اهل‏بیت را در حوزه اسلامی نشان داد و پرده از روی چهره تابناک و فضایل آنان برداشت . (16)
زینب کبری علیها السلام نیز که تعقیب کننده راه امام حسین علیه السلام و فرمانده جنگ تبلیغاتی علیه امویان بود، باوجود گرفتاریهای فرساینده، نهضت عاشورا را با تمامی ابعادش برای همگان به صورت مهیج و انقلاب آفرین بیان کرد و با سخنان مستدل و کوبنده، سلطه یزید را به تمسخر گرفت و او را مذمت کرد . (17)
اثرات تبلیغ در شام
1 . نفرت و انزجار عمومی در شام به نحوی بود که در بین مردم کسی نبود مگر آنکه به خاطر کشتن امام حسین علیه السلام، به یزید ناسزا می‏گفت، او را توبیخ می‏کرد و از دستگاه اموی فاصله می‏گرفت . (18)
سفیر دولت روم - که در بارگاه یزید حاضر بود - از رفتار یزید نسبت‏به امام حسین علیه السلام و سر مقدس او، برافروخت‏به حدی که خشم وی یزید را در هاله‏ای از ناراحتی فرو برد و برای اینکه فریاد اعتراض او را خاموش کند، به جلاد دستور داد او را بکشد . (19)
یزید نتوانست موج اعتراضات مردم شام را علیه سیاست‏شیطانی خویش مهار کند، از این جهت در حضور همگان در دمشق خطبه‏ای خواند و گفت: به خدا سوگند! من حسین علیه السلام را نکشته‏ام، قاتل او ابن زیاد است، من کشنده او را مجازات می‏کنم . (20)
2 . حتی خیانتکاران اموی در شام تحت تاثیر تبلیغات اهل‏بیت علیهم السلام قرار گرفتند و به طور روز افزونی با حکومت اموی از در مخالفت در آمدند:
الف) یحیی بن حکم اموی که در دستگاه یزید پست مهمی داشت، وقتی کاروان اسیران و سر شهیدان را مشاهده کرد، با لحن تندی امویان را سرزنش نمود و گفت: میان شما و رسول اکرم صلی الله علیه و آله جدایی افتاد و از این پس در هیچ کاری با شما موافقت نمی‏کنم . او حتی شخص یزید را نکوهش نمود، که یزید دستور داد با تهدید وی را ساکت نمایند . (21)
ب) حتی معاویه دوم، فرزند یزید، از پدرش به خاطر جنایتهایش تبری جست تا حدی که بعدا از مقام خلافت استعفا نمود . (22)
ج) هنگامی که زنان اسیر پس از سخنرانی امام سجاد علیه السلام وارد منزل شدند، زنان آل ابی‏سفیان با چشمانی پر از اشک از آنان استقبال کردند، دستهای آنان را بوسیدند و سه روز همراه با آنان به سوگواری پرداختند . (23) طبری می‏نویسد: هیچ زنی از آل ابوسفیان باقی نماند مگر اینکه نزد اسیران آمد و با آنان به ماتم‏سرایی مبادرت نمود . (24) این عزاداری در خانه یزید و دارالاماره آن چنان اثر کرد که مردم تصمیم گرفتند به خانه یزید بریزند و او را به هلاکت‏برسانند . (25)
3 . تغییر روش یزید و روی‏آوردن به حرکت انفعالی و قیافه تزویر گونه به خود گرفتن، یکی دیگر از آثار تبلیغات اهل‏بیت علیهم السلام بود . به نمونه‏های زیر توجه کنید:
الف) یزید، ابن زیاد را مورد لعن و نفرین قرار داد و در پاسخ به سخن عبدالرحمن بن حکم گفت: خدا ابن مرجانه را لعنت کند . اگر من در کربلا بودم تا آنجا که در توانم بود خواسته‏های حسین علیه السلام را برآورده می‏کردم; گر چه به کشته شدن فرزندانم منتهی می‏گردید؟! (26) عبیدالله مرا با این حرکت مورد خشم و غضب مردم قرار داد و نزد آنان منفور ساخت .
ب) یزید برای تثبیت موقعیت متزلزل خویش و نجات از آن وضع انفجارآمیز، به اهل‏بیت امام حسین علیه السلام متوسل شد و امام سجاد علیه السلام را مورد نوازش قرار داد و همواره می‏کوشید در برابر مردم با آن حضرت ظاهر شود و کنار ایشان باشد . ابن اثیر می‏نویسد: هیچ شب و روزی بر یزید نمی‏گذشت جز آنکه علی بن حسین علیه السلام را نزد خود می‏خواند و مایل بود با آن حضرت بسر ببرد . (27)
ج) یزید از امام سجاد علیه السلام خواست هر حاجتی دارد مشخص کند، امام سه حاجت را مطرح فرمود:
نخست: مشاهده سر پدرش، دوم: بازگردانیدن اموال غارت شده آنان، سوم: در صورتی که یزید می‏خواهد او را به قتل برساند، شخص امینی را برگزیند تا اهل‏بیت را به مدینه برگرداند . یزید با تقاضای اول موافقت نکرد و در مورد دومین حاجت گفت: عوض آن را پرداخت می‏کنم و در خصوص سومین حاجت، گفت: تو را نخواهم کشت . (28)
د) بعد از شهادت حسین بن علی علیه السلام یزید برای رجال دیگر نواحی اسلامی و نیز برخی خواص مسلمانان نامه نوشت و در مکتوبات خود خطاب به این افراد خود را در موضوع فاجعه کربلا بی‏گناه دانست . از محمد حنفیه خواست‏به مقر خلافت او بیاید . در هنگام ملاقات با وی کشته شدن برادرش را تسلیت گفت و افزود: دلم همچون تو می‏سوزد! عبیدالله از نظر من آگاه نبود و اقدام به این جنایت نمود .
ه) یزید در صدد آن گردید تا برای برآوردن خواسته امام سجاد علیه السلام، قاتلان شهیدان کربلا را معرفی کند; اما هر کدام را حاضر نمودند، قتل امام و یارانش را به دوش دیگری انداخت . چون شمر را حاضر کردند، گفت: قاتل حسین علیه السلام کسی است که در خزینه‏ها را به روی سپاهیان گشود و آنان را به کربلا فرستاد . یزید با شرمندگی گفت: برخیزید و بروید، خدا شما را لعنت کند، شما قبلا افتخار می‏کردید که حسین علیه السلام را کشته‏اید ولی اکنون همه انکار می‏کنید . (29)
و) یزید برای اینکه از هیجانات عمومی بکاهد، به اموری به ظاهر دینی روی آورد و دستور داد قرآنها را به سی بخش تقسیم کنند تا مردم در مساجد قرآن بخوانند . همچنین دستور داد در شهرهای گوناگون عبادتگاههایی ساخته شود . بر این اساس بود که ابن زیاد چهار مسجد در کوفه بنا کرد و سایر کارگزاران یزید نیز به این امور روی آوردند . (30)
به سوی مدینه
خاندان پیامبر پس از سه روز مجلس سوگواری در شام، این شهر را ترک نمودند و به سوی مدینه حرکت کردند . مدینه مشخصاتی غیر از کوفه و شام داشت:
1 . مرکز وحی و حکومت رسول اکرم صلی الله علیه و آله، محل تبلیغ رسالت و کانون نشو و نمای اهل‏بیت علیهم السلام و تلاشهای فرهنگی و اجتماعی آنان بود .
2 . این شهر در میان مسلمین جایگاه ویژه‏ای داشت و مسلمانان پس از برگزاری مراسم حج‏به منظور زیارت مرقد مطهر حضرت محمد صلی الله علیه و آله و بزرگانی از خاندان او از تمامی شهرهای جهان به این دیار می‏آمدند و بدین جهت‏بهترین مکان برای پیام‏رسانی اهل‏بیت علیهم السلام بود .
3 . مسلمانهای مدینه غالبا از صحابه پیامبر و فرزندان آنان بودند، از این جهت‏به ذریه پیامبر به خصوص امام حسین علیه السلام علاقه عمیقی داشتند .
زنان و کودکان اسیر - که اکنون با پیروزی معنوی و افتخاری بزرگ به وطن خود بازمی‏گردند - می‏توانند از موقعیت‏خاص مدینه در راه رسیدن به هدف عالی امام حسین علیه السلام بهره‏برداری کنند . امام سجاد علیه السلام در ورودی شهر مدینه برای آنکه شهر را برای یک تحرک عمومی و جنبش فراگیر مهیا سازد، بشیر بن جذلم را - که در رکاب آن حضرت بود - به حضور طلبید و فرمود: ای بشیر! به مدینه برو و مردم را از شهادت امام حسین علیه السلام آگاه ساز . او متابعت کرد و با چشم گریان اشعاری خواند که دو بیت آن چنین است:
یا اهل یثرب لا مقام لکم بها
قتل الحسین فادمعی مدرارا
الجسم منه بکربلا مضرج
والراس منه علی القناة یدارا (31)
«ای مردم یثرب (مدینه) دیگر در شهر نمانید، زیرا حسین علیه السلام کشته شد و به دلیل شهادتش من چنین می‏گریم . بدن مقدسش در کربلا به خون آغشته شد و سر او بر بالای نیزه در شهرها گردانده شد .»
در این هنگام زنان و مردان مدینه گریه کنان از شهر بیرون آمدند و پیرامون خیمه امام سجاد علیه السلام اجتماع کردند . حضرت با استفاده از فرصت پیش آمده، حقایق و فجایع قیام عاشورا و جنایات امویان را برای مردم مدینه بازگفت و ماجرای اسارت خود و عده‏ای از بازماندگان شهیدان کربلا را برایشان شرح داد . پس از آن مدینه به طور جدی چهره‏ای ماتم زده به خود گرفت و سوگواری و اشک و ناله مردم، به عنوان تبلیغات وسیع و موثری علیه امویان و تثبیت موقعیت اهل‏بیت علیهم السلام قلمداد گردید و نفرت و انزجار شدیدی در دلهای آحاد جامعه نسبت‏به آل ابی‏سفیان ایجاد نمود .
نتایج تبلیغ در مدینه
1 . برانگیخته شدن موجی از خشم علیه رژیم اموی که در قیام حره تبلور یافت و طی آن، مردم مدینه در سال 63 هجری یزید را از خلافت‏خلع کردند و امور شهر خود را به عبدالله انصاری سپردند و همه امویان و بنی‏مروان را از شهر بیرون کردند . (32)
2 . خواص مدینه با یزید مکاتبه کردند و برخورد با اهل‏بیت علیهم السلام را مصیبتی بزرگ و حادثه‏ای دردناک در جهان اسلام تلقی کردند .
گروهی نیز علیه دستگاه جور بسیج‏شدند و به عنوان اعتراض راهی شام شدند . یزید پس از احساس خطر انقلاب مردم مدینه برای جلب توجه، پذیرایی گرمی از آنان به عمل آورد و مبالغی هنگفت‏به میهمانان عطا نمود; ولی این ملاطفتها نه تنها از خشم مقدس آنان نکاست‏بلکه پس از آنکه خباثت و جنایت‏یزید را از نزدیک دیدند، به مدینه برگشتند و بر حجم تبلیغات ضداموی خود افزودند و مردم را برای مبارزه تشجیع نمودند و با صراحت‏به مسلمانان مدینه گفتند: ما از پیش مردی می‏آییم که هیچ دینی ندارد، می گساری و سگ‏بازی می‏کند، مجالس رقص و قمار تشکیل می‏دهد، حتی با محارم زنا می‏کند، شبها را با مستان و روزها را با هرزگان به سر می‏برد . (33)
پی‏نوشت:
1) بحارالانوار، ج‏45، ص‏59 - 58 .
2) ذریة النجاة، گرمرودی، ص‏169 .
3) ناسخ التواریخ، مرحوم سپهر، حالات سیدالشهداء، ج‏32، ص‏35 .
4) نک: لهوف، ص‏69 .
5) همان، ص‏71 .
6) اللهوف، ص‏68; الاحتجاج، طبرسی، ص‏305; بحارالانوار، ج‏45، صص‏112 و 113 .
7) بررسی تاریخ عاشورا، دکتر آیتی، ص‏161 .
8) تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی، ص‏295 .
9) الکامل، ابن اثیر، ج‏4، صص 81 - 80 .
10) تتمة المنتهی، محدث قمی، ص‏50 .
11) مقتل الحسین، ص‏330 .
12) قیام امام حسین، دکتر شهیدی، صص 186 - 185 .
13) نک: مروج الذهب، ج‏2، ص‏72; شرح نهج‏البلاغه، ج‏1، ص‏17 .
14) ناسخ التواریخ، حالات سیدالشهداء، ج‏3، ص‏119 .
15) مقتل خوارزمی، ص‏78 - 76، مناقب ابن شهر آشوب، ج‏4، ص‏168; بحارالانوار، ج‏45، ص‏174 .
16) بررسی تاریخ عاشورا، ص‏232 .
17) نک: لهوف، ص‏79 .
18) تذکرة الخواص، صص‏149 - 148 .
19) مقتل عوالم، ص‏443 .
20) معالی السبطین، ج‏2، ص‏110 .
21) تاریخ طبری، ج‏4، ص‏356; تاریخ الکامل، ابن اثیر، ج‏3، ص‏301 .
