Blogger Template by Blogcrowds

هدیه با برکت


منابع مقاله:
ماهنامه کوثر، شماره 57، اسلامی گویا، لیلا؛


سکوت، فضای اتاق را در برمی‏گیرد; همه چشم‏ها به دهان تو دوخته شده است . صدایت‏به لرزه می‏افتد:
- آقاجان! با تمامی سختی‏ها و درماندگی که گریبان گیرم شده، آمده‏ام تا مرا نجات دهی، با فقر و تنگدستی; با داشتن چهار صد درهم قرض; با بودن طلب‏کاری که لحظه‏ای رهایم نمی‏کند و طلبش را می‏خواهد و دست‏های خالی من . آقا! دستم را بگیر که سخت محتاجیم . کودکانم گرسنه‏اند و همسرم خسته و بهانه گیر!
بغضی سنگین، راه گلویت را می‏بندد و اجازه بیشتر سخن گفتن را به تو نمی‏دهد . اشک در گوشه چشمت جمع می‏شود .
سکوت می‏کنی و منتظر می‏مانی، صدای گریه امام زین العابدین علیه السلام را که می‏شنوی، حس می‏کنی قلبت از تپش باز ایستاده; سر بالا می‏آوری و به گوشه مجلس چشم می‏دوزی، اشک، پهنای صورت امامت را فرامی‏گیرد . از گفته‏ات پشیمان می‏شوی . پچ پچی، فضای مجلس را دربرمی‏گیرد . سرت داغ می‏شود و لرزشی وجودت را فرا می‏گیرد .
صدای آرام شخصی را که کنارت نشسته به راحتی می‏شنوی; آخه الآن چه وقت‏حرف زدن بوده، ساکت ننشستی و چیزی گفتی که آقا را ناراحتی کردی!؟
دلت می‏خواهد سربلند کنی و علت گریستن امام را از خودش بپرسی، که شخصی از میان جمع بلند می‏شود و سؤال تو را از امام می‏پرسد . صدای دلنشین امام سجاد علیه السلام را می‏شنوی که در جواب سؤال مرد می‏فرماید:
- کدام سختی بالاتر از این است که انسان پریشانی و بدهی برادر مؤمن خود را ببیند، اما نتواند به او کمک بکند؟
از خانه امام سجاد علیه السلام که بیرون می‏آیی به چارچوبه در تکیه می‏دهی، قدم هایت نای رفتن ندارد . مهمان‏های امام، گروه گروه یا تک تک از خانه بیرون می‏آیند، بعضی‏ها با نگاهی تاسف‏آمیز براندازت می‏کنند و برایت دل می‏سوزانند و از کنارت می‏گذرند . می‏خواهی قدمی به سوی خانه برداری که صدایی نزدیک می‏شود; سر بلند می‏کنی، مردی با صورت آفتاب سوخته و شکمی برآمده در حالی که لبخند تمسخر بر لب دارد، نزدیک می‏شود، گوشه چشمی نازک می‏کند و با دست، ریشش را می‏خاراند و می‏گوید:
- عجیب است! امام شما یک بار می‏گوید که آسمان و زمین از ما اطاعت می‏کنند و یکبار هم می‏گوید از کمک کردن به برادر مؤمن‏مان ناتوان هستیم!
خنده تمسخرآمیزش دلت را درهم می‏فشرد . اشک‏ها روی گونه‏ات جاری می‏شود . قدمی به عقب برمی‏داری و از حرفی که در مجلس به امام زده‏ای، پشیمان می‏شوی . با خود می‏گویی: کاش، هرگز در آن مجلس، لب از لب نمی‏گشودم! با پشت دست اشک هایت را پاک می‏کنی و آرام بر در چوبی خانه می‏کوبی . اما تا نگاهت‏به چهره نورانی امام می‏افتد، غم‏های عالم را فراموش می‏کنی و آرامشی عجیب بر دلت‏حکم فرما می‏شود . حرف مرد دوباره در ذهنت می‏پیچد و حلقه‏ای از اشک، دیده‏ات را تیره و تار می‏کند . مولای من! فرزند رسول خدا! آن مرد چیزی گفت که دلم را آتش زد و چنان برایم سخت آمد که پریشانی‏های خود را فراموش کردم . صدای امام را می‏شنوی که می‏فرماید: خداوند گشایشی در کارت پدید آورده است . سخنش که با تو تمام می‏شود، خدمتکارش را صدا می‏زند و به او می‏فرماید:
- هرچه برای افطار من آماده کردی، بیاور . خدمتکار می‏رود و لحظه‏ای بعد با دو قرص نان جو خشک شده برمی‏گردد . حضرت نان‏ها را از خدمتکارش می‏گیرد و خطاب به تو می‏فرماید:
- این دو قرص نان را بگیر! در خانه ما غیر از این، چیز دیگری نیست; اما خداوند به برکت همین دو قرص نان، نعمت و مال بسیاری به تو خواهد داد!
دستمال کهنه‏ای از لای شالی که دور کمرت بسته‏ای، بیرون می‏کنی و صورت خیس از عرقت را پاک می‏کنی . نان‏های خشک را به سینه می‏فشاری و با هر نگاه به آنها با خود می‏اندیشی: «چگونه آقایت‏با نان خشک روزهایش را سپری می‏کند .» سفتی و سختی نان به قدری است که نمی‏توانی لقمه‏ای از آن را در دهان بگذاری . کوچه پس کوچه‏ها را با قدم‏های تند پشت‏سر می‏گذاری . دوباره چشم به قرص نان‏های می‏دوزی; و سردرگم در جایی می‏ایستی . با دو قرص نان خشک چه می‏توان کرد; کودکانت که نمی‏توانند این نان‏ها را بخورند، شکم خودت و خانواده‏ات هم با دو قرص نان خشک سیر نمی‏شود . جواب طلب کارها را چه می‏دهی؟ آنها که نان به جای پول از تو قبول نمی‏کنند . سربلند می‏کنی و نگاهت را به آسمان می‏دوزی . قدم‏هایت پهنه بازار را می‏پیماید . نزدیک مردی ماهی فروش می‏ایستی . مرد ماهی فروش سکه‏های پول را که از فروش ماهی‏ها به دستش آورده، در کیسه می‏ریزد و هر از چند گاه سر بلند می‏کند و با صدای بلند می‏گوید:
- تمام شد، یکی بیشتر نمانده، هرکه ماهی تازه می‏خواهد، زود بیاید .
- آقا ... !
مرد ماهی فروش کیسه را لای شالش پنهان می‏کند .
- بله .
- من یک قرص نان جو دارم با این ماهی معادله‏اش می‏کنی!
ماهی فروش چشمایش را ریز می‏کنه و سر تا پا براندازت می‏کند . نگاهش روی قرص نان ثابت می‏ماند و سپس لبخندی روی لبهایش می‏نشیند و در حالی که برای رفتن عجله می‏کند، ماهی را برداشته و به سوی تو می‏گیرد .
- بفرمایید! این آخرین ماهی هم انگار قسمت‏شما بوده .
لبخند، چهره گرفته‏ات را از هم باز می‏کند، یکی از قرص نان‏ها را به ماهی فروش می‏دهی و ماهی را در دست می‏گیری . با به دست آوردن ماهی، خیالت از بابت غذای بچه‏ها راحت می‏شود . چند قدمی که جلوتر می‏روی، می‏بینی مرد بقالی به سمت زمین خم شده و نمکی را که با خاک مخلوط شده، جمع می‏کند . بالای سر مرد بقال می‏ایستی . او بدون اعتنا به نمکی که بر روی دستش مانده، خیره می‏شود و زیر لب چیزهایی می‏گوید . قرص نان را جلوی مرد بقال می‏گیری:
- من حاضرم این قرص نان را با این نمک عوض کنم .
مرد بقال سری تکان می‏دهد و در حالی که رضایتش را از این معامله ابراز می‏دارد، نمک را به تو می‏دهد .
به خانه باز می‏گردی و با دیدن سرو صدا و شادی بچه‏هایت‏خوشحال می‏شوی . می‏خواهی ماهی را برای پختن آماده کنی که صدای در، توجهت را جلب می‏کند . نگاهی به همسرت می‏اندازی که نگران، نگاهت می‏کند; نکند طلبکار باشد! اندکی پیش، از همسرت شنیده‏ای که می‏گفت:
- طلبکارها چندین بار دم در خانه آمده اند و سراغت را گرفته‏اند .
با قدم‏های لرزان به سوی در حرکت می‏کنی . دنبال جوابی برای طلبکارها می‏گردی; اما چیزی به ذهنت نمی‏رسد . با بازکردن در، لحظه‏ای در جا، خشکت می‏زند . در کمال ناباوری، بقال و ماهی فروش را می‏بینی که جلوی در خانه‏ات ایستاده‏اند! با دیدن تو، چهره درهمشان از هم باز می‏شود .
- سلام برادر!
- علیکم السلام، بفرمایید داخل!
مرد بقال قرص نانی را که ظهر به او فروخته بودی، به تو پس می‏دهد و می‏گوید:
- راستش کودکانمان نتوانستند این نان‏ها را بخورند، ببخشید ما فهمیدیم که تو از روی پریشانی و فقر این نان‏ها را به بازار آوردی . این نان‏هایت را بگیر . ماهی و نمک هم، بر تو حلال .
دو قرص نان را در کنار سفره می‏گذاری . قضیه نان‏ها عجیب ذهنت را به خودشان مشغول کرده است . می‏بینی که خود و کودکانت هم نتوانستید لقمه‏ای از آن را بر دهان بگذارید . آنقدر سفت و سخت است که خوردن آن را غیر ممکن می‏بینی . با آماده شدن ماهی، احساس گرسنگی‏ات بیشتر می‏شود .
همسرت ماهی را کنار سفره می‏گذارد و از تو می‏خواهد ماهی را میان خود و بچه‏ها تقسیم کنی . با بازکردن ماهی چشمانت متعجب به گوشه‏ای خیره می‏شود; دو مروارید که تا آن لحظه، همانند آن ندیده‏ای، درون شکم ماهی خودنمایی می‏کنه! گرسنگی‏ات را فراموش می‏کنی; هنوز نتوانسته‏ای باورکنی به همین راحتی مشکلت‏حل شده باشد . می‏دانی با فروختن آن مرواریدها، پول بسیاری به دست می‏آوری و مشکلاتت‏حل می‏شود . مرواریدها را در دست می‏گیری و از جا بلند می‏شوی . صدای در، تو را از حال و هوای خودت بیرون می‏آورد . با شوق به سمت در می‏روی و می‏دانی که اگر طلبکاری هم پشت در باشد، مجبور نیستی از او فرار کنی . با بازکردن در، چهره آشنایی را می‏بینی . مرد با دیدنت لبخندی می‏زند . کمی عقب‏تر می‏رود .
- قاصدی هستم از طرف‏امام‏زین‏العابدین . امام فرمودند: خداوند در کارت گشایش پدید آورد و از پریشانی رهایی یافتی، حالا آن دو قرص نان را که غذای ماست، به ما برگردان که غیر از ما کسی دیگر نمی‏تواند آن را مصرف کند .
نان خشک‏ها را که از کنار سفره برمی‏داری، به یاد سخنان آن مرد منافق می‏افتی و تصمیم می‏گیری به زودی زود سراغش بروی و ماجرای آن روزت را برایش نقل کنی . دلت مملو از شادی می‏شود . به قدمهایت‏سرعت می‏دهی تا زودتر قرص نان‏ها را به قاصد امام برسانی تا قاصد، غذای امام را هرچه زودتر به خودش برگرداند . زیر لب زمزمه می‏کنی که: به راستی فرزندان رسول خدا از بهترین بندگان خدا هستند . به راستی زمین و آسمان از آنها اطاعت می‏کنند و آفتاب هر روز به اذن آنان طلوع و غروب می‏کند . ×
× منبع: زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام، بازنویسی روان منتهی الآمال، زندگی امام سجاد علیه السلام، ص 37 - 40، به کوشش منصور کریمیان .



منابع مقاله:
ماهنامه پاسدار اسلام، شماره 197، اشتهاردی، محمد محمدی؛



اشاره
امام سجاد(ع) در عین آن که زینت عبادت کنندگان، بزرگمرد عبادت، عرفان وسجده بود، مجاهد بزرگ فی‏سبیل‏الله بود، او در عین آن که کانون علم و اندیشه ومعرفت‏بود، تواضع ویژه‏ای داشت، و در عین آن که شکوه و جلال و ابهت‏خاصی داشت،دارای حلم و بردباری و سعه صدر مخصوصی بود، و در یک کلمه کانون همه کمالات‏انسانی و ارزش‏های والای معنوی، و زیبنده این شعر معروف بود که:
رخ زیبا ید بیضا دم عیسی داری آن چه خوبان همه دارند تو تنها داری
در این گفتار برآنیم تا به چند نمونه از رفتار آن حضرت زندگی اشاره کنیم، به‏این امید که درس‏های سودمند زندگی سالم و سازنده را از شیوه زندگی درخشان آن‏بزرگمرد فضایل بیاموزیم:
زینت پرستش کنندگان الهی
آن حضرت با عنوان زین‏العابدین و سجاد خوانده می‏شود،چرا که او قبل از هر چیز بنده خالص و صالح خدا بود، و سجده‏های طولانی او، هربیننده را به سوی خدا و پرستش خدا جذب می‏کرد.
خداوند در حدیث لوح که آن نامه‏ای از سوی خدا به پیامبر اکرم(ص) است او راچنین معرفی کرده است: «سید العابدین و زین اولیائی الماضین; او آقای عبادت‏کنندگان و زینت اولیای پیشین من است.» یوسف بن اسباط می‏گوید، پدرم گفت:
نیمه‏های شب به مسجد رفتم، جوانی را که به سجده افتاده بود دیدم که چنین باخدا راز و نیاز می‏کرد: «سجد وجهی متعفرا فی‏التراب لخالقی و حق له; صورتم خاک‏آلود، برای آفریدگارم سجده کرد، که خداوند سزاوار سجده است.» به محضرش رفتم،دریافتم امام سجاد(ع) است، صبر کردم تا هوا روشن شد، به نزد ایشان رفتم و عرض‏کردم: «ای فرزند پیامبر! چرا آن همه به خود زحمت می‏دهی با این که خداوند تورا برتری بخشیده و تو در پیشگاه خدا مقام بسیار ارجمندی داری؟» او با شنیدن‏این سخن منقلب شده و گریه کرد و فرمود: پیامبر(ص) فرمود:
«هنگامی که روز قیامت‏برپا گردد هر چشمی جز چهار چشم گریان است:
1- چشمی که از خوف خدا بگرید;
2- چشمی که در راه (جهاد) برای خدا نابینا شده باشد;
3- چشمی که از حرام‏های خدا پوشیده شده باشد;
4- چشمی که شب تا صبح در حال سجده بیدار باشد... .»
عبادت امام سجاد(ع) پرستش کاملا آگاهانه و بسیار عمیق بود،او با لذت و شیفتگی مخصوص، آمیخته با عرفان کامل، خدا را عبادت می‏کرد. ارتباطو پیوند او با خدا به گونه‏ای بود که روایت‏شده:
شبی برای عبادت برخاست، هنگام وضو، چشمش به ستارگان آسمان افتاد، و هم چنان‏به ستارگان می‏نگریست ، و در اندیشه آفریدگار و آفرینش آنها فرو رفت، حیران وبهت زده در حالی که دستش در آب بود، به آسمان چشم دوخته بود تا صدای اذان صبح‏را شنید.
فاطمه(س) یکی از دختران امیرمومنان علی(ع) از جابربن عبدالله انصاری تقاضاکرد که نزد امام سجاد(ع) برود، به عنوان دل‏سوزی از آن حضرت بخواهد که جانش رااز آسیب عبادت بسیار حفظ کند، زیرا او بر اثر عبادت بسیار، از ناحیه بینی و سرزانوها و کف دستها و پیشانی، آسیب سختی دیده بود، جابر نزد امام سجاد(ع) رفت وآن حضرت را از تحمل آن همه رنج طاقت فرسا در عبادت برحذر داشت.
امام سجاد(ع) به او فرمود: «ای همنشین رسول خدا(ص)! جدم رسول خدا(ص) آن قدرعبادت کرد که پاهایش ورم کرد، شخصی به او عرض کرد: چرا آنقدر به خود رنج‏می‏دهی؟ فرمود: «افلا اکون عبدا شکورا; آیا بنده سپاسگزار خدا نباشم.» جابربه امام سجاد(ع) عرض کرد:
«جان عزیزت در خطر است، کم‏تر خود را در فشار قرار بده.» امام سجاد(ع) فرمود:
«یا جابر لا ازال علی منهاج ابوی موتسیا بهما حتی القاهما; ای جابر همواره راه‏پدرانم (پیامبر و علی) را می‏پیمایم، و آنها را الگو قرار می‏دهم تا به آنهابپیوندم.» صحیفه سجادیه، یکی از نمادهای عرفانی و زاییده اندیشه‏های معرفت‏شناسی امام سجاد(ع) است که به عنوان زبور آل محمد(ص) شناخته شده، و با مطالعه‏آن، می‏توان به عظمت‏بی‏کران پرستش آگاهانه آن بزرگوار واقف شد.
توجه عمیق به بینوایان
امام سجاد(ع) به تامین معاش زندگی افراد بی‏بضاعت ومستمند، توجه عمیق و اقدام همه جانبه داشت، علاوه بر این‏که با نظم خاصی از صدخانواده فقیر مدینه به طور مستمر سرپرستی می‏کرد، به بینوایان دیگر نیز توجه‏داشت، او نان و آذوقه را در انبان می‏کرد و خودش آن را بر دوش می‏گرفت و به صورت‏ناشناس و محرمانه برای آنها می‏برد، نیازمندان هرگاه او را می‏دیدند به همدیگرمی‏گفتند صاحب الجراب (صاحب انبان) آمد. آن بزرگوار وقتی که فقیر را می‏دید نه‏تنها با نظر خشمگین یا تحقیرآمیز به او نگاه نمی‏کرد، بلکه با شادمانی می‏گفت:
«مرحبا بمن یحمل زادی الی الاخره; آفرین به کسی که توشه مرا به سوی آخرت حمل‏می‏کند.» یکی از شخصیت‏های عصر آن حضرت به نام زهری می‏گوید: در یک شب سرد وتاریک زمستانی امام سجاد(ع) را دیدم; بار آرد و هیزم بر پشت گرفته بود و عبورمی‏کرد، پرسیدم: این بار چیست؟
فرمود: قصد سفر دارم، این توشه راه سفر است که آماده کرده‏ام تا به محله حریزببرم.
