منابع مقاله:
ماهنامه کوثر، شماره 57، اسلامی گویا، لیلا؛
سکوت، فضای اتاق را در برمیگیرد; همه چشمها به دهان تو دوخته شده است . صدایتبه لرزه میافتد:
- آقاجان! با تمامی سختیها و درماندگی که گریبان گیرم شده، آمدهام تا مرا نجات دهی، با فقر و تنگدستی; با داشتن چهار صد درهم قرض; با بودن طلبکاری که لحظهای رهایم نمیکند و طلبش را میخواهد و دستهای خالی من . آقا! دستم را بگیر که سخت محتاجیم . کودکانم گرسنهاند و همسرم خسته و بهانه گیر!
بغضی سنگین، راه گلویت را میبندد و اجازه بیشتر سخن گفتن را به تو نمیدهد . اشک در گوشه چشمت جمع میشود .
سکوت میکنی و منتظر میمانی، صدای گریه امام زین العابدین علیه السلام را که میشنوی، حس میکنی قلبت از تپش باز ایستاده; سر بالا میآوری و به گوشه مجلس چشم میدوزی، اشک، پهنای صورت امامت را فرامیگیرد . از گفتهات پشیمان میشوی . پچ پچی، فضای مجلس را دربرمیگیرد . سرت داغ میشود و لرزشی وجودت را فرا میگیرد .
صدای آرام شخصی را که کنارت نشسته به راحتی میشنوی; آخه الآن چه وقتحرف زدن بوده، ساکت ننشستی و چیزی گفتی که آقا را ناراحتی کردی!؟
دلت میخواهد سربلند کنی و علت گریستن امام را از خودش بپرسی، که شخصی از میان جمع بلند میشود و سؤال تو را از امام میپرسد . صدای دلنشین امام سجاد علیه السلام را میشنوی که در جواب سؤال مرد میفرماید:
- کدام سختی بالاتر از این است که انسان پریشانی و بدهی برادر مؤمن خود را ببیند، اما نتواند به او کمک بکند؟
از خانه امام سجاد علیه السلام که بیرون میآیی به چارچوبه در تکیه میدهی، قدم هایت نای رفتن ندارد . مهمانهای امام، گروه گروه یا تک تک از خانه بیرون میآیند، بعضیها با نگاهی تاسفآمیز براندازت میکنند و برایت دل میسوزانند و از کنارت میگذرند . میخواهی قدمی به سوی خانه برداری که صدایی نزدیک میشود; سر بلند میکنی، مردی با صورت آفتاب سوخته و شکمی برآمده در حالی که لبخند تمسخر بر لب دارد، نزدیک میشود، گوشه چشمی نازک میکند و با دست، ریشش را میخاراند و میگوید:
- عجیب است! امام شما یک بار میگوید که آسمان و زمین از ما اطاعت میکنند و یکبار هم میگوید از کمک کردن به برادر مؤمنمان ناتوان هستیم!
خنده تمسخرآمیزش دلت را درهم میفشرد . اشکها روی گونهات جاری میشود . قدمی به عقب برمیداری و از حرفی که در مجلس به امام زدهای، پشیمان میشوی . با خود میگویی: کاش، هرگز در آن مجلس، لب از لب نمیگشودم! با پشت دست اشک هایت را پاک میکنی و آرام بر در چوبی خانه میکوبی . اما تا نگاهتبه چهره نورانی امام میافتد، غمهای عالم را فراموش میکنی و آرامشی عجیب بر دلتحکم فرما میشود . حرف مرد دوباره در ذهنت میپیچد و حلقهای از اشک، دیدهات را تیره و تار میکند . مولای من! فرزند رسول خدا! آن مرد چیزی گفت که دلم را آتش زد و چنان برایم سخت آمد که پریشانیهای خود را فراموش کردم . صدای امام را میشنوی که میفرماید: خداوند گشایشی در کارت پدید آورده است . سخنش که با تو تمام میشود، خدمتکارش را صدا میزند و به او میفرماید:
- هرچه برای افطار من آماده کردی، بیاور . خدمتکار میرود و لحظهای بعد با دو قرص نان جو خشک شده برمیگردد . حضرت نانها را از خدمتکارش میگیرد و خطاب به تو میفرماید:
- این دو قرص نان را بگیر! در خانه ما غیر از این، چیز دیگری نیست; اما خداوند به برکت همین دو قرص نان، نعمت و مال بسیاری به تو خواهد داد!
دستمال کهنهای از لای شالی که دور کمرت بستهای، بیرون میکنی و صورت خیس از عرقت را پاک میکنی . نانهای خشک را به سینه میفشاری و با هر نگاه به آنها با خود میاندیشی: «چگونه آقایتبا نان خشک روزهایش را سپری میکند .» سفتی و سختی نان به قدری است که نمیتوانی لقمهای از آن را در دهان بگذاری . کوچه پس کوچهها را با قدمهای تند پشتسر میگذاری . دوباره چشم به قرص نانهای میدوزی; و سردرگم در جایی میایستی . با دو قرص نان خشک چه میتوان کرد; کودکانت که نمیتوانند این نانها را بخورند، شکم خودت و خانوادهات هم با دو قرص نان خشک سیر نمیشود . جواب طلب کارها را چه میدهی؟ آنها که نان به جای پول از تو قبول نمیکنند . سربلند میکنی و نگاهت را به آسمان میدوزی . قدمهایت پهنه بازار را میپیماید . نزدیک مردی ماهی فروش میایستی . مرد ماهی فروش سکههای پول را که از فروش ماهیها به دستش آورده، در کیسه میریزد و هر از چند گاه سر بلند میکند و با صدای بلند میگوید:
- تمام شد، یکی بیشتر نمانده، هرکه ماهی تازه میخواهد، زود بیاید .
- آقا ... !
مرد ماهی فروش کیسه را لای شالش پنهان میکند .
- بله .
- من یک قرص نان جو دارم با این ماهی معادلهاش میکنی!
ماهی فروش چشمایش را ریز میکنه و سر تا پا براندازت میکند . نگاهش روی قرص نان ثابت میماند و سپس لبخندی روی لبهایش مینشیند و در حالی که برای رفتن عجله میکند، ماهی را برداشته و به سوی تو میگیرد .
- بفرمایید! این آخرین ماهی هم انگار قسمتشما بوده .
لبخند، چهره گرفتهات را از هم باز میکند، یکی از قرص نانها را به ماهی فروش میدهی و ماهی را در دست میگیری . با به دست آوردن ماهی، خیالت از بابت غذای بچهها راحت میشود . چند قدمی که جلوتر میروی، میبینی مرد بقالی به سمت زمین خم شده و نمکی را که با خاک مخلوط شده، جمع میکند . بالای سر مرد بقال میایستی . او بدون اعتنا به نمکی که بر روی دستش مانده، خیره میشود و زیر لب چیزهایی میگوید . قرص نان را جلوی مرد بقال میگیری:
- من حاضرم این قرص نان را با این نمک عوض کنم .
مرد بقال سری تکان میدهد و در حالی که رضایتش را از این معامله ابراز میدارد، نمک را به تو میدهد .
به خانه باز میگردی و با دیدن سرو صدا و شادی بچههایتخوشحال میشوی . میخواهی ماهی را برای پختن آماده کنی که صدای در، توجهت را جلب میکند . نگاهی به همسرت میاندازی که نگران، نگاهت میکند; نکند طلبکار باشد! اندکی پیش، از همسرت شنیدهای که میگفت:
- طلبکارها چندین بار دم در خانه آمده اند و سراغت را گرفتهاند .
با قدمهای لرزان به سوی در حرکت میکنی . دنبال جوابی برای طلبکارها میگردی; اما چیزی به ذهنت نمیرسد . با بازکردن در، لحظهای در جا، خشکت میزند . در کمال ناباوری، بقال و ماهی فروش را میبینی که جلوی در خانهات ایستادهاند! با دیدن تو، چهره درهمشان از هم باز میشود .
- سلام برادر!
- علیکم السلام، بفرمایید داخل!
مرد بقال قرص نانی را که ظهر به او فروخته بودی، به تو پس میدهد و میگوید:
- راستش کودکانمان نتوانستند این نانها را بخورند، ببخشید ما فهمیدیم که تو از روی پریشانی و فقر این نانها را به بازار آوردی . این نانهایت را بگیر . ماهی و نمک هم، بر تو حلال .
دو قرص نان را در کنار سفره میگذاری . قضیه نانها عجیب ذهنت را به خودشان مشغول کرده است . میبینی که خود و کودکانت هم نتوانستید لقمهای از آن را بر دهان بگذارید . آنقدر سفت و سخت است که خوردن آن را غیر ممکن میبینی . با آماده شدن ماهی، احساس گرسنگیات بیشتر میشود .
همسرت ماهی را کنار سفره میگذارد و از تو میخواهد ماهی را میان خود و بچهها تقسیم کنی . با بازکردن ماهی چشمانت متعجب به گوشهای خیره میشود; دو مروارید که تا آن لحظه، همانند آن ندیدهای، درون شکم ماهی خودنمایی میکنه! گرسنگیات را فراموش میکنی; هنوز نتوانستهای باورکنی به همین راحتی مشکلتحل شده باشد . میدانی با فروختن آن مرواریدها، پول بسیاری به دست میآوری و مشکلاتتحل میشود . مرواریدها را در دست میگیری و از جا بلند میشوی . صدای در، تو را از حال و هوای خودت بیرون میآورد . با شوق به سمت در میروی و میدانی که اگر طلبکاری هم پشت در باشد، مجبور نیستی از او فرار کنی . با بازکردن در، چهره آشنایی را میبینی . مرد با دیدنت لبخندی میزند . کمی عقبتر میرود .
- قاصدی هستم از طرفامامزینالعابدین . امام فرمودند: خداوند در کارت گشایش پدید آورد و از پریشانی رهایی یافتی، حالا آن دو قرص نان را که غذای ماست، به ما برگردان که غیر از ما کسی دیگر نمیتواند آن را مصرف کند .
نان خشکها را که از کنار سفره برمیداری، به یاد سخنان آن مرد منافق میافتی و تصمیم میگیری به زودی زود سراغش بروی و ماجرای آن روزت را برایش نقل کنی . دلت مملو از شادی میشود . به قدمهایتسرعت میدهی تا زودتر قرص نانها را به قاصد امام برسانی تا قاصد، غذای امام را هرچه زودتر به خودش برگرداند . زیر لب زمزمه میکنی که: به راستی فرزندان رسول خدا از بهترین بندگان خدا هستند . به راستی زمین و آسمان از آنها اطاعت میکنند و آفتاب هر روز به اذن آنان طلوع و غروب میکند . ×
× منبع: زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام، بازنویسی روان منتهی الآمال، زندگی امام سجاد علیه السلام، ص 37 - 40، به کوشش منصور کریمیان .
برچسبها: فضائل امام زین العابدین (ع)
منابع مقاله:
ماهنامه پاسدار اسلام، شماره 197، اشتهاردی، محمد محمدی؛
اشاره
امام سجاد(ع) در عین آن که زینت عبادت کنندگان، بزرگمرد عبادت، عرفان وسجده بود، مجاهد بزرگ فیسبیلالله بود، او در عین آن که کانون علم و اندیشه ومعرفتبود، تواضع ویژهای داشت، و در عین آن که شکوه و جلال و ابهتخاصی داشت،دارای حلم و بردباری و سعه صدر مخصوصی بود، و در یک کلمه کانون همه کمالاتانسانی و ارزشهای والای معنوی، و زیبنده این شعر معروف بود که:
رخ زیبا ید بیضا دم عیسی داری آن چه خوبان همه دارند تو تنها داری
در این گفتار برآنیم تا به چند نمونه از رفتار آن حضرت زندگی اشاره کنیم، بهاین امید که درسهای سودمند زندگی سالم و سازنده را از شیوه زندگی درخشان آنبزرگمرد فضایل بیاموزیم:
زینت پرستش کنندگان الهی
آن حضرت با عنوان زینالعابدین و سجاد خوانده میشود،چرا که او قبل از هر چیز بنده خالص و صالح خدا بود، و سجدههای طولانی او، هربیننده را به سوی خدا و پرستش خدا جذب میکرد.
خداوند در حدیث لوح که آن نامهای از سوی خدا به پیامبر اکرم(ص) است او راچنین معرفی کرده است: «سید العابدین و زین اولیائی الماضین; او آقای عبادتکنندگان و زینت اولیای پیشین من است.» یوسف بن اسباط میگوید، پدرم گفت:
نیمههای شب به مسجد رفتم، جوانی را که به سجده افتاده بود دیدم که چنین باخدا راز و نیاز میکرد: «سجد وجهی متعفرا فیالتراب لخالقی و حق له; صورتم خاکآلود، برای آفریدگارم سجده کرد، که خداوند سزاوار سجده است.» به محضرش رفتم،دریافتم امام سجاد(ع) است، صبر کردم تا هوا روشن شد، به نزد ایشان رفتم و عرضکردم: «ای فرزند پیامبر! چرا آن همه به خود زحمت میدهی با این که خداوند تورا برتری بخشیده و تو در پیشگاه خدا مقام بسیار ارجمندی داری؟» او با شنیدناین سخن منقلب شده و گریه کرد و فرمود: پیامبر(ص) فرمود:
«هنگامی که روز قیامتبرپا گردد هر چشمی جز چهار چشم گریان است:
1- چشمی که از خوف خدا بگرید;
2- چشمی که در راه (جهاد) برای خدا نابینا شده باشد;
3- چشمی که از حرامهای خدا پوشیده شده باشد;
4- چشمی که شب تا صبح در حال سجده بیدار باشد... .»
عبادت امام سجاد(ع) پرستش کاملا آگاهانه و بسیار عمیق بود،او با لذت و شیفتگی مخصوص، آمیخته با عرفان کامل، خدا را عبادت میکرد. ارتباطو پیوند او با خدا به گونهای بود که روایتشده:
شبی برای عبادت برخاست، هنگام وضو، چشمش به ستارگان آسمان افتاد، و هم چنانبه ستارگان مینگریست ، و در اندیشه آفریدگار و آفرینش آنها فرو رفت، حیران وبهت زده در حالی که دستش در آب بود، به آسمان چشم دوخته بود تا صدای اذان صبحرا شنید.
فاطمه(س) یکی از دختران امیرمومنان علی(ع) از جابربن عبدالله انصاری تقاضاکرد که نزد امام سجاد(ع) برود، به عنوان دلسوزی از آن حضرت بخواهد که جانش رااز آسیب عبادت بسیار حفظ کند، زیرا او بر اثر عبادت بسیار، از ناحیه بینی و سرزانوها و کف دستها و پیشانی، آسیب سختی دیده بود، جابر نزد امام سجاد(ع) رفت وآن حضرت را از تحمل آن همه رنج طاقت فرسا در عبادت برحذر داشت.
امام سجاد(ع) به او فرمود: «ای همنشین رسول خدا(ص)! جدم رسول خدا(ص) آن قدرعبادت کرد که پاهایش ورم کرد، شخصی به او عرض کرد: چرا آنقدر به خود رنجمیدهی؟ فرمود: «افلا اکون عبدا شکورا; آیا بنده سپاسگزار خدا نباشم.» جابربه امام سجاد(ع) عرض کرد:
«جان عزیزت در خطر است، کمتر خود را در فشار قرار بده.» امام سجاد(ع) فرمود:
«یا جابر لا ازال علی منهاج ابوی موتسیا بهما حتی القاهما; ای جابر همواره راهپدرانم (پیامبر و علی) را میپیمایم، و آنها را الگو قرار میدهم تا به آنهابپیوندم.» صحیفه سجادیه، یکی از نمادهای عرفانی و زاییده اندیشههای معرفتشناسی امام سجاد(ع) است که به عنوان زبور آل محمد(ص) شناخته شده، و با مطالعهآن، میتوان به عظمتبیکران پرستش آگاهانه آن بزرگوار واقف شد.
توجه عمیق به بینوایان
امام سجاد(ع) به تامین معاش زندگی افراد بیبضاعت ومستمند، توجه عمیق و اقدام همه جانبه داشت، علاوه بر اینکه با نظم خاصی از صدخانواده فقیر مدینه به طور مستمر سرپرستی میکرد، به بینوایان دیگر نیز توجهداشت، او نان و آذوقه را در انبان میکرد و خودش آن را بر دوش میگرفت و به صورتناشناس و محرمانه برای آنها میبرد، نیازمندان هرگاه او را میدیدند به همدیگرمیگفتند صاحب الجراب (صاحب انبان) آمد. آن بزرگوار وقتی که فقیر را میدید نهتنها با نظر خشمگین یا تحقیرآمیز به او نگاه نمیکرد، بلکه با شادمانی میگفت:
«مرحبا بمن یحمل زادی الی الاخره; آفرین به کسی که توشه مرا به سوی آخرت حملمیکند.» یکی از شخصیتهای عصر آن حضرت به نام زهری میگوید: در یک شب سرد وتاریک زمستانی امام سجاد(ع) را دیدم; بار آرد و هیزم بر پشت گرفته بود و عبورمیکرد، پرسیدم: این بار چیست؟
فرمود: قصد سفر دارم، این توشه راه سفر است که آماده کردهام تا به محله حریزببرم.