22) الغدیر، ج‏10، ص‏174; النجوم الزاهره، ج اول، ص‏164 .
23) نفس المهموم، ص‏218 .
24) تاریخ طبری، ج‏6، ص‏265 .
25) کامل شیخ بهایی، ج‏2، ص‏302 .
26) مقتل عوالم، ص‏431 .
27) الکامل، ج‏4، ص‏45; مقتل عوالم، ص‏444; مقتل خوارزمی، ج‏2، ص‏73 .
28) نفس المهموم، ص‏265 .
29) ناسخ التواریخ، حالات سیدالشهداء، ج‏3، ص‏175 .
30) سفینة البحار، ج‏1، ص‏602 .
31) اللهوف، ص‏119 .
32) الصواعق المحرقه، ص‏132; مروج الذهب، ج‏2، ص‏71; الامامة و السیاسة، ابن قتیبه، ج‏1، ص‏247 و نیز ص‏222 تا 239 .
33) الکامل، ج‏3، ص‏307; تاریخ طبری، ج‏4، ص‏368 .


پدیدآورنده: سید عباس رفیعی‏پور ،
،
در زندگی پرفراز و نشیب امام زین‏العابدین علیه السلام نکات بسیار مهمی برای بحث و بررسی وجود دارد. در اینجا گوشه‏ای از نقش احیاگر سیدالساجدین حضرت امام زین‏العابدین علیه السلام را از کربلا تا شهادت در چند محور به صورت گذرا مورد بررسی قرار می‏دهیم
1 - بیماری امام سجاد علیه السلام
2 - نقش آن حضرت در زنده نگهداشتن قیام عاشورا
3 - حضور ایشان در جمع اسرای اهل بیت علیهم السلام
4 - خطبه‏های حضرت سجاد از کربلا تا مدینه
5 - شهادت آن امام همام
الف - بیماری امام سجاد علیه السلام
برخی از مورخان معتقدند که امام زین‏العابدین علیه السلام در واقعه جان‏گداز و خونین کربلا 24 ساله بوده است و بعضی دیگر نوشته‏اند که از سن مبارکش 22 سال می‏گذشت. محمد بن سعد در کتابش می‏نویسد:
«علی بن الحسین علیهما السلام در واقعه کربلا همراه پدرش بود و در آن هنگام از عمر شریفش 23 سال (1) می‏گذشت. فرزند ایشان، امام محمد باقر علیه السلام که امام سجادعلیه السلام از کربلا تا شهادت
همراه پدر بود، سه یا چهار ساله بود. امام زین‏العابدین در آن هنگام به سبب بیماری در جهاد شرکت نکرد و خداوند او را برای هدایت مسلمانان نگه داشت و نسل رسول الله‏صلی الله علیه وآله از فاطمه‏علیها السلام در ذریه امام حسین علیه السلام به امام سجاد علیه السلام و اولاد او منحصر گردید.» (2)
شیخ مفید در این باره می‏گوید:
«همین که امام حسین علیه السلام شربت‏شهادت نوشید، شمر به قصد کشتن امام سجاد علیه السلام نیز حمله برد. امام زین‏العابدین علیه السلام در بستر بیماری به سر می‏برد و حمید بن مسلم به دفاع پرداخت و حمله شمر را مانع گردید. عمر بن سعد آن حضرت را در حالی که از بیماری رنج می‏برد با اهل بیت‏به کوفه انتقال داد.» (3)
امام سجاد علیه السلام در قیام خونین کربلا مدت کوتاهی - بنا به مشیت الهی - بیمار بود و پس از بهبودی، مدت 35 سال امامت و زعامت جامعه مسلمین را تداوم بخشید. این که برخی این امام همام را دائم‏المریض معرفی کرده‏اند تا آنجا که در اذهان عوام این قضیه مانده است، در حقیقت نسبت‏به امام چهارم علیه السلام و فداکاری‏های ایشان بی‏توجهی کرده‏اند.
ب: نقش امام سجاد در زنده نگهداشتن قیام عاشورا
از آن جا که شهادت سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران باوفایش از منظر عمومی، آثار ویرانگری برای حکومت‏بنی‏امیه داشت و مشروعیت آن را زیر سؤال برده بود و نیز برای این که این تراژدی غم‏بار به دست فراموشی سپرده نشود، امام چهارم با گریه بر شهیدان نینوا و زنده نگهداشتن یاد و خاطره جانبازی آنان اهداف شهیدان کربلا را دنبال می‏کرد. ظمت‏حادثه کربلا و قیام جاودانه عاشورا به قدری دلخراش بود که شاهدان آن مصیبت عظیم تا زنده بودند آن را فراموش نکردند.
هر وقت امام می‏خواست آب بیاشامد، تا چشمش به آب می‏افتاد، اشک از چشمانش سرازیر می‏شد. هنگامی که سبب گریه آن حضرت را می‏پرسیدند می‏فرمود: «چگونه گریه نکنم، در حالی که یزیدیان آب را برای وحوش و درندگان بیابان آزاد گذاشتند ولی به روی پدرم بستند و او را تشنه به شهادت رساندند.»
بزرگ مبلغ قیام عاشورا، حضرت امام سجاد علیه السلام، با سخنرانی و خطبه‏های آتشین خود توانست نهضت‏حق‏طلبانه سالار شهیدان را از هجوم تحریف نجات بخشد. اینک بعد از گذشت پانزده قرن همچنان این قیام، پرشکوه و جاودانه است.
ج - حضور ایشان در جمع اسرای اهل‏بیت علیهم السلام
پس از عاشورا حضرت سجاد را همراه دیگر اسرا به سوی کوفه حرکت دادند. آمار دقیقی از اسیران در دست نیست. برخی مورخان تعداد زنان را 64 نفر تا 84 نفر و تعداد مردان و کودکان پسر را 12 تا 14 نفر نوشته‏اند (4) که با چهل شتر - که هر شتر هودجی بی‏سر پوش بر آن‏ها بسته بودند - حمل می‏شدند. (5) همه آن‏ها در زنجیر بوده یا با ریسمان بسته بودند. (6) تنها مرد کاروان اسیران، حضرت سجادعلیه السلام بود. دشمن نسبت‏به ایشان سخت‏گیرتر عمل می‏کرد. آن چنان که مورخان نوشته‏اند: امام زین‏العابدین علیه السلام را بر شتری برهنه سوار کرده بودند و دست‏های مبارک آن حضرت را بر گردن وی بسته، بر تن او زنجیر نهاده و (7) هر دو پای او را به شکم شتر بسته بودند. (8)
بعضی از مورخان، ورود قافله اسرا به شهر کوفه را دوازدهم محرم سال 61 ه . ق ذکر کرده‏اند و بعضی دیگر شانزدهم و هفدهم محرم نوشته‏اند. (9)
د - خطبه‏ها و سخنرانی‏ها
سخنان انقلابی حضرت سجاد علیه السلام با کوفیان
امام زین‏العابدین علیه السلام در مدت اقامت‏خویش در کوفه، دو بار سخن گفت; بار نخست هنگامی بود که جارچیان حکومت، مردم را برای تماشای اسیران، فراخوانده بودند. این در حالی بود که برای اسرا در کنار شهر کوفه، خیمه زده بودند. علی‏بن الحسین علیه السلام از خیمه بیرون آمد و با اشاره از مردم خواست تا آرام شوند. امام علیه السلام سخنش را با ستایش پروردگار آغاز کرد و بر پیامبرصلی الله علیه وآله درود فرستاد و سپس چنین فرمود:
«ایها الناس، من عرفنی فقد عرفنی! و من لم یعرفنی فانا علی بن الحسین المذبوح بشط الفرات من غیر ذحل و لا ترات، انا ابن من انتهک حریمه و سلب نعیمه و انتهب ماله و سبی عیاله، انا ابن من قتل صبرا فکفی بذلک فخرا.
ایها الناس، ناشدتکم بالله هل تعلمون انکم کتبتم الی ابی و خدعتموه، و اعطیتموه من انفسکم العهد و المیثاق و البیعة؟ ثم قاتلتموه و خذلتموه فتبا لکم ما قدمتم لانفسکم و سوء لرایکم، بایة عین تنظرون الی رسول الله‏صلی الله علیه وآله; (10)
ای مردم! آن که مرا می‏شناسد که می‏شناسد; و آن که مرا نمی‏شناسد، من علی فرزند حسین علیه السلام هستم. همان که در کنار نهر فرات سر مقدسش را از بدن جدا کردند بی‏آن که جرمی داشته باشد و حقی داشته باشند!
من فرزند آن آقایی هستم که حریم او هتک شد; آرامش او ربوده شد; و مالش به غارت رفت و خاندانش به اسارت رفت.
من فرزند اویم که [ دشمنان انبوه محاصره‏اش کردند و در تنهایی و بی‏یاوری بی‏آن که کسی را داشته باشد تا به یاریش برخیزد و محاصره دشمن را برای او بشکافد] به شهادتش رساندند. البته این گونه شهادت (شهادت در اوج مظلومیت و حقانیت) افتخار ماست.
هان، ای مردم! شما را به خدا سوگند، آیا به یاد دارید که نامه‏هایی را برای پدرم نوشتید و او را خدعه کردید؟ و [در نامه‏هایتان] با او عهد و پیمان بستید و با او بیعت کردید؟ سپس با او به جنگ برخاستید و دست از یاری او برداشتید. وای بر شما! از آنچه برای آخرت خویش تدارک دیده‏اید! چه زشت و ناروا اندیشیدید [و توطئه چیدید!] به چه رویی به رسول الله‏صلی الله علیه وآله خواهید نگریست؟»
سخنان امام چهارم که به این جا رسید، صدای کوفیان به گریه بلند شد و وجدان‏های خفته برای چندمین بار بیدار شد. آن‏ها یکدیگر را سرزنش می‏کردند و به همدیگر می‏گفتند: تباه شدید و نمی‏دانید.
امام سجاد علیه السلام در ادامه سخنانش فرمود:
«خدا بیامرزد کسی را که پند مرا بپذیرد و به خاطر خدا و رسول به آن چه می‏گویم عمل کند، چرا که روش رسول خداصلی الله علیه وآله برای ما الگویی شایسته است.» و به این آیه قرآن استناد کرد: «و لکم فی رسول الله اسوة حسنة‏»
قبل از این که سخنان حضرت به پایان برسد; کوفیان ابراز هم دردی کردند و یک صدا فریاد برآوردند:
ای فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله! ما گوش به فرمان شما و به تو وفاداریم; از این پس مطیع فرامین تو هستیم; با هر که فرمان دهی می‏جنگیم; با هر که دستور دهی صلح می‏کنیم و ما حق تو و حق خودمان را از ظالمان می‏گیریم.
امام زین‏العابدین علیه السلام در پاسخ سخنان ندامت‏آمیز و شعارگونه کوفیان فرمود:
«هرگز! (به شما اعتماد نخواهم کرد و گول شعارها و حمایت‏های سراب‏گونه شما را نخواهم خورد) ای خیانت کاران دغل باز! ای اسیران شهوت و آز! می‏خواهید همان پیمان‏شکنی و ظلمی را که نسبت‏به پدران من روا داشتید، درباره من نیز روا دارید؟
نه به خدا سوگند! هنوز زخمی را که زده‏اید، خون فشان است و سینه از داغ مرگ پدر و برادرانم سوزان. طعم تلخ مصیبت‏ها هنوز در کامم هست و غم‏ها گلوگیر و اندوه من تسکین‏ناپذیر است. از شما کوفیان می‏خواهم که نه با ما باشید و نه علیه ما.»
امام سجاد علیه السلام با این سخنان، مهر بی‏اعتباری و بی‏وفایی را بر پیشانی آن‏ها زد و آتش حسرت را در جان کوفیان شعله‏ور ساخت و با این سخنان بر ندامت آن‏ها افزود:
«اگر حسین علیه السلام کشته شد، چندان شگفت نیست، چرا که پدرش با همه آن ارزش‏ها و کرامت‏های برتر نیز قبل از او به شهادت رسید. ای کوفیان! با آن چه نسبت‏به حسین علیه السلام روا داشتند، شادمان نباشید. آن چه گذشت واقعه‏ای بزرگ بود! جانم فدای او باد که در کنار شط فرات، سر بر بستر شهادت نهاد. آتش دوزخ جزای کسانی است که او را به شهادت رساندند.» (11)
سخنان امام سجادعلیه السلام در مجلس عبیدالله بن زیاد
حضور امام زین‏العابدین علیه السلام در جمع اسرای کربلا، چشم‏گیر بود. پس از ورود کاروان اسرا به مجلس عبیدالله، مهم‏ترین فردی که نظر عبیدالله را جلب کرد، وجود مرد جوانی در میان اسرا بود.
عبیدالله که تصور می‏کرد در حادثه کربلا مردی باقی نمانده و همه آنان به قتل رسیده‏اند، از ماموران خود در این باره پرسید. و این بازجویی درباره زنده ماندن امام سجاد، حاکی از کینه وی نسبت‏به خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله به ویژه حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام بود که نمی‏توانست‏شاهد حیات مردی از سلاله امیرالمؤمنین علی ابن ابی‏طالب علیهما السلام باشد.