غلام خود را به آن حضرت معرفی نمودم و عرض کردم: «شما زحمت نکشید، این غلام من‏است که آن بار شما را حمل می‏کند.» فرمود: نه. عرض کردم: پس اجازه بدهید خودم‏آن را حمل کنم، فرمود: «من زحمتی را که موجب نجات من در سفر خواهد شد، وپیمودن راه سفر مرا نیکو کند، از خود دور نمی‏کنم.» پس از چند روزی او را درمدینه دیدم، پرسیدم شما فرمودید به مسافرت می‏روم، پس چرا مسافرت نکردی؟ فرمود:
ای زهری، منظورم از مسافرت، آن سفری که تو گمان کردی نبود، بلکه منظورم سفرمرگ بود که خود را برای آن آماده می‏ساختم، آن‏گاه فرمود:
«انما الاستعداد للموت تجنب الحرام و بذل الندی فی الخیر; همانا آمادگی برای‏سفر مرگ، اجتناب از کارهای حرام، و بخشش عطایای نیک به مردم است.» آن حضرت برهمین اساس از بیماران عیادت می‏کرد، و اگر با خبر می‏شد که آنها مقروض هستند،قرض آنها را ادا می‏نمود، چنان‏که روایت‏شده شنید که «محمدبن اسامه‏» بیمار وبستری شده، به عیادتش رفت، وقتی فهمید او مقروض است و دوست دارد قبل از مرگش،قرض‏هایش پرداخته شود، همه قرض‏های او را برعهده گرفت و پرداخت.
پس از آن که آن بزرگوار مهربان، به شهادت رسید، هنگامی که پیکر پاکش را غسل‏می‏دادند، خراش‏هایی در پشت مبارکش دیدند، بعضی از حاضران از علت آن پرسیدند،یکی از حاضران پاسخ داد:
«این سیاهی‏ها و خراش‏ها از آثار انبان‏های طعام است که آن حضرت آن را به طورمکرر حمل می‏کرد و به خانه مستمندان می‏برد، و نیز از آثار آب‏کشی آن حضرت از چاه‏است که برای همسایگان، از آن چاه آب می‏کشید، و اینک جای طناب آب‏کشی در پشتش‏باقی‏مانده است‏».
خوف از حساب روز قیامت
امام سجاد(ع) در طول زندگی برای انجام مناسک حج و عمره‏بسیار به مکه می‏رفت، با این که فاصله بین مدینه و مکه حدود هشتاد فرسخ است، آن‏حضرت برای انجام عبادت بزرگ حج، گاهی این راه را پیاده می‏پیمود، و از این که‏برای انجام عبادت خدا، رنج می‏کشید، لذت می‏برد.
آن بزرگوار بیست‏بار (و به نقلی 22 بار) سوار بر شترش شده و به مکه می‏رفت، وپس از انجام مراسم عمره یا حج، به مکه باز می‏گشت، او در این مدت حتی یک بارتازیانه بر شترش نزد، هرگاه می‏خواست‏شترش تندتر حرکت کند، تازیانه‏اش را بربالای سر شتر به حرکت در می‏آورد، و می‏فرمود: «لولا خوف القصاص لفعلت; اگر ترس‏قصاص قیامت نبود، با زدن تازیانه بر شتر، آن را به تند حرکت کردن وادارمی‏کردم.» با توجه به فاصله بین مکه و مدینه که حدود هشتاد فرسخ بود، نتیجه‏می‏گیریم که بیست‏بار رفتن و بازگشتن آن حضرت معادل 3200 فرسخ خواهد شد، آن‏بزرگوار در تمام طول این مدت با این که تازیانه در دستش بود، از خوف قصاص‏قیامت، حتی یک بار تازیانه‏اش را بر شترش نزد، با این که شتر در میان مرکب‏ها به‏پوست کلفتی معروف است، و تازیانه زدن به آن، رنجش چندانی برای او نخواهد بود.
در صفحه دیگری از زندگی امام سجاد(ع) می‏خوانیم: او یکی از غلامان آزاد کرده‏اش‏را سرپرست رسیدگی به مزرعه‏ای نموده‏بود، روزی برای دیدن آن مزرعه به آن جا رفت‏مشاهده کرد که بر اثر سهل‏انگاری غلام آسیب فراوانی به آن مزرعه وارد شده است،ناراحت‏شد و برای تنبیه غلام، یک بار تازیانه‏ای به او زد. پس از این کار پشیمان‏شد، وقتی که آن حضرت به خانه بازگشت، شخصی را نزد آن غلام فرستاد تا او را به‏حضورش بیاورد، آن شخص پیام امام را به او ابلاغ کرد، غلام به محضر امام سجاد(ع)
آمد، دید امام خود را برهنه کرده، و تازیانه‏اش را پیش رویش انداخته است. غلام‏گمان برد که امام می‏خواهد او را مجازات کند، از این رو به شدت ترسید، ولی‏ناگاه دید امام سجاد (ع) آن تازیانه را برداشت و به غلام داد و فرمود: «ای مردامروز کاری از من در مورد تو سرزد که سابقه نداشت، لغزشی بود که رخ داد، اینک‏این تازیانه را بگیر و همان گونه که به تو زدم به من بزن و از من قصاص کن.»
غلام گفت: سوگند به خدا جز این گمان نداشتم که مرا مجازات کنی که سزاوار آن‏هستم، تا چه رسد به این که من از تو قصاص کنم. امام سجاد(ع) فرمود: عزیزم!
تازیانه را بردار و قصاص کن، غلام گفت:
معاذالله! هرگز چنین نکنم، تو را (اگر لغزشی بود) بخشیدم. این گفت و گو به‏طور مکرر بین امام سجاد(ع) و آن غلام رد و بدل شد، هنگامی که امام(ع) دید آن‏غلام از قصاص کردن خودداری می‏کند به او فرمود: «اما اذا ابیت فالضیعه صدقه‏علیک; هان آگاه باش اکنون که از قصاص خودداری می‏کنی آن مزرعه را به تو انفاق‏کردم، مال تو باشد.» سپس امام سجاد(ع) آن مزرعه را در اختیار آن غلام گذاشت.
همنشینی با مستضعفان
از شیوه‏های زندگی امام سجاد(ع) این که: بسیار متواضع‏بود، نه تنها از همنشینی با تهی‏دستان و مستضعفان عار نداشت، بلکه مشتاقانه درکنار آنها می‏نشست و همچون دوست صمیمی با آنها هم صحبت می‏شد، بعضی این روش رااز آن حضرت نپسندیدند، و از نشست و برخاست آن حضرت با طبقه پایین دست، انتقادکردند، امام سجاد(ع) در پاسخ آنها فرمود:
«انی اجالس من انتفع بمجالسته فی دینی; من با کسی همنشین می‏شوم که از مجالست‏او به نفع دینم بهره‏مند گردم.»
یک روز امام سجاد(ع) سوار بر مرکب از راهی‏می‏گذشت چشمش به جمعی از بیماران جذامی که در کنار هم نشسته بودند و غذامی‏خوردند افتاد، آنها وقتی که امام را دیدند او را دعوت به خوردن غذا کردند.
امام(ع) آن روز را روزه بود، به آنها فرمود:
«اگر روزه نبودم، در کنار سفره شما می‏نشستم.» امام سجاد(ع) آن روز به خانه‏خود بازگشت، دستور داد غذای مطبوعی آماده کردند، آن‏گاه همه آن جذامیان را به‏خانه خود دعوت کرد، آنها به خانه آن حضرت آمدند، امام(ع) در کنار آنها نشست وبا هم از غذا خوردند.
احترام به نامادری
امام سجاد(ع) مادرش را به هنگامی که نوزادی بیش نبود ازدست داد. از این رو، بانویی پرستاری آن حضرت را بر عهده گرفت و به عنوان‏نامادری در حفظ آن حضرت کوشید، امام سجاد(ع) وقتی که بزرگ شد، با نامادری‏اش دریک کاسه غذا نمی‏خورد، شخصی از آن حضرت پرسید:
«با این‏که شما مادرت (نامادریت) را دوست داری، چرا در یک کاسه با او غذانمی‏خوری؟» آن حضرت در پاسخ فرمود: «انی اکره ان تستبق یدی الی ما سبقت الیه‏عینها فاکون عاقا لها; من دوست ندارم که دستم به لقمه‏ای سبقت گیرد که چشم‏مادرم به آن سبقت گرفته است، آن گاه جفاکار نسبت‏به مادرم گردم.» به راستی‏وقتی که آن حضرت به نامادری این گونه احترام می‏گذاشت، برای مقام مقدس مادرچقدر ارج و ارزش قائل بود؟!
خشنودی به رضای الهی
امام باقر(ع) نقل کرد، پدرم‏امام سجاد(ع) فرمود: دچار بیماری سختی شدم، پدرم به من فرمود: چه میل داری؟
گفتم: میل دارم به گونه‏ای باشم که در برابر تدبیر و خواست‏خدا، خواسته دیگری‏نداشته باشم. پدرم فرمود: «احسنت ضاهیت ابراهیم الخلیل; احسن و آفرین که به‏ابراهیم خلیل(ع) شباهت‏یافته‏ای.» در آن هنگام که دشمنان می‏خواستند او را به‏درون آتش شعله‏ور بیفکنند، جبرئیل نزد او آمد و گفت: آیا حاجتی داری؟
ابراهیم(ع) گفت: «لا اقترح علی ربی، بل حسبی الله و نعم الوکیل; در برابرمقدرات پروردگارم چیز دیگری درخواست نمی‏کنم، بلکه خدا مرا کفایت می‏کند، و اوپشتیبان خوبی‏است.»
پاسخ شدید به طاغوت عراق
امام سجاد(ع) در تمام مصائب کربلاو اسارت، شرکت داشت، و سخت‏ترین و جانکاه‏ترین حوادث را تحمل کرد، او و همراهانش‏را به صورت اسیر، در کوفه به مجلس عبیدالله بن زیاد حاکم عراق که طاغوتی سنگ‏دل‏و بی‏رحم بود وارد نمودند. عبیدالله پس از گستاخی‏های بسیار بی‏شرمانه متوجه امام‏سجاد(ع) شد، و گفت: «این شخص کیست؟» یکی از حاضران گفت: علی بن حسین(ع) است.
عبیدالله گفت: مگر خداوند علی پسر حسین(ع) را نکشت؟ امام سجاد(ع) فرمود:
من برادری به نام علی‏بن حسین(ع) [علی‏اکبر] داشتم، مردم او را کشتند.
عبیدالله با خشونت گفت: «بلکه خدا او را کشت.» امام سجاد(ع) فرمود: «الله‏یتوفی الانفس حین موتها; خداوند جانها را هنگام مرگشان، قبض می‏کند.» عبیدالله‏گفت: آیا تو جرئت پیدا کرده‏ای پاسخ مرا می‏دهی؟ سپس به ماموران جلادش گفت:
برخیزید و گردنش را بزنید.
حضرت زینب(س) به دفاع برخاست، و پس از گفتاری، خطاب به عبیدالله فرمود:
«اگر بنا است علی بن الحسین(ع) را بکشی، مرا نیز با او بکش.» در این هنگام‏امام سجاد(ع) به عمه‏اش زینب(س) فرمود: آرام باش، تا من با عبیدالله سخن بگویم،سپس به عبیدالله رو کرد و با صلابت و قاطعیت فرمود: «ابالقتل تهددنی یابن زیاداما علمت ان القتل لنا عاده، و کرامتنا الشهاده; ای پسر زیاد! آیا مرا به کشتن‏تهدید می‏کنی و می‏ترسانی، آیا نمی‏دانی که کشته شدن عادت ما است، و شهادت مایه‏کرامت و سرافرازی ما می‏باشد؟!»
دخالت در سیاست
ماجرای نهضت کربلا، یک حادثه‏بزرگ سیاسی بود، امام سجاد(ع) در پیدایش آن و ابلاغ پیام شهیدان و پی‏گیری نتایج‏نهضت نقش اصلی را داشت، آن حضرت پس از ماجرای خونین عاشورا، چه هنگام اسارت، وچه هنگام بازگشت‏به مدینه، در هر فرصتی مردم را بر ضد طاغوت عصر، یزیدبن‏معاویه می‏شوراند، خطبه غرا و کوبنده او در شام، یزید و حکومتش را رسوا نمود، وماهیت پلید حکومت‏خودکامه او را افشا کرد، با این که در جو خفقان آن عصر ، حتی‏ذکر نام حسین(ع) ممنوع بود، به دستورآن حضرت در نگین انگشترش چنین نوشته‏بودند: «خزی و شقی قاتل الحسین بن علی علیه‏السلام; رسوا و بدبخت‏شد قاتل حسین‏پسر علی(ع‏»). آن حضرت چهل سال، مصائب پدرش امام حسین(ع) را یاد می‏کرد ومی‏گریست، هنگام غذا خوردن، دست از غذا می‏کشید، می‏گفتند بفرمایید غذا میل کنید،در پاسخ می‏فرمود: «قتل ابن رسول الله جائعا، قتل ابن رسول الله عطشانا;حسین(ع) فرزند رسول خدا(ص) گرسنه و تشنه کشته شد.» کوتاه سخن آنکه آن حضرت‏اکثر بهره‏برداری را از نهضت امام حسین(ع) به عناوین گوناگون بر ضد طاغوت‏های‏وقت نمود. پس از بنی‏امیه، هنگامی که خلفای بنی‏مروان روی کار آمدند، موضع‏گیری‏امام سجاد(ع) در برابر آنها نیز نوع دیگری از رودر رویی شدید در برابرطاغوتیان بود. آن حضرت قیام مختار بر ضد بنی‏امیه را تایید کرد و با صراحت‏فرمود: «لاتسبوا المختار فانه قتل قتلتنا و طلب ثارنا; از مختار بدگویی نکنید،چرا که او قاتلان ما را کشت، و به خون‏خواهی از ما قیام کرد.» آن حضرت قبل ازقیام انقلابی پسرش «زید» که برضد حکومت هشام بن عبدالملک (دهمین طاغوت اموی)
رخ داد، قیام او را تایید می‏کرد و می‏فرمود: «پدرم از پدرش امیرمومنان علی(ع)
نقل کرد در پشت کوفه مردی قیام کند که او را «زید» می‏گویند...
او و یارانش در قیامت‏با شکوهی بسیار باعظمت در کنار مردم عبور کنند، وفرشتگان به آنها اشاره کرده و می‏گویند: اینها جانشینان صالحان پیشین و دعوت‏کنندگان به حق هستند، آن‏گاه رسول خدا(ص) از آنها استقبال کند و خطاب به زیدمی‏فرماید: ای فرزندم! شما مسوولیت‏خود را به انجام رساندید، اکنون بدون حساب،وارد بهشت‏شوید.»
راز شهادت امام سجاد (ع)
موضع‏گیری‏های قاطع و پر صلابت امام‏سجاد(ع) در برابر هشام‏بن عبدالملک (دهمین خلیفه‏اموی) و عظمت روز افزون امام(ع)
در میان مردم، به ویژه در میان مردم حجاز موجب شد که هشام به قتل امام سجاد(ع)
کمر بست، برادر او ولید بن عبدالملک، به دستور او، آن حضرت را مسموم کرده و به‏شهادت رساندند. آن بزرگوار به جرم دفاع از حیثیت اسلام، و مبارزه با طاغوت‏های‏اموی و مروانی، شهد شهادت نوشید، چند روز در بستر شهادت آرمیده بود، معالجات‏سودی نبخشید، او در لحظه آخر عمر همان وصیت پدرش را بازگو کرد و فرمود: هنگامی‏که پدرم امام حسین(ع) وفات کرد، ساعتی قبل مرا به سینه‏اش چسبانید و فرمود:
«یا بنی ایاک و ظلم من لایجد علیک ناصرا الا الله; ای پسر جانم! بپرهیز از ستم‏کردن بر کسی که یاوری برای انتقام تو، جز خدا ندارد.» نیز به پسرش امام‏باقر(ع) فرمود: پسرم! تو را به همان سخن وصیت می‏کنم که پدرم هنگام شهادت مرابه آن وصیت کرد:
«یا بنی اصبر علی الحق و ان کان مرا; ای پسر جان! در راه حق‏صبور و مقاوم باش گرچه تلخ و رنج‏آور باشد.»
به این ترتیب آن امام همام بعد ازنهضت عظیم امام حسین(ع) پس از حدود 35سال مبارزه به صورت‏های گوناگون، در 75سالگی به لقاءالله پیوست، و با خون سرخ خود پای نهضت‏خونین پدرش را امضاء کرد.
او در فرازی از صحیفه سجادیه که از گنجینه‏های بزرگ معارف و عرفان است و ازاو به یادگار مانده، به درگاه خدا چنین عرض می‏کند:
«اللهم انی اعتذر الیک من مظلوم ظلم بحضرتی فلم انصره; خدایا! من از پیشگاه‏تو عذرخواهی می‏کنم در مورد مظلومی که در برابر من به او ستم شده، و من به یاری‏او نشتافته‏ام.» «خدایا! به من دست و نیرویی ده تا بتوانم بر کسانی که به من‏ستم می‏کنند پیروز شوم، و زبانی عنایت فرما تا در مقام احتجاج و استدلال برمخالف چیره شوم، و اندیشه‏ای ده تا نیرنگ فکری دشمن را درهم شکنم، و دست‏ستمگران را از تعدی و تجاوز، کوتاه سازم.»