غلام خود را به آن حضرت معرفی نمودم و عرض کردم: «شما زحمت نکشید، این غلام مناست که آن بار شما را حمل میکند.» فرمود: نه. عرض کردم: پس اجازه بدهید خودمآن را حمل کنم، فرمود: «من زحمتی را که موجب نجات من در سفر خواهد شد، وپیمودن راه سفر مرا نیکو کند، از خود دور نمیکنم.» پس از چند روزی او را درمدینه دیدم، پرسیدم شما فرمودید به مسافرت میروم، پس چرا مسافرت نکردی؟ فرمود:
ای زهری، منظورم از مسافرت، آن سفری که تو گمان کردی نبود، بلکه منظورم سفرمرگ بود که خود را برای آن آماده میساختم، آنگاه فرمود:
«انما الاستعداد للموت تجنب الحرام و بذل الندی فی الخیر; همانا آمادگی برایسفر مرگ، اجتناب از کارهای حرام، و بخشش عطایای نیک به مردم است.» آن حضرت برهمین اساس از بیماران عیادت میکرد، و اگر با خبر میشد که آنها مقروض هستند،قرض آنها را ادا مینمود، چنانکه روایتشده شنید که «محمدبن اسامه» بیمار وبستری شده، به عیادتش رفت، وقتی فهمید او مقروض است و دوست دارد قبل از مرگش،قرضهایش پرداخته شود، همه قرضهای او را برعهده گرفت و پرداخت.
پس از آن که آن بزرگوار مهربان، به شهادت رسید، هنگامی که پیکر پاکش را غسلمیدادند، خراشهایی در پشت مبارکش دیدند، بعضی از حاضران از علت آن پرسیدند،یکی از حاضران پاسخ داد:
«این سیاهیها و خراشها از آثار انبانهای طعام است که آن حضرت آن را به طورمکرر حمل میکرد و به خانه مستمندان میبرد، و نیز از آثار آبکشی آن حضرت از چاهاست که برای همسایگان، از آن چاه آب میکشید، و اینک جای طناب آبکشی در پشتشباقیمانده است».
خوف از حساب روز قیامت
امام سجاد(ع) در طول زندگی برای انجام مناسک حج و عمرهبسیار به مکه میرفت، با این که فاصله بین مدینه و مکه حدود هشتاد فرسخ است، آنحضرت برای انجام عبادت بزرگ حج، گاهی این راه را پیاده میپیمود، و از این کهبرای انجام عبادت خدا، رنج میکشید، لذت میبرد.
آن بزرگوار بیستبار (و به نقلی 22 بار) سوار بر شترش شده و به مکه میرفت، وپس از انجام مراسم عمره یا حج، به مکه باز میگشت، او در این مدت حتی یک بارتازیانه بر شترش نزد، هرگاه میخواستشترش تندتر حرکت کند، تازیانهاش را بربالای سر شتر به حرکت در میآورد، و میفرمود: «لولا خوف القصاص لفعلت; اگر ترسقصاص قیامت نبود، با زدن تازیانه بر شتر، آن را به تند حرکت کردن وادارمیکردم.» با توجه به فاصله بین مکه و مدینه که حدود هشتاد فرسخ بود، نتیجهمیگیریم که بیستبار رفتن و بازگشتن آن حضرت معادل 3200 فرسخ خواهد شد، آنبزرگوار در تمام طول این مدت با این که تازیانه در دستش بود، از خوف قصاصقیامت، حتی یک بار تازیانهاش را بر شترش نزد، با این که شتر در میان مرکبها بهپوست کلفتی معروف است، و تازیانه زدن به آن، رنجش چندانی برای او نخواهد بود.
در صفحه دیگری از زندگی امام سجاد(ع) میخوانیم: او یکی از غلامان آزاد کردهاشرا سرپرست رسیدگی به مزرعهای نمودهبود، روزی برای دیدن آن مزرعه به آن جا رفتمشاهده کرد که بر اثر سهلانگاری غلام آسیب فراوانی به آن مزرعه وارد شده است،ناراحتشد و برای تنبیه غلام، یک بار تازیانهای به او زد. پس از این کار پشیمانشد، وقتی که آن حضرت به خانه بازگشت، شخصی را نزد آن غلام فرستاد تا او را بهحضورش بیاورد، آن شخص پیام امام را به او ابلاغ کرد، غلام به محضر امام سجاد(ع)
آمد، دید امام خود را برهنه کرده، و تازیانهاش را پیش رویش انداخته است. غلامگمان برد که امام میخواهد او را مجازات کند، از این رو به شدت ترسید، ولیناگاه دید امام سجاد (ع) آن تازیانه را برداشت و به غلام داد و فرمود: «ای مردامروز کاری از من در مورد تو سرزد که سابقه نداشت، لغزشی بود که رخ داد، اینکاین تازیانه را بگیر و همان گونه که به تو زدم به من بزن و از من قصاص کن.»
غلام گفت: سوگند به خدا جز این گمان نداشتم که مرا مجازات کنی که سزاوار آنهستم، تا چه رسد به این که من از تو قصاص کنم. امام سجاد(ع) فرمود: عزیزم!
تازیانه را بردار و قصاص کن، غلام گفت:
معاذالله! هرگز چنین نکنم، تو را (اگر لغزشی بود) بخشیدم. این گفت و گو بهطور مکرر بین امام سجاد(ع) و آن غلام رد و بدل شد، هنگامی که امام(ع) دید آنغلام از قصاص کردن خودداری میکند به او فرمود: «اما اذا ابیت فالضیعه صدقهعلیک; هان آگاه باش اکنون که از قصاص خودداری میکنی آن مزرعه را به تو انفاقکردم، مال تو باشد.» سپس امام سجاد(ع) آن مزرعه را در اختیار آن غلام گذاشت.
همنشینی با مستضعفان
از شیوههای زندگی امام سجاد(ع) این که: بسیار متواضعبود، نه تنها از همنشینی با تهیدستان و مستضعفان عار نداشت، بلکه مشتاقانه درکنار آنها مینشست و همچون دوست صمیمی با آنها هم صحبت میشد، بعضی این روش رااز آن حضرت نپسندیدند، و از نشست و برخاست آن حضرت با طبقه پایین دست، انتقادکردند، امام سجاد(ع) در پاسخ آنها فرمود:
«انی اجالس من انتفع بمجالسته فی دینی; من با کسی همنشین میشوم که از مجالستاو به نفع دینم بهرهمند گردم.»
یک روز امام سجاد(ع) سوار بر مرکب از راهیمیگذشت چشمش به جمعی از بیماران جذامی که در کنار هم نشسته بودند و غذامیخوردند افتاد، آنها وقتی که امام را دیدند او را دعوت به خوردن غذا کردند.
امام(ع) آن روز را روزه بود، به آنها فرمود:
«اگر روزه نبودم، در کنار سفره شما مینشستم.» امام سجاد(ع) آن روز به خانهخود بازگشت، دستور داد غذای مطبوعی آماده کردند، آنگاه همه آن جذامیان را بهخانه خود دعوت کرد، آنها به خانه آن حضرت آمدند، امام(ع) در کنار آنها نشست وبا هم از غذا خوردند.
احترام به نامادری
امام سجاد(ع) مادرش را به هنگامی که نوزادی بیش نبود ازدست داد. از این رو، بانویی پرستاری آن حضرت را بر عهده گرفت و به عنواننامادری در حفظ آن حضرت کوشید، امام سجاد(ع) وقتی که بزرگ شد، با نامادریاش دریک کاسه غذا نمیخورد، شخصی از آن حضرت پرسید:
«با اینکه شما مادرت (نامادریت) را دوست داری، چرا در یک کاسه با او غذانمیخوری؟» آن حضرت در پاسخ فرمود: «انی اکره ان تستبق یدی الی ما سبقت الیهعینها فاکون عاقا لها; من دوست ندارم که دستم به لقمهای سبقت گیرد که چشممادرم به آن سبقت گرفته است، آن گاه جفاکار نسبتبه مادرم گردم.» به راستیوقتی که آن حضرت به نامادری این گونه احترام میگذاشت، برای مقام مقدس مادرچقدر ارج و ارزش قائل بود؟!
خشنودی به رضای الهی
امام باقر(ع) نقل کرد، پدرمامام سجاد(ع) فرمود: دچار بیماری سختی شدم، پدرم به من فرمود: چه میل داری؟
گفتم: میل دارم به گونهای باشم که در برابر تدبیر و خواستخدا، خواسته دیگرینداشته باشم. پدرم فرمود: «احسنت ضاهیت ابراهیم الخلیل; احسن و آفرین که بهابراهیم خلیل(ع) شباهتیافتهای.» در آن هنگام که دشمنان میخواستند او را بهدرون آتش شعلهور بیفکنند، جبرئیل نزد او آمد و گفت: آیا حاجتی داری؟
ابراهیم(ع) گفت: «لا اقترح علی ربی، بل حسبی الله و نعم الوکیل; در برابرمقدرات پروردگارم چیز دیگری درخواست نمیکنم، بلکه خدا مرا کفایت میکند، و اوپشتیبان خوبیاست.»
پاسخ شدید به طاغوت عراق
امام سجاد(ع) در تمام مصائب کربلاو اسارت، شرکت داشت، و سختترین و جانکاهترین حوادث را تحمل کرد، او و همراهانشرا به صورت اسیر، در کوفه به مجلس عبیدالله بن زیاد حاکم عراق که طاغوتی سنگدلو بیرحم بود وارد نمودند. عبیدالله پس از گستاخیهای بسیار بیشرمانه متوجه امامسجاد(ع) شد، و گفت: «این شخص کیست؟» یکی از حاضران گفت: علی بن حسین(ع) است.
عبیدالله گفت: مگر خداوند علی پسر حسین(ع) را نکشت؟ امام سجاد(ع) فرمود:
من برادری به نام علیبن حسین(ع) [علیاکبر] داشتم، مردم او را کشتند.
عبیدالله با خشونت گفت: «بلکه خدا او را کشت.» امام سجاد(ع) فرمود: «اللهیتوفی الانفس حین موتها; خداوند جانها را هنگام مرگشان، قبض میکند.» عبیداللهگفت: آیا تو جرئت پیدا کردهای پاسخ مرا میدهی؟ سپس به ماموران جلادش گفت:
برخیزید و گردنش را بزنید.
حضرت زینب(س) به دفاع برخاست، و پس از گفتاری، خطاب به عبیدالله فرمود:
«اگر بنا است علی بن الحسین(ع) را بکشی، مرا نیز با او بکش.» در این هنگامامام سجاد(ع) به عمهاش زینب(س) فرمود: آرام باش، تا من با عبیدالله سخن بگویم،سپس به عبیدالله رو کرد و با صلابت و قاطعیت فرمود: «ابالقتل تهددنی یابن زیاداما علمت ان القتل لنا عاده، و کرامتنا الشهاده; ای پسر زیاد! آیا مرا به کشتنتهدید میکنی و میترسانی، آیا نمیدانی که کشته شدن عادت ما است، و شهادت مایهکرامت و سرافرازی ما میباشد؟!»
دخالت در سیاست
ماجرای نهضت کربلا، یک حادثهبزرگ سیاسی بود، امام سجاد(ع) در پیدایش آن و ابلاغ پیام شهیدان و پیگیری نتایجنهضت نقش اصلی را داشت، آن حضرت پس از ماجرای خونین عاشورا، چه هنگام اسارت، وچه هنگام بازگشتبه مدینه، در هر فرصتی مردم را بر ضد طاغوت عصر، یزیدبنمعاویه میشوراند، خطبه غرا و کوبنده او در شام، یزید و حکومتش را رسوا نمود، وماهیت پلید حکومتخودکامه او را افشا کرد، با این که در جو خفقان آن عصر ، حتیذکر نام حسین(ع) ممنوع بود، به دستورآن حضرت در نگین انگشترش چنین نوشتهبودند: «خزی و شقی قاتل الحسین بن علی علیهالسلام; رسوا و بدبختشد قاتل حسینپسر علی(ع»). آن حضرت چهل سال، مصائب پدرش امام حسین(ع) را یاد میکرد ومیگریست، هنگام غذا خوردن، دست از غذا میکشید، میگفتند بفرمایید غذا میل کنید،در پاسخ میفرمود: «قتل ابن رسول الله جائعا، قتل ابن رسول الله عطشانا;حسین(ع) فرزند رسول خدا(ص) گرسنه و تشنه کشته شد.» کوتاه سخن آنکه آن حضرتاکثر بهرهبرداری را از نهضت امام حسین(ع) به عناوین گوناگون بر ضد طاغوتهایوقت نمود. پس از بنیامیه، هنگامی که خلفای بنیمروان روی کار آمدند، موضعگیریامام سجاد(ع) در برابر آنها نیز نوع دیگری از رودر رویی شدید در برابرطاغوتیان بود. آن حضرت قیام مختار بر ضد بنیامیه را تایید کرد و با صراحتفرمود: «لاتسبوا المختار فانه قتل قتلتنا و طلب ثارنا; از مختار بدگویی نکنید،چرا که او قاتلان ما را کشت، و به خونخواهی از ما قیام کرد.» آن حضرت قبل ازقیام انقلابی پسرش «زید» که برضد حکومت هشام بن عبدالملک (دهمین طاغوت اموی)
رخ داد، قیام او را تایید میکرد و میفرمود: «پدرم از پدرش امیرمومنان علی(ع)
نقل کرد در پشت کوفه مردی قیام کند که او را «زید» میگویند...
او و یارانش در قیامتبا شکوهی بسیار باعظمت در کنار مردم عبور کنند، وفرشتگان به آنها اشاره کرده و میگویند: اینها جانشینان صالحان پیشین و دعوتکنندگان به حق هستند، آنگاه رسول خدا(ص) از آنها استقبال کند و خطاب به زیدمیفرماید: ای فرزندم! شما مسوولیتخود را به انجام رساندید، اکنون بدون حساب،وارد بهشتشوید.»
راز شهادت امام سجاد (ع)
موضعگیریهای قاطع و پر صلابت امامسجاد(ع) در برابر هشامبن عبدالملک (دهمین خلیفهاموی) و عظمت روز افزون امام(ع)
در میان مردم، به ویژه در میان مردم حجاز موجب شد که هشام به قتل امام سجاد(ع)
کمر بست، برادر او ولید بن عبدالملک، به دستور او، آن حضرت را مسموم کرده و بهشهادت رساندند. آن بزرگوار به جرم دفاع از حیثیت اسلام، و مبارزه با طاغوتهایاموی و مروانی، شهد شهادت نوشید، چند روز در بستر شهادت آرمیده بود، معالجاتسودی نبخشید، او در لحظه آخر عمر همان وصیت پدرش را بازگو کرد و فرمود: هنگامیکه پدرم امام حسین(ع) وفات کرد، ساعتی قبل مرا به سینهاش چسبانید و فرمود:
«یا بنی ایاک و ظلم من لایجد علیک ناصرا الا الله; ای پسر جانم! بپرهیز از ستمکردن بر کسی که یاوری برای انتقام تو، جز خدا ندارد.» نیز به پسرش امامباقر(ع) فرمود: پسرم! تو را به همان سخن وصیت میکنم که پدرم هنگام شهادت مرابه آن وصیت کرد:
«یا بنی اصبر علی الحق و ان کان مرا; ای پسر جان! در راه حقصبور و مقاوم باش گرچه تلخ و رنجآور باشد.»
به این ترتیب آن امام همام بعد ازنهضت عظیم امام حسین(ع) پس از حدود 35سال مبارزه به صورتهای گوناگون، در 75سالگی به لقاءالله پیوست، و با خون سرخ خود پای نهضتخونین پدرش را امضاء کرد.
او در فرازی از صحیفه سجادیه که از گنجینههای بزرگ معارف و عرفان است و ازاو به یادگار مانده، به درگاه خدا چنین عرض میکند:
«اللهم انی اعتذر الیک من مظلوم ظلم بحضرتی فلم انصره; خدایا! من از پیشگاهتو عذرخواهی میکنم در مورد مظلومی که در برابر من به او ستم شده، و من به یاریاو نشتافتهام.» «خدایا! به من دست و نیرویی ده تا بتوانم بر کسانی که به منستم میکنند پیروز شوم، و زبانی عنایت فرما تا در مقام احتجاج و استدلال برمخالف چیره شوم، و اندیشهای ده تا نیرنگ فکری دشمن را درهم شکنم، و دستستمگران را از تعدی و تجاوز، کوتاه سازم.»
برچسبها: فضائل امام زین العابدین (ع)
نمونه هایی از حالت عرفانی پیامبر(ص) و ائمه(ع) را در نماز ذکر کنید ؟
منبع پاسخ: پایگاه حوزه6153-1، 6153-1
پاسخ:
1- عایشه همسر پیامبر(ص) می گوید: پیامبر با ما در سخن بود و ما نیز با وی ولی همین که وقت نماز فرا میرسید گویا ما را نمیشناخت و ما نیز او را نمیشناختیم، شبی حضرت از رختخواب برخاست و مشغول مناجات شد. تا نزدیک صبح،عبادت کرد و پس از آن گریههای سختی سرداد. به حضرت عرض کردم: چرا خودت را به زحمت میافکنی در حالیکه خداوند، گناهان گذشته و آینده تو را بخشیده است؟ حضرت فرمود به پاس این همه نعمت، بنده شکر گزاری نباشم.[i]
2- پیامبر اکرم صلی الله علیه واله هنگامی که به نماز می ایستاد، چهره مبارکش از خوف خدا برافروخته می شد و بدن مبارکش هم چون جامه ای که در معرض باد است، تکان می خورد.[ii]
3- حضرت علی علیه السلام به هنگام نماز، رنگ و رخسارش تغییر کرد و بدن مبارکش به لرزه می افتاد و می فرمود: وقت ادای امانتی است که خداوند آنرا به آسمانها و زمین و کوهها عرضه نموده ولی آنها از قبول آن خودداری کردند و انسان آن را قبول کرد و حال آن که من ضعیف هستم و نمیدانم خوب میتوان آن امانت را ادا کنم یا خیر.»[iii]
4- علی علیه السلام هنگام وضو گرفتن، لرزش خفیفی وجود مبارکش را فرا می گرفت و چون در محراب عبادت میایستاد، رعشه بر اندامش میافتاد و از خوف عظمت الهی، اشک چشمانش بر محاسنش جاری می شد. سجده های حضرت طولانی بود و سجده گاهش از اشک چشم، مرطوب.