مورخ مشهور; طبری، آورده است:
«با ورود قافله حسینی به مجلس تشریفاتی عبیدالله، عبیدالله به امام سجادعلیه السلام رو کرد و پرسید: نامت چیست؟ امام سجاد علیه السلام فرمود: علی بن الحسین. عبیدالله گفت: مگر خداوند علی ابن الحسین علیهما السلام را در کربلا نکشت؟ علی ابن الحسین‏علیهما السلام لحظه‏ای سکوت کرد. عبیدالله خطاب به امام علیه السلام گفت: چرا پاسخ نمی‏دهی؟
امام سجاد علیه السلام فرمود: «الله یتوفی الانفس حین موتها»; (12) «خداوند جان‏ها را به هنگام مرگ دریافت می‏کند.» «و ما کان لنفس ان تموت الا باذن الله‏»; (13) هیچ انسانی نمی‏میرد مگر به اذن الهی.»
عبیدالله بن زیاد با مشاهده آن حضور ذهن و حاضر جوابی و پاسخ کوبنده جوانی که در زنجیر اسارت است، خشمگین شد و دستور داد تا علی بن الحسین‏علیهما السلام را نیز به شهادت رسانند. ولی حضرت زینب کبری‏علیها السلام فریاد برآورد:
«یا بن زیاد حسبک من دمائنا اسالک بالله ان قتلته الا قتلتنی معه ...; ای ابن زیاد! آن همه از خون‏های ما که ریخته‏ای، برایت کافی نیست؟ سوگند به خدا! اگر می‏خواهی او را بکشی، مرا هم با او بکش.»
شرایط مجلس عبیدالله و سخنان افشاگر حضرت زینب‏علیها السلام سبب شد تا ابن زیاد از کشتن امام زین العابدین‏علیه السلام منصرف شود. (14)
امام سجاد علیه السلام در مسیر شام
در کاروان اسیران هفتاد و دو سر مقدس از یاران امام حسین علیه السلام بود که از کربلا به کوفه و از کوفه به شام حرکت دادند و این در حالی بود که هنوز آثار بیماری علی بن الحسین‏علیهم السلام باقی بود. (15) کسانی که ماموریت‏یافتند تا قافله حسینی را از کوفه به شام ببرند: مخضر بن ثعلبه و شمر بن ذی‏الجوشن بودند. (16) و تنها چهل نفر از سپاه ابن زیاد، مسؤولیت‏حمل سرهای شهدا را بر عهده داشتند. (17)
قافله اسیران را از چند منزل از جمله: قادسیه، هیت، ناووسه، آلوسه، حدیثه، اثیم، رقه، حلاوه، سفاخ، علیث و دیرالزور گذراندند تا به دمشق وارد شدند. (18)
هنگامی که کاروان اهل بیت‏علیهم السلام به منزل «سفاخ‏» رسیدند، باران شدید شتران را از رفتن باز داشت، ناگزیر چند روزی در آن جا توقف کردند و این توقف سبب شد تا شائق پسر سهل بن ساعدی - از اصحاب رسول الله‏صلی الله علیه وآله - از موضوع شهادت فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله و اسارت اهل‏بیت‏علیهم السلام او آگاه شود و فرمایشات رسول الله‏صلی الله علیه وآله درباره محبت رسول اکرم‏صلی الله علیه وآله نسبت‏به امام حسین علیه السلام را برای مردم بازگو کند و کاروان اسیران مورد حمایت و محبت مردم قرار گیرند. (19)
در برخی از منابع تاریخی آورده‏اند که: قافله اسیران اهل‏بیت علیهم السلام از شهر بعلبک نیز گذشت. مردم بعلبک تا شش مایلی از شهر بیرون آمده، به روش خاص خود به جشن و شادی پرداختند! باید گفت: شهرها هر چه به شام، مقر حکومت امویان نزدیک‏تر می‏شد، مردمانش از اهل‏بیت علیهم السلام دورتر بودند و شناخت آن‏ها از اسلام اموی بیش از اسلام ناب محمدی و علوی بود.
سلطه بنی‏امیه بر این مناطق، اجازه نمی‏داد تا راویان و سخن‏گویان، فضائل اهل‏بیت‏علیهم السلام و مناقب علی بن ابی‏طالب‏علیهما السلام را برای مردم بازگو کنند، بلکه برعکس راویانی اجازه حدیث گفتن داشتند که در راستای اهداف دستگاه خلافت‏به جعل حدیث‏بپردازند.
از این جهت دور از انتظار نمی‏نمود که ساکنان بعلبک با مشاهده کاروان اهل بیت و اسیران ستمدیده به شادی و سرور بپردازند، به ویژه این که قبل از ورود کاروان اسیران اهل بیت‏علیهم السلام به آن شهر، تبلیغات وسیعی علیه آن قافله صورت داده بودند.
منظره تاسف‏آور کودکان شلاق خورده و بچه‏های پدر از دست داده و زنان داغدیده و دختران یتیم از یک طرف و قهقهه‏های مردم بی‏خبر از همه‏جا و سخنان شماتت‏آمیز آن‏ها، نمکی بود بر زخم اسرای کربلا!
در این جا بود که دختر امیرالمؤمنین، ام کلثوم، با مشاهده این وضعیت‏به آن‏ها چنین نفرین کرد: «اباد الله کثرتکم، و سلط علیکم من لا یرحمکم; (20) خداوند جمعتان را پراکنده و نابود سازد و کسانی را که به شما رحم نمی‏کنند بر شما مسلط گرداند.»
سخنان اسوه زهد و تقوا در بعلبک
حضرت امام سجاد علیه السلام در حالی که قطرات اشک بر چهره‏اش جاری بود، با قلبی سوزان به مردم غفلت‏زده بعلبک چنین فرمود:
«آری روزگار است و شگفتی‏های پایان‏ناپذیر و مصیبت‏های مداوم آن!
ای کاش می‏دانستم کشمکش‏های گردون تا کی و تا کجا ما را به همراه می‏برد و تا چه وقت روزگار از ما روی برمی‏تابد!
ما را بر پشت‏شتران برهنه سیر می‏دهد. در حالی که سواران بر شترهای نجیب، خویش را از گزند دشواری‏های راه در امان می‏دارند!
گویی که ما اسیران رومی هستیم که اکنون در حلقه محاصره ایشان قرار گرفته‏ایم!
وای بر شما، ای مردمان غفلت‏زده! شما به پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله کفر ورزیدید و زحمات او را ناسپاسی کردید و چون گمراهان راه پیمودید.» (21)
ورود به شام
در بعضی مقاتل آمده است که: امام سجاد علیه السلام پس از تحمل شکنجه‏های فراوان در بین راه، سرانجام به شهر شام، شهر دسیسه و دشنام، شهر دشمنان اهل بیت علیهم السلام، شهری که مردان و زنانش مدت پنجاه سال جز بدگویی علی‏بن ابی‏طالب‏علیهما السلام چیزی نشنیده بودند و لعن او را فریضه می‏شمردند، رسید.
کوفیان که پیرو علی علیه السلام بودند و از مولی شناخت داشتند، چه کردند که شامیان بکنند!
دیلم بن عمر می‏گوید:
«آن روز که کاروان اسیران آل رسول الله‏صلی الله علیه وآله وارد شام شدند، من در شام بودم و حرکت آنان را در شهر با چشمانم دیدم.
اهل بیت علیهم السلام را به طرف مسجد جامع شهر آوردند، لختی آنان را متوقف ساختند. در این میان پیرمردی از شامیان در برابر علی ابن الحسین‏علیهما السلام که سالار آن قافله شناخته می‏شد، ایستاد و گفت:
خدا را سپاس که شما را کشت و مردمان را از شر شما آسوده ساخت و پیشوای مؤمنان - یزید بن معاویه - را بر شما پیروز گردانید!
علی بن الحسین علیهم السلام لب فرو بسته بود تا آن چه پیرمرد در دل دارد بگوید.
وقتی سخنان پیرمرد به پایان رسید، امام علیه السلام فرمود:
همه سخنانت را گوش دادم و تحمل کردم تا حرف‏هایت تمام شود، اکنون شایسته است تو نیز سخنان مرا بشنوی.
پیرمرد گفت: برای شنیدن آماده‏ام.
علی بن الحسین علیهما السلام فرمود: آیا قرآن تلاوت کرده‏ای؟
پیرمرد گفت: آری.
علی بن الحسین علیهما السلام فرمود: آیا این آیه را خوانده‏ای که خداوند می‏فرماید:
«قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی‏»; (22) «ای پیامبر! به مردمان بگو من در برابر تلاش‏هایی که برای هدایت‏شما انجام داده‏ام، پاداشی نمی‏خواهم جز این که خویشان مرا دوست‏بدارید.»
پیرمرد جواب داد: آری خوانده‏ام (ولی چه ارتباطی با شما دارد؟)
حضرت پاسخ داد: مقصود این آیه از خویشان پیامبرصلی الله علیه وآله ماییم.
سپس امام علیه السلام پرسید: ای پیرمرد آیا این آیه را خوانده‏ای؟
«و آت ذی القربی حقه‏»; (23) «حق خویشاوندان و نزدیکانت را پرداخت کن.»
مرد شامی: آیا شمایید «ذی القربی‏» و خویشاوند پیامبر؟
امام علیه السلام فرمود: بلی، ما هستیم. آیا سخن خدا را در قرآن خوانده‏ای که فرموده است:
«واعلموا انما غنمتم من شی‏ء فان لله خمسه و للرسول و لذی القربی‏»; (24) «آن چه غنیمت‏به چنگ می‏آورید یک پنجم آن از خدا و رسول و نزدیکان اوست.»
مرد شامی گفت: آری خوانده‏ام.
امام فرمود: مقصود از ذی‏القربی در این آیه نیز ما هستیم.
امام سجاد علیه السلام فرمود: آیا این آیه را تلاوت کرده‏ای:
«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»; (25) «همانا خداوند اراده کرده است که پلیدی و گناه از شما اهل بیت زدوده شود و شما را به گونه‏ای بی‏مانند پاک گرداند.»
ای مرد شامی! آیا در میان مسلمانان کسی جز ما، «اهل بیت رسول خداصلی الله علیه وآله‏» شناخته می‏شود؟
مرد شامی دانست آن چه درباره این اسیران شنیده درست نیست. آنان خارجی نیستند. اینان فرزندان رسول الله‏صلی الله علیه وآله هستند و از آن چه گفته بود پشیمان شده، با شرمساری دست‏هایش را به سوی آسمان بالا برد و به حالت توبه و استغفار گفت:
«اللهم انی اتوب الیک، اللهم انی اتوب الیک، اللهم انی اتوب الیک، من عداوة آل محمدصلی الله علیه وآله و ابرا الیک ممن قتل اهل بیت محمدصلی الله علیه وآله و لقد قرات القرآن منذ دهر فما شعرت بها قبل الیوم; (26)
خدایا به سوی تو باز می‏گردم، خدایا به سوی تو باز می‏گردم، خدایا به سوی تو باز می‏گردم از دشمنی خاندان پیامبر و بی‏زاری می‏جویم و به سوی تو رو می‏آورم از کشندگان خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله. من روزگاران دراز قرآن تلاوت کرده‏ام ولی تا امروز مفاهیم و معارف آن را درک نکرده بودم.»
سخنانی که بین امام سجاد علیه السلام و پیرمرد شامی گذشت، ندای بیدارباشی بود بر پندار خفته شامیان.
جواب امام سجاد علیه السلام به شماتت دشمنان
مورخین نوشته‏اند: ابراهیم پسر طلحه (از بلواگران جنگ جمل) در آن هنگام در شام بود. خود را به کاروان اسرای اهل بیت رساند. چون علی بن الحسین علیهما السلام را دید، از حضرت پرسید:
علی بن الحسین علیهما السلام! حالا چه کسی پیروز است؟ (گویا فرزند طلحه شکست پدرش در جنگ با علی‏ابن ابی‏طالب‏علیهما السلام را در برابر چشمانش مجسم کرد و از روی انتقام‏جویی چنین گفت.)
امام سجاد علیه السلام فرمود:
«اگر می‏خواهی بدانی ظفرمند کیست؟ هنگام نماز، اذان و اقامه بگو.» (27)
پاسخ کوتاه، اما کوبنده امام سجاد علیه السلام به پسر طلحة بن عبیدالله، پیامی ژرف به همراه داشت. به او فهماند که جنگ ما در گذشته و حال برای عزت و قدرت دنیایی نبود که اکنون ما شکست‏خورده باشیم و تو و یزید فاتح باشید. قیام ما برای زنده ماندن پیام وحی و رسالت‏بود و تا زمانی که از ماذنه‏ها، ندای اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله به گوش رسد و مسلمانان برای نماز خویش در اذان و اقامه، این شعارها را تکرار کنند، ما پیروزیم.