پرسش:
نمونه هایی از حالت عرفانی پیامبر(ص) و ائمه(ع) را در نماز ذکر کنید ؟
منبع پاسخ: پایگاه حوزه6153-1، 6153-1
پاسخ:
1- عایشه همسر پیامبر(ص) می گوید: پیامبر با ما در سخن بود و ما نیز با وی ولی همین که وقت نماز فرا می­رسید گویا ما را نمی­شناخت و ما نیز او را نمی­شناختیم، شبی حضرت از رختخواب برخاست و مشغول مناجات شد. تا نزدیک صبح،عبادت کرد و پس از آن گریه­های سختی سرداد. به حضرت عرض کردم: چرا خودت را به زحمت می­افکنی در حالیکه خداوند، گناهان گذشته و آینده تو را بخشیده است؟ حضرت فرمود به پاس این همه نعمت، بنده شکر گزاری نباشم.[i]
2- پیامبر اکرم صلی الله علیه و‌اله هنگامی که به نماز می ایستاد، چهره مبارکش از خوف خدا برافروخته می شد و بدن مبارکش هم چون جامه ای که در معرض باد است، تکان می خورد.[ii]
3- حضرت علی علیه السلام به هنگام نماز، رنگ و رخسارش تغییر کرد و بدن مبارکش به لرزه می افتاد و می فرمود: وقت ادای امانتی است که خداوند آنرا به آسمانها و زمین و کوهها عرضه نموده ولی آنها از قبول آن خودداری کردند و انسان آن را قبول کرد و حال آن که من ضعیف هستم و نمی­دانم خوب می­توان آن امانت را ادا کنم یا خیر.»[iii]
4- علی علیه السلام هنگام وضو گرفتن، لرزش خفیفی وجود مبارکش را فرا می گرفت و چون در محراب عبادت می­ایستاد، رعشه بر اندامش می­افتاد و از خوف عظمت الهی، اشک چشمانش بر محاسنش جاری می شد. سجده های حضرت طولانی بود و سجده گاهش از اشک چشم، مرطوب.
5- حضرت فاطمه سلام الله علیها هنگامی که به عبادت می­ایستاد، بدنش از ترس مقام خداوند می­لرزید و با تمام وجود به عبادت روی می­آورد و موجب فخر خداوند بر فرشتگان بود، نقل است که حضرت از خوف خداوند در نماز نفس نفس می­زد.[iv]
6- ابوحمزه ثمالی می­گوید: امام سجاد علیه السلام مشغول نماز بود، در حین نماز ردای آن حضرت از شانه­اش افتاد اما ایشان آنرا مرتب نکرد، بعد از نماز از ایشان پرسیدم که چرا نسبت به افتادن ردایتان بی توجه بودید؟
حضرت فرمودند: «آیا می­دانی در محضر که بودم؟ همانا از بنده، نمازی قبول نشود مگر آنچه در آن توجه کامل به خدا داشته باشد. گفتم: «در اینصورت ما هلاک شده­ایم (نمازهایمان باطل است)؟!» حضرت فرمود: «خداوند، نقصان نمازهایتان را با نافله جبران می­کند.»[v]
7- امام سجاد علیه السلام همین که در نماز به جمله «مالک یوم الدین» می رسید، آن قدر تکرار می کرد که بیننده خیال می کرد ایشان در آستانه جان دادن قرار گرفته است، حضرت در سجده، غرق می شد.[vi]
8- هرگاه امام حسین علیه السلام وضو می­گرفت، رنگ چهره اش تغییر می­کرد. به ایشان عرض کردند: «چرا چنین حالتی به شما دست می­دهد؟» حضرت فرمود:«سزاوار است بر آن کسی که می­خواهد بر خداوند وارد شود که حالش چنین باشد!»[vii]
9- احمد بن عبد الله از پدرش نقل می­کند که بر فضل بن ربیع وارد شدم در حالیکه وی بر جایی بلند نشسته بود. همین که مرا دید، گفت:‌«درون این اتاق چه می­بینی؟» گفتم:‌«پیراهنی است در وسط اتاق» گفت:‌«خوب نگاه گن!» گفتم:« گویا مردی است که به سجده رفته ...» گفت: «آیا او را می­شناسی؟ او موسی بن جعفر، امام هفتم شیعیان است. من در روز و شب مراقب او هستم و در تمام اوقات، وی را چنین دیدم که پس از به جا آوردن نماز صبح، مشغول تسبیح می­شود تا آنکه خورشید طلوع نماید. سپس به سجده می­رود و در سجده می­ماند تا زوال خورشید. پس از نماز عشا، افطار می­کند و تجدید وضو می­نماید و به سجده می­رود. او تا سپیده صبح سرگرم عبادت است.[viii]10- به عنوان حسن ختام، حدیثی از امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف درباره نماز نقل می­کنیم. ایشان می­فرمایند: «هیچ چیز مانند نماز، بینی شیطان را به خاک نمی­ساید. پس نماز بگذارید و بینی شیطان را به خاک بمالید!»[ix]
.....................................
[i]بحار الانوار ج 81، ص 263
[ii]همان ج ،84 ص 248
[iii]همان ج 81، ص 248
[iv]همان ج 84، ص 285
[v]وسایل الشیعه ج 4، ص 688
[vi]بحار الانوار ج 84، ص 247
[vii]محجة البیضاء ج 1، ص 351
[viii]مناقب ج 4، ص 318
[ix]بحار الانوار ج 53 ص 182
موارد مربوط:
عطر خوب یاس - نور افشانی هنگام نماز
مجلات - ماهنامه موعود جوان - شماره - 17 - نماز در سیره امامان معصوم علیهم السلام
مجلات -ماهنامه کوثر - شماره - 3- ورع و پارسایی پبامبر و اهل بیت(ع) - امام سجاد(ع) فضایل-کتاب: زندگی علی بن الحسین(ع) صفحه -139 - دکتر سید جعفر شهیدی

امام سجاد علیه السلام و عبادت


منابع مقاله:
ماهنامه پاسدار اسلام، شماره 211، حسین باقر، ترجمه رضایی، محمدمهدی؛


اشاره:
گفتیم که: پدیده تعبد، به عنوان یکی از مظاهر شگفت‏انگیز حیات‏امام سجاد علیه السلام، دارای کیفیت و کمیت‏خاصی است و برای‏بررسی آن، باید از دیدگاه‏های گوناگون مورد توجه قرار گیرد.فهم دقیق، ولی غیر متعارف عبادت امام در گرو چند عامل است: 1- بررسی حالت تعبد، همگام با مظاهر و پدیده‏های دیگر. 2- بررسی تعبد امام از رهگذر توجه به اوضاع و احوال آن‏روزگار. 3- بررسی پدیده عبادت، با توجه به نقش امام، و عمل هر یک ازائمه در دو دوره پیش و بعد از امام سجاد. در بحث عزلت امام و رابطه آن با عبادت آن حضرت، دو عامل مهم‏را برشمردیم که امام را به یک زندگی انزواگرایانه و دور ازمسائل اجتماعی سیاسی، وامی‏داشت. یکی از آن دو عامل، اوضاع واحوال سیاسی بود و دیگری، شفاف شدن عمل مرحله‏ای امام. و در بررسی پدیده عبادت و رابطه آن با رهبری و زعامت امام.گفتیم که، زهد و تعبد، دو گونه کاملا متفاوت دارد. یک گونه آن‏که مورد تایید اسلام نیز هست، سمت و سویی صحیح و سالم دارد ودر برگیرنده فضائل و برتری‏های اخلاقی است و اما گونه دیگر که‏روی‏کردی است صوفیانه و منحرف، تنها کثرت عبادت را مد نظر داردو از حقیقت و روح اسلام در آن خبری نیست. و بیان شد زهد وعبادت امام از گونه اول بوده است و بس. و اینک ادامه این بحث.
حکومت و تعبد امام
از جمله فوایدی که بر تعبد و انزوای امام سجاد (ع) مترتب بود،این بود که خیال حاکمان وقت را از جانب ایشان آسوده می‏گذاشت وامام را آن گونه جلوه می‏داد که گویی هیچ به فکر حکومت نیست ومشغولیتی جز عبادت و زهد ورزی ندارد. عبادت‏ها و حالت‏های روحی امام، بیشتر، پیش چشم مردم، واقع می‏شدو البته، امام را از این کار مقصود و غرضی مورد نظر بوده است.از جمله آن که دست‏حکومت را از خود کوتاه بدارد و از فعالیت‏هاو موضع‏گیری‏های خطرناک، دوری گزیند. خاصه که ایشان، شیعه،مخالف حکومت وقت، و فرزند انقلابگر عصر، حسین بن علی (ع) بود واین همه امام را در مرکز حساسیت قرار می‏داد. امام، با پیش گرفتن این روش بی‏خطر، حاکمان را مطمئن ساخت وآن‏ها را به دور از خویش نگه می‏داشت و موفق شد بسیاری از مشکلات‏و گرفتاری هایی که می‏توانست دامن گیر ایشان شود، برطرف سازد.گفته‏اند: چون عبد الملک تصمیم به قتل امام سجاد گرفت، تا هراحتمال خطری را از جانب آن حضرت، عقیم بگذارد، «زهری‏»برپاخاست و به او گفت: «علی بن حسین، آن گونه نیست که تو فکرمی‏کنی. او به خود مشغول است‏».عبد الملک شادمان گشت و دانست که امام خیال منازعه و درافتادن‏با او را ندارد، لذا به زهری گفت: «به! امام، چه کار خوبی‏می‏کند.» روزی امام به عبد الملک، که نظاره گر عبادت ایشان‏بود، گفت: «اگر نبود که خانواده‏ام بر گردن من حق دارند، و درقبال مردم مسلمان، مسئول هستم، چشم‏هایم را به آسمان می‏دوختم‏و قلبم را برای همیشه متوجه خدا می‏ساختم، تا آن لحظه که جانم‏را بستاند، که او بهترین حاکم است‏». در این هنگام امام به‏گریه افتاد و عبد الملک نیز گریست. این سخن، عبد الملک را متوجه‏می‏کرد که امام کسی نیست که به گمان او، حکومت‏خواه باشد، بلکه‏جز عبادت و تهجد، اندیشه‏ای ندارد. این تاکید امام البته ضرورت‏داشت تا بسیاری از خطرهای گرداگرد او را دفع نماید و نقشه‏های‏حکومتیان را ناکام سازد. حجاج به عبد الملک می‏نویسد که امام را بکشد و بدین وسیله‏پایه‏های حکومت‏خود را محکم نماید. زبیر، جاسوسانش را به‏مراقبت امام می‏گمارد، تا مانع گرد آمدن مردم در اطراف ایشان‏شوند و آن حضرت را از روی آوردن به جنگ برحذر دارند، و اگرانقلابیون کوفه (توابین و یاران مختار) خواستند با او تماس‏بگیرند، نگذارند. همه این امور، حکومت را پیوسته، هوشیار و ترسان می‏داشت. اماامام که سرد و گرم روزگار را چشیده بود و بصیرت کافی داشت،سخت‏گیری‏ها و خطرهای حکومتیان را خنثی می‏ساخت و ناکام می‏گذاشت.سفاح مسلم بن عقبه، سردسته لشکر اموی در واقعه «حره‏» درباره امام می‏گوید: «با این که فرزند رسول الله است، جز خیر وخوبی، هیچ از او صادر نشود». البته منظور سفاح از «خیر»این است که امام با حکومت کاری ندارد و در پی آن نیست که خطرو آشوبی برای دستگاه حکومتی دست و پا کند. این سخن که از شخصی‏چون سفاح بروز می‏کند، بهترین دلیل است‏بر این که امام، درتحقق هدف خود، که همان مطمئن ساختن حکومت اموی بود، موفق بوده‏است.
تفرقه و تلاش امت، و مسئله تعبد
وقتی که دین اسلام بر طهارت مظاهر حکومت و تقوای حاکمان والتزام آن‏ها بر امور دین و دنیای مردم، تکیه می‏کند، نشان ازتاثیر به سزای این عوامل در بدنه جامعه اسلامی، می‏دهد، چرا که‏انحراف و کجروی حکومت، تدریجا به از هم پاشیدگی اجتماع و شایع‏شدن محارم خواهد انجامید. آن جا که حکومت‏به دست‏حاکمان بی‏قیدو لاابالی سپرده شود، بذر معصیت آرام آرام رشد کرده، مظاهر جرم‏و تباهی در اجتماع اسلامی آشکار می‏گردد و به دلیل ناتوانی‏حاکمان از ضبط و ربط امور و حفظ تقید جامعه به شئون دینی،گسترش می‏یابد; چه رسد به جایی که خود حاکمان قدرت تشخیص مواردحرام و قدرت جلوگیری از رشد آن را نداشته باشند. دورانی که بنی‏امیه حکومت را به چنگ آورد و والیان فاسق آن،امور جامعه اسلامی را بر عهده گرفتند، و تا توانستند در پستی‏هاو انحرافات فرو رفتند و بی‏حیایی و گستاخی را مباح کردند، واموال مردم را به پای لهو و لعب خویش، قربانی نمودند، حال وروز جامعه به جایی رسید که آثار تلاش و انهدام، تضعیف روابط ومناسبات دینی و تعهدات روحی، نمایان گردید و فساد و فراوانی‏مجالس باطل و حرام، همه‏گیر و همه جایی شد. آثار تخریبی به جا مانده از فتوحات مسلمین، یعنی درآمیختن باجامعه کفر و برخورد با اموال و ثروت‏های انباشته، که البته به‏چنگ حکام و رجال حکومتی می‏افتاد، باعث‏به وجود آمدن طبقه‏ای‏ممتاز و اسراف کار شد که آثار غیرقابل انکاری در شیوع اسراف‏کاری و گسترش فساد داشت. این روند تخریبی تا آن جا پیش رفت که جامعه اسلامی، در زمان‏امام سجاد (ع)، به خصوص در مکه و مدینه، دچار فروپاشی، و ضعف‏و رخوت مسلمانی مردم و روحیه آن‏ها گردید. جان‏های مردم، لانه‏پستی‏ها و فسادهای اخلاقی بود و ارزش‏های اسلامی دست‏خوش تحول‏ودگرگونی می‏شد. و این همه، دو علت اساسی بیش نداشت: 1. انحراف حکومت و زیاده خواهی طبقه حاکم 2. آثار تخریبی فتوحات حکومت در این وضعیت ناگوار، چاره‏ای جز عملیات بازدارنده و درمان‏گر،که جامعه مریض آن وقت را رو به بهبودی ببرد، وجود نداشت.ضرورت وجود یک جریان مانع، که در برابر همه‏گیر شدن این‏«وبا» در میان فرزندان جامعه اسلامی، بایستد، به شدت احساس‏می‏شد. پس حیات روحی امام و روش عبادی آن حضرت، و زهد نسبت‏به دنیا وفریبندگی‏های آن، چیزی بود که برای پای‏داری و مانع‏تراشی درمقابل همه‏گیر شدن زشتی‏ها و فسادهای اخلاقی که جامعه را رو به‏تلاشی و نابودی می‏برد، پیش‏بینی شده بود. قصد امام از آن همه عبادت که با کیفیتی خاص انجام می‏شد، این‏بود که جامعه اسلامی را به روی کردی عکس جریان مادی‏گری بی‏قیدو بند، وا دارد و سطح معنویت و مصونیت فرزندان آن جامعه رابالا ببرد و نمونه‏ای کامل و اسوه‏ای بی‏نظیر را پیش روی آن‏هابگذارد، تا نه تنها اصحاب و شیعیان، بلکه تمام مسلمین از آن‏خط بگیرند و به دنبال آن حرکت کنند. جهت‏گیری روحی امام، به مثابه طبیبی حاذق، در میان جامعه‏اسلامی، نقش بسیار مهم و ارزنده خود را به اجرا می‏گذاشت. هرگاه‏که مریضی عمق پیدا می‏کرد و گسترش می‏یافت، نصیحت‏های مهربانانه‏طبیب بود که درد و رنج را می‏کاست و نجات بعضی جان‏های بیمار رادر پی داشت. همان گونه که وجود یک عالم روشن فکر، سطح علمی و فرهنگی مردم‏را ارتقا می‏دهد و هرچه بر عمر او افزوده گردد، فواید بیشتری‏به دیگران خواهد رساند. همین گونه بود، آثاری که عبادت امام‏سجاد (ع) در جامعه اسلامی و زندگی مردم بر جای می‏گذارد. به خصوص‏که مردم، پیوسته بروز آن حالات روحانی را که با اخلاص و ایمان واخلاق همراه بود، طی ربع قرن ، یا بیشتر مشاهده می‏کردند.