5- حضرت فاطمه سلام الله علیها هنگامی که به عبادت میایستاد، بدنش از ترس مقام خداوند میلرزید و با تمام وجود به عبادت روی میآورد و موجب فخر خداوند بر فرشتگان بود، نقل است که حضرت از خوف خداوند در نماز نفس نفس میزد.[iv]
6- ابوحمزه ثمالی میگوید: امام سجاد علیه السلام مشغول نماز بود، در حین نماز ردای آن حضرت از شانهاش افتاد اما ایشان آنرا مرتب نکرد، بعد از نماز از ایشان پرسیدم که چرا نسبت به افتادن ردایتان بی توجه بودید؟
حضرت فرمودند: «آیا میدانی در محضر که بودم؟ همانا از بنده، نمازی قبول نشود مگر آنچه در آن توجه کامل به خدا داشته باشد. گفتم: «در اینصورت ما هلاک شدهایم (نمازهایمان باطل است)؟!» حضرت فرمود: «خداوند، نقصان نمازهایتان را با نافله جبران میکند.»[v]
7- امام سجاد علیه السلام همین که در نماز به جمله «مالک یوم الدین» می رسید، آن قدر تکرار می کرد که بیننده خیال می کرد ایشان در آستانه جان دادن قرار گرفته است، حضرت در سجده، غرق می شد.[vi]
8- هرگاه امام حسین علیه السلام وضو میگرفت، رنگ چهره اش تغییر میکرد. به ایشان عرض کردند: «چرا چنین حالتی به شما دست میدهد؟» حضرت فرمود:«سزاوار است بر آن کسی که میخواهد بر خداوند وارد شود که حالش چنین باشد!»[vii]
9- احمد بن عبد الله از پدرش نقل میکند که بر فضل بن ربیع وارد شدم در حالیکه وی بر جایی بلند نشسته بود. همین که مرا دید، گفت:«درون این اتاق چه میبینی؟» گفتم:«پیراهنی است در وسط اتاق» گفت:«خوب نگاه گن!» گفتم:« گویا مردی است که به سجده رفته ...» گفت: «آیا او را میشناسی؟ او موسی بن جعفر، امام هفتم شیعیان است. من در روز و شب مراقب او هستم و در تمام اوقات، وی را چنین دیدم که پس از به جا آوردن نماز صبح، مشغول تسبیح میشود تا آنکه خورشید طلوع نماید. سپس به سجده میرود و در سجده میماند تا زوال خورشید. پس از نماز عشا، افطار میکند و تجدید وضو مینماید و به سجده میرود. او تا سپیده صبح سرگرم عبادت است.[viii]10- به عنوان حسن ختام، حدیثی از امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف درباره نماز نقل میکنیم. ایشان میفرمایند: «هیچ چیز مانند نماز، بینی شیطان را به خاک نمیساید. پس نماز بگذارید و بینی شیطان را به خاک بمالید!»[ix]
[i]بحار الانوار ج 81، ص 263
[ii]همان ج ،84 ص 248
[iii]همان ج 81، ص 248
[iv]همان ج 84، ص 285
[v]وسایل الشیعه ج 4، ص 688
[vi]بحار الانوار ج 84، ص 247
[vii]محجة البیضاء ج 1، ص 351
[viii]مناقب ج 4، ص 318
[ix]بحار الانوار ج 53 ص 182
موارد مربوط:
عطر خوب یاس - نور افشانی هنگام نماز
مجلات - ماهنامه موعود جوان - شماره - 17 - نماز در سیره امامان معصوم علیهم السلام
مجلات -ماهنامه کوثر - شماره - 3- ورع و پارسایی پبامبر و اهل بیت(ع) - امام سجاد(ع) فضایل-کتاب: زندگی علی بن الحسین(ع) صفحه -139 - دکتر سید جعفر شهیدی
برچسبها: فضائل امام زین العابدین (ع)
منابع مقاله:
ماهنامه پاسدار اسلام، شماره 211، حسین باقر، ترجمه رضایی، محمدمهدی؛
اشاره:
گفتیم که: پدیده تعبد، به عنوان یکی از مظاهر شگفتانگیز حیاتامام سجاد علیه السلام، دارای کیفیت و کمیتخاصی است و برایبررسی آن، باید از دیدگاههای گوناگون مورد توجه قرار گیرد.فهم دقیق، ولی غیر متعارف عبادت امام در گرو چند عامل است: 1- بررسی حالت تعبد، همگام با مظاهر و پدیدههای دیگر. 2- بررسی تعبد امام از رهگذر توجه به اوضاع و احوال آنروزگار. 3- بررسی پدیده عبادت، با توجه به نقش امام، و عمل هر یک ازائمه در دو دوره پیش و بعد از امام سجاد. در بحث عزلت امام و رابطه آن با عبادت آن حضرت، دو عامل مهمرا برشمردیم که امام را به یک زندگی انزواگرایانه و دور ازمسائل اجتماعی سیاسی، وامیداشت. یکی از آن دو عامل، اوضاع واحوال سیاسی بود و دیگری، شفاف شدن عمل مرحلهای امام. و در بررسی پدیده عبادت و رابطه آن با رهبری و زعامت امام.گفتیم که، زهد و تعبد، دو گونه کاملا متفاوت دارد. یک گونه آنکه مورد تایید اسلام نیز هست، سمت و سویی صحیح و سالم دارد ودر برگیرنده فضائل و برتریهای اخلاقی است و اما گونه دیگر کهرویکردی است صوفیانه و منحرف، تنها کثرت عبادت را مد نظر داردو از حقیقت و روح اسلام در آن خبری نیست. و بیان شد زهد وعبادت امام از گونه اول بوده است و بس. و اینک ادامه این بحث.
حکومت و تعبد امام
از جمله فوایدی که بر تعبد و انزوای امام سجاد (ع) مترتب بود،این بود که خیال حاکمان وقت را از جانب ایشان آسوده میگذاشت وامام را آن گونه جلوه میداد که گویی هیچ به فکر حکومت نیست ومشغولیتی جز عبادت و زهد ورزی ندارد. عبادتها و حالتهای روحی امام، بیشتر، پیش چشم مردم، واقع میشدو البته، امام را از این کار مقصود و غرضی مورد نظر بوده است.از جمله آن که دستحکومت را از خود کوتاه بدارد و از فعالیتهاو موضعگیریهای خطرناک، دوری گزیند. خاصه که ایشان، شیعه،مخالف حکومت وقت، و فرزند انقلابگر عصر، حسین بن علی (ع) بود واین همه امام را در مرکز حساسیت قرار میداد. امام، با پیش گرفتن این روش بیخطر، حاکمان را مطمئن ساخت وآنها را به دور از خویش نگه میداشت و موفق شد بسیاری از مشکلاتو گرفتاری هایی که میتوانست دامن گیر ایشان شود، برطرف سازد.گفتهاند: چون عبد الملک تصمیم به قتل امام سجاد گرفت، تا هراحتمال خطری را از جانب آن حضرت، عقیم بگذارد، «زهری»برپاخاست و به او گفت: «علی بن حسین، آن گونه نیست که تو فکرمیکنی. او به خود مشغول است».عبد الملک شادمان گشت و دانست که امام خیال منازعه و درافتادنبا او را ندارد، لذا به زهری گفت: «به! امام، چه کار خوبیمیکند.» روزی امام به عبد الملک، که نظاره گر عبادت ایشانبود، گفت: «اگر نبود که خانوادهام بر گردن من حق دارند، و درقبال مردم مسلمان، مسئول هستم، چشمهایم را به آسمان میدوختمو قلبم را برای همیشه متوجه خدا میساختم، تا آن لحظه که جانمرا بستاند، که او بهترین حاکم است». در این هنگام امام بهگریه افتاد و عبد الملک نیز گریست. این سخن، عبد الملک را متوجهمیکرد که امام کسی نیست که به گمان او، حکومتخواه باشد، بلکهجز عبادت و تهجد، اندیشهای ندارد. این تاکید امام البته ضرورتداشت تا بسیاری از خطرهای گرداگرد او را دفع نماید و نقشههایحکومتیان را ناکام سازد. حجاج به عبد الملک مینویسد که امام را بکشد و بدین وسیلهپایههای حکومتخود را محکم نماید. زبیر، جاسوسانش را بهمراقبت امام میگمارد، تا مانع گرد آمدن مردم در اطراف ایشانشوند و آن حضرت را از روی آوردن به جنگ برحذر دارند، و اگرانقلابیون کوفه (توابین و یاران مختار) خواستند با او تماسبگیرند، نگذارند. همه این امور، حکومت را پیوسته، هوشیار و ترسان میداشت. اماامام که سرد و گرم روزگار را چشیده بود و بصیرت کافی داشت،سختگیریها و خطرهای حکومتیان را خنثی میساخت و ناکام میگذاشت.سفاح مسلم بن عقبه، سردسته لشکر اموی در واقعه «حره» درباره امام میگوید: «با این که فرزند رسول الله است، جز خیر وخوبی، هیچ از او صادر نشود». البته منظور سفاح از «خیر»این است که امام با حکومت کاری ندارد و در پی آن نیست که خطرو آشوبی برای دستگاه حکومتی دست و پا کند. این سخن که از شخصیچون سفاح بروز میکند، بهترین دلیل استبر این که امام، درتحقق هدف خود، که همان مطمئن ساختن حکومت اموی بود، موفق بودهاست.
تفرقه و تلاش امت، و مسئله تعبد
وقتی که دین اسلام بر طهارت مظاهر حکومت و تقوای حاکمان والتزام آنها بر امور دین و دنیای مردم، تکیه میکند، نشان ازتاثیر به سزای این عوامل در بدنه جامعه اسلامی، میدهد، چرا کهانحراف و کجروی حکومت، تدریجا به از هم پاشیدگی اجتماع و شایعشدن محارم خواهد انجامید. آن جا که حکومتبه دستحاکمان بیقیدو لاابالی سپرده شود، بذر معصیت آرام آرام رشد کرده، مظاهر جرمو تباهی در اجتماع اسلامی آشکار میگردد و به دلیل ناتوانیحاکمان از ضبط و ربط امور و حفظ تقید جامعه به شئون دینی،گسترش مییابد; چه رسد به جایی که خود حاکمان قدرت تشخیص مواردحرام و قدرت جلوگیری از رشد آن را نداشته باشند. دورانی که بنیامیه حکومت را به چنگ آورد و والیان فاسق آن،امور جامعه اسلامی را بر عهده گرفتند، و تا توانستند در پستیهاو انحرافات فرو رفتند و بیحیایی و گستاخی را مباح کردند، واموال مردم را به پای لهو و لعب خویش، قربانی نمودند، حال وروز جامعه به جایی رسید که آثار تلاش و انهدام، تضعیف روابط ومناسبات دینی و تعهدات روحی، نمایان گردید و فساد و فراوانیمجالس باطل و حرام، همهگیر و همه جایی شد. آثار تخریبی به جا مانده از فتوحات مسلمین، یعنی درآمیختن باجامعه کفر و برخورد با اموال و ثروتهای انباشته، که البته بهچنگ حکام و رجال حکومتی میافتاد، باعثبه وجود آمدن طبقهایممتاز و اسراف کار شد که آثار غیرقابل انکاری در شیوع اسرافکاری و گسترش فساد داشت. این روند تخریبی تا آن جا پیش رفت که جامعه اسلامی، در زمانامام سجاد (ع)، به خصوص در مکه و مدینه، دچار فروپاشی، و ضعفو رخوت مسلمانی مردم و روحیه آنها گردید. جانهای مردم، لانهپستیها و فسادهای اخلاقی بود و ارزشهای اسلامی دستخوش تحولودگرگونی میشد. و این همه، دو علت اساسی بیش نداشت: 1. انحراف حکومت و زیاده خواهی طبقه حاکم 2. آثار تخریبی فتوحات حکومت در این وضعیت ناگوار، چارهای جز عملیات بازدارنده و درمانگر،که جامعه مریض آن وقت را رو به بهبودی ببرد، وجود نداشت.ضرورت وجود یک جریان مانع، که در برابر همهگیر شدن این«وبا» در میان فرزندان جامعه اسلامی، بایستد، به شدت احساسمیشد. پس حیات روحی امام و روش عبادی آن حضرت، و زهد نسبتبه دنیا وفریبندگیهای آن، چیزی بود که برای پایداری و مانعتراشی درمقابل همهگیر شدن زشتیها و فسادهای اخلاقی که جامعه را رو بهتلاشی و نابودی میبرد، پیشبینی شده بود. قصد امام از آن همه عبادت که با کیفیتی خاص انجام میشد، اینبود که جامعه اسلامی را به روی کردی عکس جریان مادیگری بیقیدو بند، وا دارد و سطح معنویت و مصونیت فرزندان آن جامعه رابالا ببرد و نمونهای کامل و اسوهای بینظیر را پیش روی آنهابگذارد، تا نه تنها اصحاب و شیعیان، بلکه تمام مسلمین از آنخط بگیرند و به دنبال آن حرکت کنند. جهتگیری روحی امام، به مثابه طبیبی حاذق، در میان جامعهاسلامی، نقش بسیار مهم و ارزنده خود را به اجرا میگذاشت. هرگاهکه مریضی عمق پیدا میکرد و گسترش مییافت، نصیحتهای مهربانانهطبیب بود که درد و رنج را میکاست و نجات بعضی جانهای بیمار رادر پی داشت. همان گونه که وجود یک عالم روشن فکر، سطح علمی و فرهنگی مردمرا ارتقا میدهد و هرچه بر عمر او افزوده گردد، فواید بیشتریبه دیگران خواهد رساند. همین گونه بود، آثاری که عبادت امامسجاد (ع) در جامعه اسلامی و زندگی مردم بر جای میگذارد. به خصوصکه مردم، پیوسته بروز آن حالات روحانی را که با اخلاص و ایمان واخلاق همراه بود، طی ربع قرن ، یا بیشتر مشاهده میکردند.