امام سجاد در مجلس یزید
یزید بن معاویه - لعنة الله علیه - که از پیروزی سرمست و خود را فاتح نهضت کربلا می‏دانست، دستور برپایی مجلسی را داد تا با تشریفات خاصی اسیران اهل‏بیت‏علیهم السلام را وارد کنند و او اهل بیت را تحقیر کند. ماموران دربار موظف شدند که قافله اسرا را با ریسمان به یکدیگر ببندند و علی بن الحسین علیهما السلام را که بزرگ ایشان بود، با زنجیر ببندند و (28) وارد مجلس یزید کنند. مراسم اجرا شد. کاروان اسیران، وارد مجلس یزید شدند. غبار غم و اندوه و درد بر چهره اسرا نشسته، لبخند غرور و شادی بر چهره یزید و اطرافیانش نمایان بود. امام زین‏العابدین علیه السلام سکوت را جایز ندانست. همین که چشم مبارکش به چهره خبیث‏یزید افتاد فرمود:
«انشدک الله یا یزید ما ظنک برسول الله لو رانا علی هذه الحالة; (29) ای یزید تو را به خدا سوگند، اگر رسول خدا ما را بر این حال مشاهده کند با تو چه خواهد کرد؟»
امام علیه السلام با کوتاه‏ترین جمله، بلندترین پیام را به حاضرین در مجلس یزید منتقل می‏کند.
مردم شام که یزید را خلیفه رسول الله‏صلی الله علیه وآله می‏دانستند و برای پیامبرصلی الله علیه وآله احترام قائل بودند، با این فرمایش امام علیه السلام از خود می‏پرسند: مگر میان اسیران با پیامبر نسبتی هست؟
سخنان امام سجاد علیه السلام چنان ضربه‏ای بر ارکان حکومت‏یزید وارد کرد که سبب رسوایی او شد و او دستور داد غل و زنجیر از دست و پا و گردن امام زین‏العابدین‏علیه السلام باز کنند.
یزید همچنان مست غرور است. چون ماموران سر سیدالشهداء را پیش یزید گذاردند، به شعر حصین بن حمام مری تمثل جست:
«یغلقن هاما من رجال اعزة
علینا و هم کانوا اعق و اظلما;
[شمشیرها] سر مردانی را می‏شکافند که نزد ما گرامی هستند [ولی چه می‏توان کرد که] آنان در دشمنی و کینه‏توزی پیش‏دستی کردند!»
امام سجاد علیه السلام در جواب یزید فرمود: «ای یزید! به جای شعری که خواندی، این آیه را از قرآن بشنو که خداوند می‏فرماید:
«ما اصابکم من مصیبة فی الارض و فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبراها ان ذلک علی الله یسیر. لکیلا تاسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم و الله لایحب کل مختال فخور»; (30) «نرسد هیچ مصیبتی در زمین و نه در جان‏های شما مگر آن که در لوح محفوظ است پیش از آن که آن را پدید آریم. به درستی که آن بر خدا آسان است، تا بر آنچه از شما فوت شد غمگین نشوید و به آنچه به شما داد شاد نشوید، خدا متکبران را دوست ندارد.»
یزید که منظور امام علیه السلام و پیام آیه را دریافته بود، به شدت خشمگین شد و در حالی که با ریش خود بازی می‏کرد، گفت: آیه دیگری هم در قرآن هست که سزاوار تو و پدر توست:
«و ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم و یعفوا عن کثیر»; (31) «هر مصیبتی که به شما برسد، نتیجه دست‏آوردهای خود شماست و خدا بسیاری را عفو می‏کند.»
و سپس خطاب به علی بن الحسین علیهما السلام گفت: علی، پدرت، پیوند خویشاوندی را برید و حق مرا ندیده گرفت و بر سر قدرت با من به ستیز برخاست، خدا با وی آن کرد که دیدی. (32)
امام سجاد علیه السلام مجددا آیه «ما اصابکم من مصیبة ...» را تلاوت کرد.
یزید به پسرش (خالد) گفت: پاسخ او را بگو. خالد ندانست چه بگوید و یزید مجددا آیه‏ای را خواند که قبلا متعرض آن شده بود.
یزید انتظار داشت که امام سجاد علیه السلام در برابر اهانت‏ها و کردار زشت او سکوت کند، ولی حضرت پیش رفت و در برابر یزید ایستاد و فرمود:
«طمع نداشته باشید که ما را خوار کنید و ما شما را گرامی بداریم. شما ما را اذیت کنید و ما از اذیت‏شما دست‏برداریم. خدا می‏داند ما شما را دوست نداریم و اگر شما ما را دوست ندارید، سرزنشتان نمی‏کنیم.» (33)
یزید که به بن‏بست رسیده بود، گفت: راست گفتی لیکن پدر و جد تو خواستند امیر باشند. سپاس خدا را که آنان را کشت و خونشان را ریخت. سپس سخن قبلی خود را تکرار کرد که: علی، پدرت، خویشاوندی را رعایت نکرد و حق مرا نادیده گرفت و در سلطنت من با من به نزاع برخاست و خدا چنان کرد که دیدی.
علی بن الحسین علیهما السلام فرمود: «ای پسر معاویه و هند و صخرا! پیش از این که به دنیا بیایی پیغمبری و حکومت از آن پدر و نیاکان من بوده است. روز بدر، احد و احزاب، پرچم رسول الله‏صلی الله علیه وآله در دست پدر من بود و پدر و جد تو پرچم کفار را در دست داشتند. سپس فرمود: ای یزید! اگر می‏دانستی چه کرده‏ای و بر سر پدر و برادر و عموزاده‏ها و خاندان من چه آورده‏ای به کوه‏ها می‏گریختی و بر ریگ‏ها می‏خفتی و بانگ و فریاد بر می‏داشتی.» (34)
یزید از خطیب دربار خواست تا بر منبر رود و از امام حسین علیه السلام و حضرت علی‏علیه السلام بد بگوید و او طبق دستورش عمل کرد.
امام سجاد علیه السلام از گستاخی خطیب برآشفت و فرمود:
«خداوند جایگاهت را آتش دوزخ قرار دهد.»
هنگامی که سخنان خطیب مزدور به پایان رسید، امام سجاد علیه السلام خطاب به یزید گفت: «سخنگوی شما آن چه را خواست، به ما نسبت داد. به من هم اجازه بده تا با مردم سخن بگویم.»
ابتدا یزید رضایت نداد تا این که بنا به اصرار اطرافیان و حاضران در مجلس و یکی از فرزندان خلیفه، یزید به امام علیه السلام اجازه داد و گفت: منبر برو و از آن چه پدرت کرد، معذرت بخواه.
خطبه معروف امام عارفان
امام سجاد علیه السلام از پله منبر بالا رفت و خطبه‏ای را با نوای گرم توحیدی بیان کرد که در این جا به فرازی از آن خطبه می‏پردازیم:
«انا بن مکة و منی، انا بن الزمزم و الصفا; انا بن محمد المصطفی; انا بن علی المرتضی; انا بن فاطمة الزهراء ...; (35)
من فرزند مکه و منایم; من فرزند زمزم و صفایم; من فرزند محمد مصطفایم; من فرزند علی مرتضایم; من فرزند فاطمه زهرایم ... . »
امام زین‏العابدین همچنان به معرفی خویش ادامه داد، تا آن جا که صدای مردم به گریه بلند شد و ارکان کاخ یزید به لرزه درآمد و یزید از تحت تاثیر قرار گرفتن مردم سخت‏بیمناک شد، از این رو برای قطع کردن سخنان امام علیه السلام به مؤذن دستور اذان داد.
مؤذن دربار برخاست و با صدایی که همه می‏شنیدند، اذان گفت.
وقتی به اشهد ان محمدا رسول الله‏صلی الله علیه وآله رسید، امام که هنوز بر بالای منبر قرار داشت، خطاب به یزید فرمود: «ای یزید! این محمدصلی الله علیه وآله که هم اکنون نامش را مؤذن بر زبان آورد و به پیامبری او گواهی داد، جد توست‏یا جد من است؟ اگر بگویی پیامبرصلی الله علیه وآله جد توست، دروغ گفته‏ای و کفر ورزیده‏ای و اگر باور داری که پیامبرصلی الله علیه وآله جد من است، پس چرا و به چه جرمی خاندان او را کشتی؟» (36)
آری بزرگ مبلغ نهضت عاشورا رسالت‏خویش را به نحو شایسته ایفا نمود و چهره مجلس را با تبلیغ رسای خود دگرگون کرد و مجلس یزید با رسوایی خاندان بنی‏امیه و یزید بن معاویه پایان یافت.
بازتاب خطبه امام سجاد علیه السلام
سخنان بزرگ مبلغان اسلام; حضرت سجادعلیه السلام و زیبب کبری‏علیها السلام چنان در روحیه مردم شام تاثیر گذاشت که انقلاب به پا کرد. شامیان دریافتند کسانی که با چنین وضع فجیعی در کربلا شهید شدند، شورشی نبودند. آنان خاندان کسی هستند که یزید به نام وی بر مسلمانان حکومت می‏کند.
مؤذن دربار به یزید اعتراض کرد و با شگفتی پرسید: «تو که می‏دانستی این‏ها فرزندان پیامبر هستند، به چه علت آنان را کشتی و دستور دادی اموال آنان را غارت کنند؟» (37)
عالم یهودی که در مجلس یزید بود، پس از شنیدن سخنان امام سجادعلیه السلام از یزید پرسید: «این جوان کیست؟» یزید گفت: «فرزند حسین‏علیه السلام.» یهودی گفت: «کدام حسین؟...» آن قدر پرسید تا دانست این‏ها از خاندان پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله هستند. حسین کسی است که مظلومانه در کربلا به شهادت رسیده و او فرزند دختر رسول الله‏صلی الله علیه وآله است. یزید را مورد سرزنش قرار داد و گفت: «شما دیروز از پیامبرتان جدا شدید و امروز فرزندش را کشتید!» (38)
عکس‏العمل یزید
یزید در برابر سرزنش دیگران مجبور شد تا از موضع جابرانه و ظالمانه خود دست‏بردارد و از آن چه نسبت‏به خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله انجام داده است، معذرت خواهی کند (39) و مسؤولیت‏شهادت امام حسین‏علیه السلام و یارانش را به گردن فرماندار کوفه یعنی، عبیدالله بن زیاد پسر مرجانه بیندازد. (40) ضمن اظهار ندامت از عملکرد خود و لعنت‏بر پسر مرجانه، از امام سجادعلیه السلام می‏خواهد که اگر درخواست‏یا پیشنهادی دارد، بنویسد تا آن را انجام دهد. (41)
بدیهی می‏نماید که نخستین تقاضای امام سجادعلیه السلام و دیگر اسرای کربلا، سوگواری برای شهیدان به خاک آرمیده‏شان در سرزمین گلگون نینوا و بازگشت‏به شهر پیامبرصلی الله علیه وآله، مدینه، شهر خاطره‏های زنده شهیدانشان باشد.
مدت توقف امام سجادعلیه السلام واسرای خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله را در شام از ده روز تا یک ماه نوشته‏اند. (42)
شهادت امام سجاد علیه السلام
اسوه علم و حلم، امام زین‏العابدین‏علیه السلام، پس از یک عمر مجاهدت در راه خدا و پس از ابلاغ پیام عاشورا به جوامع بشری، به دست هشام و یا ولیدبن عبدالملک مسموم (43) و در (25 محرم سال 95 ه ق) به شهادت رسید و بدن مطهرش را در کنار تربت پاک امام حسن مجتبی‏علیه السلام در بقیع به خاک سپردند.
پی‏نوشت‏ها:
1) طبقات ابن سعد، ج 5، ص 163; زندگانی امام زین العابدین، سید محسن امین، حسین وجدانی، ص 70.
2) ارشاد شیخ مفید، ص 254.
3) طبقات ابن سعد، ج 5، ص 163.
4) ریاض القدس بحدائق الانس، ج 2، ص 227.
5) مقتل الحسین، مقدم، ص 355 و بحار الانوار، ج 45، صص 114 و 196.
6) بحار الانوار، ج 45، ص 132.
7) ارشاد، ج 2، ص 123; انساب الاشراف، ج 3، ص 206 و امالی شیخ طوسی، ج 1، ص 90.
8) ناسخ، ج 3، ص 30.
9) امام حسین و ایران، ص 480.
10) لهوف، صص 66 و 67.
11) همان.
12) زمر/ 42.
13) آل عمران/ 145.
14) تاریخ طبری، ج 4، ص 350; انساب الاشراف، ج 3، ص 206 و طبقات ابن سعد، ج 5، ص 757.
15) انساب الاشراف، ج 3، ص 206.
16) تاریخ طبری، ج 4، ص 252.
17) بحارالانوار، ج 45، ص 184.
18) امام حسین و ایران، صص 485 - 492.
19) همان.
20) ینابیع المودة، ص 352.
21) همان.
22) شوری/ 22.
23) اسراء/ 26.
24) انفال/ 41.
25) احزاب/ 33.
26) مقتل خوارزمی، صص 61 و 62 و احتجاج طبرسی، ج 2، ص 305.
27) امالی شیخ طوسی، ج 2، ص 290.
28) سیر اعلام النبلا، ج 3، ص 216.
29) بحارالانوار، ج 45، ص 131.
30) حدید، 22 - 23.
31) شوری/ 30.
32) تاریخ طبری، ج 7، ص 376 و بلاذری، ج 2، ص 220.
33) بحارالانوار، ج 45، ص 175.
34) تاریخ ابن اثیر، ج 2، ص 86.