تربیت و مظاهر تعبد
بشریت در راه رسیدن به خدا، نمونه‏ها و اسوه‏هایی را می‏طلبد که‏نشان دهنده صورت علمی حیات دینی و حالات ربانی، باشند. تربیت،نتیجه مطلوب خود را نخواهد داد، اگر نظریه‏ها به عمل تبدیل‏نشوند و افکار و مفاهیم، در زندگی مربیان، صورت تحقق نپذیرد. حیات ائمه بزرگوار ما، نمونه‏ای مثال زدنی در تربیت و تزکیه‏است. نمونه‏ای که گروه‏های مختلف انسانی، می‏توانند دنباله روآثار آن باشند و به روش آن عمل نمایند. زندگی ائمه به خودایشان پایان نمی‏پذیرد، بلکه حیات مردم زمانه آن‏ها را نیزمتاثر می‏سازد. بالاتر، حیات ایشان، درسی است‏برای همه مردم درهمه زمان‏ها. حیات ائمه، اسلام مجسم و نوری است که ظلمات زندگی‏بشر را به نور تبدیل می‏نماید. امامان ما، نمونه‏ها و الگوهایی‏عالی به فرهنگ اسلامی، پیش‏کش نمودند. و مؤمنان و پیشوایان، درطی سلوک الهی خویش، بدان نیازمند و به یاری آن نمونه‏ها، درفهم طریق و التزام به آن محتاجند. همان گونه که انقلاب امام حسین (ع)، تنها یک نهضت ضد یزیدی‏نبود، بلکه یک درس و پیام روشن و یک رسالت ماندگار تاریخی‏برای امت مسلمان، در طول مدت حیات آن بود; تعبد امام زین‏العابدین (ع) نیز، در حقیقت، یک نظریه تاریخی ماندگار برای‏جامعه اسلامی بود.یک الگوی دینی و نمونه اسلامی بود که مؤمنان خود را در مسیرآموختن از آن قرار می‏دادند و آثار آن را دنبال می‏کردند. امام حسین (ع) نظریه انقلاب بر علیه ظلم و فساد را بنیان نهادو امام سجاد (ع) نظریه عمل عبادی، در برابر انحرافات اخلاقی‏را. و این گونه بود که روح عبادت او، در دل‏های مردم رسوخ پیدامی‏کرد و آنان را متاثر می‏ساخت. بسیاری از اهالی تصوف، عبادت وزهد حضرت را الگوی خود قرار دادند و براساس آن به عمل‏پرداختند. پس سکوت امام علی، صلح امام حسن، انقلاب امام حسین وعبادت امام سجاد -علیهم السلام- همه، درس‏های عملی برای تربیت‏مردم مسلمان، در ادوار گوناگون زمان، بود.بنابراین باید گفت، قصد امام، از آن همه عبادت، این بود که‏نمونه و الگویی دینی و مثال‏زدنی، در روی کرد روحانی و تربیت‏ایمانی، به جامعه اسلامی تقدیم کند. پس امام ناچار بود، عبادت‏خود را در برابر چشم مردم و پیش روی آن‏ها انجام دهد تااثرگذار باشد و درس‏آموز. شاید بتوان بدین وسیله انگیزه امام‏را در جلوه دادن عبادت‏ها و راز و نیازهای خود، درک کرد و علت‏یابی‏نمود. عبادت امام، به خود او خلاصه نمی‏شد. عبادت امام‏درسی تربیتی، روحی و اخلاقی بود. فرصتی که امام در برابر خودمی‏دید، بسیار قیمتی و غنیمت‏بود و بعید بود از او که آن فرصت‏طلایی را از دست‏بنهد و از آن بهره لازم را نبرد. در بعضی روایات، شرح عبادت‏های امام آمده است و این که آن حضرت‏چگونه تجربه‏های عبادتی خود را علنی و پیش چشم مردم انجام‏می‏داد، امام باقر(ع) در توصیف عبادت پدر بزرگوار خودمی‏گوید: «هرگاه نعمتی از نعمتهای الهی را به یاد می‏آورد، سجده‏می‏کرد. با شنیدن آیات سجده‏دار، هر کجا که بود، به سجده‏می‏افتاد. اگر بلا و شری از او برداشته می‏شد، به شکرانه آن،فورا سجده می‏کرد. هرگاه از نمازهای واجب فارغ می‏گشت‏به سجده‏می‏رفت، هرگاه بین دو شخص را اصلاح می‏کرد، سجده را فراموش‏نمی‏نمود.» این اعمال به گونه‏ای نبود که مردم از آن بی‏خبربمانند. بلکه می‏دیدند و می‏آموختند. مردم، صدای قرآن خواندن‏امام را بسیار می‏شنیدند. گفته‏اند که:«امام، قرآن را از همه زیباتر می‏خواند.سقاها، وقتی به کنار خانه امام می‏رسیدند، با شنیدن صدای قرائت‏قرآن، می‏ایستادند و گوش می‏سپردند.» در بسیاری از روایات این‏معنا ذکر شده که: هرگاه امام همراه با جمعیتی از مردم به سوی‏مکه به راه می‏افتاد، در بعضی از منازل میان راه، می‏ایستاد، به‏سجده می‏افتاد و در سجده تسبیح می‏گفت و بسیار دعا می‏خواند وگریه می‏کرد. و مردم با مشاهده این کارها، به معارفی دست‏می‏یافتند که بصیرت و آگاهی شان را نورانی و خدایی می‏ساخت. بسیاری از آن چه در باره عبادت امام گفته شد، در ملا انجام‏می‏یافت. مردم که کوشش امام را در عبادت و ناله و زاری، مشاهده‏می‏کردند، به گریه می‏افتادند و بر ایشان دل می‏سوزاندند. یک روزشخصی از امام پرسید: «ای فرزند رسول خدا! این بی‏تابی وگریه‏های پی درپی برای چیست؟ ما که گناه کار و جنایت پیشه‏هستیم، نمی‏توانیم مثل شما عمل کنیم. پدر شما حسین و مادرتان‏فاطمه است و جدی چون رسول خدا داری‏» این اعتراف صریح، ازجمله فواید تربیتی عبادت امام بود، که جز با جلوه دادن آن به‏دست نمی‏آمد. دعاهای امام سجاد، بلند مرتبه‏ترین معارف الهی و ارزش‏مندترین‏مفاهیم دینی را پیش روی خوانندگان قرار می‏دهد. امام از رهگذر این دعاها شیوه سلوک فردی و اجتماعی، طرزدعاکردن و روش اندیشیدن را آموزش می‏دهد; هم چنین، مسائل‏اعتقادی صحیح و بایدها و نبایدها را توضیح می‏دهد و به مامی‏گوید که چرا باید دعا کنیم، چگونه باید دعا کنیم و دعاهاچگونه مستجاب می‏شوند و در صورت اجابت نشدن دعا، چه بایدبکنیم. دعاهای حضرت اصول دین را یاد می‏دهد و مسائل مختلف‏حیاتی برای بشر را یادآور می‏شود و دیدگاه صحیح اسلامی را بیان‏می‏کند. هر وقت که به زمزمه دعاهای زین العابدین می‏نشینیم، در آن‏واحد، هم دعا می‏خوانیم و هم چیزها می‏آموزیم. کافی است که‏اشتیاق امام را به این درس‏ها و تبلیغ آن‏ها به دیگران، درک‏کنیم. امام، صحیفه را نزد اولاد خود به امانت می‏گذارد و آن‏هانیز در حفظ صحیفه نهایت کوشش خود را به کار می‏بندند. بعد ازبیان همه این مطالب، دو اشکال اساسی و عمده را باید طرح کنیم‏و بدان‏ها پاسخ بگوییم.
اشکال اول
سخن مااین است که عبادت امام سجاد (ع)، با آن کمیت زیاد،نمونه‏ای بزرگ بلکه بزرگ‏ترین الگویی است که ائمه ما برای‏انسان‏های عابد و زاهد، به ثبت رسانده‏اند. دیگر این که: روی‏کرد معنوی امام و توجه خاص ایشان به دعا، راز و نیاز و تعبدطاقت فرسا، عکس العملی است در قبال اوضاع و احوال اجتماعی آن‏دوران، که امام را به انزوا و کناره‏گیری از امور دنیایی واجتماعی مجبور می‏ساخت. و این امر، سبب مباشر برای پدید آمدن‏تعبد بود، که حیات امام را از زندگی دیگر امامان، متمایزمی‏ساخت. اگر چنین است که گفتیم، پس آن چه از خود امام به ما رسیده، که‏در باره عبادت امیرالمومنین (ع) سخن می‏گوید، چه توجیهی دارد.امام اعتراف کرده که عبادت او به پایه عبادت علی بن ابی طالب‏نمی‏رسد و تنها به اندکی از عبادت آن حضرت توانایی و قدرت‏دارد. ظاهرا این سخنان خلاف چیزی است که ما بر آن اصرار داریم‏و با تعبیری که از تعبد ارائه نمودیم همخوانی ندارد.
برای یافتن پاسخی دقیق و قانع کننده، ناگزیر از توضیح دو مطلب‏مهم هستیم: اول: اصطلاح عبادت، به دو معنا آمده است: اول معنای خاص که همان‏نماز و روزه و حج و.. . و اموری مانند دعا، گریه و شب زنده‏داری است. دوم، معنای عام که عبارت است از همه کارهای خوب ومورد پسند شارع مقدس که شرط قبول آن‏ها قصد قربت است. مانندصدقه دادن به فقیران همراه با قصد قربت. یا آشتی دادن دو نفرو حکم کردن بین مردم به قصد قربت. حتی آب خوردن به قصد قربت‏نیز داخل در معنای عام عبادت است. دوم: در بررسی تاریخ شیعه، کسانی را می‏بینیم که به جرم شیعه‏بودن و پیروی از علی بن ابی طالب، مورد تعقیب بوده‏اند و مدام‏عذاب دیده‏اند و شکنجه شده‏اند. آن هم به دست‏بدترین و پست‏ترین‏دشمنان اسلام، یعنی امویان. حاکمان اموی، با اجیرکردن راویان‏دغل و نیرنگ باز، و جعل احادیث دروغین، برای خلفا و صحابه شان‏و مرتبه جعل می‏کردند و قصدشان از این کار، کم رنگ جلوه دادن‏فضایل اهل بیت، به خصوص علی(ع) بود، و در صورت توانایی، محو ونابود کردن آن فضایل. دسیسه‏ها و نیرنگ‏بازی‏های حکام اموی و روش حکومتی آن‏ها، همه‏انگیزه‏ای بود برای مسخ فضایل و مناقب امام علی(ع) و از میان‏برداشتن شان و منزلت ایشان «جابر جعفی‏» به امام سجاد (ع)،شکایت می‏کند که بنی‏امیه و پیروان آن‏ها، شیعیان را می‏کشند ومولایشان علی را دشنام می‏دهند و بر بالای منبرها و در بازارها ومیان راه‏ها و حتی در مسجد رسول خدا(ص)، بر علی لعن می‏فرستند وکسی آن‏ها را منع نمی‏کند. و اگر کسی به قصد بازداشتن مردم،چیزی بگوید، او را دستگیر می‏کنند و به او «رافضی‏» و«ترابی‏» خطاب می‏کنند، و بعد او را نزد امیر خود می‏برند. در مقابله با این اعمال خشونت‏آمیز و اهانت‏بار، روش ائمه(ع)بر عکس است. آن‏ها، قدسی بودن شخصیت علی (ع) و فضایل وبرتری‏های او را، بیان می‏کردند و بر آن اصرار داشتند. و بدین‏وسیله الگویی بی‏مانند و عنوانی چشم‏گیر را پیش روی مردم قرارمی‏دادند تا به اهل بیت توجه کنند و به آن‏ها گرایش یابند. حال، بعد از توضیح این دو امر، می‏توان اشکال مطرح‏شده را این‏گونه پاسخ گفت که: اگر امام سجاد، عبادت علی بن ابی طالب (ع)را آن گونه بزرگ می‏شمارد و عبادت خود را در برابر آن ذره‏ای‏بیش نمی‏بیند، معنای عام عبادت را در نظر دارد. منظور امام آن‏است که:امام علی به کارهایی پرداخت و اموری را سامان داد، که من هنوزبه آن‏ها نپرداخته‏ام. او حکومت و زمامداری مردم را بر عهده‏گرفت; در میان مردم قضاوت می‏کرد و به کارهای اجتماعی و عمومی‏سرگرم بود و این‏ها اموری است که نزد خداوند بیشترین ثواب رانسبت‏به روزه و نماز، خمس... دارد. آن چه این معنی را تاکید می‏کند، روایتی است از امام باقر(ع)که در گفتگو با اصحاب و یاران خود، از عظمت پدرش یاد می‏کند وسعی بلیغ او را در عبادت خدا یادآور می‏شود، و در عین حال، ازبرتری امام علی سخن می‏گوید و به این روش حکیمانه، درس مهمی رابه یاران خود می‏آموزد. شاید این عمل ائمه، که برترین فضایل را به حضرت علی(ع)، نسبت‏می‏دادند، کاری بوده است در جهت‏حفظ تاریخ از دسیسه‏های بدکاران‏و بیمه کردن آن در برابر دشمنی و کینه دشمنان و معاندان‏خاندان اهل بیت.
اشکال دوم
پیش از این دانستیم که عبادت امام، امری هدف‏دار بوده است ودانستیم که آن حضرت بعضی تجربه‏های عبادتی خود را، در برابرمردم انجام می‏داده و ایشان را به انصراف خود از دنیا و مشغول‏بودن به امور معنوی توجه می‏داده است و بدین وسیله هم اسباب‏اطمینان حکومتیان را فراهم می‏آورده و هم با تعلیم مردم،الگویی مناسب و بی‏نظیر را پیش چشم آن‏ها قرار می‏داده است. سؤال این جاست که: آیا عبادت امام، صفتی عارضی برای ایشان بودو آن چه انجام می‏داد فقط در جهت رسیدن به اهدافی بود که ذکرکردیم؟ آیا عبادت امام از جنبه اسلامی و بعد روحی خالی و تهی‏بود؟! و آیا سزاوار است که عبادت‏های عمیق و معرفت‏آموز امام رااین چنین سطحی تفسیر کنیم و پدیده‏ای بدین شگفتی را فقطوسیله‏ای برای محقق کردن اهدافی چند بدانیم؟! جواب این اشکال با توضیح چند امر، آشکار می‏گردد: اولا: پیش از این گفته شد که سبب مباشر پدیده تعبد، که درزندگی امام سجاد مجال بروز یافت، ظرف زمانی خاصی بود که امام‏را احاطه کرده بود. آری، همان گونه که روزگاری، امام حسن (ع)،بنا به مقتضای زمان، مجبور به صلح گردید و امام حسین (ع)چاره‏ای جز انقلاب و براندازی حکومت وقت، نداشت، امام سجاد(ع)نیز ناگزیر به انزوا پناه برد و به عبادت پروردگار خویش مشغول‏گردید. ثانیا: در صورتی که امام می‏توانست‏با تمسک به انزوا و یاری‏جستن از پدیده تعبد، اهداف معینی را در جهت مصالح عامه‏مسلمین، تحقق بخشد، از دست دادن این فرصت‏شایسته امام نبود،چون او مقامی الهی داشت و امام و هادی مردم بود و می‏بایست‏آن‏ها را تعلیم می‏داد و ارشاد می‏نمود. ثالثا: برای انسانی که به کاری عادت کرده، مثلا به عبادت، جمع‏کردن بین عبادت خالص برای پروردگار، و توجه کردن به‏تاثیرگذاری این عبادت در مردم، بسیار سخت و مشکل است، زیرا دراین صورت، خلوص نیت که شرط اساسی است، به آسانی تحصیل نمی‏شود.اما آن کسی که ایمانی عمیق و مخلصانه دارد، قادر است‏بی آن که‏شائبه‏ای از شرک و ریا در عبادتش پدید آید، با عبادت خود مردم‏را تعلیم دهد. از این رو است که عبادت امام سجاد، مانند ندارد و زین‏العابدین، صفت مختص به اوست. پس می‏توان تصور نمود که عبادت‏امام هم خالص برای خدا بود و هم وسیله‏ای برای تعلیم و ارشادمردم و توجه دادن آن‏ها به امور معنوی خدایی.



پدیدآورنده:حسین باقر - ترجمه محمد مهدی رضایی ،
،
در بررسی اساسی‏ترین مظاهر زندگی امام سجاد (ع) به مواردی چون:ترک دنیا، کثرت عبادت، زهد نسبت‏به مال دنیا و خوشی‏های آن‏خواهیم رسید. ما از این مظاهر به «تعبد» و روی گردانی ازدنیا، تعبیر می‏کنیم. «تعبد» در حیات پربرکت امام (ع) به گونه‏ای است که محتاج دلیل‏و نص تاریخی نیست. همین کافی است که بدانیم آن حضرت را «زین‏العابدین‏» و «سجاد» لقب دادند. در نظر علمای غیر شیعی،امام سجاد (ع) عابدترین و زاهدترین فرد خود زمانه است که مانندخورشیدی بر تارک انسانیت می‏درخشد و تاریخ او را در اعلا مرتبه‏می‏ستاید. برای معرفی عبادت امام (ع) به صورت زنده و شناساندن کیفیت ومقدار آن و بررسی حالاتی مانند ترس از خدا، زهد و موعظه که ازلوازم عبادت امام بشمار می‏آید، برخی از روایات را که متضمن‏این معنایند، یادآور می‏شویم: 1) از یکی از کنیزان امام (ع)،در باره عبادت آن جناب، سؤال کردند، او گفت: «آیا مختصر بگویم‏یا تفصیل بدهم‏» گفتند: «مختصر بگو» گفت: «هرگاه برای ایشان غذا می‏بردم یا می‏رفتم‏که رختخواب‏شان را پهن کنم، در حال نماز و عبادت می‏دیدمشان.هر روز و شب هزار رکعت نماز می‏خواند.پیشانی حضرت از زیادی سجده پینه بسته بود و مانند پوست زانوی‏شتر شده بود.» 2) امام باقر -علیه السلام- عبادت پدر بزرگوارشان را چنین‏توصیف می‏کند: «پدرم شب‏ها آن قدر نماز می‏خواند که هنگام رفتن‏به رختخواب، از ناتوانی بر روی زمین خود را می‏کشاند.» روایاتی هم کیفیت عبادت امام -علیه السلام- را شرح داده‏اند:گفته‏اند: امام (ع) در حال نماز، مانند چوب خشکی بی‏حرکت‏می‏ایستاد، مگر این‏که باد لباس‏های ایشان را به حرکت درمی‏آورد. چون به نماز قامت می‏بست، رنگ چهره‏اش متغیر می‏شد و در حال‏سجده، آن قدر می‏ماند که عرق از سر و روی مبارکش جاری می‏شد.هنگام وضو گرفتن، از خوف خدا، رنگش می‏پرید و این چنین خود رابرای دیدار پروردگار آماده می‏ساخت. بعضی از دوست‏داران امام، با دیدن آن همه عبادت و سخت‏گیری حضرت‏در تضرع و مناجات، خوف بر آنان را برمی‏داشت و از امام تقاضامی‏کردند که از عبادت خود کم کند و اندکی مراعات حال خود رابنماید. دخترش فاطمه، روزی به صحابی جلیل القدر، جابر بن‏عبد الله انصاری، گفت که هر طور شده امام (ع) را قانع سازد ازعبادتش بکاهد، تا خدای ناکرده صدمه‏ای به ایشان نرسد و به‏مریضی گرفتار نیاید. زیرا او تنها فرزند به جا مانده حسین (ع)و تنها حجت‏خدا، بر روی زمین است. کیفیت عبادت امام، اختیار از کف حاضران می‏ربود و دل آن‏ها رامی‏سوزاند. آن‏ها می‏گریستند و می‏ترسیدند که ضعف و ناتوانی، که‏بی‏سابقه نبود، کار دست امام بدهد. می‏گوید، روزی امام باقر (ع)نزد پدر رفت و او را در نماز، به حالتی عجیب مشاهده کرد.حالتی که کسی را یارای رسیدن به مرتبه آن نبود. رخسار امام (ع)از شدت شب‏زنده‏داری زرد شده بود و چشمانش از گریه بسیار سرخ.در اثر سجده‏های طولانی، پیشانی مبارکش پینه بسته بود و بینی‏ایشان زخم شده بود و ساق پاها به کلی از کار افتاده بود. امام‏باقر (ع) گویند: وقتی پدرم را بدین حالت دیدم، نتوانستم تحمل‏کنم و گریستم. همه کسانی که در باره امام سجاد (ع) کتابی نگاشته‏اند و این حالات‏را متعرض شده‏اند، کمتر به تفسیری روشن و دقیق دراین باره دست‏زده‏اند. توضیح نداده‏اند که چرا در زندگی ائمه دیگر، عبادت رابدین صورت مشاهده نمی‏کنیم. البته این نویسندگان بی‏میل نیستندکه عبادت را به گونه‏ای که در زندگی امام سجاد (ع) بروز یافته،دلیل برتری ایشان بدانند و کثرت تضرع و شب‏زنده‏داری آن حضرت‏را، گواه عظمت مرتبه و امامت‏به شمار آرند. بسنده کردن به این گونه تفاسیر نارس و عقیم، نشان از درک ناقصی‏دارد که با شان و منزلت، و شخصیت امام (ع) سازگار نیست. عبادت‏را صرفا یک فضیلت و ارزش قلمداد کردن، یعنی بررسی حیات وشخصیت ائمه -علیهم السلام- به صورتی غیر دقیق و غیر شیعی ورسیدن به فهمی نادرست و غیر واقعی. اما معرفت‏شیعی که مبتنی بر اصول اعتقادی ماست، مجال‏گسترده‏تری را برای بررسی نقش ائمه -علیهم السلام- و پی‏گیری‏هدف‏های مشترک ایشان و بحث در وسایلی که برای رسیدن به این‏اهداف به کار گرفته‏اند، پیش روی ما می‏گذارد. این که چنین پدیده‏ای را بدین کیفیت در طول حیات ائمه پیش و بعداز امام سجاد (ع) نمی‏بینیم، ما را به این نتیجه می‏رساند که‏عبادت آن گونه امام، حرکتی اصولی و وسیله‏ای کارآمد بود، تا درپرتو آن، اهداف بزرگی را که بر عهده داشت، تحقق ببخشد. نه‏امام حسن (ع) و نه امام صادق (ع) هیچ کدام، آن‏گونه که امام‏سجاد (ع) به عبادت می‏پرداخت، نپرداختند، و حال آن‏که همه امامان-علیهم السلام- در رتبه و شان، برابر و یکسان بوده‏اند. کدام اوضاع و احوال، امام سجاد (ع) را به اتخاذ چنین رویه‏ای مجبورمی‏ساخت و اهدافی که این رویه متضمن تحقق بخشیدن بدان‏ها بود،کدام است؟ برای این که خواننده بتواند ما را در فهم هر چه بهتر این پدیده‏همراهی کند و از ابعاد و مفاهیم و مضامینی که در آن پدیده‏هست، آگاهی یابد، ناچاریم که آن را از دیدگاه‏های مختلف بررسی‏کنیم و به همان نظرگاه معمول و واحد اکتفا نکنیم، زیرا به درک‏ناقص و نااستوار ما از جای گاه حقیقی پدیده عبادت در حیات‏طیبه امام سجاد (ع) خواهد انجامید.