تربیت و مظاهر تعبد
بشریت در راه رسیدن به خدا، نمونهها و اسوههایی را میطلبد کهنشان دهنده صورت علمی حیات دینی و حالات ربانی، باشند. تربیت،نتیجه مطلوب خود را نخواهد داد، اگر نظریهها به عمل تبدیلنشوند و افکار و مفاهیم، در زندگی مربیان، صورت تحقق نپذیرد. حیات ائمه بزرگوار ما، نمونهای مثال زدنی در تربیت و تزکیهاست. نمونهای که گروههای مختلف انسانی، میتوانند دنباله روآثار آن باشند و به روش آن عمل نمایند. زندگی ائمه به خودایشان پایان نمیپذیرد، بلکه حیات مردم زمانه آنها را نیزمتاثر میسازد. بالاتر، حیات ایشان، درسی استبرای همه مردم درهمه زمانها. حیات ائمه، اسلام مجسم و نوری است که ظلمات زندگیبشر را به نور تبدیل مینماید. امامان ما، نمونهها و الگوهاییعالی به فرهنگ اسلامی، پیشکش نمودند. و مؤمنان و پیشوایان، درطی سلوک الهی خویش، بدان نیازمند و به یاری آن نمونهها، درفهم طریق و التزام به آن محتاجند. همان گونه که انقلاب امام حسین (ع)، تنها یک نهضت ضد یزیدینبود، بلکه یک درس و پیام روشن و یک رسالت ماندگار تاریخیبرای امت مسلمان، در طول مدت حیات آن بود; تعبد امام زینالعابدین (ع) نیز، در حقیقت، یک نظریه تاریخی ماندگار برایجامعه اسلامی بود.یک الگوی دینی و نمونه اسلامی بود که مؤمنان خود را در مسیرآموختن از آن قرار میدادند و آثار آن را دنبال میکردند. امام حسین (ع) نظریه انقلاب بر علیه ظلم و فساد را بنیان نهادو امام سجاد (ع) نظریه عمل عبادی، در برابر انحرافات اخلاقیرا. و این گونه بود که روح عبادت او، در دلهای مردم رسوخ پیدامیکرد و آنان را متاثر میساخت. بسیاری از اهالی تصوف، عبادت وزهد حضرت را الگوی خود قرار دادند و براساس آن به عملپرداختند. پس سکوت امام علی، صلح امام حسن، انقلاب امام حسین وعبادت امام سجاد -علیهم السلام- همه، درسهای عملی برای تربیتمردم مسلمان، در ادوار گوناگون زمان، بود.بنابراین باید گفت، قصد امام، از آن همه عبادت، این بود کهنمونه و الگویی دینی و مثالزدنی، در روی کرد روحانی و تربیتایمانی، به جامعه اسلامی تقدیم کند. پس امام ناچار بود، عبادتخود را در برابر چشم مردم و پیش روی آنها انجام دهد تااثرگذار باشد و درسآموز. شاید بتوان بدین وسیله انگیزه امامرا در جلوه دادن عبادتها و راز و نیازهای خود، درک کرد و علتیابینمود. عبادت امام، به خود او خلاصه نمیشد. عبادت امامدرسی تربیتی، روحی و اخلاقی بود. فرصتی که امام در برابر خودمیدید، بسیار قیمتی و غنیمتبود و بعید بود از او که آن فرصتطلایی را از دستبنهد و از آن بهره لازم را نبرد. در بعضی روایات، شرح عبادتهای امام آمده است و این که آن حضرتچگونه تجربههای عبادتی خود را علنی و پیش چشم مردم انجاممیداد، امام باقر(ع) در توصیف عبادت پدر بزرگوار خودمیگوید: «هرگاه نعمتی از نعمتهای الهی را به یاد میآورد، سجدهمیکرد. با شنیدن آیات سجدهدار، هر کجا که بود، به سجدهمیافتاد. اگر بلا و شری از او برداشته میشد، به شکرانه آن،فورا سجده میکرد. هرگاه از نمازهای واجب فارغ میگشتبه سجدهمیرفت، هرگاه بین دو شخص را اصلاح میکرد، سجده را فراموشنمینمود.» این اعمال به گونهای نبود که مردم از آن بیخبربمانند. بلکه میدیدند و میآموختند. مردم، صدای قرآن خواندنامام را بسیار میشنیدند. گفتهاند که:«امام، قرآن را از همه زیباتر میخواند.سقاها، وقتی به کنار خانه امام میرسیدند، با شنیدن صدای قرائتقرآن، میایستادند و گوش میسپردند.» در بسیاری از روایات اینمعنا ذکر شده که: هرگاه امام همراه با جمعیتی از مردم به سویمکه به راه میافتاد، در بعضی از منازل میان راه، میایستاد، بهسجده میافتاد و در سجده تسبیح میگفت و بسیار دعا میخواند وگریه میکرد. و مردم با مشاهده این کارها، به معارفی دستمییافتند که بصیرت و آگاهی شان را نورانی و خدایی میساخت. بسیاری از آن چه در باره عبادت امام گفته شد، در ملا انجاممییافت. مردم که کوشش امام را در عبادت و ناله و زاری، مشاهدهمیکردند، به گریه میافتادند و بر ایشان دل میسوزاندند. یک روزشخصی از امام پرسید: «ای فرزند رسول خدا! این بیتابی وگریههای پی درپی برای چیست؟ ما که گناه کار و جنایت پیشههستیم، نمیتوانیم مثل شما عمل کنیم. پدر شما حسین و مادرتانفاطمه است و جدی چون رسول خدا داری» این اعتراف صریح، ازجمله فواید تربیتی عبادت امام بود، که جز با جلوه دادن آن بهدست نمیآمد. دعاهای امام سجاد، بلند مرتبهترین معارف الهی و ارزشمندترینمفاهیم دینی را پیش روی خوانندگان قرار میدهد. امام از رهگذر این دعاها شیوه سلوک فردی و اجتماعی، طرزدعاکردن و روش اندیشیدن را آموزش میدهد; هم چنین، مسائلاعتقادی صحیح و بایدها و نبایدها را توضیح میدهد و به مامیگوید که چرا باید دعا کنیم، چگونه باید دعا کنیم و دعاهاچگونه مستجاب میشوند و در صورت اجابت نشدن دعا، چه بایدبکنیم. دعاهای حضرت اصول دین را یاد میدهد و مسائل مختلفحیاتی برای بشر را یادآور میشود و دیدگاه صحیح اسلامی را بیانمیکند. هر وقت که به زمزمه دعاهای زین العابدین مینشینیم، در آنواحد، هم دعا میخوانیم و هم چیزها میآموزیم. کافی است کهاشتیاق امام را به این درسها و تبلیغ آنها به دیگران، درککنیم. امام، صحیفه را نزد اولاد خود به امانت میگذارد و آنهانیز در حفظ صحیفه نهایت کوشش خود را به کار میبندند. بعد ازبیان همه این مطالب، دو اشکال اساسی و عمده را باید طرح کنیمو بدانها پاسخ بگوییم.
اشکال اول
سخن مااین است که عبادت امام سجاد (ع)، با آن کمیت زیاد،نمونهای بزرگ بلکه بزرگترین الگویی است که ائمه ما برایانسانهای عابد و زاهد، به ثبت رساندهاند. دیگر این که: رویکرد معنوی امام و توجه خاص ایشان به دعا، راز و نیاز و تعبدطاقت فرسا، عکس العملی است در قبال اوضاع و احوال اجتماعی آندوران، که امام را به انزوا و کنارهگیری از امور دنیایی واجتماعی مجبور میساخت. و این امر، سبب مباشر برای پدید آمدنتعبد بود، که حیات امام را از زندگی دیگر امامان، متمایزمیساخت. اگر چنین است که گفتیم، پس آن چه از خود امام به ما رسیده، کهدر باره عبادت امیرالمومنین (ع) سخن میگوید، چه توجیهی دارد.امام اعتراف کرده که عبادت او به پایه عبادت علی بن ابی طالبنمیرسد و تنها به اندکی از عبادت آن حضرت توانایی و قدرتدارد. ظاهرا این سخنان خلاف چیزی است که ما بر آن اصرار داریمو با تعبیری که از تعبد ارائه نمودیم همخوانی ندارد.
برای یافتن پاسخی دقیق و قانع کننده، ناگزیر از توضیح دو مطلبمهم هستیم: اول: اصطلاح عبادت، به دو معنا آمده است: اول معنای خاص که هماننماز و روزه و حج و.. . و اموری مانند دعا، گریه و شب زندهداری است. دوم، معنای عام که عبارت است از همه کارهای خوب ومورد پسند شارع مقدس که شرط قبول آنها قصد قربت است. مانندصدقه دادن به فقیران همراه با قصد قربت. یا آشتی دادن دو نفرو حکم کردن بین مردم به قصد قربت. حتی آب خوردن به قصد قربتنیز داخل در معنای عام عبادت است. دوم: در بررسی تاریخ شیعه، کسانی را میبینیم که به جرم شیعهبودن و پیروی از علی بن ابی طالب، مورد تعقیب بودهاند و مدامعذاب دیدهاند و شکنجه شدهاند. آن هم به دستبدترین و پستتریندشمنان اسلام، یعنی امویان. حاکمان اموی، با اجیرکردن راویاندغل و نیرنگ باز، و جعل احادیث دروغین، برای خلفا و صحابه شانو مرتبه جعل میکردند و قصدشان از این کار، کم رنگ جلوه دادنفضایل اهل بیت، به خصوص علی(ع) بود، و در صورت توانایی، محو ونابود کردن آن فضایل. دسیسهها و نیرنگبازیهای حکام اموی و روش حکومتی آنها، همهانگیزهای بود برای مسخ فضایل و مناقب امام علی(ع) و از میانبرداشتن شان و منزلت ایشان «جابر جعفی» به امام سجاد (ع)،شکایت میکند که بنیامیه و پیروان آنها، شیعیان را میکشند ومولایشان علی را دشنام میدهند و بر بالای منبرها و در بازارها ومیان راهها و حتی در مسجد رسول خدا(ص)، بر علی لعن میفرستند وکسی آنها را منع نمیکند. و اگر کسی به قصد بازداشتن مردم،چیزی بگوید، او را دستگیر میکنند و به او «رافضی» و«ترابی» خطاب میکنند، و بعد او را نزد امیر خود میبرند. در مقابله با این اعمال خشونتآمیز و اهانتبار، روش ائمه(ع)بر عکس است. آنها، قدسی بودن شخصیت علی (ع) و فضایل وبرتریهای او را، بیان میکردند و بر آن اصرار داشتند. و بدینوسیله الگویی بیمانند و عنوانی چشمگیر را پیش روی مردم قرارمیدادند تا به اهل بیت توجه کنند و به آنها گرایش یابند. حال، بعد از توضیح این دو امر، میتوان اشکال مطرحشده را اینگونه پاسخ گفت که: اگر امام سجاد، عبادت علی بن ابی طالب (ع)را آن گونه بزرگ میشمارد و عبادت خود را در برابر آن ذرهایبیش نمیبیند، معنای عام عبادت را در نظر دارد. منظور امام آناست که:امام علی به کارهایی پرداخت و اموری را سامان داد، که من هنوزبه آنها نپرداختهام. او حکومت و زمامداری مردم را بر عهدهگرفت; در میان مردم قضاوت میکرد و به کارهای اجتماعی و عمومیسرگرم بود و اینها اموری است که نزد خداوند بیشترین ثواب رانسبتبه روزه و نماز، خمس... دارد. آن چه این معنی را تاکید میکند، روایتی است از امام باقر(ع)که در گفتگو با اصحاب و یاران خود، از عظمت پدرش یاد میکند وسعی بلیغ او را در عبادت خدا یادآور میشود، و در عین حال، ازبرتری امام علی سخن میگوید و به این روش حکیمانه، درس مهمی رابه یاران خود میآموزد. شاید این عمل ائمه، که برترین فضایل را به حضرت علی(ع)، نسبتمیدادند، کاری بوده است در جهتحفظ تاریخ از دسیسههای بدکارانو بیمه کردن آن در برابر دشمنی و کینه دشمنان و معاندانخاندان اهل بیت.
اشکال دوم
پیش از این دانستیم که عبادت امام، امری هدفدار بوده است ودانستیم که آن حضرت بعضی تجربههای عبادتی خود را، در برابرمردم انجام میداده و ایشان را به انصراف خود از دنیا و مشغولبودن به امور معنوی توجه میداده است و بدین وسیله هم اسباباطمینان حکومتیان را فراهم میآورده و هم با تعلیم مردم،الگویی مناسب و بینظیر را پیش چشم آنها قرار میداده است. سؤال این جاست که: آیا عبادت امام، صفتی عارضی برای ایشان بودو آن چه انجام میداد فقط در جهت رسیدن به اهدافی بود که ذکرکردیم؟ آیا عبادت امام از جنبه اسلامی و بعد روحی خالی و تهیبود؟! و آیا سزاوار است که عبادتهای عمیق و معرفتآموز امام رااین چنین سطحی تفسیر کنیم و پدیدهای بدین شگفتی را فقطوسیلهای برای محقق کردن اهدافی چند بدانیم؟! جواب این اشکال با توضیح چند امر، آشکار میگردد: اولا: پیش از این گفته شد که سبب مباشر پدیده تعبد، که درزندگی امام سجاد مجال بروز یافت، ظرف زمانی خاصی بود که امامرا احاطه کرده بود. آری، همان گونه که روزگاری، امام حسن (ع)،بنا به مقتضای زمان، مجبور به صلح گردید و امام حسین (ع)چارهای جز انقلاب و براندازی حکومت وقت، نداشت، امام سجاد(ع)نیز ناگزیر به انزوا پناه برد و به عبادت پروردگار خویش مشغولگردید. ثانیا: در صورتی که امام میتوانستبا تمسک به انزوا و یاریجستن از پدیده تعبد، اهداف معینی را در جهت مصالح عامهمسلمین، تحقق بخشد، از دست دادن این فرصتشایسته امام نبود،چون او مقامی الهی داشت و امام و هادی مردم بود و میبایستآنها را تعلیم میداد و ارشاد مینمود. ثالثا: برای انسانی که به کاری عادت کرده، مثلا به عبادت، جمعکردن بین عبادت خالص برای پروردگار، و توجه کردن بهتاثیرگذاری این عبادت در مردم، بسیار سخت و مشکل است، زیرا دراین صورت، خلوص نیت که شرط اساسی است، به آسانی تحصیل نمیشود.اما آن کسی که ایمانی عمیق و مخلصانه دارد، قادر استبی آن کهشائبهای از شرک و ریا در عبادتش پدید آید، با عبادت خود مردمرا تعلیم دهد. از این رو است که عبادت امام سجاد، مانند ندارد و زینالعابدین، صفت مختص به اوست. پس میتوان تصور نمود که عبادتامام هم خالص برای خدا بود و هم وسیلهای برای تعلیم و ارشادمردم و توجه دادن آنها به امور معنوی خدایی.
برچسبها: فضائل امام زین العابدین (ع)
پدیدآورنده:حسین باقر - ترجمه محمد مهدی رضایی ،
،
در بررسی اساسیترین مظاهر زندگی امام سجاد (ع) به مواردی چون:ترک دنیا، کثرت عبادت، زهد نسبتبه مال دنیا و خوشیهای آنخواهیم رسید. ما از این مظاهر به «تعبد» و روی گردانی ازدنیا، تعبیر میکنیم. «تعبد» در حیات پربرکت امام (ع) به گونهای است که محتاج دلیلو نص تاریخی نیست. همین کافی است که بدانیم آن حضرت را «زینالعابدین» و «سجاد» لقب دادند. در نظر علمای غیر شیعی،امام سجاد (ع) عابدترین و زاهدترین فرد خود زمانه است که مانندخورشیدی بر تارک انسانیت میدرخشد و تاریخ او را در اعلا مرتبهمیستاید. برای معرفی عبادت امام (ع) به صورت زنده و شناساندن کیفیت ومقدار آن و بررسی حالاتی مانند ترس از خدا، زهد و موعظه که ازلوازم عبادت امام بشمار میآید، برخی از روایات را که متضمناین معنایند، یادآور میشویم: 1) از یکی از کنیزان امام (ع)،در باره عبادت آن جناب، سؤال کردند، او گفت: «آیا مختصر بگویمیا تفصیل بدهم» گفتند: «مختصر بگو» گفت: «هرگاه برای ایشان غذا میبردم یا میرفتمکه رختخوابشان را پهن کنم، در حال نماز و عبادت میدیدمشان.هر روز و شب هزار رکعت نماز میخواند.پیشانی حضرت از زیادی سجده پینه بسته بود و مانند پوست زانویشتر شده بود.» 2) امام باقر -علیه السلام- عبادت پدر بزرگوارشان را چنینتوصیف میکند: «پدرم شبها آن قدر نماز میخواند که هنگام رفتنبه رختخواب، از ناتوانی بر روی زمین خود را میکشاند.» روایاتی هم کیفیت عبادت امام -علیه السلام- را شرح دادهاند:گفتهاند: امام (ع) در حال نماز، مانند چوب خشکی بیحرکتمیایستاد، مگر اینکه باد لباسهای ایشان را به حرکت درمیآورد. چون به نماز قامت میبست، رنگ چهرهاش متغیر میشد و در حالسجده، آن قدر میماند که عرق از سر و روی مبارکش جاری میشد.هنگام وضو گرفتن، از خوف خدا، رنگش میپرید و این چنین خود رابرای دیدار پروردگار آماده میساخت. بعضی از دوستداران امام، با دیدن آن همه عبادت و سختگیری حضرتدر تضرع و مناجات، خوف بر آنان را برمیداشت و از امام تقاضامیکردند که از عبادت خود کم کند و اندکی مراعات حال خود رابنماید. دخترش فاطمه، روزی به صحابی جلیل القدر، جابر بنعبد الله انصاری، گفت که هر طور شده امام (ع) را قانع سازد ازعبادتش بکاهد، تا خدای ناکرده صدمهای به ایشان نرسد و بهمریضی گرفتار نیاید. زیرا او تنها فرزند به جا مانده حسین (ع)و تنها حجتخدا، بر روی زمین است. کیفیت عبادت امام، اختیار از کف حاضران میربود و دل آنها رامیسوزاند. آنها میگریستند و میترسیدند که ضعف و ناتوانی، کهبیسابقه نبود، کار دست امام بدهد. میگوید، روزی امام باقر (ع)نزد پدر رفت و او را در نماز، به حالتی عجیب مشاهده کرد.حالتی که کسی را یارای رسیدن به مرتبه آن نبود. رخسار امام (ع)از شدت شبزندهداری زرد شده بود و چشمانش از گریه بسیار سرخ.در اثر سجدههای طولانی، پیشانی مبارکش پینه بسته بود و بینیایشان زخم شده بود و ساق پاها به کلی از کار افتاده بود. امامباقر (ع) گویند: وقتی پدرم را بدین حالت دیدم، نتوانستم تحملکنم و گریستم. همه کسانی که در باره امام سجاد (ع) کتابی نگاشتهاند و این حالاترا متعرض شدهاند، کمتر به تفسیری روشن و دقیق دراین باره دستزدهاند. توضیح ندادهاند که چرا در زندگی ائمه دیگر، عبادت رابدین صورت مشاهده نمیکنیم. البته این نویسندگان بیمیل نیستندکه عبادت را به گونهای که در زندگی امام سجاد (ع) بروز یافته،دلیل برتری ایشان بدانند و کثرت تضرع و شبزندهداری آن حضرترا، گواه عظمت مرتبه و امامتبه شمار آرند. بسنده کردن به این گونه تفاسیر نارس و عقیم، نشان از درک ناقصیدارد که با شان و منزلت، و شخصیت امام (ع) سازگار نیست. عبادترا صرفا یک فضیلت و ارزش قلمداد کردن، یعنی بررسی حیات وشخصیت ائمه -علیهم السلام- به صورتی غیر دقیق و غیر شیعی ورسیدن به فهمی نادرست و غیر واقعی. اما معرفتشیعی که مبتنی بر اصول اعتقادی ماست، مجالگستردهتری را برای بررسی نقش ائمه -علیهم السلام- و پیگیریهدفهای مشترک ایشان و بحث در وسایلی که برای رسیدن به ایناهداف به کار گرفتهاند، پیش روی ما میگذارد. این که چنین پدیدهای را بدین کیفیت در طول حیات ائمه پیش و بعداز امام سجاد (ع) نمیبینیم، ما را به این نتیجه میرساند کهعبادت آن گونه امام، حرکتی اصولی و وسیلهای کارآمد بود، تا درپرتو آن، اهداف بزرگی را که بر عهده داشت، تحقق ببخشد. نهامام حسن (ع) و نه امام صادق (ع) هیچ کدام، آنگونه که امامسجاد (ع) به عبادت میپرداخت، نپرداختند، و حال آنکه همه امامان-علیهم السلام- در رتبه و شان، برابر و یکسان بودهاند. کدام اوضاع و احوال، امام سجاد (ع) را به اتخاذ چنین رویهای مجبورمیساخت و اهدافی که این رویه متضمن تحقق بخشیدن بدانها بود،کدام است؟ برای این که خواننده بتواند ما را در فهم هر چه بهتر این پدیدههمراهی کند و از ابعاد و مفاهیم و مضامینی که در آن پدیدههست، آگاهی یابد، ناچاریم که آن را از دیدگاههای مختلف بررسیکنیم و به همان نظرگاه معمول و واحد اکتفا نکنیم، زیرا به درکناقص و نااستوار ما از جای گاه حقیقی پدیده عبادت در حیاتطیبه امام سجاد (ع) خواهد انجامید.