35) مقاتل الطالبین، ج 2، ص 121; احتجاج طبرسی، ج 2، ص 310 و مقتل خوارزمی، ج 2، ص 69.
36) همان.
37) ترجمه مقتل ابی مخنف، ص 197.
38) بحارالانوار، ج 45، ص 139.
39) طبقات ابن سعد، ج 5، ص 157.
40) ترجمه مقتل ابی مخنف، ص 198.
41) تاریخ طبری، ج 7، ص 378 و احتجاج، ج 2، ص 311.
42) امام سجادعلیه السلام، جمال نیایشگران، احمد ترابی، ص 135.
43) دلائل الامامه، ص 80 و فصول المهمة، ص 208.
1


پدیدآورنده: عبدالکریم تبریزی ،
،
پیشوای چهارم شیعیان علیه السلام بعد از حضور در حماسه افتخار آفرین و عزت بخش عاشورای حسینی، از لحظه‏ای که در غروب عاشورا با شهادت پدر بزرگوار و سایر عزیزانش مواجه گردید برای ادامه راه آنان، مسئولیت‏سنگینی را به دوش کشید . امامت امت، سرپرستی اطفال و بانوان، رساندن پیام عاشورا به گوش جهانیان، تداوم مبارزه با طاغوت و طاغوتیان و از همه مهمتر پاسداری از اهداف متعالی امام حسین علیه السلام که موجب عزت و افتخار عالم اسلام گردید، از جمله مسئولیتهای آن امام همام به شمار می‏آید . امام سجاد علیه السلام که در دوران امامت‏خویش در محدودیت‏شدیدی به سر می‏برد و حاکمان مستبد اموی سایه شوم خود را بر شهرهای اسلامی گسترده بودند و اهل ایمان از ترس مال و جان خود مخفی می‏شدند، با اتخاذ صحیحترین تصمیمها و موضعگیریهای مناسب و بجا و با استفاده از مؤثرترین شیوه‏ها توانست از فرهنگ عاشورا و دستآوردهای ارزشمند آن - که همان عزت و افتخار ابدی برای اسلام و مسلمانان و بلکه برای جهان بشریت‏بود - به صورت شایسته‏ای پاسداری کرده و راه حماسه آفرینان کربلا را تداوم بخشد و یاد و نام و خاطره سالار شهیدان حضرت حسین بن علی علیهما السلام را جاودانه ساخته و بر بلندای تاریخ ابدی نماید . در این فرصت‏با مهمترن فعالیتهای آن یادگار امامت در پاسداری از فرهنگ عزت و افتخار حسینی علیه السلام آشنا می‏شویم:
1- خطابه‏های حماسی و تاثیرگذار
بدون تردید روشنگریهای امام سجاد علیه السلام و حضرت زینب کبری علیها السلام و برخی دیگر از خاندان حضرت ابا عبدالله علیه السلام بعد از ماجرای غمبار کربلا در تداوم آن نهضت عظیم اسلامی نقشی به سزا داشته است .
مهمترین دستآورد سخنان آن بزرگوار آگاه نمودن مردم غفلت زده، بیدار کردن وجدانهای خفته، افشای جنایات دشمنان اهل بیت علیهم السلام، نمایاندن چهره حقیقی زمامداران ستمگر اموی و انتشار فضائل و مناقب اهلبیت علیهم السلام و معرفی آن گرامیان به عنوان جانشینان بر حق پیامبر صلی الله علیه و آله بود . امام سجاد علیه السلام در شهر کوفه با مردم ساده، سطحی نگر، تاثیرپذیر و پیمان شکن آن شهر سخن گفته و بعد از شناساندن خویش و افشای جنایات امویان فرمود: «ای مردم! شما را به خدا سوگند می‏دهم، آیا شما برای پدرم نامه ننوشتید و آنگاه بی وفایی نکردید؟ ! آیا با او عهدها و پیمانهای محکم نبستید و سپس با او پیکار کرده و او را به شهادت رساندید؟ ! وای بر شما! چه کار زشتی انجام دادید، شما چگونه به سیمای رسول الله صلی الله علیه و آله نظاره خواهید کرد، هنگامی که به شما بگوید: فرزندان مرا کشتید، احترامم را از میان بردید، پس، از امت من نیستید!» هنوز سخنان امام تمام نشده بود که مردم گریه کنان و ضجه زنان همدیگر را ملامت کرده و به نگون بختی خود، - که خود برگزیده بودند - تاسف خورده و اشک ندامت و پشیمانی می‏ریختند . (1) مهمترین تاثیر این خطابه را می‏توان در سال 65 هجری در قیام توابین به وضوح به نظاره نشست .
همچنین پیشوای چهارم هنگامی که در شام به مجلس جشن پیروزی یزید برده شد، ضمن تحقیر خطیب متملق دربار اموی، در کرسی خطابه قرار گرفته و با بهره‏گیری از زیباترین و بلیغ‏ترین جملات، فجایع کربلا را بازگو کرده و ضمن افشای چهره زشت جنایتکاران، تبلیغات سوء دشمنان اهلبیت علیهم السلام را خنثی کرده و سیمای سراسر فضیلت و افتخار آل محمد صلی الله علیه و آله را برای مردم نا آگاه شام نمایان ساخت . آن حضرت فرمود: «ایها الناس اعطینا ستا و فضلنا بسبع، اعطینا العلم والحلم و السماحة والفصاحة والشجاعة و المحبة فی قلوب المؤمنین، و فضلنا بان منا النبی المختار محمدا و منا الصدیق و منا الطیار و منا اسدالله و اسد رسوله و منا سبطا هذه الامة و منا مهدی هذه الامة; (2) ای مردم! به ما شش چیز عطا شده و به هفت نعمت [بر دیگران] برتری یافته‏ایم . به ما علم، حلم، جوانمری، فصاحت، شجاعت و دوستی در دل مؤمنان عطا شده است و ما به اینکه رسول برگزیده خداوند، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و [حضرت علی علیه السلام نخستین] تصدیق کننده [پیامبر صلی الله علیه و آله] و جعفر طیار و [حمزه،] شیر خدا و رسول او و حسن و حسین علیهما السلام و مهدی این امت از ما هستند، فضیلت داده شده‏ایم .»
آن حضرت در ادامه به فضائل بی‏شمار امیرمؤمنان علیه السلام پرداخته و از چهره درخشان علی علیه السلام به نحو زیبایی دفاع نموده و در خاتمه با معرفی امام حسین علیه السلام، به ذکر مصیبت آن حضرت پرداخت . این سخنان آتشین، منطقی و روشنگر، آنچنان فضای جهل و غفلت و خفقان را درهم شست که یزید در مقام دفاع از خود و سلطنتش برآمد . (3)
امام سجاد علیه السلام خطبه دیگری را نیز در نزدیکی مدینه برای مردمی ایراد نمود که به استقبال قافله خسته دل و دل شکسته حسینی آمده بودند . این خطابه نیز آثار فراوانی در روحیه مردم مدینه گذاشت که یکسال بعد از حادثه عاشورا، قیام خودجوشی از سوی اهالی مدینه بر علیه دستگاه طاغوتی بنی‏امیه رخ نمود که به «واقعه حره‏» معروف است .
2- گفتگوهای دشمن شکن
امام چهارم علیه السلام در پاسداری از اهداف عاشورا هر جا که احساس می‏کرد دشمن می‏خواهد قیام کربلا را زیر سؤال برده و آن حماسه تاریخی را پوچ و باطل جلوه دهد، در مقام دفاع برآمده و با پاسخهای کوبنده با نقشه‏های شیطانی آنان به ستیز بر می‏خواست که بارزترین نمونه‏های آن در مجلس عبیدالله بن زیاد و یزید بن معاویه به چشم می‏خورد . هنگامی که در مجلس ابن زیاد، حضرت زینب کبری علیها السلام وی را با نطق خویش رسوا نمود، ابن زیاد متوجه امام زین العابدین علیه السلام گشته و پرسید: این جوان کیست؟ گفتند: او علی بن الحسین علیهما السلام است . ابن زیاد گفت: مگر خدا علی بن الحسین را نکشت؟ امام چهارم علیه السلام فرمود: من برادری بنام علی بن الحسین علیهما السلام داشتم که مردم او را به شهادت رساندند .
ابن زیاد گفت: چنین نیست، خدا او را کشت .
امام سجاد علیه السلام آیه «الله یتوفی الانفس . . .» را قرائت نمود . ابن زیاد از پاسخ صریح امام خشمگین شده و فریاد زد: آیا در مقابل من جرات کرده و پاسخ می‏دهی؟ او را ببرید و گردن بزنید . حضرت سجاد علیه السلام در ادامه گفتگو فرمود: «ابالقتل تهددنی یابن زیاد، اما علمت ان القتل لنا عادة و کرامتنا الشهادة; (4) ای پسر زیاد! آیا مرا به قتل تهدید می‏کنی؟ مگر نمی‏دانی کشته شدن [در راه حق] عادت ما و شهادت [برای خدا عزت و] کرامت ماست .»
آن حضرت در مجلس یزید نیز با اینکه اسیر بود، هیچگاه حرکت و یا سخنی که نمایانگر عجز و خواری باشد از خود نشان نداد; بلکه همانند آزاده‏ای با شهامت، عزت و افتخار حسینی را به نمایش گذاشت .
آنگاه که یزید در مجلس خویش اسرای کربلا را برای تحقیر و شکستن ابهت و عظمت‏خاندان آل محمد صلی الله علیه و آله حاضر کرده بود، خطاب به امام سجاد علیه السلام گفت: دیدی که خدا با پدرت چه کرد؟ حضرت فرمود: ما جز قضای الهی که حکمش در آسمان و زمین جریان دارد چیز دیگری ندیدیم . یزد گفت: «انت ابن الذی قتله الله; تو فرزند کسی هستی که خدا او را کشت .»
امام فرمود: «انا علی، ابن من قتلته; من علی; فرزند کسی هستم که تو او را به شهادت رساندی .» و در ادامه با تمسک به آیه قرآن فرمود: «و من یقتل مؤمنا متعمدا فجزاءه جهنم خالدا فیها و غضب الله علیه و لعنه و اعد له عذابا عظیما» (5) ; و هرکس، مؤمنی را عمدا به قتل برساند مجازات او جهنم است، در آنجا همیشه می‏ماند، خداوند بر او غضب می‏کند و از رحمتش دور می‏سازد و عذاب بزرگی برای او آماده کرده است .»
یزید که نتوانست این پاسخهای محکم را - که جهنمی بودن وی را اثبات می‏کرد - تحمل کند، با خشم و غضب فرمان قتل امام را صادر کرد، اما امام سجاد علیه السلام با قاطعیت تمام فرمود: هیچگاه «فرزندان اسیران آزاد شده‏» نمی‏توانند به قتل انبیاء و اوصیا فرمان دهند، مگر اینکه از دین اسلام خارج شوند . (6)
3- گریه‏های تاثرانگیز
امام سجاد علیه السلام برای زنده نگه داشتن خاطره شهیدان کربلا، در مناسبتهای گوناگون بر عزیزانش گریه می‏کرد . اشکهای حضرت زین العابدین علیه السلام که عواطف را برانگیخته و در اذهان مخاطبان، ناخواسته مظلومیت‏شهدای کربلا را ترسیم می‏کرد، آثار پرباری برای تداوم نهضت عاشورا داشت و امروز این روش با پیروی از آن گرامی همچنان ادامه دارد و فرهنگ گریه بر سالار شهیدان عالم، همچنان تاثیرگذار بوده و در پیوند دادن عواطف و احساسات میلیونها عزادار عاشق با راه و هدف حضرت ابا عبدالله علیه السلام مهمترین عامل محسوب می‏شود . عشق به امام حسین علیه السلام در سوگواریها اشک می‏آفریند و این گریه‏های عزت بخش که افتخار شیعه می‏باشند هر سال در دهه محرم سیمای کشور اسلامی را به حماسه عاشورا نزدیک نموده و قیام امام حسین علیه السلام را در خاطره‏ها زنده می‏سازد . حضرت سجاد علیه السلام بنیانگذار فرهنگ سوگواری و گریه در میان مؤمنان، بعد از شهادت پدر ارجمند خویش در حدود 35 سال امامتش به این روش ادامه داد تا جایی که یکی از بکائین پنجگانه تاریخ نامیده شد . (7) وقتی علت این همه اشک و ناله را از او می‏پرسیدند در جواب می‏فرمود: «مرا ملامت نکنید . یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم، پیامبر و پیامبرزاده بود، او دوازده پسر داشت، خداوند متعال یکی از آنان را مدتی از نظرش غایب کرد، در اندوه این فراق موقتی، موهای سر یعقوب سفید شده، کمرش خمیده گشت و نور چشمانش را از شدت گریه از دست داد، در حالیکه پسرش در این دنیا زنده بود . اما من با چشمان خودم پدر و برادر و 17 تن از خانواده‏ام را دیدم که مظلومانه کشته شده و بر زمین افتادند . پس چگونه اندوه من تمام شده و گریه‏ام کم شود؟» (8)
4- حمایت از قیامهای طاغوت ستیز
یکی از آثار نهضت جاویدان کربلا، دمیدن روح حماسه و شجاعت و ایثار در میان مسلمانان بود . آنان باالهام از جنبش شورآفرین و حماسه‏ساز امام حسین علیه السلام و با تاثیرپذیری از خطابه‏های بیدارگر امام سجاد و حضرت زینب علیهما السلام روحیه اسلامخواهی و طاغوت ستیزی خود را در قالب قیامهای مردمی متبلور ساخته و بر علیه حکمرانان خودسر اموی دست‏به شورشهایی زدند که در نهایت‏بعد از مدتی اساس حکومت آنان را متزلزل ساخته و از میان بردند .