1. بررسی حالت تعبد همگام با مظاهر انسانی دیگر
تعبد، تنها جنبه قابل بررسی زندگی امام سجاد (ع) نیست. جنبه‏های‏ارزشمندی چون، آزاد کردن بردگان، بخشش و انفاق نیز در کنارتعبد وجود داشتند. در بحث از زندگی امام (ع)، باید این جنبه‏هارا کنار هم گذارد و از زاویه‏ای واحد بدان‏ها نگریست. این روش،ما را به لمس زیبایی تناسب بین آن‏ها و درک ضرورت ارتباطشان بایکدیگر می‏رساند و فهم دقیق جوانب قدرت و تاثیرگذاری این‏پدیده‏ها را در فربهی و تکامل شخصیت، به ما ارزانی می‏کند. آن‏وقت است که به چگونگی به کارگیری این ابزار توسط امام (ع) وشیوه جمع کردن بین آن‏ها، به عنوان یک صفت واحد پی خواهیم‏برد. در بررسی مشترک این پدیده‏ها، به خاطر وحدت انگیزه و هدف،نقش هر یک از این پدیده‏ها در تحقق بخشیدن به هدف‏های جزیی مختص‏به خود، انکارناپذیر است، اما مجموع این اهداف جزیی است که‏هدف عام و گسترده امام (ع) را شکل می‏دهد و متبلور می‏سازد.
2. بررسی حالت تعبد از رهگذر توجه به اوضاع و احوال زمان‏امام (ع)
اوضاع سیاسی زمان امام سجاد (ع) مختص آن حضرت بود و با اوضاع‏سیاسی روزگار ائمه دیگر، تفاوت داشت.امام (ع) فرزند یک انقلابی بود که بر ضد حکومت اموی قیام کرده‏بود و در راه تصحیح افکار انحرافی آن زمان، شهادت را برگزیده‏بود. سرزمین‏های اسلامی، در زمان امام (ع)، خاصه در دوره اول امامت،در تب تند اضطراب، هرج و مرج و ناامنی می‏سوخت. دولت اموی درحال نابودی و فروپاشی بود و دولت زبیری در حال شکل‏گیری وسامان یافتن. البته دوره دوم امامت‏حضرت (ع) بهتر از دوره اول‏نبود. جامعه اسلامی در چنگال کابوس وحشتناک و خفه‏کننده، و ظلم فاجعه‏آفرینی‏گرفتار شده بود که علم آن را عبد الملک و والیان قسی‏القلب او یعنی حجاج، خالد قسری و بشیر بن مروان بر دوش‏می‏کشیدند. هم‏چنین آن دوران، دوران تحولات اجتماعی بود که در پی‏فتوحات گسترده مسلمانان پدید آمد; فتوحاتی که حکام را، بی‏آن‏که‏به مخاطرات کشور گشایی و آمیخته شدن مسلمین با کفار بیندیشند،به غنائم و خوشی‏های فتح سرگرم می‏کرد. در آن دوران، هم‏چنین سردمداران فکری و شخصیت‏های دینی، پا به‏عرصه اجتماع گذاردند و مردم را به تبعیت از خویش فراخواندند;کاری که در دوران زندگی امام حسن و امام حسین -علیهما السلام‏هیچ کسی جرات انجام آن را نداشت. در کنار همه این امور، اعمال تبلیغاتی امویان، ضد اهل بیت وبنی‏هاشم، هم‏چنین کوشش حکومت در مسخ کردن چهره نورانی فرزندان‏رسول (ص)، کم کم به ثمر نشست و در دل مردم رسوخ نمود. در این‏زمان بود که کار تحریف آغاز گشت و دستگاه اموی با خریدن‏فحاشان و اجیر کردن راویان دروغ‏گو، به نیرنگ‏بازی و دسیسه بامسلمانان پرداخت. همه این امور بود که دست‏به دست هم داد و چهره واقعی دوران‏حیات امام (ع) را شکل بخشید، لذا در بررسی پدیده تعبد ناچاریم‏اسباب، اهداف و نتایج آن را مورد توجه و دقت قرار دهیم.
3. بررسی پدیده تعبد، با توجه به نقش امام (ع) و عمل هر یک ازائمه -علیهم السلام- در هر مرحله
نقش و عملکرد امام سجاد (ع) نشان‏دهنده نوعی انعطاف در سیره وعمل ائمه (ع) بود. دوره ائمه پیش از ایشان دوره جنگ سیاسی ومطالبه حکومت‏بود، اما دوره دوم; یعنی دوره امام سجاد (ع) وبعد از او، دوره رهبری فکری و جدال بر محور این موضوع بود.حیات حضرت در ابتدای این دوره، ظهور یافت و طبیعتا پدیده‏ها وتجلیات جدید و رفتار هم شان آن را طلب می‏کرد. رنگ و کیفیت‏این پدیده‏ها به فهم شیعه آن زمان، مقدار آگاهی و سطح فرهنگ‏آن‏ها و نوع ارتباطشان با هم بستگی داشت، چرا که شیعه،مجموعه‏ای بود از تمایلات عاطفی و جمعیتی که دارای اصول و مبانی‏است. وظیفه ماست که به بررسی اهداف واقعی و برنامه‏های تبلیغی امام‏بپردازیم:اهدافی چون: پاسداری از احکام اسلام و تبعیت امت از آن احکام،روشنگری مسلمانان، پروردن علما و به وجود آوردن یک شخصیت‏نمونه و کامل. هم‏چنین باید به مقدار عنایت مردم و شیعیان به‏امام -علیه السلام- برای به عهده گرفتن رهبری و ادامه رهبری، توجه‏داشته باشیم. در این مجال به بررسی پدیده تعبد در زندگی امام‏زین العابدین -علیه السلام- می‏پردازیم تا به تفسیری درست و روشن ازآن و انگیزه‏هایی که امام را به انتخاب این روش، واداشت، برسیم.
عزلت امام و حالت تعبد
معروف است که امام سجاد (ع) به دور از کارهای اجتماعی،اندیشه‏ای جز عبادت و روی گردانی از امور دنیا نداشته است. دراین باره گفته‏اند: ایشان بیرون از مدینه، اتاقکی از مو برای‏خود ساخته بود و در آن جا به عبادت و تضرع به درگاه پروردگارمی‏پرداخت. در بعضی از روایات علت انزوا و روی‏گردانی امام (ع) ازفعالیت‏های اجتماعی، فرمان و امر الهی و خط مشی غیبی، ذکر شده‏است. به امام صادق (ع) نسبت داده‏اند که فرمود: علی بن حسین (ع)بعد از شهادت پدرش، مهر چهارم وصیت فرود آمده از جانب خدا راگشود. در آن نوشته بود: «سکوت کن و خاموش بنشین.» جای آن‏است که بپرسیم: به کدامین علت و انگیزه، امام سجاد (ع) به‏انزوا روی آورد و برای چه خداوند او را به سکوت و خاموشی‏فرمان داد و این که در امور اجتماعی و عامه و رهبری آن‏ها واردنشود؟! در پاسخ به این سؤال، به دو عامل مهم برمی‏خوریم که‏امام را به گزینش چنین زندگی‏ای آن هم در میان مردم وادارکرد: اول: اوضاع و احوال سیاسی دوم: شفاف شدن عمل مرحله‏ای امام (ع)
منظور از وضع سیاسی، سیاستی است که در زمان حیات امام‏سجاد (ع) جریان داشت و دو دوره داشت: دوره اول که با حکومت‏یزید آغاز شد و ستیزه‏جویی و سخت‏گیری را به نمایش گذارد. این‏دوره نه سال اضطراب و جنگ بین امویان و زبیری‏ها را بر سرحکومت، در پی داشت و انقلاب‏های شیعی متعددی را در عراق شاهدبود. دوره دوم هم بعد از سیطره عبد الملک بر حکومت و ظلم و ستم‏او، و به کار گماردن والیان قسی القلب و خونریز بر امت مسلمان‏شروع شد. امام (ع) فرزند مرد انقلابی‏ای چون حسین (ع) بود. همین امر او رااز رهبران بنی هاشم و در صف دشمنان شماره یک امویان و داعیه‏داران‏حکومت، قرار می‏داد. علاوه بر این، شورش‏های شیعی که درگوشه و کنار به وقوع می‏پیوست، امام را به رهبری خویش فرامی‏خواندند. همه این‏ها عرصه را بر امام (ع) تنگ می‏کرد و ازخطرهای بسیاری که در کمین او بود، برحذر می‏داشت. اما شفاف شدن عملکرد مرحله‏ای امام (ع):انتقال از مرحله جنگ با دولت‏حاکم که روش ائمه پیشین بودبه مرحله آتش‏بس و فرصت‏یابی برای نشر علم و تربیت‏شیعیان وبالابردن سطح فرهنگ آن‏ها و رسوخ دادن مفاهیم اندیشه امامت درذهن و زبان‏ها، همه نشان از انعطاف و نرمش بسیار در شیوه عمل‏ائمه داشت. این انعطاف به یک شخصیت‏بزرگ و عمل عمیق و ریشه‏داراحتیاج داشت تا مرز بین آثار مرحله اول را به وجود آورد ولوازم و مقدمات فعالیت مرحله دوم را سازمان دهد. قصد امام (ع)از روی کار آوردن مرحله دوم این بود که مردم و شیعیان نوع‏برخورد با ائمه خود را، که بدان خو کرده بودند، کنار بگذارندو آن گونه با ایشان برخورد کنند که برخاسته از یک فهم و شعوراصولی باشد و نه عاطفی صرف. انزوای حضرت، همان عملکرد فاصل بین دو مرحله و مرز ممیز آن‏بود. مرحله دوم از آن جا آغاز شد که با روی کار آمدن روش‏های‏نو و وسایل جدید، ته مانده‏های مرحله دوم تمامی پذیرفت و راه‏برای ائمه بعدی باز و هموار گردید. بنابراین، می‏توان ادعا کرد که امام سجاد (ع) به تدریج، دامن‏خود را برچید و انزوا را به گوشه‏ای نهاد و بعد از به ثمرنشستن آن روش و تحقق یافتن هدف‏ها، آرام آرام به کارهای‏اجتماعی و فعالیت‏های هدف‏مند در بین صفوف جامعه اسلامی، روی خوش‏نشان داد. پس خانه‏ای که امام (ره) در بیرون مدینه، برای عبادت خود ساخته‏بود، به دوره اول زندگی حضرت تعلق داشت; یعنی به زمانی که ازکربلا به مدینه مراجعت فرمود. این که امام (ع) تمام عمر خود رادر آن خانه به عبادت صرف، پرداخته باشد سخنی ناصواب است. بی‏شک‏این کار، با توجه به این که امام، هادی مردم و حجت‏خداوند است،از ایشان بعید و با هدف امامت ناسازگار می‏نماید. گرچه امام (ع) از انزوای خود کاست و تدریجا آن را به کناری‏نهاد، اما هیچ گاه با تمام وجود وارد جامعه نشد و خود را بافعالیت‏های اجتماعی آشتی نداد. او مانند انسانی زاهد و عابد،به دور از مسائل و مشغولیات دنیا، زندگی کرد و وقت‏خود را صرف‏موعظه مردم، رسیدگی به فقرا و برآوردن نیازهای مردم نمود.این که روش امام سجاد (ع) با دیگر ائمه (ع) سر از تناقض درآورد،غیر ممکن است. بنابراین بین دوره اول از زندگی امام و دوره‏دوم فاصله‏ای که آن دو دوره را در برابر هم قرار دهد، وجودندارد. آن اوضاع و احوال و به تبعش آن انگیزه‏های خاص، امام (ع) رااحاطه کرد و انزوا و نپرداختن به فعالیت‏های اجتماعی را پیش‏روی ایشان گذارد و طبیعی است که در چنین موقعیتی، شخص به آن چه‏محبوب و مرغوب اوست، روی می‏آورد. امام (ع) نیز عبادت پروردگارو مناجات و تضرع با او را انتخاب نمود و خود را با نماز وروزه مشغول داشت. این حالت امام (ع)، با وضع ظاهری و روحی امام‏کاظم (ع) و ائمه دیگری که به زندان می‏افتادند شباهت کامل دارد.آن‏ها به پاس این فرصت ناب، خدا را شاکر بودند و از موقعیت‏فراهم آمده، نهایت‏سود معنوی را می‏بردند.