1. بررسی حالت تعبد همگام با مظاهر انسانی دیگر
تعبد، تنها جنبه قابل بررسی زندگی امام سجاد (ع) نیست. جنبههایارزشمندی چون، آزاد کردن بردگان، بخشش و انفاق نیز در کنارتعبد وجود داشتند. در بحث از زندگی امام (ع)، باید این جنبههارا کنار هم گذارد و از زاویهای واحد بدانها نگریست. این روش،ما را به لمس زیبایی تناسب بین آنها و درک ضرورت ارتباطشان بایکدیگر میرساند و فهم دقیق جوانب قدرت و تاثیرگذاری اینپدیدهها را در فربهی و تکامل شخصیت، به ما ارزانی میکند. آنوقت است که به چگونگی به کارگیری این ابزار توسط امام (ع) وشیوه جمع کردن بین آنها، به عنوان یک صفت واحد پی خواهیمبرد. در بررسی مشترک این پدیدهها، به خاطر وحدت انگیزه و هدف،نقش هر یک از این پدیدهها در تحقق بخشیدن به هدفهای جزیی مختصبه خود، انکارناپذیر است، اما مجموع این اهداف جزیی است کههدف عام و گسترده امام (ع) را شکل میدهد و متبلور میسازد.
2. بررسی حالت تعبد از رهگذر توجه به اوضاع و احوال زمانامام (ع)
اوضاع سیاسی زمان امام سجاد (ع) مختص آن حضرت بود و با اوضاعسیاسی روزگار ائمه دیگر، تفاوت داشت.امام (ع) فرزند یک انقلابی بود که بر ضد حکومت اموی قیام کردهبود و در راه تصحیح افکار انحرافی آن زمان، شهادت را برگزیدهبود. سرزمینهای اسلامی، در زمان امام (ع)، خاصه در دوره اول امامت،در تب تند اضطراب، هرج و مرج و ناامنی میسوخت. دولت اموی درحال نابودی و فروپاشی بود و دولت زبیری در حال شکلگیری وسامان یافتن. البته دوره دوم امامتحضرت (ع) بهتر از دوره اولنبود. جامعه اسلامی در چنگال کابوس وحشتناک و خفهکننده، و ظلم فاجعهآفرینیگرفتار شده بود که علم آن را عبد الملک و والیان قسیالقلب او یعنی حجاج، خالد قسری و بشیر بن مروان بر دوشمیکشیدند. همچنین آن دوران، دوران تحولات اجتماعی بود که در پیفتوحات گسترده مسلمانان پدید آمد; فتوحاتی که حکام را، بیآنکهبه مخاطرات کشور گشایی و آمیخته شدن مسلمین با کفار بیندیشند،به غنائم و خوشیهای فتح سرگرم میکرد. در آن دوران، همچنین سردمداران فکری و شخصیتهای دینی، پا بهعرصه اجتماع گذاردند و مردم را به تبعیت از خویش فراخواندند;کاری که در دوران زندگی امام حسن و امام حسین -علیهما السلامهیچ کسی جرات انجام آن را نداشت. در کنار همه این امور، اعمال تبلیغاتی امویان، ضد اهل بیت وبنیهاشم، همچنین کوشش حکومت در مسخ کردن چهره نورانی فرزندانرسول (ص)، کم کم به ثمر نشست و در دل مردم رسوخ نمود. در اینزمان بود که کار تحریف آغاز گشت و دستگاه اموی با خریدنفحاشان و اجیر کردن راویان دروغگو، به نیرنگبازی و دسیسه بامسلمانان پرداخت. همه این امور بود که دستبه دست هم داد و چهره واقعی دورانحیات امام (ع) را شکل بخشید، لذا در بررسی پدیده تعبد ناچاریماسباب، اهداف و نتایج آن را مورد توجه و دقت قرار دهیم.
3. بررسی پدیده تعبد، با توجه به نقش امام (ع) و عمل هر یک ازائمه -علیهم السلام- در هر مرحله
نقش و عملکرد امام سجاد (ع) نشاندهنده نوعی انعطاف در سیره وعمل ائمه (ع) بود. دوره ائمه پیش از ایشان دوره جنگ سیاسی ومطالبه حکومتبود، اما دوره دوم; یعنی دوره امام سجاد (ع) وبعد از او، دوره رهبری فکری و جدال بر محور این موضوع بود.حیات حضرت در ابتدای این دوره، ظهور یافت و طبیعتا پدیدهها وتجلیات جدید و رفتار هم شان آن را طلب میکرد. رنگ و کیفیتاین پدیدهها به فهم شیعه آن زمان، مقدار آگاهی و سطح فرهنگآنها و نوع ارتباطشان با هم بستگی داشت، چرا که شیعه،مجموعهای بود از تمایلات عاطفی و جمعیتی که دارای اصول و مبانیاست. وظیفه ماست که به بررسی اهداف واقعی و برنامههای تبلیغی امامبپردازیم:اهدافی چون: پاسداری از احکام اسلام و تبعیت امت از آن احکام،روشنگری مسلمانان، پروردن علما و به وجود آوردن یک شخصیتنمونه و کامل. همچنین باید به مقدار عنایت مردم و شیعیان بهامام -علیه السلام- برای به عهده گرفتن رهبری و ادامه رهبری، توجهداشته باشیم. در این مجال به بررسی پدیده تعبد در زندگی امامزین العابدین -علیه السلام- میپردازیم تا به تفسیری درست و روشن ازآن و انگیزههایی که امام را به انتخاب این روش، واداشت، برسیم.
عزلت امام و حالت تعبد
معروف است که امام سجاد (ع) به دور از کارهای اجتماعی،اندیشهای جز عبادت و روی گردانی از امور دنیا نداشته است. دراین باره گفتهاند: ایشان بیرون از مدینه، اتاقکی از مو برایخود ساخته بود و در آن جا به عبادت و تضرع به درگاه پروردگارمیپرداخت. در بعضی از روایات علت انزوا و رویگردانی امام (ع) ازفعالیتهای اجتماعی، فرمان و امر الهی و خط مشی غیبی، ذکر شدهاست. به امام صادق (ع) نسبت دادهاند که فرمود: علی بن حسین (ع)بعد از شهادت پدرش، مهر چهارم وصیت فرود آمده از جانب خدا راگشود. در آن نوشته بود: «سکوت کن و خاموش بنشین.» جای آناست که بپرسیم: به کدامین علت و انگیزه، امام سجاد (ع) بهانزوا روی آورد و برای چه خداوند او را به سکوت و خاموشیفرمان داد و این که در امور اجتماعی و عامه و رهبری آنها واردنشود؟! در پاسخ به این سؤال، به دو عامل مهم برمیخوریم کهامام را به گزینش چنین زندگیای آن هم در میان مردم وادارکرد: اول: اوضاع و احوال سیاسی دوم: شفاف شدن عمل مرحلهای امام (ع)
منظور از وضع سیاسی، سیاستی است که در زمان حیات امامسجاد (ع) جریان داشت و دو دوره داشت: دوره اول که با حکومتیزید آغاز شد و ستیزهجویی و سختگیری را به نمایش گذارد. ایندوره نه سال اضطراب و جنگ بین امویان و زبیریها را بر سرحکومت، در پی داشت و انقلابهای شیعی متعددی را در عراق شاهدبود. دوره دوم هم بعد از سیطره عبد الملک بر حکومت و ظلم و ستماو، و به کار گماردن والیان قسی القلب و خونریز بر امت مسلمانشروع شد. امام (ع) فرزند مرد انقلابیای چون حسین (ع) بود. همین امر او رااز رهبران بنی هاشم و در صف دشمنان شماره یک امویان و داعیهدارانحکومت، قرار میداد. علاوه بر این، شورشهای شیعی که درگوشه و کنار به وقوع میپیوست، امام را به رهبری خویش فرامیخواندند. همه اینها عرصه را بر امام (ع) تنگ میکرد و ازخطرهای بسیاری که در کمین او بود، برحذر میداشت. اما شفاف شدن عملکرد مرحلهای امام (ع):انتقال از مرحله جنگ با دولتحاکم که روش ائمه پیشین بودبه مرحله آتشبس و فرصتیابی برای نشر علم و تربیتشیعیان وبالابردن سطح فرهنگ آنها و رسوخ دادن مفاهیم اندیشه امامت درذهن و زبانها، همه نشان از انعطاف و نرمش بسیار در شیوه عملائمه داشت. این انعطاف به یک شخصیتبزرگ و عمل عمیق و ریشهداراحتیاج داشت تا مرز بین آثار مرحله اول را به وجود آورد ولوازم و مقدمات فعالیت مرحله دوم را سازمان دهد. قصد امام (ع)از روی کار آوردن مرحله دوم این بود که مردم و شیعیان نوعبرخورد با ائمه خود را، که بدان خو کرده بودند، کنار بگذارندو آن گونه با ایشان برخورد کنند که برخاسته از یک فهم و شعوراصولی باشد و نه عاطفی صرف. انزوای حضرت، همان عملکرد فاصل بین دو مرحله و مرز ممیز آنبود. مرحله دوم از آن جا آغاز شد که با روی کار آمدن روشهاینو و وسایل جدید، ته ماندههای مرحله دوم تمامی پذیرفت و راهبرای ائمه بعدی باز و هموار گردید. بنابراین، میتوان ادعا کرد که امام سجاد (ع) به تدریج، دامنخود را برچید و انزوا را به گوشهای نهاد و بعد از به ثمرنشستن آن روش و تحقق یافتن هدفها، آرام آرام به کارهایاجتماعی و فعالیتهای هدفمند در بین صفوف جامعه اسلامی، روی خوشنشان داد. پس خانهای که امام (ره) در بیرون مدینه، برای عبادت خود ساختهبود، به دوره اول زندگی حضرت تعلق داشت; یعنی به زمانی که ازکربلا به مدینه مراجعت فرمود. این که امام (ع) تمام عمر خود رادر آن خانه به عبادت صرف، پرداخته باشد سخنی ناصواب است. بیشکاین کار، با توجه به این که امام، هادی مردم و حجتخداوند است،از ایشان بعید و با هدف امامت ناسازگار مینماید. گرچه امام (ع) از انزوای خود کاست و تدریجا آن را به کنارینهاد، اما هیچ گاه با تمام وجود وارد جامعه نشد و خود را بافعالیتهای اجتماعی آشتی نداد. او مانند انسانی زاهد و عابد،به دور از مسائل و مشغولیات دنیا، زندگی کرد و وقتخود را صرفموعظه مردم، رسیدگی به فقرا و برآوردن نیازهای مردم نمود.این که روش امام سجاد (ع) با دیگر ائمه (ع) سر از تناقض درآورد،غیر ممکن است. بنابراین بین دوره اول از زندگی امام و دورهدوم فاصلهای که آن دو دوره را در برابر هم قرار دهد، وجودندارد. آن اوضاع و احوال و به تبعش آن انگیزههای خاص، امام (ع) رااحاطه کرد و انزوا و نپرداختن به فعالیتهای اجتماعی را پیشروی ایشان گذارد و طبیعی است که در چنین موقعیتی، شخص به آن چهمحبوب و مرغوب اوست، روی میآورد. امام (ع) نیز عبادت پروردگارو مناجات و تضرع با او را انتخاب نمود و خود را با نماز وروزه مشغول داشت. این حالت امام (ع)، با وضع ظاهری و روحی امامکاظم (ع) و ائمه دیگری که به زندان میافتادند شباهت کامل دارد.آنها به پاس این فرصت ناب، خدا را شاکر بودند و از موقعیتفراهم آمده، نهایتسود معنوی را میبردند.
رهبری امام و حالت تعبد
جنبه روحی مردم عابد و زاهد را به دو گونه میتوان تفسیر نمود: گونه اول، رویکرد روحی صحیح و اسلامی، که مورد توجه اسلام واولیای الهی است. کسی که در عبادت خود چنین سمت و سویی دارد،نور ایمان، روح تقوا، اخلاق اسلامی و روح جهادگری در راه خدا،در او آشکار و نمایان است و زندگی دنیایی بین خصلتهای اوجدایی نمیاندازد. این انسان، هم مجاهد است، هم زاهد و عابد.هر که با او بنشیند خشنود برخیزد، حال آنکه میل همنشینی هنوزدر آن شخص باقی است و این همه از اثر بشاشتیقین و ایمان وگریه بر گناهان و تقصیرات، پدید آمده است. اما رویکرد دوم که از آن به روی کرد روحی منحرف (صوفیانه)یاد میکنیم آنکه چنین جهتگیری را برمیگزیند، در فهم اسلام ومفاهیم آن، و درک شریعت محمدی، به کژ راهه خواهد رفت. اوگرچه، بیشتر به عبادت متوجه است اما این عبادت در او کارگرنیست و چه بسیارند عابدان و زاهدان این چنین که زنگارهایجاهلیت و ارزشهای آن، از قلوبشان آویخته است و از شفافیتایمان و طهارت روح در آنها اثری نیست. این گروه از مدعیان،اسلام را در همین حد فهمیدهاند و آن را کافی دانستهاند.پس زندگی را رها کرده به عبادت سرگرم شدهاند. و این همانانحراف و صوفیانه عبادت کردن است. جهتگیری اول -که اسلام نیزبه آن سفارش کرده- فاصل عملکرد ائمه (ع) و وجه تمایز آنها ازدیگران است. روحیه امام و عبادت او، اجتماعی و عامه است.به گونهای که همنشینی با امام، انس و الفت را به دنبال دارد وعلاوه بر مردم که جذب ایشان میشوند مخالفان نیز نوعی میل و کششبه آن حضرت، احساس میکنند. لب مطلب این که، زهد و عبادتامامان (ع) هیچ تاثیر سوء و ناگواری برای مردم به بارنمیآورد. هر انسان مسلمان و با ایمان، در برخورد با صنف اول از زاهدانو عابدان، و شنیدن سخنان ایشان، مهرشان را به دل میگیرد وبزرگشان میدارد. چرا که این گروه، نمونهای صد درصد اسلامی، ازیقین استوار و ایمان پابرجایند. حتی کسانی که از مسلمانی والتزامات روحی و عملی آن بویی نبردهاند، به انسان عابد، بهاین اعتبار که او شخصیتی قدرتمند و میل و رغبتی دیگرگون نسبتبه دنیای مادی دارد، احترام عمیق میگذارند و از او تجلیلمیکنند. از آن جا که خداوند در ذات بشر تمایلات خیر و گرایش به خوبیهارا به ودیعت نهاده، هر انسانی، انسان زاهد و سالک الی الله رابه دیده تکریم مینگرد و از این احترام، به حب و تقرب و رابطهتعبیر میکند و گاه، گرچه آن ارتباط را آشکار نمیسازد، ولی ازرهگذر آن، با انسان متعبد، برخورد و سلوک میکند. این معنا را بیشتر ما، به تجربه دریافتهایم. اگر در باره یکانسان زاهد و عابد، مطالبی بشنویم که بوی بدگویی و ناسزامیدهد، با دیدن آن شخص و مشاهده رفتار و گفتار او، حالت روحیما به سرعت تغییر میکند، و ما چارهای جز دفاع از آبروی آنانسان و تکذیب شنیدههای خود نخواهیم داشت. برای نمونه، از سرگذشتحضرت کاظم (ع) و زندانبان او حکایتیبشنویم. روزی که امام (ع) را به زندان بردند، زندانبانی برایشانگماشتند تا مراقب حضرت و اوضاع زندان باشد. این شخص نسبتبهامام (ع) بسیار جسور بود و در آزار و اذیت، سعی بلیغ میکرد.روزها گذشت و زندانبان جز عبادت و نیک رفتاری امام (ع) چیزیمشاهده نکرد، دانست که آن چه در باره امام (ع) شنیده و نسبتهایزشت و ناروایی که به ایشان دادهاند، یکسره دروغ و بیاساساست. پس از کار خود کناره گرفت. این اندک ثمرهای بود که بر زهد و عبادت بیپرده امام کاظم (ع)مترتب گشت، تا برسد به نتیجه برتر و مقصود اصلی ایشان. پیش ازاو، امام سجاد (ع) عینا، همین روش را در باره عبادت خود، پیگرفته بود. عبادت روشمند امام (ع) با آن شکل خاص، مردم را برآن میداشت که او را بزرگ بدارند، قدرش را بدانند و با او همدردی و هم فکری کنند. امام (ع) این گونه، قلب بسیاری از مردم وشیعیان را صاحب شده بود. حالت تعبد، به عنوان یک صفتبارز در امام، نظر مردم را جلبکرده بود و در نگاه آنها امام شخصی بود، زاهد، روی گردان ازمتاع دنیا و لذات آن، که هم خود را به عبادت و تضرع صرفمیکرد. در آن زمان، فرد دیگری را نمیشد سراغ گرفت که مانندامام سجاد (ع) عمل کند و سخن بگوید. مردم این را میدانستند واحترام و تکریمشان، رنگ تقدیس به خود میگرفت و با گذشت روزها،ماهها و سالها، افزون هم میشد. امام (ع) منحصر به فرد بود.مدام ذکر خدا میگفت و پیوسته میگریست. چنان از قیامتبیمداشت، گویی آن را پیش روی خود میبیند. سلوک عبادی حضرت، همواره با پدیدههای دیگری چون انفاق،دستگیری از بیچارگان، انجام اعمال نیک و دوستی با مردم، توامبود. اهل مدینه، به فضل و برتری امام (ع) بر دیگران معترفبودند و او را بر بسیاری از اطرافیانش که گاه مانند او عملمیکردند و از بزرگان بنی هاشم بودند، ترجیح میدادند. در روایت است که شخصی به سعید بن مسیب گفت: «با تقویتر ازفلانی ندیدم.» سعید گفت: «آیا، تا به حال علی بن حسین رادیدهای؟» گفت: «نه.» گفت: «کسی را ندیدم که از اوپرهیزگارتر و عابدتر باشد.» زهری، همصدا با بزرگان عصر خود،گفته است: «در میان بنی هاشم، کسی را برتر از علی بن حسین (ع)نیافتم.» این سخن هم از اوست که: «کسی از اهل این خاندان رانمیشناسم که شایستهتر از علی بن حسین (ع) باشد.» «حرب صحاف»از سعید، غلام حسن بن صالح نقل کرده است که گفت:«کسی را سراغ نداشتم که در ترس از خدا به مقام حسن بن صالحرسیده باشد، تا این که به مدینه رفتم و با علی بن حسین (ع) آشناشدم.او آن چنان از خوف خدا و آتش دوزخ بیمناک بود که گویی جهنم راتجربه کرده و چشیده است.» خلاصه سخن این که تعبد، آنگونه که درزندگی امام (ع) چهره نمود، به بار نشست، رهبری و زعامتحضرت راپایدار ساخت و امامت و قدسی بودن او را، به همگان ثابت نمود. ادامه دارد
این مقاله، ترجمه یک فصل از این کتاب است: الامام السجاد،(محاوله لاکتشاف دور الامام الرابع فی الامة من خلال تشخیصالمرحلة و الاهداف و الوسائل التی کان یعتمد علیها فی قیادةالمسیرة الاسلامیة المظفرة)، حسین باقر، شماره 9 از سلسله«کتاب قضایا الاسلامیة معاصرة» حسین باقر از شاگردان شهید صدرمیباشد که در باره زندگانی امام سجاد (ع) فعالیتهای فکری و قلمیبسیار جالبی کرده است.