شاخصترین این جنبشها بعد از حادثه جانسوز کربلا، سه قیام معروف است که به نامهای قیام توابین، قیام مختار و قیام مدینه در تاریخ مطرح است . رهبران سه قیام، تداوم راه حضرت ابا عبدالله علیه السلام، غیرت دینی، اسلامخواهی و در نهایت محبت‏شدید به اهل بیت علیهم السلام را در شعارها و خواسته‏های خود نشان می‏دادند .
امام سجاد علیه السلام گرچه در ظاهر - به علت‏خفقان شدید و استبداد حاکم - در این قیامها نقشی نداشت و در حالت تقیه به سر می‏برد، اما در واقع از رهبران اینها اعلام رضایت کرده و عملا آنها را تایید می‏نمود . به عنوان نمونه هنگامی که عده‏ای از دوستان اهل بیت علیهم السلام به نزد محمد حنفیه آمدند و اظهار داشتند: مختار در کوفه قیام کرده و ما را نیز به همیاری و همکاری فراخوانده است، اما نمی‏دانیم که آیا او مورد تایید اهل بیت علیهم السلام هست‏یا نه؟ محمد حنفیه گفت: برخیزید به نزد امام من و امام شما، حضرت سجاد علیه السلام رفته و کسب تکلیف نماییم . هنگامی که موضوع را به عرض امام علیه السلام رساندند، آن حضرت فرمود: ای عمو! اگر غلامی به خونخواهی ما مردم را دعوت به قیام کند، بر همه مردم واجب است که او را یاری دهند و من تو را در این کار نماینده خود قرار می‏دهم، هر کاری در این زمینه صلاح می‏دانی انجام ده . آنان به همراه محمد حنفیه از نزد امام خارج شدند، در حالیکه سخنان امام سجاد علیه السلام را شنیده بودند و می‏گفتند: امام سجاد علیه السلام و محمد بن حنفیه به ما اذن قیام داده‏اند . (9)
5- نیایشهای عارفانه و بیدارگر
از بهترین روشهای امام سجاد علیه السلام برای پاسداری از فرهنگ عاشورایی اسلام، که حکایت از بینش عمیق و زمان‏شناسی آن حضرت دارد، عرضه نیایشهای عرفانی و روشنگر می‏باشد . دعاهای حضرت سیدالساجدین علیه السلام که در مجموعه‏های ارزشمندی همچون صحیفه سجادیه، مناجات خمسة عشر، دعای ابو حمزه ثمالی، نیایشهای روزانه و . . . گرد آمده است، دل هر شنونده عارف و اندیشمندی را می‏لرزاند و توجه به معانی بلند و با شکوه آن، تشنگان وادی کمال و معرفت را سیراب می‏سازد . در لابلای این عبارات وحی گونه، - گذشته از اینکه مملو از حقایق و معارف حیاتبخش اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است و آدمی را با توجه دادن به شگفتیهای آفرینش، با خالق هستی مرتبط ساخته و به روح و جانش صفا می‏بخشد - فلسفه قیام حسینی تبیین می‏گردد و انسان نیایشگر ناخواسته از حالت انزوا و خمودی به صحنه مبارزه با طاغوت و ستمگران سوق داده شده و راه عزت حقیقی به وی نشان داده می‏شود .
در حقیقت آمیزش عرفان و حماسه یکی از بارزترین جلوه‏های معنوی فرهنگ عاشوراست، همچنانکه سید بن طاووس در مورد عرفان و معنویت عاشورائیان می‏نویسد: در شب عاشورا، امام حسین علیه السلام و یارانش آنچنان به عبادت و مناجات مشغول بودند که زمزمه‏های عاشقانه آنان همانند صدای زنبور عسل به گوش هر شنونده‏ای می‏رسید . برخی در حال رکوع وعده‏ای در حال سجده و یا در قیام و قعود بودند . (10)
این نیایشگران عارف همان کسانی بودند که فردای آن روز آنچنان جانبازی کرده و حماسه آفریدند که اهل آسمان و زمین را به تحیر واداشتند . امام سجاد علیه السلام میراث‏دار این قافله حماسه و عرفان و عشق بود که برای احیا و پاسداری از آن، در مقابل شیطان و شیطان صفتان جبهه‏ای باطنی گشود و ارتباط حقیقی با آفریدگار جهان را به عنوان یکی از علل و عوامل قیام عاشورا برای تمام انسانهای خداجو و حقیقت طلب عرضه نمود و از این طریق عزت واقعی را به آنان شناساند که «ان العزة لله جمیعا» (11) ; «به درستی که همه عزت از آن خداوند است .»
امام سجاد علیه السلام در بخشی از دعای 48 صحیفه سجادیه به تبیین جایگاه امامان شیعه و مظلومیت آنان پرداخته و عرض می‏کند: «اللهم ان هذا المقام لخلفائک و اصفیائک و مواضع امنائک فی الدرجة الرفیعة التی اختصصتهم بها، قد ابتزوها; بارالها! این مقام [امامت] شایسته جانشینان و برگزیدگان و امنای تو در درجات بلندی است که خودت آنان را به آن اختصاص داده‏ای [و غاصبان] آن را به غارت برده‏اند .»
آن حضرت در فرازی از مناجات محبین به عاشقان عارف و حقیقت طلب چنین می‏آموزد: «الهی! من ذاالذی ذاق حلاوة محبتک فرام منک بدلا و من ذاالذی انس بقربک فابتغی عنک حولا، الهی فاجعلنا ممن اصطفیته لقربک و ولایتک و اخلصته لودک و محبتک و شوقته الی لقاءک; (12) خداوندا! کیست که شیرینی محبتت را چشیده باشد و بجای تو دوستی دیگران را برگزیده باشد، و کیست که به مقام قرب تو مانوس شده و [بعد از آن] لحظه‏ای از تو روی گردانیده باشد؟ ! بارالها! ما را از کسانی قرار ده که برای قرب و دوستی خودت برگزیده‏ای و آنان را برای مهر و محبت‏خود خالص گردانیدی و آنان را برای ملاقات خود شائق ساختی .»
مهمترین نکته‏ای که در نیایشهای امام سجاد علیه السلام جلب توجه می‏کند، اهتمام آن حضرت به صلوات بر محمد و آل اوست که با توجه به عصری که مبارزه با اهل بیت علیهم السلام و یاران آنان در راس برنامه‏های حکومت اموی بوده است و حتی لعن و سب علی علیه السلام و خاندانش همچنان ترویج می‏شد، شایان دقت است . همچنین نمایاندن عظمت اهل بیت علیه السلام، ارزش محبت آنان و توسل به آنان در آن دوران نوعی مبارزه با دشمنان و مخالفین اهلبیت علیهم السلام به شمار می‏آید .
6- تربیت‏شاگردان
یکی از مهمترین شیوه‏های امام سجاد علیه السلام در پیشبرد اهداف قرآن و اهلبیت علیهم السلام، پرورش انسانهای مستعد و آماده کردن آنان برای مبارزه فرهنگی - عقیدتی با معارضان و مخالفان قرآن و اهل بیت علیهم السلام بود . شیخ طوسی در حدود 170 نفر از یاران و شاگردان آن حضرت را فهرست کرده است که بیشتر آنان از امام سجاد علیه السلام بهره‏های علمی برده و روایت نقل کرده‏اند . در اینجا به چند تن از چهره‏های معروف آنان اشاره می‏کنیم:
1- ابو حمزه ثمالی: وی رهبری شیعیان کوفه را به عهده داشت و در علم حدیث و تفسیر به مراتب عالی دست‏یافته و مورد علاقه و اعتماد امامان معصوم علیهم السلام قرار گرفته بود . ابو حمزه از جمله یاران نزدیک امام بود که امام سجاد علیه السلام برای اولین بار قبر امام علی را - که تا آن زمان نامعلوم بود - به وی شناساند و او به همراه شماری از فقیهان شیعه به زیارت حضرت علی علیه السلام می‏رفت . تفسیر قرآن، کتاب نوادر، کتاب زهد، رساله حقوق امام سجاد علیه السلام، دعای ابو حمزه ثمالی از جمله آثار این شایسته‏ترین شاگرد مکتب امام چهارم علیه السلام می‏باشد .
2- یحیی بن ام طویل مطعمی: وی از شاگردان نزدیک امام چهارم علیه السلام بود و با شهامت و جرات تمام، طرفداری خود را از اهلبیت علیهم السلام و دشمنی‏اش را با ستمگران عصر علنی کرده و بدون واهمه ابراز می‏داشت . او وارد مسجد پیامبر شده و با کمال شجاعت، در میان مردم حاضر، خطاب به زمامداران مستبد و خودخواه می‏گفت: ما مخالف شما و منکر راه و روش شما هستیم، میان ما و شما دشمنی آشکار و همیشگی است . (13) و گاهی در میدان بزرگ کوفه ایستاده و با صدای رسا می‏گفت: هر کس علی را سب کند، لعنت‏خدا بر او باد . ما از آل مروان بیزار هستیم . (14)
3- محمد بن مسلم بن شهاب زهری: وی که در ابتدا از علمای اهل سنت‏بود، در اثر معاشرت با امام چهارم و بهره‏های شایان علمی که از آن حضرت می‏برد، به حضرت سجاد علیه السلام علاقه شدیدی پیدا کرد و از آن حضرت همیشه با لقب زین العابدین علیه السلام یاد می‏کرد . امام چهارم نیز از این ارتباط استفاده کرده و در مناسبتهای مختلف او را از یاری رساندن به ستمگران بر حذر می‏داشت و در نامه مفصلی، عواقب ارتباط و تمایل به زمامداران ستم پیشه را به وی گوشزد نمود . او از افرادی است که بیشترین بهره را از امام چهارم علیه السلام برده است . روزی زهری به حضور حضرت سجاد علیه السلام آمد، امام وی را افسرده و اندوهگین دیده و علت را پرسید . زهری گفت: ای پسر پیامبر! اندوه من از سوی برخی مردم بویژه افرادی است که به آنان خدمت کرده‏ام ولی آنها بر خلاف انتظار من به من حسد ورزیده و چشم طمع به اموالم دوخته‏اند .
امام چهارم در ضمن ارائه رهنمودهای راهگشایی، به وی فرمود: «احفظ علیک لسانک تملک به اخوانک; اگر از زبانت مواظبت کنی همه دوستان و آشنایانت در اختیار تو خواهند بود .» آنگاه حضرت افزود: زهری! کسی که عقلش کاملترین اعضاء وجودش نباشد، با کوچکترین اعضایش (زبان) هلاک می‏شود .» پیشوای چهارم ضمن اشاره به مهمترین رمز توفیق در زندگی فرمود: اگر دیدی که مسلمانان تو را احترام می‏کنند و بزرگ می‏شمارند، بگو آنها بزرگوارند که با من چنین رفتار می‏کنند و اگر از مردم نسبت‏به خود بی‏توجهی مشاهده کردی، بگو از من خطایی سر زده که مستوجب چنین بی‏احترامی شده‏ام .
هرگاه چنین اندیشیده باشی و طبق این اندیشه عمل کنی، خداوند متعال زندگی را بر تو آسان کرده، دوستانت زیاد و دشمنانت‏به حداقل خواهند رسید . در این صورت نیکیهای دیگران تو را خوشحال می‏کند و از بدی و اذیتهای آنان آزرده نخواهی شد . (15)
ابان بن تغلب، بشر بن غالب اسدی، جابر بن عبدالله انصاری، حسن بن محمد بن حنفیه، زید بن علی بن الحسین علیه السلام، سعید بن جبیر، سلیم بن قیس هلالی، ابو الاسود دؤلی، فرزدق شاعر، منهال بن عمرو اسدی، معروف بن خربوذ مکی و حبابه والبیه از جمله معروفترین شاگردان و یاران امام سجاد علیه السلام محسوب می‏شوند که در تداوم نهضت کربلا و رساند پیام امام سجاد علیه السلام به نسلهای آینده نقش مهمی داشته‏اند .
همچنین حضرت زین العابدین علیه السلام با گرامی داشتن شعرای متعهد، از آنان به عنوان زبان گویای اهل بیت علیهم السلام بهره می‏برد . کمیت‏بن زیاد اسدی و فرزدق شاعر از جمله آنان می‏باشند .
پی‏نوشت‏ها:
1) احتجاج طبرسی، ج 2، ص 32 .
2) مناقب آل ابی طالب، ج‏3، ص‏305; بحار الانوار، ج‏45، ص‏137 و 174; معالی السبطین، ج‏2، ص 178 .
3) همان .
4) همان، ص 296 .
5) نساء/93 .
6) شرح الاخبار مغربی، ج‏3، ص 253; ذریعة النجاة، ص 234 .
7) امالی صدوق، ص 140 .
8) لهوف سید بن طاووس، ص 380 .