رهبری امام و حالت تعبد
جنبه روحی مردم عابد و زاهد را به دو گونه می‏توان تفسیر نمود: گونه اول، روی‏کرد روحی صحیح و اسلامی، که مورد توجه اسلام واولیای الهی است. کسی که در عبادت خود چنین سمت و سویی دارد،نور ایمان، روح تقوا، اخلاق اسلامی و روح جهادگری در راه خدا،در او آشکار و نمایان است و زندگی دنیایی بین خصلت‏های اوجدایی نمی‏اندازد. این انسان، هم مجاهد است، هم زاهد و عابد.هر که با او بنشیند خشنود برخیزد، حال آن‏که میل همنشینی هنوزدر آن شخص باقی است و این همه از اثر بشاشت‏یقین و ایمان وگریه بر گناهان و تقصیرات، پدید آمده است. اما روی‏کرد دوم که از آن به روی کرد روحی منحرف (صوفیانه)یاد می‏کنیم آن‏که چنین جهت‏گیری را برمی‏گزیند، در فهم اسلام ومفاهیم آن، و درک شریعت محمدی، به کژ راهه خواهد رفت. اوگرچه، بیشتر به عبادت متوجه است اما این عبادت در او کارگرنیست و چه بسیارند عابدان و زاهدان این چنین که زنگارهای‏جاهلیت و ارزش‏های آن، از قلوبشان آویخته است و از شفافیت‏ایمان و طهارت روح در آن‏ها اثری نیست. این گروه از مدعیان،اسلام را در همین حد فهمیده‏اند و آن را کافی دانسته‏اند.پس زندگی را رها کرده به عبادت سرگرم شده‏اند. و این همان‏انحراف و صوفیانه عبادت کردن است. جهت‏گیری اول -که اسلام نیزبه آن سفارش کرده- فاصل عملکرد ائمه (ع) و وجه تمایز آن‏ها ازدیگران است. روحیه امام و عبادت او، اجتماعی و عامه است.به گونه‏ای که همنشینی با امام، انس و الفت را به دنبال دارد وعلاوه بر مردم که جذب ایشان می‏شوند مخالفان نیز نوعی میل و کشش‏به آن حضرت، احساس می‏کنند. لب مطلب این که، زهد و عبادت‏امامان (ع) هیچ تاثیر سوء و ناگواری برای مردم به بارنمی‏آورد. هر انسان مسلمان و با ایمان، در برخورد با صنف اول از زاهدان‏و عابدان، و شنیدن سخنان ایشان، مهرشان را به دل می‏گیرد وبزرگشان می‏دارد. چرا که این گروه، نمونه‏ای صد درصد اسلامی، ازیقین استوار و ایمان پابرجایند. حتی کسانی که از مسلمانی والتزامات روحی و عملی آن بویی نبرده‏اند، به انسان عابد، به‏این اعتبار که او شخصیتی قدرت‏مند و میل و رغبتی دیگرگون نسبت‏به دنیای مادی دارد، احترام عمیق می‏گذارند و از او تجلیل‏می‏کنند. از آن جا که خداوند در ذات بشر تمایلات خیر و گرایش به خوبی‏هارا به ودیعت نهاده، هر انسانی، انسان زاهد و سالک الی الله رابه دیده تکریم می‏نگرد و از این احترام، به حب و تقرب و رابطه‏تعبیر می‏کند و گاه، گرچه آن ارتباط را آشکار نمی‏سازد، ولی ازرهگذر آن، با انسان متعبد، برخورد و سلوک می‏کند. این معنا را بیشتر ما، به تجربه دریافته‏ایم. اگر در باره یک‏انسان زاهد و عابد، مطالبی بشنویم که بوی بدگویی و ناسزامی‏دهد، با دیدن آن شخص و مشاهده رفتار و گفتار او، حالت روحی‏ما به سرعت تغییر می‏کند، و ما چاره‏ای جز دفاع از آبروی آن‏انسان و تکذیب شنیده‏های خود نخواهیم داشت. برای نمونه، از سرگذشت‏حضرت کاظم (ع) و زندانبان او حکایتی‏بشنویم. روزی که امام (ع) را به زندان بردند، زندان‏بانی برایشان‏گماشتند تا مراقب حضرت و اوضاع زندان باشد. این شخص نسبت‏به‏امام (ع) بسیار جسور بود و در آزار و اذیت، سعی بلیغ می‏کرد.روزها گذشت و زندان‏بان جز عبادت و نیک رفتاری امام (ع) چیزی‏مشاهده نکرد، دانست که آن چه در باره امام (ع) شنیده و نسبت‏های‏زشت و ناروایی که به ایشان داده‏اند، یکسره دروغ و بی‏اساس‏است. پس از کار خود کناره گرفت. این اندک ثمره‏ای بود که بر زهد و عبادت بی‏پرده امام کاظم (ع)مترتب گشت، تا برسد به نتیجه برتر و مقصود اصلی ایشان. پیش ازاو، امام سجاد (ع) عینا، همین روش را در باره عبادت خود، پی‏گرفته بود. عبادت روشمند امام (ع) با آن شکل خاص، مردم را برآن می‏داشت که او را بزرگ بدارند، قدرش را بدانند و با او هم‏دردی و هم فکری کنند. امام (ع) این گونه، قلب بسیاری از مردم وشیعیان را صاحب شده بود. حالت تعبد، به عنوان یک صفت‏بارز در امام، نظر مردم را جلب‏کرده بود و در نگاه آن‏ها امام شخصی بود، زاهد، روی گردان ازمتاع دنیا و لذات آن، که هم خود را به عبادت و تضرع صرف‏می‏کرد. در آن زمان، فرد دیگری را نمی‏شد سراغ گرفت که مانندامام سجاد (ع) عمل کند و سخن بگوید. مردم این را می‏دانستند واحترام و تکریمشان، رنگ تقدیس به خود می‏گرفت و با گذشت روزها،ماه‏ها و سال‏ها، افزون هم می‏شد. امام (ع) منحصر به فرد بود.مدام ذکر خدا می‏گفت و پیوسته می‏گریست. چنان از قیامت‏بیم‏داشت، گویی آن را پیش روی خود می‏بیند. سلوک عبادی حضرت، همواره با پدیده‏های دیگری چون انفاق،دستگیری از بیچارگان، انجام اعمال نیک و دوستی با مردم، توام‏بود. اهل مدینه، به فضل و برتری امام (ع) بر دیگران معترف‏بودند و او را بر بسیاری از اطرافیانش که گاه مانند او عمل‏می‏کردند و از بزرگان بنی هاشم بودند، ترجیح می‏دادند. در روایت است که شخصی به سعید بن مسیب گفت: «با تقوی‏تر ازفلانی ندیدم.» سعید گفت: «آیا، تا به حال علی بن حسین رادیده‏ای؟» گفت: «نه.» گفت: «کسی را ندیدم که از اوپرهیزگارتر و عابدتر باشد.» زهری، همصدا با بزرگان عصر خود،گفته است: «در میان بنی هاشم، کسی را برتر از علی بن حسین (ع)نیافتم.» این سخن هم از اوست که: «کسی از اهل این خاندان رانمی‏شناسم که شایسته‏تر از علی بن حسین (ع) باشد.» «حرب صحاف‏»از سعید، غلام حسن بن صالح نقل کرده است که گفت:«کسی را سراغ نداشتم که در ترس از خدا به مقام حسن بن صالح‏رسیده باشد، تا این که به مدینه رفتم و با علی بن حسین (ع) آشناشدم.او آن چنان از خوف خدا و آتش دوزخ بیمناک بود که گویی جهنم راتجربه کرده و چشیده است.» خلاصه سخن این که تعبد، آنگونه که درزندگی امام (ع) چهره نمود، به بار نشست، رهبری و زعامت‏حضرت راپایدار ساخت و امامت و قدسی بودن او را، به همگان ثابت نمود. ادامه دارد
این مقاله، ترجمه یک فصل از این کتاب است: الامام السجاد،(محاوله لاکتشاف دور الامام الرابع فی الامة من خلال تشخیص‏المرحلة و الاهداف و الوسائل التی کان یعتمد علیها فی قیادة‏المسیرة الاسلامیة المظفرة)، حسین باقر، شماره 9 از سلسله‏«کتاب قضایا الاسلامیة معاصرة‏» حسین باقر از شاگردان شهید صدرمی‏باشد که در باره زندگانی امام سجاد (ع) فعالیت‏های فکری و قلمی‏بسیار جالبی کرده است.

سیمای امام سجاد علیه السلام


پدیدآورنده:محمد میانجی،
،
اشاره:
در بخش پیشین این مقاله که به مناسبت شهادت امام سجاد علیه‏السلام در مجله مبلغان شماره 51 به چاپ رسید، برخی از ویژگیهای امام سجاد علیه‏السلام مورد بحث قرار گرفت. در آنجا ویژگیهای آن حضرت را در ابتدا به دو بخش تقسیم کردیم:1. ویژگیهای مرتبط با امامت؛ 2. ویژگیهای شخصی آن حضرت. ویژگیهای شخصی آن حضرت را نیز به دو قسم تقسیم کردیم: ویژگیهایی که در ارتباط با خدا مطرح است و ویژگیهایی که در ارتباط با خود و مردم مطرح است.
در قسمت قبلی مقاله، ویژگیهای مرتبط با امامت و نیز ویژگیهای شخصی مرتبط با خداوند بحث شد. اینک ادامه بحث را پی می‏گیریم.
ویژگیهای امام در ارتباط با جامعه
1. حق مداری
امام باقر علیه‏السلام فرمود: هنگامی که پدرم لحظات آخر عمر را می‏گذراند، مرا به سینه‏اش چسباند و فرمود:«یابُنَیَّ أوصیکَ بِما أَوصانی بی اَبی حینَ حَضَرَتْهُ الْوَفاةُ وَ بِما ذَکَرَ اَنَّ أَباهُ أَوْصاهُ بِهِ یا بُنَیَّ اصْبِرْ عَلَی الْحَقِّ وَ اِنْ کانَ مُرّاً(1):ای پسر عزیزم! تو را وصیت می‏کنم به آنچه پدرم هنگام شهادت به من وصیت کرد و فرمود که پدرش به او وصیت کرده است. پسر جانم! بر حق استقامت کن، گرچه تلخ باشد.»
2. وفای به عهد و امانت
عباس بن عیسی می‏گوید: حضرت علی بن الحسین علیهماالسلام دچار تنگنای مالی شد. روزی نزد یکی از غلامان آزادشده‏اش رفت و از او ده هزار درهم قرض خواست، او تقاضای وثیقه کرد و امام نخی از عبایش کند و فرمود: این وثیقه من. غلام نپسندید و امام ناراحت شد و فرمود: آیا من به وفا سزاوارترم یا حاجب بن زراره؟ غلام گفت: شما. فرمود: چه شد که حاجب کمان چوبی اش را در مقابل صد شتر به یک کافر داد و به آن وفا کرد و من به نخ عبای خود وفا نمی‏کنم؟ غلام نخ را گرفت و در قوطی گذاشت و ده هزار درهم داد. مدتی بعد امام پول را برگرداند و وثیقه‏اش را خواست.غلام ابراز کرد که گم شده است. امام فرمود: پس پولت را هم نگیر، چون من کسی نیستم که به وثیقه‏ام بی اعتنا باشم. به این ترتیب، غلام نخ را داد و پولش را گرفت(2).(3)
به من به امانت بسپارد، به او باز می‏گردانم.»
3. بردباری و گذشت
امام سجاد علیه‏السلام از پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نقل کرد که: «وَالَّذی نَفْسی بِیَدِهِ ما جُمِعَ شَیْ‏ءٌ اِلی شَیْ‏ءٍ اَفْضَلُ مِنْ حِلْمٍ اِلی عِلْمٍ(4)؛ به خدایی که جانم در دست اوست، قسم! دو چیز با هم جمع نشده‏اند که بالاتر از بردباری همراه با علم باشد.»
آن حضرت می‏فرمود: «اَلصَّبْرُ مِنَ الایمانِ بِمَنْزِلَةِ الَّرأسِ مِنَ الْجَسَدِ وَ لا ایمانَ لِمَنْ لا صَبْرَلَهُ؛(5) صبر نسبت به ایمان به مانند سر نسبت به بدن است. کسی که صبر ندارد ایمان ندارد.» و نیز می‏فرمود: «روز قیامت منادی ندا می‏زند: اهل فضیلت برخیزند! در این هنگام جمعی پیش از آنکه در مقام محاسبه قرار بگیرند، بر می‏خیزند. به آنها گفته می‏شود: به سوی بهشت بروید! فرشتگان که به آنها می‏رسند، می‏پرسند: به کجا می‏روید؟ می‏گویند: به بهشت. می‏پرسند: چطور چنین شایستگی یافتید؟ می‏گویند: هرگاه (مردم) به ما با نادانی برخورد می‏کردند، بردبار بودیم، اگر ستم می‏کردند، شکیبا بودیم و زمانی که به ما بدی می‏کردند، می‏بخشیدیم ... بار دیگر منادی صدا می‏زند: صبرکنندگان بر خیزند!... می‏گویند: ما بر اطاعت از فرمانهای خدا صبر کردیم و با شکیبایی خود را از گناه و نا فرمانی باز داشتیم... .»
در صحنه عمل نیز رفتار امام حلیمانه بود. مردی از خوارج به حضرت دشنام داد و غلامان خواستند از او انتقام بگیرند. امام فرمود: آرام باشید! وبه آن مرد فرمود: آنچه از ما نمی‏دانی، بیشتر از چیزی است که ظاهر است.آیا نیازی داری که بر طرف سازیم؟او خجالت کشید وسر به زیر انداخت. به غلامش فرمود: هزار درهم به او بده! همین کار سبب هدایت او شد.(6)
4. حفظ کرامت انسانها و احترام به آنان
حفظ حرمت انسانهای آزاد یا برده برای امام یک سیره و روش دائمی بود تا آنجا که نقل شده است: هرگاه می‏خواست مسافرت کند، دو رکعت نماز می‏خواند، آن گاه سوار مرکب می‏شد. اگر غلامانش برای نوافل باقی می‏ماندند، منتظر آنها می‏ایستاد. بعضی می‏پرسیدند:چرا آنها را از این کار منع نمی‏کنید؟ می‏فرمود: دوست ندارم بنده‏ای را از نماز خواندن منع کنم. من سنت را دوست دارم.
و زمانی که بر گروهی از جزامیان می‏گذشت و آنها سفره شان را پهن کرده بودند، فرمود: اگر روزه دار نبودم،اجابت دعوت می‏کردم. آن گاه وقتی به خانه رفت، غذای مناسبی درست کرد و آنها را دعوت نمود و با آنها مشغول غذا خوردن شد.(7)
5. تواضع
امام سجاد علیه‏السلام ملاک حسب و مباهات به آن را تواضع و فروتنی می‏دانست. از سخنان آن حضرت است که: «لا حَسَبَ لِقُرَ شِیٍّ وَ لا عَرَبِیٍّ اِلاّ بِتَواضُعٍ؛(8) برای قرشی و عرب حسبی جز تواضع نیست.» و می‏فرمود: «اِنَّ فِی السَّماءِ مَلَکَیْنِ مُوَکِّلَیْنِ بِالْعِبادِ فَمَنْ تَواضَعَ لِلّهِ رَفَعاهُ وَ مَنْ تَکَبَّرَ وَضَعاهُ؛(9) همانا در آسمان دو فرشته موکّل برای بندگان وجود دارد که هرکس برای خدا تواضع کند بالا می‏برند و آن را که تکبر کند، پایین آورند.» و می‏فرمود: «سَبَبُ الرَّفْعَةِ‏التَّواضُعُ؛(10) تواضع وسیله بلندمقامی است.»(11)
گرفتم با غریبه‏ها مسافرت کنم.»(12)
6. عزت مندی امام سجاد علیه‏السلام
امام سجاد علیه‏السلام در عین تواضع و فروتنی، هرگز گرفتار خواری و ذلت نمی‏شد و همواره عزت خود را حفظ و بر اساس عزت مداری رفتار می‏کرد. در عرصه مناجات آن حضرت، این جملات نشان از اوج عزت جویی الهی و واقعی ایشان دارد: «... ذَلِّلْنی بَیْنَ یَدَیْکَ وَ أَعِزَّنی عِنْدَ خَلْقِکَ وَ وَضِّعْنی اِذا خَلَوْتُ بِکَ وَارْفَعْنی بَیْنَ عِبادِکَ وَ أَغنِنی عَمَّنْ هُوَ غَنِیٌّ وَ زِدْنی اِلَیْکَ فاقَةً وَ فَقْراً وَ اَعِذْنی مِنْ شَماتَةِ الْأَعْداءِ وَ مِنْ حُلُولِ الْبَلاءِ وَ مِنَ الذُّلِّ وَ الْعَناءِ...؛(13) مرا در پیشگاه خود خوار و نزد آفریدگانت عزیز گردان! و چون با تو خلوت کنم و تنها باشم، فروتن و در میان بندگان بلند مرتبه و سرافرازم نما! و از کسی که بی نیاز است، بی نیازم ساز! و بر فقر و نیازمندیم به درگاهت، بیافزا و از شماتت دشمنان و از پیشامد بلا و ذلت و رنج و گرفتاری پناهم ده!»
نمونه‏ای از عزت‏طلبی امام زین العابدین علیه‏السلام در عرصه سیاسی را مورخین چنین نوشته‏اند که: «ابراهیم بن طلحة که در زمان اسارت اهل بیت علیهم‏السلام در شام بود، خود را به آنان رساند و از امام زین العابدین علیه‏السلام پرسید: علی بن الحسین! حالا چه کسی پیروز است! امام فرمود: اگر می‏خواهی بدانی پیروز کیست، هنگام نماز اذان و اقامه بگو.»(14)
7. زهد امام سجاد علیه‏السلام
امام سجاد علیه‏السلام آیینه زهد واقعی بود و می‏فرمود: «اَللّهُمَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ ثَنائی عَلَیْکَ وَ مَدْحی اِیّاکَ وَ حَمْدی لَکَ فی کُلِّ حالاتی حَتّی لا اَفْرَحَ بِما آتَیْتَنی مِنَ الدُّنْیا وَ لا أَحْزَنَ عَلی ما مَنَعْتَنی فیها(15)؛ خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست! ثنا و حمد و مدح مرا در تمام حالاتم مخصوص خود گردان! تا به آنچه از دنیا می‏دهی، شاد نشوم و به آنچه از دنیا منع می‏کنی، محزون نشوم.»
آن حضرت پیرامون علامت زاهدین می‏فرمود: «اِنَّ عَلامَةَ الزّاهِدینَ فِی الدُّنْیا الرّاغِبینَ فی الْآخِرَةِ تَرْکُهُمْ کُلَّ خَلیطٍ وَ خَلیلٍ وَ رَفْضُهُمْ کُلَّ صاحِبٍ لا یُریدُ ما یُریدوُنَ أَلا وَ اِنَّ الْعامِلَ لِثَوابِ الْآخِرَةِ هُوَ الزّاهِدُ فی عاجِلِ زَهْرَةِ الدُّنْیا؛(16) همانا نشانی زاهدان در دنیا و راغبین در آخرت، واگذاشتن هر معاشر و دوست و کنار زدن هر مصاحبی است که آنچه را آنان می‏خواهند او نمی‏خواهد. بدانید عمل کننده به جهت ثواب آخرت، زاهد در لذتهای زود گذر دنیاست.»
پیرامون درجات زهد نیز می‏فرمود: «اَلزُّهْدُ عَشْرَةُ أَجْزاءٍ فَأَعْلی دَرَجاتِ الزُّهْدِ أَدْنی دَرَجاتِ الرِّضا، أَلا وَ اِنِّ الزُّهْدَ فی آیَةٍ مَنْ کِتابِ اللّهِ «لِکَیْلا تَأْسَوا عَلی ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما اَتاکُمْ»؛(17) زهد ده درجه دارد. بالاترین درجات زهد، پایین‏ترین درجات رضاست. آگاه باشید که زهد در آیه‏ای از کتاب خداست: برآنچه از دست شما رفته است، افسوس نخورید و به آنچه به دست شما رسیده، شاد مباشید!»
امام سجاد فرزندانش را هم به زهد دعوت می‏کرد و به نقل امام محمد باقر علیه‏السلام می‏فرمود:« دنیا پشت کرده و می‏رود و آخرت رو کرده و می‏آید و برای هر کدام از آنها فرزندانی است. پس شما از فرزندان آخرت باشید، نه از فرزندان دنیا و در دنیا زاهد و نسبت به آخرت راغب باشید... .
آگاه باشید که هرکس مشتاق بهشت است، از تمایلات نفسانی دوری می‏کند و هر کس از آتش می‏ترسد، از آنچه حرام است دست برمی دارد و کسی که در دنیا زاهد باشد، مصیبتها بر او آسان می‏آید... .»(18)(19)
زاهدترین مردم باشی.»
در مقام رفتار نیز همین بس که به دلیل شدت توجه حضرت به زهد، این ویژگی در شمار القابش جای گرفت، از جمله ابن شهر آشوب می‏نویسد: «لَقَبُهُ زَیْنُ‏الْعابِدینَ ... وَالزّاهِدُ وَ الْعابِدُ؛(20) لقبش زین العابدین ... و زاهد و عابد است.»
8 . جوانمردی
ابن سعد می‏نویسد: «هشام بن اسماعیل، امام سجاد و اهل بیت علیهم‏السلام را آزار می‏داد و بر منبر از علی علیه‏السلام گله می‏کرد. وقتی ولید بن عبد الملک به حکومت رسید، او را عزل کرد و فرمان داد وی را برابر مردم نگاه دارند (تا مردم هر چه بخواهند به او بگویند). هشام گفت: از کسی جز علی بن الحسین نمی‏ترسم. راوی می‏گوید: گفتم علی بن الحسین علیهماالسلام مردی صالح است که گفتارش گوش داده می‏شود. علی بن الحسین علیهماالسلام فرزندانش را جمع کرد و آنان را از تعرض به وی باز داشت. حضرت خودش هم صبح برای حاجتی از منزل خارج شد و بدون اینکه به او تعرض کند، بر او گذر کرد. هشام بن اسماعیل با صدای بلند فریاد زد: خدا داناتر است که رسالت خود را کجا قرار دهد.»(21)(22)
نشود.»