برچسبها: فضائل امام زین العابدین (ع)
پدیدآورنده:محمد میانجی،
،
اشاره:
در بخش پیشین این مقاله که به مناسبت شهادت امام سجاد علیهالسلام در مجله مبلغان شماره 51 به چاپ رسید، برخی از ویژگیهای امام سجاد علیهالسلام مورد بحث قرار گرفت. در آنجا ویژگیهای آن حضرت را در ابتدا به دو بخش تقسیم کردیم:1. ویژگیهای مرتبط با امامت؛ 2. ویژگیهای شخصی آن حضرت. ویژگیهای شخصی آن حضرت را نیز به دو قسم تقسیم کردیم: ویژگیهایی که در ارتباط با خدا مطرح است و ویژگیهایی که در ارتباط با خود و مردم مطرح است.
در قسمت قبلی مقاله، ویژگیهای مرتبط با امامت و نیز ویژگیهای شخصی مرتبط با خداوند بحث شد. اینک ادامه بحث را پی میگیریم.
ویژگیهای امام در ارتباط با جامعه
1. حق مداری
امام باقر علیهالسلام فرمود: هنگامی که پدرم لحظات آخر عمر را میگذراند، مرا به سینهاش چسباند و فرمود:«یابُنَیَّ أوصیکَ بِما أَوصانی بی اَبی حینَ حَضَرَتْهُ الْوَفاةُ وَ بِما ذَکَرَ اَنَّ أَباهُ أَوْصاهُ بِهِ یا بُنَیَّ اصْبِرْ عَلَی الْحَقِّ وَ اِنْ کانَ مُرّاً(1):ای پسر عزیزم! تو را وصیت میکنم به آنچه پدرم هنگام شهادت به من وصیت کرد و فرمود که پدرش به او وصیت کرده است. پسر جانم! بر حق استقامت کن، گرچه تلخ باشد.»
2. وفای به عهد و امانت
عباس بن عیسی میگوید: حضرت علی بن الحسین علیهماالسلام دچار تنگنای مالی شد. روزی نزد یکی از غلامان آزادشدهاش رفت و از او ده هزار درهم قرض خواست، او تقاضای وثیقه کرد و امام نخی از عبایش کند و فرمود: این وثیقه من. غلام نپسندید و امام ناراحت شد و فرمود: آیا من به وفا سزاوارترم یا حاجب بن زراره؟ غلام گفت: شما. فرمود: چه شد که حاجب کمان چوبی اش را در مقابل صد شتر به یک کافر داد و به آن وفا کرد و من به نخ عبای خود وفا نمیکنم؟ غلام نخ را گرفت و در قوطی گذاشت و ده هزار درهم داد. مدتی بعد امام پول را برگرداند و وثیقهاش را خواست.غلام ابراز کرد که گم شده است. امام فرمود: پس پولت را هم نگیر، چون من کسی نیستم که به وثیقهام بی اعتنا باشم. به این ترتیب، غلام نخ را داد و پولش را گرفت(2).(3)
به من به امانت بسپارد، به او باز میگردانم.»
3. بردباری و گذشت
امام سجاد علیهالسلام از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل کرد که: «وَالَّذی نَفْسی بِیَدِهِ ما جُمِعَ شَیْءٌ اِلی شَیْءٍ اَفْضَلُ مِنْ حِلْمٍ اِلی عِلْمٍ(4)؛ به خدایی که جانم در دست اوست، قسم! دو چیز با هم جمع نشدهاند که بالاتر از بردباری همراه با علم باشد.»
آن حضرت میفرمود: «اَلصَّبْرُ مِنَ الایمانِ بِمَنْزِلَةِ الَّرأسِ مِنَ الْجَسَدِ وَ لا ایمانَ لِمَنْ لا صَبْرَلَهُ؛(5) صبر نسبت به ایمان به مانند سر نسبت به بدن است. کسی که صبر ندارد ایمان ندارد.» و نیز میفرمود: «روز قیامت منادی ندا میزند: اهل فضیلت برخیزند! در این هنگام جمعی پیش از آنکه در مقام محاسبه قرار بگیرند، بر میخیزند. به آنها گفته میشود: به سوی بهشت بروید! فرشتگان که به آنها میرسند، میپرسند: به کجا میروید؟ میگویند: به بهشت. میپرسند: چطور چنین شایستگی یافتید؟ میگویند: هرگاه (مردم) به ما با نادانی برخورد میکردند، بردبار بودیم، اگر ستم میکردند، شکیبا بودیم و زمانی که به ما بدی میکردند، میبخشیدیم ... بار دیگر منادی صدا میزند: صبرکنندگان بر خیزند!... میگویند: ما بر اطاعت از فرمانهای خدا صبر کردیم و با شکیبایی خود را از گناه و نا فرمانی باز داشتیم... .»
در صحنه عمل نیز رفتار امام حلیمانه بود. مردی از خوارج به حضرت دشنام داد و غلامان خواستند از او انتقام بگیرند. امام فرمود: آرام باشید! وبه آن مرد فرمود: آنچه از ما نمیدانی، بیشتر از چیزی است که ظاهر است.آیا نیازی داری که بر طرف سازیم؟او خجالت کشید وسر به زیر انداخت. به غلامش فرمود: هزار درهم به او بده! همین کار سبب هدایت او شد.(6)
4. حفظ کرامت انسانها و احترام به آنان
حفظ حرمت انسانهای آزاد یا برده برای امام یک سیره و روش دائمی بود تا آنجا که نقل شده است: هرگاه میخواست مسافرت کند، دو رکعت نماز میخواند، آن گاه سوار مرکب میشد. اگر غلامانش برای نوافل باقی میماندند، منتظر آنها میایستاد. بعضی میپرسیدند:چرا آنها را از این کار منع نمیکنید؟ میفرمود: دوست ندارم بندهای را از نماز خواندن منع کنم. من سنت را دوست دارم.
و زمانی که بر گروهی از جزامیان میگذشت و آنها سفره شان را پهن کرده بودند، فرمود: اگر روزه دار نبودم،اجابت دعوت میکردم. آن گاه وقتی به خانه رفت، غذای مناسبی درست کرد و آنها را دعوت نمود و با آنها مشغول غذا خوردن شد.(7)
5. تواضع
امام سجاد علیهالسلام ملاک حسب و مباهات به آن را تواضع و فروتنی میدانست. از سخنان آن حضرت است که: «لا حَسَبَ لِقُرَ شِیٍّ وَ لا عَرَبِیٍّ اِلاّ بِتَواضُعٍ؛(8) برای قرشی و عرب حسبی جز تواضع نیست.» و میفرمود: «اِنَّ فِی السَّماءِ مَلَکَیْنِ مُوَکِّلَیْنِ بِالْعِبادِ فَمَنْ تَواضَعَ لِلّهِ رَفَعاهُ وَ مَنْ تَکَبَّرَ وَضَعاهُ؛(9) همانا در آسمان دو فرشته موکّل برای بندگان وجود دارد که هرکس برای خدا تواضع کند بالا میبرند و آن را که تکبر کند، پایین آورند.» و میفرمود: «سَبَبُ الرَّفْعَةِالتَّواضُعُ؛(10) تواضع وسیله بلندمقامی است.»(11)
گرفتم با غریبهها مسافرت کنم.»(12)
6. عزت مندی امام سجاد علیهالسلام
امام سجاد علیهالسلام در عین تواضع و فروتنی، هرگز گرفتار خواری و ذلت نمیشد و همواره عزت خود را حفظ و بر اساس عزت مداری رفتار میکرد. در عرصه مناجات آن حضرت، این جملات نشان از اوج عزت جویی الهی و واقعی ایشان دارد: «... ذَلِّلْنی بَیْنَ یَدَیْکَ وَ أَعِزَّنی عِنْدَ خَلْقِکَ وَ وَضِّعْنی اِذا خَلَوْتُ بِکَ وَارْفَعْنی بَیْنَ عِبادِکَ وَ أَغنِنی عَمَّنْ هُوَ غَنِیٌّ وَ زِدْنی اِلَیْکَ فاقَةً وَ فَقْراً وَ اَعِذْنی مِنْ شَماتَةِ الْأَعْداءِ وَ مِنْ حُلُولِ الْبَلاءِ وَ مِنَ الذُّلِّ وَ الْعَناءِ...؛(13) مرا در پیشگاه خود خوار و نزد آفریدگانت عزیز گردان! و چون با تو خلوت کنم و تنها باشم، فروتن و در میان بندگان بلند مرتبه و سرافرازم نما! و از کسی که بی نیاز است، بی نیازم ساز! و بر فقر و نیازمندیم به درگاهت، بیافزا و از شماتت دشمنان و از پیشامد بلا و ذلت و رنج و گرفتاری پناهم ده!»
نمونهای از عزتطلبی امام زین العابدین علیهالسلام در عرصه سیاسی را مورخین چنین نوشتهاند که: «ابراهیم بن طلحة که در زمان اسارت اهل بیت علیهمالسلام در شام بود، خود را به آنان رساند و از امام زین العابدین علیهالسلام پرسید: علی بن الحسین! حالا چه کسی پیروز است! امام فرمود: اگر میخواهی بدانی پیروز کیست، هنگام نماز اذان و اقامه بگو.»(14)
7. زهد امام سجاد علیهالسلام
امام سجاد علیهالسلام آیینه زهد واقعی بود و میفرمود: «اَللّهُمَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ ثَنائی عَلَیْکَ وَ مَدْحی اِیّاکَ وَ حَمْدی لَکَ فی کُلِّ حالاتی حَتّی لا اَفْرَحَ بِما آتَیْتَنی مِنَ الدُّنْیا وَ لا أَحْزَنَ عَلی ما مَنَعْتَنی فیها(15)؛ خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست! ثنا و حمد و مدح مرا در تمام حالاتم مخصوص خود گردان! تا به آنچه از دنیا میدهی، شاد نشوم و به آنچه از دنیا منع میکنی، محزون نشوم.»
آن حضرت پیرامون علامت زاهدین میفرمود: «اِنَّ عَلامَةَ الزّاهِدینَ فِی الدُّنْیا الرّاغِبینَ فی الْآخِرَةِ تَرْکُهُمْ کُلَّ خَلیطٍ وَ خَلیلٍ وَ رَفْضُهُمْ کُلَّ صاحِبٍ لا یُریدُ ما یُریدوُنَ أَلا وَ اِنَّ الْعامِلَ لِثَوابِ الْآخِرَةِ هُوَ الزّاهِدُ فی عاجِلِ زَهْرَةِ الدُّنْیا؛(16) همانا نشانی زاهدان در دنیا و راغبین در آخرت، واگذاشتن هر معاشر و دوست و کنار زدن هر مصاحبی است که آنچه را آنان میخواهند او نمیخواهد. بدانید عمل کننده به جهت ثواب آخرت، زاهد در لذتهای زود گذر دنیاست.»
پیرامون درجات زهد نیز میفرمود: «اَلزُّهْدُ عَشْرَةُ أَجْزاءٍ فَأَعْلی دَرَجاتِ الزُّهْدِ أَدْنی دَرَجاتِ الرِّضا، أَلا وَ اِنِّ الزُّهْدَ فی آیَةٍ مَنْ کِتابِ اللّهِ «لِکَیْلا تَأْسَوا عَلی ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما اَتاکُمْ»؛(17) زهد ده درجه دارد. بالاترین درجات زهد، پایینترین درجات رضاست. آگاه باشید که زهد در آیهای از کتاب خداست: برآنچه از دست شما رفته است، افسوس نخورید و به آنچه به دست شما رسیده، شاد مباشید!»
امام سجاد فرزندانش را هم به زهد دعوت میکرد و به نقل امام محمد باقر علیهالسلام میفرمود:« دنیا پشت کرده و میرود و آخرت رو کرده و میآید و برای هر کدام از آنها فرزندانی است. پس شما از فرزندان آخرت باشید، نه از فرزندان دنیا و در دنیا زاهد و نسبت به آخرت راغب باشید... .
آگاه باشید که هرکس مشتاق بهشت است، از تمایلات نفسانی دوری میکند و هر کس از آتش میترسد، از آنچه حرام است دست برمی دارد و کسی که در دنیا زاهد باشد، مصیبتها بر او آسان میآید... .»(18)(19)
زاهدترین مردم باشی.»
در مقام رفتار نیز همین بس که به دلیل شدت توجه حضرت به زهد، این ویژگی در شمار القابش جای گرفت، از جمله ابن شهر آشوب مینویسد: «لَقَبُهُ زَیْنُالْعابِدینَ ... وَالزّاهِدُ وَ الْعابِدُ؛(20) لقبش زین العابدین ... و زاهد و عابد است.»
8 . جوانمردی
ابن سعد مینویسد: «هشام بن اسماعیل، امام سجاد و اهل بیت علیهمالسلام را آزار میداد و بر منبر از علی علیهالسلام گله میکرد. وقتی ولید بن عبد الملک به حکومت رسید، او را عزل کرد و فرمان داد وی را برابر مردم نگاه دارند (تا مردم هر چه بخواهند به او بگویند). هشام گفت: از کسی جز علی بن الحسین نمیترسم. راوی میگوید: گفتم علی بن الحسین علیهماالسلام مردی صالح است که گفتارش گوش داده میشود. علی بن الحسین علیهماالسلام فرزندانش را جمع کرد و آنان را از تعرض به وی باز داشت. حضرت خودش هم صبح برای حاجتی از منزل خارج شد و بدون اینکه به او تعرض کند، بر او گذر کرد. هشام بن اسماعیل با صدای بلند فریاد زد: خدا داناتر است که رسالت خود را کجا قرار دهد.»(21)(22)
نشود.»
9. خدمتگزاری به مردم
از درخشانترین ابعاد زندگی امام سجاد علیهالسلام خدمتهای او به امت اسلامی است.