9) ذوب النضار، ص 97; معجم رجال الحدیث، ج 19، ص 109 .
10) لهوف، ابن طاووس، ص 172 .
11) یونس/65 .
12) مفاتیح الجنان، مناجات نهم .
13) معجم رجال الحدیث، ج 21، ص 38 .
14) اصول کافی، باب مجالسة اهل المعاصی، حدیث 16 .
15) بحار الانوار، ج 71، ص 156 .

تنها سفیر بازمانده از مردان


منابع مقاله:
راهنمای تبلیغ 6 ویژه امر به معروف و نهی از منکر ، نمایندگی ولی فقیه در سپاه ؛


حضرت علی بن الحسین، امام سجاد علیه السلام در روز 5 شعبان یا 15 جمادی الاولی سال 38 هجری قمری در مدینه دیده به جهان گشود و در 12 یا 18 و بنابر مشهور در 25 محرم سال 95 ه.ق در سن حدود 56 سالگی مسموم شده و به شهادت رسید، آن حضرت در واقعه کربلا 23 سال داشت، مرقد شریفش در مدینه در قبرستان بقیع کنار قبر امام حسن مجتبی علیه السلام است.
دوران امامت او که 35 سال بود، مصادف با دشوارترین دوران ظلم و خفقان امویان (از یزید تا ولید بن عبدالملک) گذشت.
امام سجاد علیه السلام در دوران زندگی، رنجها و ناراحتیهای بسیار دید، در ماجرای کربلا، سخت‏ترین شکنجه‏ها و ستمها به او وارد آمد، و بعد که به مدینه بازگشت در طول 35 سال عمر خود، همواره از مصائب کربلا یاد می‏کرد و می‏گریست و در حالی که اشک می‏ریخت می‏فرمود:
قتل ابن رسول الله جائعا، قتل ابن رسول الله عطشانا.
روزی یکی از غلامانش مخفیانه به او نگریست، دید او به سجده افتاده و گریه می‏کند، عرض کرد: «آیا وقت پایان حزن نرسیده است؟»
امام سجاد علیه السلام به او فرمود: «وای بر تو، مادرت بعزایت بنشیند، حضرت یعقوب علیه السلام در میان دوازده پسر، یکی از پسرانش حضرت یوسف علیه السلام از نظرش غایب گردید، گریه می‏کرد و می‏گفت:
یا اسفی علی یوسف و ابیضت عیناه من الحزن و هو کظیم.
و من در نزدیک خود، پدر و جماعتی از بستگانم را دیدم که سر بریدند، چگونه گریه نکنم؟
آن حضرت به نوادگان عقیل بیشتر از نوادگان جعفر طیار، نظر لطف داشت، وقتی علتش را پرسیدند فرمود: «من وقتی که بیاد جانبازیهای پدران آنها امام حسین علیه السلام در کربلا می‏افتم دلم به حال آنها می‏سوزد.» (1)
مقام امام سجاد علیه السلام و توجه معنوی مردم حجاز به آن بزرگوار موجب شد که هشام بن عبدالملک در عصر حکومت ولید بن عبدالملک نقشه قتل آن حضرت را بریزد.
او توسط افرادی مرموزی، آن حضرت را مسموم کرد، و آن بزرگوار بستری گردید و معالجات سودی نبخشید، و به شهادت رسید. (2)
و بعضی نقل می‏کنند: آن حضرت بر اثر زهری که ولید بن عبد الملک (ششمین خلیفه اموی) به آن حضرت خورانید، مسموم شده و به شهادت رسید (و اینقول از نظر تطبیق تاریخی، صحیح‏تر به نظر می‏رسد.)
و ممکن است که آنحضرت با دسیسه هشام بن عبدالملک، به دستور برادرش ولید بن عبدالملک، مسموم شده باشد، و هر دو در این امر شریک باشند.
و از دعوات راوندی نقل شده که آن حضرت در بستر شهادت مکرر می‏گفت:
اللهم ارحمنی فانک کریم، اللهم ارحمنی فانک رحیم.
امام باقر علیه السلام فرمود: هنگامی که وفات پدرم فرا رسید، مرا به سینه خود چسبانید و فرمود: پسر جانم:
ایاک و ظلم من لا یجد علیک ناصرا الا الله‏حضرت ابوالحسن علیه السلام فرمود: هنگامی که وفات امام سجاد علیه السلام نزدیک شد، سه بار بیهوش شد و سپس دیده باز کرد و سوره اذا وقعت الواقعه و انا فتحنا را قرائت کرد و فرمود:
الحمد لله الذی صدقتا وعده و اورثنا الارض نتبؤء من الجنة حیث نشاء فنعم اجر العاملین .
سپس هماندم از دنیا رفت. (3)
امام باقر علیه السلام فرمود: حضرت سجاد علیه السلام ناقه (شتر ماده)ای داشت که 22 سفر با او به حج رفته بود و حتی یک تازیانه به او نزده بود، بعد از وفات آنحضرت ما بی‏خبر بودیم ناگاه یکی از خدمتگذاران آمد و گفت: ناقه بیرون رفته و کنار قبر امام سجاد علیه السلام زانو زده است، گردنش را به قبر می‏مالد و می‏نالد، با اینکه هنوز قبر را ندیده بود. (4)
و در نقل دیگر آمده: امام باقر علیه السلام نزد آن شتر آمد، دید در خاک می‏غلطد و اشک می‏ریزد، به او فرمود: اکنون بس است برخیز به جایگاه خود برو، او برخاست و به جایگاه خود بازگشت، بعد از چند لحظه سراسیمه کنار قبر امام سجاد علیه السلام رفت و در خاک غلطید و اشک می‏ریخت، امام باقر علیه السلام کنار او آمد و فرمود: اکنون بس است برخیز، او برنخواست، فرمود: آزادش بگذارید، او وداع می‏کند، سه روز به همان حال بود تا مرد. (5)
هنگامی که امام سجاد علیه السلام از دنیا رفت. مردم مدینه فهمیدند که آن حضرت به صد خانواده، غذا می‏رسانده است.
جمعی از فقرای مردم مدینه نمی‏دانستند که معاش آنها از کجا تامین می‏شود، وقتی که امام سجاد علیه السلام از دنیا رفت، دریافتند که او بود شبانه بطور ناشناس غذای آنها را به دوش خود حمل کرده و به آنها می‏رسانید، هنگام غسل جنازه آن حضرت، خراشهایی در بدن او دیدند که آثار انبانها و بارهای غذا و طعام بود که شبها برای فقراء حمل می‏کرد. (6)
بعضی نقل کرده‏اند: امام باقر علیه السلام پس از غسل، گریه سختی کرد بعضی از اصحاب او دلداری می‏دادند، فرمود: هنگام غسل، آثار غل جامعه را در بدن نازنین پدرم دیدم بیاد مصائب آن حضرت هنگام اسارت شدم...
گریه ابر
گر بگرید ابر چشم اشکبار آرم بیاد ور بخندد لاله قلب داغدار آرم بیاد گر ببینم شمع سوزانی میان انجمن سرگذشت عمر را بی‏اختیار آرم بیاد صحنه‏ها هردم بچشمانم مجسم می‏شود خاطرات دردناک و ناگوار آرم بیاد ابر گه گه گرید اما چشم من هر صبح و شام روزهای شام و آن شبهای تار آرم بیاد گر ببینم زینب و زیور روی گردانم از آن گوشهای پاره و بی‏گوشوار آرم بیاد گر گلی عطشان ببینم در کنار غنچه‏اش هم رباب نشسته و هم شیر خوار آرم بیاد ریزش باران که می‏بینم بهر دشت چمن سنگهای شامیان نابکار آرم بیاد گر ببینم آتشی از دور گویم خیمه‏هاست خیمه و طفلان در حال فرار آرم بیاد
در جسم جهان فیض بهارانم من عالم چون زمین تشنه بارانم من در زهد دلیل پارسایان جان در عشق امام جان نثارانم من فرزند حسین و زینت عبادم شایسته ترین سجده گذارانم من با اینهمه منزلت ز سوز دل و جان روشنگر بزم سوگوارانم من چون لاله همیشه از جگر می‏سوزم چون شمع همیشه اشکبارانم من دردا که چه آورد قضا بر سر من ایکاش نمی‏زاد مرا مادر من
پی‏نوشتها:
1- کامل الزیاره ص 107 - بحار ج 44 ص 110
2- این مطلب از مصباح کفعمی ذکر شده است (منتخب التواریخ ص 350.)
3- اصول کافی ج 1 ص 448 - بحار ج 46 ص 147.
4- اصول کافی ج 1 ص 448 - بحار ج 26 ص 147.
5- انوار البهیه ص 128.
6- کشف الغمه ج 2 ص 266.


حوادث کربلا


منابع مقاله:
زندگانی علی بن الحسین (ع)، شهیدی، سید جعفر؛


کتب الله علیهم القتل فبرزو الی مضاجعهم (1)
کاروان پس از بیرون شدن از شهر مکه بترتیب، در منزلهای تنعیم (2) صفاح (3) ذات عرق (4) حاجز بطن رمه (5) زرود (6) ثعلبیه (7) زباله (8) بطن عقبه (9) شراف (10) ذوحسم (11) عذیب الهجانات (12) قصر بنی مقاتل (13) فرود آمده و در نینوی بار افکنده است.
در این مسافت دراز گاهگاه بمناسبت رسیدن اخبار از کوفه و برخوردهای بین راه، چند تن از خویشاوندان و یاران امام طرف گفتگوی آن حضرت قرار گرفته‏اند، امابهیچوجه نامی از علی بن الحسین (ع) دیده نمیشود.پس از گذشتن از قصر بنی مقاتل در بین پیمودن راه، امام را خوابگونه‏ای می‏رباید، و پس از بیداری استرجاع میکند، علی بن الحسین (الاکبر) از او سبب میپرسد، و امام میگوید بخواب دیدم کسی میگفت: این کاروان باستقبال مرگ میرود .آیا این نیز قرینه‏ای دیگر نیست که امام سجاد در این سفر دوازده و یا سیزده ساله بوده است؟
باری شخصیت مورد بحث ما در کدامیک از این منزل‏ها به بیماری گرفتار شده معلوم نیست.تنها از شب دهم محرم است که خبری از او در دست داریم بدین‏سان:
شبی که بامداد آن پدرم کشته شد من بیمار بودم و عمه‏ام زینب پرستار من بود.پدرم در حالیکه این بیت‏ها را زمزمه میکرد نزد من آمد:
یا دهر اف لک من خلیل‏ کم لک فی الإشراق و الأصیل (14)
من طالب و صاحب قتیل‏ و الدهر لا یقنع بالبدیل (15)
و انها الأمر الی الجلیل‏ و کل حی سالک سبیل (16)
من مقصود او را از خواندن این بیت‏ها دریافتم، و گریه گلویم را گرفت، اما گریه خود را باز داشتم، و دانستم مصیبت فرود آمده است، لیکن عمه‏ام زینب چون بیت‏ها را شنید طاقت نیاورد و بانگ برداشت (17) اما در سندی دیگری نوشته‏اند که این بیت‏ها را امام روز دوم ورود به کربلا خواند (18)
آنچه را در آن روزهای دردناک بر خاندان پیغمبر و دوستداران آنان رفته است، در کتاب زندگانی سید الشهداء که جزء همین سلسله کتاب است خواهید خواند.پسین روز دهم محرم پس از آنکه دیوانگان کوفه دیگر مقاومتی پیش روی خود ندیدند، به سر وقت زنان و کودکان رفتند و دست به غارت گشودند.
حمید بن مسلم که یکی از گزارش نویسان حادثه و از شاهدان عینی روی دادهاست چنین گوید : لشکریان به سر وقت علی بن الحسین رفتند.او بیمار افتاده بود.شمر خواست ویرا بکشد، بدو گفتم سبحان الله.شما کودکان را هم می‏کشید؟ .در این هنگام عمر بن سعد رسید و گفت کسی به چادر زنها نرود، و این کودک بیمار را آسیب نرساند...هر که چیزی از مال اینان ربوده برگرداند (19) و پیداست که کسی به قسمت اخیر گفته او ترتیب اثر نداده است.نیز حمید بن مسلم گوید:
علی ابن الحسین بمن گفت: خیر ببینی.بخدا سوگند که خدا با گفته تو شری را از سر من باز کرد (20) طبری نویسد عمر سعد علی بن الحسین را که بیمار بود همراه اسیران به کوفه روانه کرد (21)
تاریخ نویسان و نویسندگان سیره و فراهم آورندگان اسناد دست اول، از گفتگوها و آنچه روز دهم محرم رفته، جز فقره‏های کوتاه ثبت نکرده‏اند، اما در نوشته‏های محدثان و تذکره نویسان شیعی گزارشهای بیشتری دیده میشود.قسمتی از این گزارش‏ها را در کتاب زندگانی سید الشهدا علیه السلام خواهید خواند.آنچه با این کتاب مناسبت دارد اینستکه ابن قولویه در کامل الزیاره از امام علی بن الحسین آورده است: چون مصیبت‏های روز عاشورا را ـ از کشته شدن پدر و خویشاوندان، تا اسیری خود و کسان خود ـ دیدم سینه‏ام تنگ شد.عمه‏ام زینب پرسید :
ـ برادر زاده تو را چه میشود؟
ـ چرا نالان نباشم کشته‏های ما این چنین در بیابان افتاده است.عمه‏ام زینب از ام أیمن حدیثی روایت کرد که بزودی مردمی می‏آیند که از حکومت‏های خود نمی‏ترسند.آنان بر مزار پدرت علامتی بر پا خواهند کرد که با گذشت روزگار از میان نمی‏رود (22) باری اسیران را بکوفه روان کردند.