9. خدمتگزاری به مردم
از درخشان‏ترین ابعاد زندگی امام سجاد علیه‏السلام خدمتهای او به امت اسلامی است.
آن حضرت سنگدلی نسبت به فقرا و مستمندان، ستم به یتیمان و بیوه زنان و رد سائل در شب را از گناهانی می‏دانست که مانع نزول باران از آسمان می‏شوند.(23) و در سخنی جامع پیرامون این وظیفه مهم انسانی فرمود: «کسی که یک نیاز برادرش را برآورد، خداوند صد نیازش را رفع می‏کند. کسی که اندوهی از دل برادرش بردارد، خداوند اندوه روز قیامت را از او برطرف می‏سازد، هر قدر هم که زیاد باشد، و هر کس برادرش را که در مقابل ستمکار قرار گرفته، یاری کند، خدا او را در عبور از پل صراط یاری می‏کند، در وقتی که قدمها می‏لغزد. وکسی که به دنبال حاجت برادر مؤمنش برود و با برآوردن حاجتش او را مسرور سازد، چنان است که رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را مسرور ساخته است. و هر کس او را سیراب کند، خدا او را از شراب سر به مهر بهشتی سیراب سازد. وهر کسی گرسنگی او را با طعام برطرف کند، خدا او را از میوه‏های بهشت سیر کند. و کسی که برهنگی او را بپوشاند، خدا او را با پارچه‏های زربافت و حریر بپوشاند. و اگر با اینکه برهنه نیست او را لباسی بپوشاند، پیوسته در حفظ خداست تا هنگامی که نخی از آن لباس بر تن او باشد. وکسی که کار مهم برادرش را کفایت کند، خداوند پسران بهشتی را خدمتگزار او سازد. و کسی که او را بر مرکبی سوار کند، خدا او را درقیامت بر ناقه‏ای بهشتی سوار کند که فرشتگان به آن می‏بالند. و هر کسی مؤمنی را هنگام مردن کفن کند، گویا او را از روز ولادت تا مرگش پوشانده است. و هر کس او را همسری دهد که مایه انس و آرامش او گردد، خداوند برای او در قبرش مونسی به شکل محبوب‏ترین افراد خانواده اش قرار می‏دهد. و کسی که برادر مؤمن بیمارش را عیادت کند، فرشتگان دور او را می‏گیرند و برایش دعا می‏کنند تا هنگامی که از آنجا بیرون آید و به او می‏گویند: خوشا به حالت و بهشت گوارایت! به خدا سوگند! برآوردن حاجت مؤمن در پیشگاه خدا محبوب‏تر از دو ماه روزه پی در پی با اعتکاف آن دو ماه در ماه حرام می‏باشد.»(24)(25)
آن حضرت هزینه زندگی صد خانواده تهیدست مدینه را بر عهده داشت.(26) گروهی از اهل مدینه از غذای شبانه‏ای که به دستشان می‏رسید، زندگی را می‏گذراندند و فقط بعد از شهادت امام و قطع غذا، متوجه آورنده آن شدند.(27) امام به صورت نا شناس کیسه نان و غذا به دوش می‏کشید و به خانه فقرا می‏برد و می‏فرمود: «صدقه پنهانی، آتش خشم خدا را خاموش می‏سازد.»(28)(29)
مساکین می‏برد.»
10. خیرخواهی و نصیحت
حجم عظیم نامه‏های حضرت به یاران و شیعیان و نصیحت و خیرخواهی آنان، به تنهایی گواه این روحیه امام است. ما تنها به حق نصیحت کننده و نصیحت شونده از نگاه حضرت سجاد علیه‏السلام بسنده می‏کنیم:«وَ امّا حَقُّ الْمُسْتَنْصِحِ فَاِنَّ حَقَّهُ أَنْ تُؤَدِّیَ اِلَیْهِ النَّصیحَةَ عَلیَ الْحَقِّ الَّذی تَری لَهُ اَنَّهُ یَحْمِلُ وَ یَخْرُجُ الْمَخْرَجَ الَّذی یَلینُ عَلی مَسامِعِهِ وَ تُکَلِّمَهُ مِنَ الْکَلامِ بِما یُطیقُهُ عَقْلُهُ، فَاِنَّ لِکُلِّ عَقْلٍ طَبَقَةً مِنَ الْکَلامِ یَعْرِفُهُ وَ یَجْتَنِبُهُ وَلْیَکُنْ مَذْهَبُکَ الرَّحْمَةَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ ··· ؛(30)
خدانیست.»
«وَ اَمّا حَقُّ النّاصِحِ فَأَنْ تُلینَ لَهُ جَناحَکَ ثُمَّ تَشْرَئِبَّ لَهُ قَلْبَکَ وَ تَفْتَحَ لَهُ سَمْعَکَ حَتّی تَفْهَمَ عَنْهُ نَصیحَتَهُ ثُمَّ تَنْظُرَفیها، فَاِنْ کانَ وُفِّقَ فیها لِلصَّوابِ حَمِدْتَ اللّهَ عَلی ذلِکَ وَ قَبِلْتَ مِنْهُ وَ عَرَفْتَ لَهُ نَصیحَتَهُ وَ اِنْ لَمْ یَکُنْ وُفِّقَ‏لَها فیها رَحِمْتَهُ وَ لَمْ تَتَّهِمْهُ وَ عَلِمْتَ اَنَّهُ لَمْ یَألُکَ نُصْحَاً اِلاّ اَنَّهُ أَخْطَأَ اِلاّ أَنْ یَکونَ عِنْدَکَ مُسْتَحِقّاً لِلتُّهَمَةِ فَلاتَعْبَأُ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ أَمْرِهِ عَلی کُلِّ حالٍ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ...؛(31) و اما حق کسی که تو را نصیحت می‏کند، این است که در برابر او متواضع باشی و با جان و دل نصیحت او را گوش کنی تا نصیحت او را بفهمی. وانگهی درباره آنچه شنیده‏ای، فکر کنی. اگر به حق سخن گفته، خدا را بر آن شکر کنی و نصیحتش را پذیرا باشی و ارج بنهی و اما اگر نادرست بود، باز هم به مهر و محبت با او برخورد کنی، نه آنکه او را متهم سازی و بدانی که در نصیحت تو کوتاهی نکرده، مگر اینکه اشتباه کرده است. البته در صورتی که او سزاوار اتهام باشد، در هیچ حالی نباید به حرف او اعتنا کنی و هیچ نیرو و توانی جز به خدا نیست.»(32)
11. شجاعت
اوج شجاعت امام سجاد علیه‏السلام را می‏توان در مجلس عبیدالله بن زیاد و یزید بن معاویه دید. وقتی عبید الله متوجه امام شد و پرسید: او کیست؟ پاسخ شنید که علی بن الحسین است. او گفت: مگر علی بن الحسین را خدا نکشت ! امام پاسخ داد: برادری به نام علی داشتم که مردم او را شهید کردند. عبیدالله گفت: نه، خدا کشت. امام آیه «اَللّهُ یَتَوَفَّی اْلأَ نْفَسَ حینَ مَوْتِها»(33) را قرائت کرد و ابن زیاد که خشمگین شده بود، دستور قتل امام را صادر کرد. امام سجاد علیه‏السلام با شجاعت بی نظیر فرمود:«اَبِالْقَتْلِ تُهَدِّدُنی یَاابْنَ زِیادٍ!أَما عَلِمْتَ أَنَّ الْقَتْلَ لَنا عادَةً وَ کَرامَتُنَا الشَّهادَةُ؛(34) (ای ابن زیاد) مرا با قتل تهدید می‏کنی! نمی‏دانی که کشته شدن، عادت، و شهادت، کرامت ماست!»
در مجلس یزید نیز همین شبهه (جبری بودن شهادت امام حسین علیه‏السلام ) از سوی یزید مطرح شد که امام فرمود:ما جز قضای الهی که حکمش در آسمان و زمین جریان دارد، چیز دیگری ندیدیم. یزید گفت: تو پسر کسی هستی که خدا او را کشت. امام فرمود: من علی پسر کسی هستم که تو او را کشتی. امام این آیه را خواند که: «وَ مَنْ یَقْتُل مُؤمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاءُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فیها وَ غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظیماً»؛(35) «و هر کس مؤمنی را عمدأ بکشد، مجازاتش جهنم جاودان است و خدا بر او غضب می‏کند و از رحمتش دور می‏سازد و عذاب بزرگی برای او آماده کرده است.»
یزید که نتوانست پاسخی بدهد، خشمگین شد و دستور قتل حضرت را صادر کرد. در اینجا نیز امام با شجاعت تمام فرمود: « هرگز فرزندان اسیران آزاد شده نمی‏توانند به قتل انبیاء و اوصیا فرمان دهند، مگر اینکه از دین اسلام خارج شوند(36).»
دلهای مؤمنان بخشیده است ... .»(37)
بی پاسخ گذاشت.(38)
12. سیادت و عظمت
به تصریح خود امام، آن حضرت و اهل بیت علیهم‏السلام از فضیلتهایی خدا دادی مثل: بزرگواری و محبت پنهان در دلهای مؤمنان برخوردار بودند.(39)
می‏خوانیم:
هشام بن عبد الملک در ایام حج به دلیل ازدحام جمعیت نتوانست حجرالاسود را استلام کند. برای همین منبری آوردند و او بر آن نشست. در همین لحظات، امام زین العابدین وارد شد، در حالی که عبایی بر دوش داشت و زیباترین مردم و خوش بوترین آنان بود و بر پیشانی‏اش علامت سجده نقش بسته بود. تا به نزدیک حجرالاسود رسید، مردم به نشانه تجلیل کنار رفتند و ایشان حجرالاسود را استلام کرد. هشام با خشم از اطرافیان پرسید: او کیست؟ همان دم، فرزدق گفت: من او را می‏شناسم.
هذَا الَّذی تَعْرِفُ الْبَطْحاءُ وَ طْأَ تَهُ
وَالْبَیْتُ یَعْرِفُهُ وَالْحِلُّ وَالْحَرَمُ
هذَا ابْنُ خَیْرِ عِبادِ اللّهِ کُلِّهِمْ
هذَا التَّقیُّ النَّقیُّ الطّاهِرُ الْعَلَمُ
اِذا رَأَتْهُ قُرَیْشُ قالَ قائِلُها
اِلی مَکارِمِ هذا یَنْتَهِی الْکَرَمُ
یعنی: این کسی است که بطحا (نام جایی در مکه) جای پایش را می‏شناسد و خانه کعبه و حرم و بیرون حرم با او آشناست.
این شخص پسر بهترین بندگان خداست و پرهیزکار، برگزیده، پاکیزه، و راهنماست. هنگامی که قریش او را ببینند، گوینده آنها می‏گوید: کرم وجود به مکارم او ختم می‏شود.(40)
13. امر به معروف و نهی از منکر
امام سجاد علیه‏السلام هم به عنوان امام، مسئول اصلی امر به معروف و نهی از منکر در تمام ابعاد سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و ... بود و هم به عنوان یک عضو از جامعه اسلامی این مسئولیت را عهده دار بود. از اینرو، در سیره و سخن آن حضرت بارها از این مسئولیت سخن به میان آمده است. امام سجاد علیه‏السلام در مقابل انحرافاتی، چون: غلو، جبر گرایی، گروههای مشبّهه، متصوّفه و زاهد نمایان و علمای درباری به شیوه‏های مختلف به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر عمل می‏کرد و این در حالی بود که در این دوره رسما جلوی امر به معروف و نهی از منکر گرفته می‏شد.
امام سجاد علیه‏السلام درباره اهمیت هدایت و راهنمایی به معروفها و رهانیدن از ضلالت می‏فرمود: «به شیعیان من مژده ثواب بزرگ و پاداش فراوان بدهید که خدای تعالی به موسی علیه‏السلام چنین وحی کرد: مرا در نزد آفریدگانم و آفریدگانم را نزد من محبوب ساز! موسی پرسید: چگونه؟ فرمود: رحمتها و نعمتهایم را به یادشان بیاور ؛ چرا که اگر فرار کننده از در خانه یا گمگشته از آستانه مرا به سوی من باز گردانی، برای تو بالاتر از عبادت صد سال است که روزهایش را روزه بداری و شبهایش را به نماز و عبادت بگذرانی.»(41)
کردن مرز ارزشها و ضد ارزشهای دینی تلاش کرد.
همچنین در روایتی ترک فریضه امر به معروف و نهی از منکر را معادل ترک کتاب الله دانست و فرمود: «اَلتّارِکُ لِلاَْمْرِ بِالْمَعروفِ وَالنَّهیِ عَنِ الْمُنْکَرِ کَنابِذِ کِتابِ اللّهِ وَ راءَ ظَهْرِهِ اِلاّ اَنْ یَتَّقِیَ تُقاةً فَقیل لَهُ ما تُقاتُهُ؟ قالَ یَخافُ جَبّاراً أَنْ یَفْرُطَ عَلَیْهِ اَوْ أَنْ یَطْغی(42)؛ ترک کننده امر به معروف و نهی از منکر، مانند کسی است که کتاب خدا را پشت سر انداخته است. مگر اینکه نهایت پرهیزگاری را بورزد. پرسیدند: حق پرهیزگاری چگونه است؟ فرمود: از ستم پیشه‏ای بترسد که مبادا بر او ظلم مفرط کند و یا بترسد از آنکه خود طغیان کند.»
امام علیه‏السلام در عمل و رفتار نیز عامل به این اصل حیاتی بود؛ لذا یکی از اصحاب را چنین نهی فرمود: «لَیْسَ لَکَ اَنْ تَقْعُدَ مَعَ مَنْ شِئْتَ فَاِنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالییَقُولُ: «وَ اِذا رَأَیْتَ الَّذینَ یَخوضونَ فی آیاتِنا فَأَعْرِض عَنْهُم حَتی یَخوضُوا فی حَدیثٍ غَیْرِهِ وَ اِمّا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکری مَعَ الْقَوْمِ الظّالِمینَ»؛(43) تو حق نداری با هرکسی مجالست کنی؛ زیرا خدای تعالی می‏فرماید: چون کسانی را می‏بینی که درباره آیات ما به عناد گفتگو می‏کنند، پس از ایشان رو بگردان تا اینکه درباره مطلب دیگری سخن بگویند و اگر شیطان از خاطر تو برد، بعد از آنکه به خاطرت آمد، با گروه ستمگران ننشین ... .»
امام زین العابدین علیه‏السلام چنان جایگاهی برای امر به معروف و نهی از منکر قائل بود که می‏فرمود: «اَلذُّنُوبُ الَّتی تُنْزِلُ الْبَلاءَ تَرْکُ اِغاثَهِ الْمَلهُوفِ وَ تَرکُ مَعُونَةِ الْمَظلومِ وَ تَضْییعُ الْأَمْرِ بِالْمَعْروفِ وَالنَّهیِ عَنِ الْمُنْکَرِ ؛(44) گناهانی که بلا را نازل می‏کنند، یاری نکردن غمدیده، ترک یاری مظلوم و ضایع کردن امر به معروف و نهی از منکر است.»
پی نوشتها:
1. اصول کافی،ج1،ص91.
2. مناقب ابن شهر آشوب، ج2، ص236؛ وسائل الشیعه، ج2، ص621.
3. تحلیلی از زندگانی امام سجاد علیه‏السلام ، باقر شریف قرشی، ج2، ص196 به نقل از دار السلام، ج2، ص140.
4. الخصال، شیخ صدوق، ص5.
5. الکافی، ج2، ص89؛ زندگانی امام زین العابدین علیه‏السلام ، مقرّم ،ص245، به نقل از حلیة‏الاولیاء، ج3، ص159.
6. کشف الغمه، ص205؛ نمونه‏های دیگر، ر.ک: بحارالانوار، ج11، ص27؛ امالی مفید، ص128؛ عوالم، ج18، ص112؛ الکامل، ج3، ص80.
7. زندگانی امام زین العابدین علیه‏السلام ، مقرم، ص490، به نقل از محاسن، ج1، ص123، کافی در حاشیه مرآت العقول، ج2، ص130.
8. بحارالانوار،ج72،ص120.
9. اصول کافی، ج2، ص122، و از امام صادق علیه‏السلام در بحارالانوار، ج75، ص126.
10. تحلیلی از زندگی امام سجاد علیه‏السلام ، ص208، به نقل از تحف العقول، ص 208.
11. محاسن برقی، ج1، ص125.
12. بحارالانوار، ج46، ص49.
13. صحیفه سجادیه، دعای 27،(دعای عرفه). نمونه دیگر در تحف العقول، ص278.
14. امالی طوسی، ج2، ص290.
15. صحیفه سجادیه، دعای 20.
16. تحف العقول، ص196.
17. بحارالانوار، ج67، ص311.
18. اصول کافی، حاشیه مرآة العقول، ج2، ص137، مذمت دنیا، ح15.
19. بحارالانوار،ج78،ص139.
20. مناقب ج4،ص175؛همچنین سخن مفصلی را از حضرت در تحف العقول، ص65 ببینید.
21. طبقات‏الکبری، ج5، ص220؛ ارشاد، ج2، ص147.
22. همان، ج5،ص170.
23. معانی الاخبار،ص78،باب 136.
24. ثواب الاعمال ،ص81.
25. بحارالانوار،ج11،ص20.
26. مناقب ابن شهرآشوب، ج4،ص154.
27. بحارالانوار،ج46،ص88.
28. تذکرة الخواص، ص327.
29. الخصال، ج2، ص517.
30. مستدرک الوسائل،ج11،ص166.
31. همان
32. در تحف العقول، ص184به بعد، نامه‏های امام به زهری و... را مطالعه کنید.
33. الزمر/42.
34. بحارالانوار،ج45،ص117.
35. نساء/93.
36. ذریعة النجاة،ص234.
37. بحارالانوار، ج45، ص137.
38. اثبات الهداة، ج5،ص229.