آن حضرت سنگدلی نسبت به فقرا و مستمندان، ستم به یتیمان و بیوه زنان و رد سائل در شب را از گناهانی میدانست که مانع نزول باران از آسمان میشوند.(23) و در سخنی جامع پیرامون این وظیفه مهم انسانی فرمود: «کسی که یک نیاز برادرش را برآورد، خداوند صد نیازش را رفع میکند. کسی که اندوهی از دل برادرش بردارد، خداوند اندوه روز قیامت را از او برطرف میسازد، هر قدر هم که زیاد باشد، و هر کس برادرش را که در مقابل ستمکار قرار گرفته، یاری کند، خدا او را در عبور از پل صراط یاری میکند، در وقتی که قدمها میلغزد. وکسی که به دنبال حاجت برادر مؤمنش برود و با برآوردن حاجتش او را مسرور سازد، چنان است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را مسرور ساخته است. و هر کس او را سیراب کند، خدا او را از شراب سر به مهر بهشتی سیراب سازد. وهر کسی گرسنگی او را با طعام برطرف کند، خدا او را از میوههای بهشت سیر کند. و کسی که برهنگی او را بپوشاند، خدا او را با پارچههای زربافت و حریر بپوشاند. و اگر با اینکه برهنه نیست او را لباسی بپوشاند، پیوسته در حفظ خداست تا هنگامی که نخی از آن لباس بر تن او باشد. وکسی که کار مهم برادرش را کفایت کند، خداوند پسران بهشتی را خدمتگزار او سازد. و کسی که او را بر مرکبی سوار کند، خدا او را درقیامت بر ناقهای بهشتی سوار کند که فرشتگان به آن میبالند. و هر کسی مؤمنی را هنگام مردن کفن کند، گویا او را از روز ولادت تا مرگش پوشانده است. و هر کس او را همسری دهد که مایه انس و آرامش او گردد، خداوند برای او در قبرش مونسی به شکل محبوبترین افراد خانواده اش قرار میدهد. و کسی که برادر مؤمن بیمارش را عیادت کند، فرشتگان دور او را میگیرند و برایش دعا میکنند تا هنگامی که از آنجا بیرون آید و به او میگویند: خوشا به حالت و بهشت گوارایت! به خدا سوگند! برآوردن حاجت مؤمن در پیشگاه خدا محبوبتر از دو ماه روزه پی در پی با اعتکاف آن دو ماه در ماه حرام میباشد.»(24)(25)
آن حضرت هزینه زندگی صد خانواده تهیدست مدینه را بر عهده داشت.(26) گروهی از اهل مدینه از غذای شبانهای که به دستشان میرسید، زندگی را میگذراندند و فقط بعد از شهادت امام و قطع غذا، متوجه آورنده آن شدند.(27) امام به صورت نا شناس کیسه نان و غذا به دوش میکشید و به خانه فقرا میبرد و میفرمود: «صدقه پنهانی، آتش خشم خدا را خاموش میسازد.»(28)(29)
مساکین میبرد.»
10. خیرخواهی و نصیحت
حجم عظیم نامههای حضرت به یاران و شیعیان و نصیحت و خیرخواهی آنان، به تنهایی گواه این روحیه امام است. ما تنها به حق نصیحت کننده و نصیحت شونده از نگاه حضرت سجاد علیهالسلام بسنده میکنیم:«وَ امّا حَقُّ الْمُسْتَنْصِحِ فَاِنَّ حَقَّهُ أَنْ تُؤَدِّیَ اِلَیْهِ النَّصیحَةَ عَلیَ الْحَقِّ الَّذی تَری لَهُ اَنَّهُ یَحْمِلُ وَ یَخْرُجُ الْمَخْرَجَ الَّذی یَلینُ عَلی مَسامِعِهِ وَ تُکَلِّمَهُ مِنَ الْکَلامِ بِما یُطیقُهُ عَقْلُهُ، فَاِنَّ لِکُلِّ عَقْلٍ طَبَقَةً مِنَ الْکَلامِ یَعْرِفُهُ وَ یَجْتَنِبُهُ وَلْیَکُنْ مَذْهَبُکَ الرَّحْمَةَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ ··· ؛(30)
خدانیست.»
«وَ اَمّا حَقُّ النّاصِحِ فَأَنْ تُلینَ لَهُ جَناحَکَ ثُمَّ تَشْرَئِبَّ لَهُ قَلْبَکَ وَ تَفْتَحَ لَهُ سَمْعَکَ حَتّی تَفْهَمَ عَنْهُ نَصیحَتَهُ ثُمَّ تَنْظُرَفیها، فَاِنْ کانَ وُفِّقَ فیها لِلصَّوابِ حَمِدْتَ اللّهَ عَلی ذلِکَ وَ قَبِلْتَ مِنْهُ وَ عَرَفْتَ لَهُ نَصیحَتَهُ وَ اِنْ لَمْ یَکُنْ وُفِّقَلَها فیها رَحِمْتَهُ وَ لَمْ تَتَّهِمْهُ وَ عَلِمْتَ اَنَّهُ لَمْ یَألُکَ نُصْحَاً اِلاّ اَنَّهُ أَخْطَأَ اِلاّ أَنْ یَکونَ عِنْدَکَ مُسْتَحِقّاً لِلتُّهَمَةِ فَلاتَعْبَأُ بِشَیْءٍ مِنْ أَمْرِهِ عَلی کُلِّ حالٍ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ...؛(31) و اما حق کسی که تو را نصیحت میکند، این است که در برابر او متواضع باشی و با جان و دل نصیحت او را گوش کنی تا نصیحت او را بفهمی. وانگهی درباره آنچه شنیدهای، فکر کنی. اگر به حق سخن گفته، خدا را بر آن شکر کنی و نصیحتش را پذیرا باشی و ارج بنهی و اما اگر نادرست بود، باز هم به مهر و محبت با او برخورد کنی، نه آنکه او را متهم سازی و بدانی که در نصیحت تو کوتاهی نکرده، مگر اینکه اشتباه کرده است. البته در صورتی که او سزاوار اتهام باشد، در هیچ حالی نباید به حرف او اعتنا کنی و هیچ نیرو و توانی جز به خدا نیست.»(32)
11. شجاعت
اوج شجاعت امام سجاد علیهالسلام را میتوان در مجلس عبیدالله بن زیاد و یزید بن معاویه دید. وقتی عبید الله متوجه امام شد و پرسید: او کیست؟ پاسخ شنید که علی بن الحسین است. او گفت: مگر علی بن الحسین را خدا نکشت ! امام پاسخ داد: برادری به نام علی داشتم که مردم او را شهید کردند. عبیدالله گفت: نه، خدا کشت. امام آیه «اَللّهُ یَتَوَفَّی اْلأَ نْفَسَ حینَ مَوْتِها»(33) را قرائت کرد و ابن زیاد که خشمگین شده بود، دستور قتل امام را صادر کرد. امام سجاد علیهالسلام با شجاعت بی نظیر فرمود:«اَبِالْقَتْلِ تُهَدِّدُنی یَاابْنَ زِیادٍ!أَما عَلِمْتَ أَنَّ الْقَتْلَ لَنا عادَةً وَ کَرامَتُنَا الشَّهادَةُ؛(34) (ای ابن زیاد) مرا با قتل تهدید میکنی! نمیدانی که کشته شدن، عادت، و شهادت، کرامت ماست!»
در مجلس یزید نیز همین شبهه (جبری بودن شهادت امام حسین علیهالسلام ) از سوی یزید مطرح شد که امام فرمود:ما جز قضای الهی که حکمش در آسمان و زمین جریان دارد، چیز دیگری ندیدیم. یزید گفت: تو پسر کسی هستی که خدا او را کشت. امام فرمود: من علی پسر کسی هستم که تو او را کشتی. امام این آیه را خواند که: «وَ مَنْ یَقْتُل مُؤمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاءُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فیها وَ غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظیماً»؛(35) «و هر کس مؤمنی را عمدأ بکشد، مجازاتش جهنم جاودان است و خدا بر او غضب میکند و از رحمتش دور میسازد و عذاب بزرگی برای او آماده کرده است.»
یزید که نتوانست پاسخی بدهد، خشمگین شد و دستور قتل حضرت را صادر کرد. در اینجا نیز امام با شجاعت تمام فرمود: « هرگز فرزندان اسیران آزاد شده نمیتوانند به قتل انبیاء و اوصیا فرمان دهند، مگر اینکه از دین اسلام خارج شوند(36).»
دلهای مؤمنان بخشیده است ... .»(37)
بی پاسخ گذاشت.(38)
12. سیادت و عظمت
به تصریح خود امام، آن حضرت و اهل بیت علیهمالسلام از فضیلتهایی خدا دادی مثل: بزرگواری و محبت پنهان در دلهای مؤمنان برخوردار بودند.(39)
میخوانیم:
هشام بن عبد الملک در ایام حج به دلیل ازدحام جمعیت نتوانست حجرالاسود را استلام کند. برای همین منبری آوردند و او بر آن نشست. در همین لحظات، امام زین العابدین وارد شد، در حالی که عبایی بر دوش داشت و زیباترین مردم و خوش بوترین آنان بود و بر پیشانیاش علامت سجده نقش بسته بود. تا به نزدیک حجرالاسود رسید، مردم به نشانه تجلیل کنار رفتند و ایشان حجرالاسود را استلام کرد. هشام با خشم از اطرافیان پرسید: او کیست؟ همان دم، فرزدق گفت: من او را میشناسم.
هذَا الَّذی تَعْرِفُ الْبَطْحاءُ وَ طْأَ تَهُ
وَالْبَیْتُ یَعْرِفُهُ وَالْحِلُّ وَالْحَرَمُ
هذَا ابْنُ خَیْرِ عِبادِ اللّهِ کُلِّهِمْ
هذَا التَّقیُّ النَّقیُّ الطّاهِرُ الْعَلَمُ
اِذا رَأَتْهُ قُرَیْشُ قالَ قائِلُها
اِلی مَکارِمِ هذا یَنْتَهِی الْکَرَمُ
یعنی: این کسی است که بطحا (نام جایی در مکه) جای پایش را میشناسد و خانه کعبه و حرم و بیرون حرم با او آشناست.
این شخص پسر بهترین بندگان خداست و پرهیزکار، برگزیده، پاکیزه، و راهنماست. هنگامی که قریش او را ببینند، گوینده آنها میگوید: کرم وجود به مکارم او ختم میشود.(40)
13. امر به معروف و نهی از منکر
امام سجاد علیهالسلام هم به عنوان امام، مسئول اصلی امر به معروف و نهی از منکر در تمام ابعاد سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و ... بود و هم به عنوان یک عضو از جامعه اسلامی این مسئولیت را عهده دار بود. از اینرو، در سیره و سخن آن حضرت بارها از این مسئولیت سخن به میان آمده است. امام سجاد علیهالسلام در مقابل انحرافاتی، چون: غلو، جبر گرایی، گروههای مشبّهه، متصوّفه و زاهد نمایان و علمای درباری به شیوههای مختلف به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر عمل میکرد و این در حالی بود که در این دوره رسما جلوی امر به معروف و نهی از منکر گرفته میشد.
امام سجاد علیهالسلام درباره اهمیت هدایت و راهنمایی به معروفها و رهانیدن از ضلالت میفرمود: «به شیعیان من مژده ثواب بزرگ و پاداش فراوان بدهید که خدای تعالی به موسی علیهالسلام چنین وحی کرد: مرا در نزد آفریدگانم و آفریدگانم را نزد من محبوب ساز! موسی پرسید: چگونه؟ فرمود: رحمتها و نعمتهایم را به یادشان بیاور ؛ چرا که اگر فرار کننده از در خانه یا گمگشته از آستانه مرا به سوی من باز گردانی، برای تو بالاتر از عبادت صد سال است که روزهایش را روزه بداری و شبهایش را به نماز و عبادت بگذرانی.»(41)
کردن مرز ارزشها و ضد ارزشهای دینی تلاش کرد.
همچنین در روایتی ترک فریضه امر به معروف و نهی از منکر را معادل ترک کتاب الله دانست و فرمود: «اَلتّارِکُ لِلاَْمْرِ بِالْمَعروفِ وَالنَّهیِ عَنِ الْمُنْکَرِ کَنابِذِ کِتابِ اللّهِ وَ راءَ ظَهْرِهِ اِلاّ اَنْ یَتَّقِیَ تُقاةً فَقیل لَهُ ما تُقاتُهُ؟ قالَ یَخافُ جَبّاراً أَنْ یَفْرُطَ عَلَیْهِ اَوْ أَنْ یَطْغی(42)؛ ترک کننده امر به معروف و نهی از منکر، مانند کسی است که کتاب خدا را پشت سر انداخته است. مگر اینکه نهایت پرهیزگاری را بورزد. پرسیدند: حق پرهیزگاری چگونه است؟ فرمود: از ستم پیشهای بترسد که مبادا بر او ظلم مفرط کند و یا بترسد از آنکه خود طغیان کند.»
امام علیهالسلام در عمل و رفتار نیز عامل به این اصل حیاتی بود؛ لذا یکی از اصحاب را چنین نهی فرمود: «لَیْسَ لَکَ اَنْ تَقْعُدَ مَعَ مَنْ شِئْتَ فَاِنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالییَقُولُ: «وَ اِذا رَأَیْتَ الَّذینَ یَخوضونَ فی آیاتِنا فَأَعْرِض عَنْهُم حَتی یَخوضُوا فی حَدیثٍ غَیْرِهِ وَ اِمّا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکری مَعَ الْقَوْمِ الظّالِمینَ»؛(43) تو حق نداری با هرکسی مجالست کنی؛ زیرا خدای تعالی میفرماید: چون کسانی را میبینی که درباره آیات ما به عناد گفتگو میکنند، پس از ایشان رو بگردان تا اینکه درباره مطلب دیگری سخن بگویند و اگر شیطان از خاطر تو برد، بعد از آنکه به خاطرت آمد، با گروه ستمگران ننشین ... .»
امام زین العابدین علیهالسلام چنان جایگاهی برای امر به معروف و نهی از منکر قائل بود که میفرمود: «اَلذُّنُوبُ الَّتی تُنْزِلُ الْبَلاءَ تَرْکُ اِغاثَهِ الْمَلهُوفِ وَ تَرکُ مَعُونَةِ الْمَظلومِ وَ تَضْییعُ الْأَمْرِ بِالْمَعْروفِ وَالنَّهیِ عَنِ الْمُنْکَرِ ؛(44) گناهانی که بلا را نازل میکنند، یاری نکردن غمدیده، ترک یاری مظلوم و ضایع کردن امر به معروف و نهی از منکر است.»
1. اصول کافی،ج1،ص91.
2. مناقب ابن شهر آشوب، ج2، ص236؛ وسائل الشیعه، ج2، ص621.
3. تحلیلی از زندگانی امام سجاد علیهالسلام ، باقر شریف قرشی، ج2، ص196 به نقل از دار السلام، ج2، ص140.
4. الخصال، شیخ صدوق، ص5.
5. الکافی، ج2، ص89؛ زندگانی امام زین العابدین علیهالسلام ، مقرّم ،ص245، به نقل از حلیةالاولیاء، ج3، ص159.
6. کشف الغمه، ص205؛ نمونههای دیگر، ر.ک: بحارالانوار، ج11، ص27؛ امالی مفید، ص128؛ عوالم، ج18، ص112؛ الکامل، ج3، ص80.
7. زندگانی امام زین العابدین علیهالسلام ، مقرم، ص490، به نقل از محاسن، ج1، ص123، کافی در حاشیه مرآت العقول، ج2، ص130.
8. بحارالانوار،ج72،ص120.
9. اصول کافی، ج2، ص122، و از امام صادق علیهالسلام در بحارالانوار، ج75، ص126.
10. تحلیلی از زندگی امام سجاد علیهالسلام ، ص208، به نقل از تحف العقول، ص 208.
11. محاسن برقی، ج1، ص125.
12. بحارالانوار، ج46، ص49.
13. صحیفه سجادیه، دعای 27،(دعای عرفه). نمونه دیگر در تحف العقول، ص278.
14. امالی طوسی، ج2، ص290.
15. صحیفه سجادیه، دعای 20.
16. تحف العقول، ص196.
17. بحارالانوار، ج67، ص311.
18. اصول کافی، حاشیه مرآة العقول، ج2، ص137، مذمت دنیا، ح15.
19. بحارالانوار،ج78،ص139.
20. مناقب ج4،ص175؛همچنین سخن مفصلی را از حضرت در تحف العقول، ص65 ببینید.
21. طبقاتالکبری، ج5، ص220؛ ارشاد، ج2، ص147.
22. همان، ج5،ص170.
23. معانی الاخبار،ص78،باب 136.
24. ثواب الاعمال ،ص81.
25. بحارالانوار،ج11،ص20.
26. مناقب ابن شهرآشوب، ج4،ص154.
27. بحارالانوار،ج46،ص88.
28. تذکرة الخواص، ص327.
29. الخصال، ج2، ص517.
30. مستدرک الوسائل،ج11،ص166.
31. همان
32. در تحف العقول، ص184به بعد، نامههای امام به زهری و... را مطالعه کنید.
33. الزمر/42.
34. بحارالانوار،ج45،ص117.
35. نساء/93.
36. ذریعة النجاة،ص234.
37. بحارالانوار، ج45، ص137.
38. اثبات الهداة، ج5،ص229.
39. بحارالانوار،ج45،ص137.
40. مناقب ابن شهر آشوب، ج4،ص183.
41. لئالی الاخبار، ص214 و ر.ک: بحارالانوار، ج1، ص71.
42. حلیلة الاولیاء، ج3، ص140.