نوشته‏اند هنگام بردن اسیران از کربلا بکوفه برگردن علی بن الحسین (ع) غل و جامعه (23) نهادند (24) و چون بیمار بود، و نمیتوانست خود را بر پشت شتر نگاهدارد هر دوپای او را بر شکم شتر بستند. (25)
در بیت‏های زیر از دعبل خزاعی شاعر مشهور نیز از بسته بودن امام در غل و نیز بیمار بودن او سخن رفته است:
یا جد ذانجل الحسین معلل‏ و مغلل فی قیده و مصفد (26)
یرنوا لوالده و یرنوا حاله‏ و بنو امیة فی العمی لم یهتدوا (27)
خوارزمی نیز نوشته است:
علی بن الحسین را که بیماری تن او را لاغر کرده بود دست و گردن به آهن بسته بکوفه در آوردند.چون مردم کوفه را دید که گریه می‏کنند، گفت:
ـ اینان بخاطر ما می‏گریند؟ پس چه کسی ما را کشته است (28) اما بلاذری در یکی از روایت‏های خود چنین نویسد:
پسر زیاد برای آوردن علی بن الحسین جایزه‏ای معین کرده بود.چون او را یافتند و نزد وی بردند از او پرسید:
ـ نامت چیست؟
ـ علی بن الحسین؟
ـ مگر خدا علی بن الحسین را نکشت؟
ـ برادری داشتم او را علی می‏گفتند.مردم او را کشتند!
ـ نه.خدا او را کشت! این را بکشید! در این هنگام زینب بانگ بر آورد که آنچه از خون ما ریختی برای تو بس است و اگر می‏خواهی او را بکشی مرا هم با او بکش! .پسر زیاد دست از او باز داشت (29).
خوارزمی می‏نویسد:
پسر زیاد به علی بن الحسین نگریست و گفت: ـ کی هستی؟
ـ علی بن الحسین!
ـ مگر خدا علی بن الحسین را نکشت؟ علی ساکت ماند.
ـ چرا پاسخ نمیدهی؟
ـ برادری داشتم که او را علی می‏گفتند مردم او را کشتند (یا آنکه گفت شما او را کشتید) .و روز رستاخیز از شما بازخواست خواهد کرد.
ـ نه خدا او را کشت! علی در پاسخ خواند:
الله یتوفی الانفس حین موتها.و ما کان لنفس إلا أن تموت بإذن الله کتابا مؤجلا (30) تو هم از آنان هستی.بنگرید که بالغ شده است؟ مروان بن معاذا حمری گفت: آری.
او را بکش.علی در این وقت پرسید؟ پس این زنان را چه کسی سر پرستی میکند و زینب خود را بدو آویخت و گفت: پسر زیاد خونی که از ما ریختی برای تو بس است.از خون ما سیر نشدی؟ و بگردن علی آویخت و گفت:
پسر زیاد تو را بخدا سوگند میدهم اگر او را میکشی مرا نیز با او بکش.علی بن الحسین گفت :
عمه خاموش باش تا من با او سخن بگویم سپس گفت پسر زیاد مرا از کشتن می‏ترسانی نمیدانی که کشته شدن شعار ما و شهادت کرامت ماست؟
پسر زیاد گفت: او را بگذارید همراه زنان خود باشد (31) و ابن اثیر دنباله گفتگو را چنین آورده است: علی خاموش ماند پسر زیاد پرسید چرا خاموشی؟ وی گفت:
ـ خدا هر کسی را بهنگام رسیدن اجل او، می‏کشد.هیچ انسانی جز بامر خدا نمی‏میرد (32) ـ بخدا سوگند تو هم از آنان هستی به بینید این پسر بالغ است یا نه گمان دارم مردی شده است.
مری بن معاذ احمری گفت آری بالغ است. ـ او را بکش! علی بن الحسین گفت: ـ پس چه کسی سر پرست زنان خواهد بود؟ و زینب خود را بدو آویخت و گفت اگر بخدا ایمان داری از تو می‏خواهم مرا با او بکشی.و علی گفت:
ـ اگر ترا با این زنان خویشی است مرد پرهیزگاری را همراه آنان کن که رفتار مسلمانی داشته باشد.
پسر زیاد لختی نگریست و چنین گفت:
پیوند خویشی چه پیوندی است! بخدا دوست دارد با او کشته شود.این کودک را بگذارید همراه زنان باشد (33).
اما زبیری که نوشته او قدیمتر از سندهای یاد شده است داستان را چنین آورده است:
علی بن الحسین گوید: پس از آنکه عمر سعد گفت کسی متعرض این بیمار نشود، مردی از آنان مرا پنهان کرد و گرامی داشت و هر گاه که بر من در می‏آمد و یا بیرون می‏شد می‏گریست، چندانکه گفتم اگر در کسی خیری هست، در این مرد است.تا اینکه جارچی پسر زیاد بانگ برداشت : هر کس علی بن الحسین را بیاورد، بدو سی صد درهم می‏دهیم.همین مرد نزد من آمد و می‏گریست .پس دستهای مرا به گردنم بست و میگفت می‏ترسم.آنگاه مرا دست بگردن بسته نزد آنان برد و سیصد درهم گرفت.و مرا نزد پسر زیاد بردند.پرسید نامت چیست؟ ... (34).
و شمس الدین محمد ذهبی در این باره روایتی دارد که خواندنی است:
علی بن الحسین گوید: چون به کوفه در آمدیم مردی ما را دید و بخانه خود برد و مرا با لحاف پوشاند من بخواب رفتم تا بانگ سواران در کوچه بیدارم کرد.پس ما را نزد یزید بردند .یزید چون ما را چنان دید گریست پس هر چه می‏خواستیم به ما داد.و مراگفت بزودی مردم شهر تو دست بکاری خواهند زد (وقعة حره) تو با آنان همراه مباش (35)
این نوشته‏های مکرر را برای آن می‏آورم که خوانندگان بدانند گزارش گران، روی دادی را بچند گونه باز گفته‏اند.نیز بدانند در طول زمان چگونه سندها به سود خاندان اموی دستکاری شده است. «علی بن الحسین گفت چون به کوفه در آمدیم مردی ما را دید و بخانه خود برد و با لحاف پوشید» این سیره نویس هیچ بدین نمی‏اندیشید که چگونه اسیری که پایش در زنجیر و گردنش در غل بسته است میتواند بخانه کسی برود و در آنجا زیر لحاف بخوابد.بر فرض که بگوئیم او را زنجیر نکرده بودند، مأموران همراه وی که از کربلا به کوفه آمدند چگونه بدو رخصت میدادند تا هر کجا می‏خواهد برود.از اینها گذشته چگونه ممکن است اسیران را از خانه این مرد یکسره نزد یزید برده باشند.مضحک‏تر از اینها غیب گوئی یزید است که گفت : «بزودی مردم شهر تو دست بکاری خواهند زد تو با آنان مباش» یزید از نابخردی بکار سیاست روزانه کشور خود نا آشنا بود و اگر نا آشنا نبود دست بچنان کارهای بی نتیجه نمیزد، این سیره نویس او را سیاستمداری روشن بین می‏شناسد که حادثه سال بعد را هم پیش بینی میکند .
از میان این گزارشهای گوناگون چنانکه اشارت شد، داستان پنهان شدن علی بن الحسین (ع) در خانه مردی از شهر کوفه بهر صورت که باشد، پذیرفتنی نیست.زیرا پسر سعد و سپاهیان او با خاندان امام حسین (ع) کاری کردند که حکم اسلام درباره کافر حربی مقرر داشته است! : «کسانی را که بحد بلوغ رسیده‏اند باید کشت و زنان و کودکان آنانرا اسیر باید کرد» .آنان بهنگام حرکت از کربلا اسیران را دست و گردن بسته کوچ دادند و سربازان را بر آنان گماردند.مبادا کسی بگریزد، و همچنان آنانرا به کاخ پسر زیاد بردند.
در مجلس پسر زیاد ـ چنانکه نوشتیم ظاهرا گفتگوی کوتاهی میان او و امام علی بن الحسین (ع) رفته است، زیرا این گفتگو در چند سند ـ هر چند کلمات آن یکسان نیست دیده میشود ـ .
اما بهنگام در آمدن اسیران به شهر کوفه و از مدخل شهر تا قصر پسر زیاد چه‏حادثه‏هائی رخ داده سندهای دست اول چون طبری، یعقوبی، و دیگران در این باره اطلاعات فراوانی بما نمیدهند.
براستی هم از آنان نباید متوقع بود، چه اولا این رویدادها را جزئی میدانسته و در خور نوشتن نمیدیده‏اند! دیگر اینکه تاریخ‏های دست اول در دوره حکومت عباسیان و شدت سختگیری آنان به خاندان علی (ع) نوشته شده و این خود موجبی برای نانوشتن بسیاری از گفتگوهاست، مگر آنجا که موافق خواست حکومت باشد و نیز طبیعی است که با گذشت سالیان دراز بسیاری حادثه‏ها که در حافظه راویان انباشته بوده فراموش گردد.
پی‏نوشت‏ها:
1.خدا کشته شدن را برای آنان مقدر فرمود، پس بخوابگاهها (کشتنگاهها) ی خود بیرون شدند .
2.موضعی است در پایان راه مدینه به مکه، در آغاز سرزمینهای حرم و در آنجا مسجدی است .
3.موضعی است میان حنین و انصاب حرم بر جانب چپ آنکه از مشاش به مکه آید و در این منزل بود که فرزدق حسین (ع) را دید چنانکه گوید:
لقیت الحسین بأرض الصفاح‏ علیه الیلامق و الدرق
4.حد بین نجد و تهامه است (معجم البلدان)
5.حاجز آن بود که مانع آب گردد.و بطن رمه منزلگاهی است مردم بصره را که به مدینه روند (معجم البلدان ذیل رمه)
6.ریگ‏زاری است که آب در آن فرو رود، میان ثعلبیه و خزیمیه (معجم البلدان)
7.از منزل‏های راه مکه به کوفه است پس از شقوق و پیش از خزیمیه (معجم البلدان) ریگ‏زاریست که آب در آن فرو رود و در آنجا برکه و قصر و حوض است (معجم البلدان) .
8.دهی است آبادان که در آن بازارهاست میان واقصه و ثعلبیه (معجم البلدان)
9.منزلی است در راه مکه بعد از واقصه (معجم البلدان.ذیل عقبه)
10.موضعی است بین واقصه و قرعاء که در آن سه چاه آب بزرگست (معجم البلدان)
11.ضبط مطابق طبری (ج 7 ص 296) است و در بعض مأخذ ذو خشب
12.آبی است بین قادسیه و مغیثه (معجم البلدان)
13.قصریست منسوب به مقاتل بن حسان (معجم البلدان) مسیری که نوشته شد مطابق ضبط طبری و ابو مخنف است.
14.ای روزگار اف بر تو چه ناستوده دوستی هستی؟ ! تا چند هر بامدادان و شامگاهان
15.آرزومندی و یاری بخون غلتیده داری؟ روزگار کسی را بجای دیگری نمی‏پذیرد
16.کار بدست خداست و هر زنده‏ای راه مرگ را می‏پیماید.
17.یعقوبی ج 2 ص 217.طبری ص 323 ج 7
18.رجوع شود به ناسخ التواریخ.حالات سید الشهدا ج 2 ص 169
19.کامل ج 4 ص 79
20.تاریخ طبری ج 7 ص 367
21.طبری ج 7 ص 369
22.منتهی الآمال ص 292 ج 1
23.جامعه طوق مانندی است که دست‏ها و گردن را با آن بهم می‏بندند.
24.امالی شیخ طوسی ج 1 ص 90 مقتل خوارزمی ج 2 ص 40
25.ناسخ ج 3 ص 30
26.ای جد. (از گفته زینب (ع) خطاب به رسول خدا (ص) این فرزند حسین است، بیمار و در غل و زنجیر دست بر گردن بسته
27.بگوشه چشم به پدر و بحال خود مینگرد، حالیکه فرزندان امیه در کوری گمراهی هستند. (دیوان دعبل تصحیح دکتر اشتر ص 329) .
28.مقتل خوارزمی ص
29.انساب الاشراف ج 3 ص 207
30.خدا جانها را بهنگام مرگشان می‏میراند (الزمر: 42) هیچ کس جز با اجازت خدا نمی‏میرد (آل عمران: 145)
31.مقتل ج 2 ص 42 ـ 43
32.الله یتوفی الأنفس حین موتها (الزمر: 42) و ما کان لنفس أن تموت إلا بإذن الله. (آل عمران: 145)
33.کامل ابن اثیر ج 4 ص 82 و نگاه کنید به لهوف ص 68
34.نسب قریش ص 58 تذکرة الخواص ص 258
35.سیر اعلام النبلاء ج 3 ص 217