39. بحارالانوار،ج45،ص137.
40. مناقب ابن شهر آشوب، ج4،ص183.
41. لئالی الاخبار، ص214 و ر.ک: بحارالانوار، ج1، ص71.
42. حلیلة الاولیاء، ج3، ص140.
43. تفسیر برهان، ج1، ص322.
44. معانی الاخبار، باب 136.



پدیدآورنده:محمد میانجی ،
،
بی‏گمان شرط اول پیشوا قرار دادن اهل‏بیت علیهم السلام، شناخت ویژگیهای آنان و تاسی به آنهاست; صفات برتری که پیروان را به سوی قله کمال راه می‏نماید، وجود انسان را با انوار الهی، طاهر می‏سازد و شایستگی هدایت‏پذیری و وصول به قرب الهی را فراهم می‏آورد . بر این اساس، اینک که در آستانه شهادت امام زین‏العالدین علیه السلام قرار گرفته‏ایم، از چشمه سار ویژگیها و شخصیت آسمانی آن حضرت جرعه‏هایی می‏نوشیم، تا پیرویمان بامعرفت آغشته گردد .
سیمای امام سجاد علیه السلام (1)
ویژگیهای امام سجاد علیه السلام را می‏توان در دو بخش مطالعه کرد; ویژگیهای مرتبط با امامت (علم، عصمت، معجزه) و ویژگیهای شخصی آن حضرت که خود در دو بخش (ارتباط با خداوند، ارتباط با مردم و خود) قابل مطالعه است .
ویژگیهای مرتبط با امامت
1 . علم
امام سجاد علیه السلام همچون دیگر ائمه و رسولان الهی برخوردار از علم غیب بود و با این فضیلت الهی وظایف امامت را انجام می‏داد . علم غیب به دو گونه است:
1 . مطلق; که مختص خداوند است . «عالم الغیب والشهادة وهو الحکیم الخبیر» ; (2) «آگاه به غیب و شهود است و حکیم و داناست . »
2 . نسبی; که به اذن الهی در اختیار انبیا و امامان قرار دارد; علمی که محدود، وابسته به علم الهی، و بالقوه است، برخلاف علم غیب مطلق خدا که نامحدود، مستقل و فعلی است و در هیچ شرایطی، چیزی از او پنهان نمی‏ماند .
بر این اساس راوی می‏گوید: امام زین‏العابدین علیه السلام می‏فرمود: «لولا آیة فی کتاب الله لحدثتکم بما کان وما یکون الی یوم القیامة فقلت له یابن رسول الله ایة آیة؟ قال: قول الله تعالی یمحوا الله ما یشاء ویثبت وعنده ام الکتاب; (3) اگر یک آیه در قرآن نبود، شمارا به آنچه بود و خواهد بود تا روز قیامت، خبر می‏دادم . [راوی می‏گوید:] به او گفتم: ای پسر رسول خدا! آن کدام آیه است؟ فرمود: سخن خداوند تعالی [که فرمود:] «هر چه را خدا بخواهد محو و تثبیت می‏کند و ام‏الکتاب نزد اوست .»
آن حضرت زمانی هم که شخصی بر سر مسئله‏ای فقهی با وی به جدل پرداخت فرمود: «اگر به خانه ما درآیی، ردپای جبرئیل را به تو نشان خواهیم داد . آیا کسی هست که از ما به سنت آگاه‏تر باشد .» (4)
نمونه‏ای از علم غیب آن حضرت را می‏توان در برخوردش با عبدالملک بن مروان یافت . حجاج بن یوسف به عبدالملک نوشت: «اگر می‏خواهی بنیان حکومت‏خودت را استوار سازی، لازم است علی بن الحسین علیه السلام را به قتل برسانی .»
عبدالملک هم در جواب او نوشت: «از ریختن خون بنی‏هاشم خودداری کن; زیرا سلطنت آل ابوسفیان به واسطه کشتن بنی‏هاشم چندان پایدار نماند .» عبدالملک نامه را مخفیانه به حجاج فرستاد، ولی چند روز بعد نامه‏ای از امام سجاد علیه السلام دریافت کرد که در آن نوشته بود: «از آن نامه‏ای که درباره حفظ خون بنی‏هاشم به حجاج نوشته بودی اطلاع یافتم ...»
وقتی عبدالملک نامه را خواند، دید تاریخ آن با تاریخ نامه‏ای که برای حجاج نوشته است مطابقت دارد . (5)
ناگفته نماند که علاوه بر امور غیبی که آگاهی از آن برای هدایت‏سکان امامت ضروری است، آن امام از علوم معمول نیز آگاهی کامل داشت; تا آنجا که زهری، از علمای درباری عبدالملک، می‏گوید: «ما رایت احدا کان افقه منه; (6) کسی را فقیه‏تر از او (امام سجاد علیه السلام) ندیدم .»
2 . عصمت
بی‏گمان سکان هدایت‏بشر باید در دست کسانی قرار گیرد که خود از هرگونه آلودگی به دور هستند . شیعیان کسی را به امامت می‏پذیرند که مصداق «لیذهب عنکم الرجس‏» ، و از هر گناه و آلودگی به دور باشد . یک پرسش و پاسخ از محضر امام سجاد علیه السلام می‏تواند موضوع را به کلی روشن سازد:
امام سجاد علیه السلام فرمودند: «الامام منا لایکون الا معصوما ولیست العصمة فی ظاهر الخلقة فیعرف بها فلذلک لا یکون الا منصوصا . فقیل یا ابن رسول الله فما معنی المعصوم؟ فقال: هو المعتصم بحبل الله وحبل الله هو القرآن لا یفترقان الی یوم القیامة والامام یهدی الی القرآن و القرآن یهدی الی الامام و ذلک قول الله عزوجل «ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم‏» (7) ; امام از ما، حتما معصوم است و عصمت چیزی نیست که در ظاهر خلقت معلوم باشد تا با خلقت‏شناخته شود . به این جهت، امام را جز از راه نص نمی‏توان تعیین کرد . سؤال شد: ای فرزند رسول خدا! پس معنای معصوم چیست؟ فرمود: معصوم کسی است که به ریسمان الهی تمسک جوید و ریسمان الهی قرآن است . [امام و قرآن] تا قیامت از هم جدا نمی‏شوند . امام [مردم را] به قرآن و قرآن به امام هدایت می‏کند و [شاهدش] این سخن خداوند است که «این قرآن [مردم را] به راهی که پایدارتر است، هدایت می‏کند .»
مناجات آن حضرت در روز عرفه نیز شنیدنی است، آنجا که می‏فرماید: «وهب لی عصمة تدنینی من خشیتک وتقطعنی عن رکوب محارمک وتفکنی من اسر العظائم وهب لی التطهیر من دنس العصیان; (8) عصمتی به من ببخش که مرا به ترس از تو نزدیک سازد و از انجام محارم تو باز دارد و از اسارت گناهان بزرگ آزاد سازد، و پاکی از آلودگی گناه را به من ببخش .»
3 . معجزات
معجزه کار خارق‏العاده‏ای است که از راهی غیر از راه علل طبیعی و عادی ایجاد می‏شود و هدف از آن تحدی است . مانند اینکه پیامبر یا امام برای اثبات رسالت و امامت‏خود کاری خارق العاده انجام دهد و آن را نشانه امامت‏یا رسالت‏خود بداند . در قرآن کریم معجزات گاه به خود پیامبران (9) و گاه به خداوند نسبت داده شده است . (10)
اژدها شدن عصای حضرت موسی علیه السلام (11) ، ید بیضای آن حضرت، (12) سخن گفتن عیسی علیه السلام در کودکی (13) و ... ، همگی ثابت می‏کنند که معجزه امری قابل وقوع است .
اینک نمونه‏ای از معجزات امام سجاد علیه السلام را نقل می‏کنیم:
ابو خالد کابلی سالها به امامت محمد حنفیه معتقد بود تا اینکه از طریق یحیی بن ام طویل توانست‏به حضور امام سجاد علیه السلام برسد . در ملاقات دوم وی، امام سجاد علیه السلام فرمود: «اگر می‏خواهی مقام خودم را در بهشت هم‏اکنون به تو نشان می‏دهم .» امام دستش را به چشمان ابوخالد کشید و او خود را در بهشت و کاخها و رودخانه‏های آن دید . تا آنکه حضرت بار دیگر دست‏به چشمان او کشید و او خود را یک مرتبه روبه‏روی حضرت دید . (14)
وی سرانجام در سایه این توجهات حضرت، توفیق پیروی از امام حق را یافت . (15)
ویژگیهای امام علیه السلام، در ارتباط با خدا
1 . شاکر بودن
ابوحمزه ثمالی می‏گوید: امام زین‏العابدین علیه السلام هرگاه غذا میل می‏کرد، می‏فرمود: الحمدلله که به ما غذا داد و ما را سیراب کرد و ما را کفایت فرمود و به ما کمک نمود و ما را پناه داد و نعمت عطا فرمود و فضیلت‏بخشید . ستایش خدایی را که همگان را اطعام می‏دهد و کسی او را اطعام نمی‏کند . (16)
آن حضرت می‏فرمود: «لقد استرقک بالود من سبقک بالشکر; (17) هر که زودتر شکر و سپاس [نعمت] تو را به جا آورد، با دوستی [و محبت] خود، تو را برده خویش کرده است .»
2 . عشق به قرآن
آن حضرت می‏فرمود: «لو مات مابین المشرق والمغرب لما استوحشت‏بعد ان یکون القرآن معی; (18) اگر آنچه بین مشرق و مغرب است از میان برود، پس از آنکه قرآن با من باشد، بیمی به خود راه نمی‏دهم .»
امام سجاد علیه السلام از خوش صداترین افراد بود و ممکن نبود کسی صدای قرآن خواندن او را بشنود و تحت تاثیر قرار نگیرد; لذا مورخان گفته‏اند: سقاهایی که از در خانه امام می‏گذشتند، می‏ایستادند تا صدای امام را بشنوند . (19)
آن حضرت می‏فرمود: «آیات القرآن خزائن، کلما فتحت‏خزانة ینبغی لک ان تنظر ما فیها; آیات قرآن گنجینه‏هایی‏اند، هر وقت گنجینه‏ای گشوده شود، شایسته است که به دقت در آن بنگری .»
برای همین، حضرت در نماز عبارت «مالک یوم الدین‏» را آن‏قدر تکرار می‏کرد که نزدیک بود جان از جسمش جدا شود . (20)
امام زین‏العابدین علیه السلام در بخشی از دعای بسیار طولانی ختم قرآن خود، بارها این عشق و دلدادگی‏اش را آشکار می‏سازد . از جمله عرض می‏کند: «اللهم صل علی محمد و آله واجعلنا ممن یعتصم بحبله ویاوی من المتشابهات الی حرز معقله ویسکن فی ظل جناحه ویهتدی بضوء صباحه; (21)
خداوندا! بر محمد و آل او درود فرست و ما را از کسانی قرار بده که به ریسمان [محکم] قرآن چنگ می‏زنند و در [درک معانی] متشابهات به پناهگاه محکم محکمات قرآن پناه می‏برند و در زیر بال قرآن به آرامش می‏رسند و به وسیله نور صبحگاهی آن هدایت می‏شوند .»
3 . مستجاب الدعوه بودن
امام سجاد علیه السلام از آن روی که محبوب الهی بود، مقام والای مستجاب الدعوه بودن را هم داشت .
ثابت‏بنانی نقل می‏کند: من و گروهی از عبادت‏گران بصره (ایوب سجستانی، صالح مری، عتبة الغلام، حبیب فارسی و مالک بن دینار) به حج رفتیم و دیدیم مردم از شدت تشنگی و بی‏آبی در مضیقه و فشارند . آنان به ما متوسل شدند و ما به سوی کعبه رفتیم و پس از طواف، با تضرع از خدا تقاضای باران کردیم، اما دعای ما پذیرفته نشد . در همین بین جوانی که اندوه و ناراحتی در چهره‏اش پیدا بود، آمد و بعد از طواف، رو به ما کرد و گفت: مالک بن دینار و ... ! گفتیم: بله! گفت: یک نفر از شما را خدا دوست ندارد!؟ گفتیم: ما دعا کردیم، اجابت‏با اوست!
او به سوی کعبه رفت و در آنجا به سجده افتاد . در سجده می‏گفت: خدایا تو را به علاقه‏ای که به من داری، اینها را از باران سیراب کن . هنوز دعایش تمام نشده بود که باران همچون دهانه مشک باریدن گرفت .
گفتم: جوان! از کجا فهمیدی خدا تو را دوست دارد؟ گفت: اگر دوست نداشت، به خانه‏اش دعوت نمی‏کرد . حال که دعوت کرده، فهمیدم مرا دوست دارد; لذا او را به علاقه‏اش به خودم قسم دادم .
آن جوان از پیش ما رفت ... از مردم مکه پرسیدم این جوان که بود؟ گفتند: علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام بود . (22)
4 . عبادت
امام سجاد علیه السلام عبادت را بزرگترین حق خدا بر گردن انسان می‏دانست و می‏فرمود: «فاما حق الله الاکبر فانک تعبده، لاتشرک به شیئا، فاذا فعلت ذلک باخلاص جعل لک علی نفسه ان یکفیک امر الدنیا والاخرة ویحفظ لک ما تحب منهما; (23)
بزرگ‏ترین حق خدا این است که او را عبادت کنی و چیزی را با او شریک قرار ندهی . پس اگر این کار را با اخلاص انجام دادی، خدا بر خود لازم می‏کند کار دنیا و آخرت تو را کفایت کند و هر چه از دنیا و آخرت بخواهی، برایت پاس دارد .»
آن حضرت درباره حق نماز نیز می‏فرمود: «فاما حق الصلاة فان تعلم انها وفادة الی الله وانک قائم بها بین یدی الله فاذا علمت ذلک کنت‏خلیقا ان تقوم فیها مقام الذلیل الرغب الراهب الخائف الراجی المسکین المتضرع; (24)
حق نماز آن است که بدانی نماز شرفیابی به درگاه الهی است و تو به وسیله نماز در مقابل خدا ایستاده‏ای . پس هر گاه آن را دانستی، سزاوار خواهی بود که مثل بنده‏ای ذلیل، مشتاق، ترسناک و بیمناک [از عذاب خدا]، امیدوار [به رحمت او]، محتاج، و نالان، در برابر او بایستی .»
امام سجاد علیه السلام درباره درجات عبادت می‏فرمود: «من از خدا کراهت دارم که او را تنها به خاطر پاداش عبادت کنم، تا مانند بنده طمعکار باشم که هر وقت طمع ثواب داشت، عبادت کند وگرنه عبادت نکند . و کراهت دارم که از ترس عذابش عبادت کنم، تا مانند بنده بدی باشم که اگر نترسید کاری نمی‏کند .» سؤال شد: پس به چه منظور خدا را می‏پرستی؟ فرمود: «برای اینکه او با کرامتها و نعمتهایش شایسته عبادت است .» (25)
در مقام عمل نیز امام سجاد علیه السلام عابدترین فرد روزگار بود . تا آنجا که مالک بن انس درباره آن حضرت می‏گفت: به من خبر رسیده که علی بن الحسین علیه السلام هر شب و روز هزار رکعت نماز می‏خواند . (26) و ابن ابی الحدید می‏گفت: «کان الغایة فی العبادة; (27) نهایت در عبادت کردن بود .» برای همین، او به زین‏العابدین مشهور شد .
امام باقر علیه السلام می‏فرمود: «بلغ من العبادة ما لم یبلغه احد وقد اصفر لونه من السهر ورمضت عیناه من البکاء ودبرت جبهته من السجود و ورمت قدماه من القیام فی الصلاة; (28) از عبادت به جایی رسیده بود که کسی نرسیده بود . از شب‏زنده‏داری رنگش زرد، و از گریه چشمانش سرخ، و از سجده پیشانی‏اش برجسته، و از ایستادن در نماز پاهایش دچار ورم شده بود .»
دیگر ویژگیهای امام سجاد علیه السلام را در بخش بعدی این مقاله تبیین خواهیم کرد .
ادامه دارد ... .
پی‏نوشت:
1) میزان الحکمة، ج‏1، ص‏169 (الامامة)، به نقل از نوادر راوندی، ج‏3، ص‏193 .
2) انعام/73 .
3) تفسیر نورالثقلین .
4) زندگانی امام زین‏العابدین، عبدالرزاق مقرم، ص‏435، به نقل از فصول المختاره، ج‏1، ص‏7 .
5) اثبات الهداة، ج‏5، ص‏235 .
6) سیر اعلام‏النبلاء، ج‏4، ص‏389 .
7) بحارالانوار، ج‏25، ص‏194 .
8) صحیفه سجادیه، دعای 47 .
9) آل‏عمران/49; مائده/110; اعراف/108 .
10) اعراف/160 .
11) اعراف/117 و 107 .
12) نمل/12 .
13) مریم/30 .
14) زندگانی امام زین‏العابدین، مقرم، ص‏86 . به نقل از: دلائل الامامة، ص‏91 . نظیر نشان دادن بهشت و جایگاه آخرت را می‏توان در مورد امام حسین علیه السلام که جایگاه بهشتی را به یارانش نشان داد، یا امام هادی علیه السلام که به صالح بن سعید نشان داد، یا رفتار حضرت موسی علیه السلام که مقامات بهشتی ساحرانی را که به او ایمان آوردند، به آنان نشان داد .
15) مدینة المعاجز، ص‏318 .
16) محاسن برقی، ج‏1، ص‏16 .
17) نهایة الارب فی فنون الادب، ج‏21، ص‏331 .
18) بحارالانوار، ج‏46، ص‏107 .
19) اصول کافی، ج‏2، ص‏616 .
20) تحلیلی از زندگانی امام سجاد علیه السلام، باقر شریف قرشی، ص‏5; اصول کافی، ج‏2، ص‏602 .
21) صحیفه سجادیه، دعای 41 .
22) بحارالانوار، ج‏11 (ترجمه زندگی امام سجاد علیه السلام و امام باقر علیه السلام)، ص‏38 .
23) تحف العقول، ص‏184 به بعد .
24) همان .
25) تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام، ص‏132 .
26) تهذیب الکمال، ج‏20، ص‏390 .
27) شرح نهج‏البلاغه، ج‏1، ص‏27 .
28) مناقب ابن شهر آشوب، ج‏4، ص‏148; ارشاد، مفید، ص‏255 .