43. تفسیر برهان، ج1، ص322.
44. معانی الاخبار، باب 136.
برچسبها: فضائل امام زین العابدین (ع)
پدیدآورنده:محمد میانجی ،
،
بیگمان شرط اول پیشوا قرار دادن اهلبیت علیهم السلام، شناخت ویژگیهای آنان و تاسی به آنهاست; صفات برتری که پیروان را به سوی قله کمال راه مینماید، وجود انسان را با انوار الهی، طاهر میسازد و شایستگی هدایتپذیری و وصول به قرب الهی را فراهم میآورد . بر این اساس، اینک که در آستانه شهادت امام زینالعالدین علیه السلام قرار گرفتهایم، از چشمه سار ویژگیها و شخصیت آسمانی آن حضرت جرعههایی مینوشیم، تا پیرویمان بامعرفت آغشته گردد .
سیمای امام سجاد علیه السلام (1)
ویژگیهای امام سجاد علیه السلام را میتوان در دو بخش مطالعه کرد; ویژگیهای مرتبط با امامت (علم، عصمت، معجزه) و ویژگیهای شخصی آن حضرت که خود در دو بخش (ارتباط با خداوند، ارتباط با مردم و خود) قابل مطالعه است .
ویژگیهای مرتبط با امامت
1 . علم
امام سجاد علیه السلام همچون دیگر ائمه و رسولان الهی برخوردار از علم غیب بود و با این فضیلت الهی وظایف امامت را انجام میداد . علم غیب به دو گونه است:
1 . مطلق; که مختص خداوند است . «عالم الغیب والشهادة وهو الحکیم الخبیر» ; (2) «آگاه به غیب و شهود است و حکیم و داناست . »
2 . نسبی; که به اذن الهی در اختیار انبیا و امامان قرار دارد; علمی که محدود، وابسته به علم الهی، و بالقوه است، برخلاف علم غیب مطلق خدا که نامحدود، مستقل و فعلی است و در هیچ شرایطی، چیزی از او پنهان نمیماند .
بر این اساس راوی میگوید: امام زینالعابدین علیه السلام میفرمود: «لولا آیة فی کتاب الله لحدثتکم بما کان وما یکون الی یوم القیامة فقلت له یابن رسول الله ایة آیة؟ قال: قول الله تعالی یمحوا الله ما یشاء ویثبت وعنده ام الکتاب; (3) اگر یک آیه در قرآن نبود، شمارا به آنچه بود و خواهد بود تا روز قیامت، خبر میدادم . [راوی میگوید:] به او گفتم: ای پسر رسول خدا! آن کدام آیه است؟ فرمود: سخن خداوند تعالی [که فرمود:] «هر چه را خدا بخواهد محو و تثبیت میکند و امالکتاب نزد اوست .»
آن حضرت زمانی هم که شخصی بر سر مسئلهای فقهی با وی به جدل پرداخت فرمود: «اگر به خانه ما درآیی، ردپای جبرئیل را به تو نشان خواهیم داد . آیا کسی هست که از ما به سنت آگاهتر باشد .» (4)
نمونهای از علم غیب آن حضرت را میتوان در برخوردش با عبدالملک بن مروان یافت . حجاج بن یوسف به عبدالملک نوشت: «اگر میخواهی بنیان حکومتخودت را استوار سازی، لازم است علی بن الحسین علیه السلام را به قتل برسانی .»
عبدالملک هم در جواب او نوشت: «از ریختن خون بنیهاشم خودداری کن; زیرا سلطنت آل ابوسفیان به واسطه کشتن بنیهاشم چندان پایدار نماند .» عبدالملک نامه را مخفیانه به حجاج فرستاد، ولی چند روز بعد نامهای از امام سجاد علیه السلام دریافت کرد که در آن نوشته بود: «از آن نامهای که درباره حفظ خون بنیهاشم به حجاج نوشته بودی اطلاع یافتم ...»
وقتی عبدالملک نامه را خواند، دید تاریخ آن با تاریخ نامهای که برای حجاج نوشته است مطابقت دارد . (5)
ناگفته نماند که علاوه بر امور غیبی که آگاهی از آن برای هدایتسکان امامت ضروری است، آن امام از علوم معمول نیز آگاهی کامل داشت; تا آنجا که زهری، از علمای درباری عبدالملک، میگوید: «ما رایت احدا کان افقه منه; (6) کسی را فقیهتر از او (امام سجاد علیه السلام) ندیدم .»
2 . عصمت
بیگمان سکان هدایتبشر باید در دست کسانی قرار گیرد که خود از هرگونه آلودگی به دور هستند . شیعیان کسی را به امامت میپذیرند که مصداق «لیذهب عنکم الرجس» ، و از هر گناه و آلودگی به دور باشد . یک پرسش و پاسخ از محضر امام سجاد علیه السلام میتواند موضوع را به کلی روشن سازد:
امام سجاد علیه السلام فرمودند: «الامام منا لایکون الا معصوما ولیست العصمة فی ظاهر الخلقة فیعرف بها فلذلک لا یکون الا منصوصا . فقیل یا ابن رسول الله فما معنی المعصوم؟ فقال: هو المعتصم بحبل الله وحبل الله هو القرآن لا یفترقان الی یوم القیامة والامام یهدی الی القرآن و القرآن یهدی الی الامام و ذلک قول الله عزوجل «ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم» (7) ; امام از ما، حتما معصوم است و عصمت چیزی نیست که در ظاهر خلقت معلوم باشد تا با خلقتشناخته شود . به این جهت، امام را جز از راه نص نمیتوان تعیین کرد . سؤال شد: ای فرزند رسول خدا! پس معنای معصوم چیست؟ فرمود: معصوم کسی است که به ریسمان الهی تمسک جوید و ریسمان الهی قرآن است . [امام و قرآن] تا قیامت از هم جدا نمیشوند . امام [مردم را] به قرآن و قرآن به امام هدایت میکند و [شاهدش] این سخن خداوند است که «این قرآن [مردم را] به راهی که پایدارتر است، هدایت میکند .»
مناجات آن حضرت در روز عرفه نیز شنیدنی است، آنجا که میفرماید: «وهب لی عصمة تدنینی من خشیتک وتقطعنی عن رکوب محارمک وتفکنی من اسر العظائم وهب لی التطهیر من دنس العصیان; (8) عصمتی به من ببخش که مرا به ترس از تو نزدیک سازد و از انجام محارم تو باز دارد و از اسارت گناهان بزرگ آزاد سازد، و پاکی از آلودگی گناه را به من ببخش .»
3 . معجزات
معجزه کار خارقالعادهای است که از راهی غیر از راه علل طبیعی و عادی ایجاد میشود و هدف از آن تحدی است . مانند اینکه پیامبر یا امام برای اثبات رسالت و امامتخود کاری خارق العاده انجام دهد و آن را نشانه امامتیا رسالتخود بداند . در قرآن کریم معجزات گاه به خود پیامبران (9) و گاه به خداوند نسبت داده شده است . (10)
اژدها شدن عصای حضرت موسی علیه السلام (11) ، ید بیضای آن حضرت، (12) سخن گفتن عیسی علیه السلام در کودکی (13) و ... ، همگی ثابت میکنند که معجزه امری قابل وقوع است .
اینک نمونهای از معجزات امام سجاد علیه السلام را نقل میکنیم:
ابو خالد کابلی سالها به امامت محمد حنفیه معتقد بود تا اینکه از طریق یحیی بن ام طویل توانستبه حضور امام سجاد علیه السلام برسد . در ملاقات دوم وی، امام سجاد علیه السلام فرمود: «اگر میخواهی مقام خودم را در بهشت هماکنون به تو نشان میدهم .» امام دستش را به چشمان ابوخالد کشید و او خود را در بهشت و کاخها و رودخانههای آن دید . تا آنکه حضرت بار دیگر دستبه چشمان او کشید و او خود را یک مرتبه روبهروی حضرت دید . (14)
وی سرانجام در سایه این توجهات حضرت، توفیق پیروی از امام حق را یافت . (15)
ویژگیهای امام علیه السلام، در ارتباط با خدا
1 . شاکر بودن
ابوحمزه ثمالی میگوید: امام زینالعابدین علیه السلام هرگاه غذا میل میکرد، میفرمود: الحمدلله که به ما غذا داد و ما را سیراب کرد و ما را کفایت فرمود و به ما کمک نمود و ما را پناه داد و نعمت عطا فرمود و فضیلتبخشید . ستایش خدایی را که همگان را اطعام میدهد و کسی او را اطعام نمیکند . (16)
آن حضرت میفرمود: «لقد استرقک بالود من سبقک بالشکر; (17) هر که زودتر شکر و سپاس [نعمت] تو را به جا آورد، با دوستی [و محبت] خود، تو را برده خویش کرده است .»
2 . عشق به قرآن
آن حضرت میفرمود: «لو مات مابین المشرق والمغرب لما استوحشتبعد ان یکون القرآن معی; (18) اگر آنچه بین مشرق و مغرب است از میان برود، پس از آنکه قرآن با من باشد، بیمی به خود راه نمیدهم .»
امام سجاد علیه السلام از خوش صداترین افراد بود و ممکن نبود کسی صدای قرآن خواندن او را بشنود و تحت تاثیر قرار نگیرد; لذا مورخان گفتهاند: سقاهایی که از در خانه امام میگذشتند، میایستادند تا صدای امام را بشنوند . (19)
آن حضرت میفرمود: «آیات القرآن خزائن، کلما فتحتخزانة ینبغی لک ان تنظر ما فیها; آیات قرآن گنجینههاییاند، هر وقت گنجینهای گشوده شود، شایسته است که به دقت در آن بنگری .»
برای همین، حضرت در نماز عبارت «مالک یوم الدین» را آنقدر تکرار میکرد که نزدیک بود جان از جسمش جدا شود . (20)
امام زینالعابدین علیه السلام در بخشی از دعای بسیار طولانی ختم قرآن خود، بارها این عشق و دلدادگیاش را آشکار میسازد . از جمله عرض میکند: «اللهم صل علی محمد و آله واجعلنا ممن یعتصم بحبله ویاوی من المتشابهات الی حرز معقله ویسکن فی ظل جناحه ویهتدی بضوء صباحه; (21)
خداوندا! بر محمد و آل او درود فرست و ما را از کسانی قرار بده که به ریسمان [محکم] قرآن چنگ میزنند و در [درک معانی] متشابهات به پناهگاه محکم محکمات قرآن پناه میبرند و در زیر بال قرآن به آرامش میرسند و به وسیله نور صبحگاهی آن هدایت میشوند .»
3 . مستجاب الدعوه بودن
امام سجاد علیه السلام از آن روی که محبوب الهی بود، مقام والای مستجاب الدعوه بودن را هم داشت .
ثابتبنانی نقل میکند: من و گروهی از عبادتگران بصره (ایوب سجستانی، صالح مری، عتبة الغلام، حبیب فارسی و مالک بن دینار) به حج رفتیم و دیدیم مردم از شدت تشنگی و بیآبی در مضیقه و فشارند . آنان به ما متوسل شدند و ما به سوی کعبه رفتیم و پس از طواف، با تضرع از خدا تقاضای باران کردیم، اما دعای ما پذیرفته نشد . در همین بین جوانی که اندوه و ناراحتی در چهرهاش پیدا بود، آمد و بعد از طواف، رو به ما کرد و گفت: مالک بن دینار و ... ! گفتیم: بله! گفت: یک نفر از شما را خدا دوست ندارد!؟ گفتیم: ما دعا کردیم، اجابتبا اوست!
او به سوی کعبه رفت و در آنجا به سجده افتاد . در سجده میگفت: خدایا تو را به علاقهای که به من داری، اینها را از باران سیراب کن . هنوز دعایش تمام نشده بود که باران همچون دهانه مشک باریدن گرفت .
گفتم: جوان! از کجا فهمیدی خدا تو را دوست دارد؟ گفت: اگر دوست نداشت، به خانهاش دعوت نمیکرد . حال که دعوت کرده، فهمیدم مرا دوست دارد; لذا او را به علاقهاش به خودم قسم دادم .
آن جوان از پیش ما رفت ... از مردم مکه پرسیدم این جوان که بود؟ گفتند: علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام بود . (22)
4 . عبادت
امام سجاد علیه السلام عبادت را بزرگترین حق خدا بر گردن انسان میدانست و میفرمود: «فاما حق الله الاکبر فانک تعبده، لاتشرک به شیئا، فاذا فعلت ذلک باخلاص جعل لک علی نفسه ان یکفیک امر الدنیا والاخرة ویحفظ لک ما تحب منهما; (23)
بزرگترین حق خدا این است که او را عبادت کنی و چیزی را با او شریک قرار ندهی . پس اگر این کار را با اخلاص انجام دادی، خدا بر خود لازم میکند کار دنیا و آخرت تو را کفایت کند و هر چه از دنیا و آخرت بخواهی، برایت پاس دارد .»
آن حضرت درباره حق نماز نیز میفرمود: «فاما حق الصلاة فان تعلم انها وفادة الی الله وانک قائم بها بین یدی الله فاذا علمت ذلک کنتخلیقا ان تقوم فیها مقام الذلیل الرغب الراهب الخائف الراجی المسکین المتضرع; (24)
حق نماز آن است که بدانی نماز شرفیابی به درگاه الهی است و تو به وسیله نماز در مقابل خدا ایستادهای . پس هر گاه آن را دانستی، سزاوار خواهی بود که مثل بندهای ذلیل، مشتاق، ترسناک و بیمناک [از عذاب خدا]، امیدوار [به رحمت او]، محتاج، و نالان، در برابر او بایستی .»
امام سجاد علیه السلام درباره درجات عبادت میفرمود: «من از خدا کراهت دارم که او را تنها به خاطر پاداش عبادت کنم، تا مانند بنده طمعکار باشم که هر وقت طمع ثواب داشت، عبادت کند وگرنه عبادت نکند . و کراهت دارم که از ترس عذابش عبادت کنم، تا مانند بنده بدی باشم که اگر نترسید کاری نمیکند .» سؤال شد: پس به چه منظور خدا را میپرستی؟ فرمود: «برای اینکه او با کرامتها و نعمتهایش شایسته عبادت است .» (25)
در مقام عمل نیز امام سجاد علیه السلام عابدترین فرد روزگار بود . تا آنجا که مالک بن انس درباره آن حضرت میگفت: به من خبر رسیده که علی بن الحسین علیه السلام هر شب و روز هزار رکعت نماز میخواند . (26) و ابن ابی الحدید میگفت: «کان الغایة فی العبادة; (27) نهایت در عبادت کردن بود .» برای همین، او به زینالعابدین مشهور شد .
امام باقر علیه السلام میفرمود: «بلغ من العبادة ما لم یبلغه احد وقد اصفر لونه من السهر ورمضت عیناه من البکاء ودبرت جبهته من السجود و ورمت قدماه من القیام فی الصلاة; (28) از عبادت به جایی رسیده بود که کسی نرسیده بود . از شبزندهداری رنگش زرد، و از گریه چشمانش سرخ، و از سجده پیشانیاش برجسته، و از ایستادن در نماز پاهایش دچار ورم شده بود .»
دیگر ویژگیهای امام سجاد علیه السلام را در بخش بعدی این مقاله تبیین خواهیم کرد .
ادامه دارد ... .
پینوشت:
1) میزان الحکمة، ج1، ص169 (الامامة)، به نقل از نوادر راوندی، ج3، ص193 .
2) انعام/73 .
3) تفسیر نورالثقلین .
4) زندگانی امام زینالعابدین، عبدالرزاق مقرم، ص435، به نقل از فصول المختاره، ج1، ص7 .
5) اثبات الهداة، ج5، ص235 .
6) سیر اعلامالنبلاء، ج4، ص389 .
7) بحارالانوار، ج25، ص194 .
8) صحیفه سجادیه، دعای 47 .
9) آلعمران/49; مائده/110; اعراف/108 .
10) اعراف/160 .
11) اعراف/117 و 107 .
12) نمل/12 .
13) مریم/30 .
14) زندگانی امام زینالعابدین، مقرم، ص86 . به نقل از: دلائل الامامة، ص91 . نظیر نشان دادن بهشت و جایگاه آخرت را میتوان در مورد امام حسین علیه السلام که جایگاه بهشتی را به یارانش نشان داد، یا امام هادی علیه السلام که به صالح بن سعید نشان داد، یا رفتار حضرت موسی علیه السلام که مقامات بهشتی ساحرانی را که به او ایمان آوردند، به آنان نشان داد .
15) مدینة المعاجز، ص318 .
16) محاسن برقی، ج1، ص16 .
17) نهایة الارب فی فنون الادب، ج21، ص331 .
18) بحارالانوار، ج46، ص107 .
19) اصول کافی، ج2، ص616 .
20) تحلیلی از زندگانی امام سجاد علیه السلام، باقر شریف قرشی، ص5; اصول کافی، ج2، ص602 .
21) صحیفه سجادیه، دعای 41 .
22) بحارالانوار، ج11 (ترجمه زندگی امام سجاد علیه السلام و امام باقر علیه السلام)، ص38 .
23) تحف العقول، ص184 به بعد .
24) همان .
25) تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام، ص132 .
26) تهذیب الکمال، ج20، ص390 .
27) شرح نهجالبلاغه، ج1، ص27 .
28) مناقب ابن شهر آشوب، ج4، ص148; ارشاد، مفید، ص255 .
برچسبها: فضائل امام زین العابدین (ع)